یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۱ 20:10

گزارش- هیاهویی برای خواندن

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۱۴ آبان ماه ۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۶۶۹، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۸۶،pdfمطلب

هنر و ادبیات-روزنامه اصفهان زیبا-نمایشگاه مطبوعاتروایتی از یک سفر فرهنگی، هنری، ادبی، اجتماعی، علمی و غیره
هیاهویی برای خواندن

 

سفرها همیشه حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. روایت سفر هم از سهل و ممتنع‌ترین انواع روایت‌هاست. اما به هر حال، چه سخت، چه آسان، روایت کردن همیشه لذت بخش است؛ چه لطیفه را بخواهی روایت کنی، چه سفر کوتاه روزنامه‌نگارانه‌ات را.


لطف هجده هزار تومانی
ما اول صف بودیم چون صبح زود رسیدیم. یک ساعت و نیم قبل از شروع نمایشگاه و سه ساعت قبل از فروش بن. صف که تشکیل شد، ایستادیم که بتوانیم بن خرید بگیریم. فکر کرده بودیم چون خبرنگاریم سی، چهل هزار تومانی می‌توانیم بن داشته باشیم مثل دوستانمان که سال پیش آمده بودند و پنجاه هزار تومانی بن گرفته بودند. صف کم‌کم طولانی شد. سه متر، پنج متر، ده متر،...

دیدار از نزدیک
هر صنفی با مناسبت و بی مناسبت، گردهمایی‌هایی برای خودشان دارند. چه پزشکان جراح مغز و اعصاب باشند چه خشکبارفروشان مقیم مرکز. ما هم خب گردهمایی‌هایی داریم. هفده مرداد به بهانه روز خبرنگار دور هم جمع می‌شویم یا نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها را بهانه می‌کنیم. نمایشگاه مطبوعاتی که حالا بیشتر به دو دلیل هنوز جاذبه دارد؛ هم چون فرصتی برای تجدید دیدارهاست هنوز و هم به خاطر حس نوستالژی مانده از...

عادت خواندنی که نیست
نه در صف چند ده متری بن خرید مطبوعات، نه در طول هشت ساعت مسیر اصفهان- تهران با احتساب وقت اضافه، نه در راهروهای نمایشگاه مطبوعات، عادت خواندن هیچ جا حضور پررنگی نداشت. اصلاً چیز عجیبی است این عادت خواندن. مهم نیست چه کاره‌ای. می‌توانی حتی روزنامه‌نگار باشی اما عادت به خواندن نداشته باشی. می‌توانی...

خواندن بیشتر ..
نویسنده: نفیسه حاجاتی
سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ 16:38

گزارش جشن آزادی نرم افزار

روزنامه همشهری
زمان انتشار: دوشنبه ۱۰ مهرماه ۱۳۹۱
  روزنامه همشهری، ویژه اصفهان، pdfمطلب

گزارشی از جشن آزادی نرم‌افزار در دانشگاه آزاد واحد خوراسگان اصفهان

دنیای وسیع نرم‌ا‌فزارهای آزاد و متن‌باز

 

دور یک میز نشسته بودیم؛ 5 نفر از 4 کشور مختلف. صحبت که رسید به نرم‌افزارها، جوان هلندی با خنده و هیجان داستان سفرش به ایران را تعریف کرد و گفت: «در ایران شما می‌توانید با چند دلار آخرین ورژن هر نرم‌افزاری را که فکر می‌کنید، بخرید. حتی شرکت‌های قانونی‌ای هستند که قفل نرم‌افزارهای تازه عرضه شده در بازار را می‌شکنند و چندین نرم‌افزار را در یک دی‌وی‌دی عرضه می‌کنند».

با هیجان در مورد مجموعه‌های کینگ و امثالهم صحبت کرد و بعد همه منتظر ماندند تا من تایید کنم. تاییدی که البته اجتناب‌ناپذیر بود. اما خب جای امیدواری بود که قبل از این، درباره توجه روزافزون کاربران ایرانی به نرم‌افزارهای آزاد مطالعه کرده‌بودم و در جشن روز آزادی نرم‌افزار که انجمن کاربران لینوکس اصفهان در سال 89  برگزار کردند، شرکت کرده بودم. برایشان جالب بود که در ایران هم با وجود این که نرم‌افزارهای غیرآزاد، تقریباً رایگان در دسترس هستند، جامعه قابل توجهی از کاربران وجود دارند که تمام فکر و ذکرشان لینوکس و نرم‌افزارهای آزاد است.

امسال هم برای پنجمین سال متوالی گروه کاربران لینوکس اصفهان، جشن روز «آزادی نرم‌افزار» را برگزار کردند؛ مراسمی که تقریباً 7 سال است، در سومین شنبه سپتامبر هر سال، در نقاط مختلف جهان برگزار می‌شود و طرفداران نرم‌افزارهای آزاد در این روز، به معرفی این مفهوم و تشویق دیگران به استفاده از نرم‌افزارهای آزاد می‌پردازند.

چهارشنبه، 5 مهر از ساعت 9 تا 14 جشن روز آزادی نرم افزار با 7 سمینار و 2 کارگاه نصب لینوکس و بلندر در دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان اصفهان برگزار شد. اهدای بروشور و سی‌دی نصب سیستم‌عامل آریوس، پخش زنده صوتی آنلاین مراسم از طریق صفحه‌ی ویژه سایت همایش همراه با مصاحبه با حضار، امکان دِنت کردن سوال‌ها برای سمیناردهندگان و البته دنبال‌کنندگان آنلاین مراسم، نکاتی بود که همایش روز آزادی نرم‌افزار را از یک همایش معمولی متمایز می‌کرد.

شرکت‌کنندگان در همایش پیش از این از طریق سایتisfahansfd.org  ثبت نام کرده‌بودند. اما نکته جالب این بود که طبق آمار تیم برگزاری، 55 درصد شرت کنندگان از سیستم عامل لینوکس استفاده نمی‌کردند. برای همین، 4 کارگاه ابتدای همایش به مباحث عمومی‌تر اختصاص داشتند و بعد 3 کارگاه تخصصی هم برگزار شد. در پایان هر کدام از این دو مجموعه کارگاه‌ها هم حضار توانستند در جلسه پرسش و پاسخ با سمیناردهندگان، سوالات‌شان را مطرح کنند.

نرم‌افزار آزاد، لزوماً رایگان نیست

اولین سمینار به «تاریخچه نرم‌افزارهای آزاد» اختصاص داشت که با نمایش ویدئویی از ریچارد استالمن، پایه‌گذار جنبش نرم‌افزار آزاد آغاز شد و بعد، بهراد اسلامی‌فر، فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر با گرایش سخت‌افزار و متخصص شبکه‌های کامپیوتری، در مورد مفهوم نرم‌افزارهای آزاد صحبت کرد.

اسلامی فر ابتدا، 4 ویژگی نرم‌افزارهای آزاد را معرفی کرد،؛ آزادی صفر یا آزادی اجرای برنامه برای هر منظوری. آزادی یکم یا آزادی در مطالعه چگونگی کار برنامه و تغییر آن یعنی کاربر به کدهای برنامه دسترسی داشته باشد و اجازه داشته باشد در صورت تغییر، حاصل کارش را منتشر کند. آزادی دوم یا آزادی تکثیر و کپی برنامه و آزادی سوم یا آزادی در تقویت و بهتر کردن برنامه و توزیع آن برای همگان.

او تاکید کرد که نرم‌افزار آزاد، لزوماً رایگان نیست اما حتماً متن باز است و گفت: «بحث نرم‌افزار آزاد، بحث پول نیست. بحث آزادی‌هاست. فعالان جنبش نرم‌افزار آزاد مفهومی به نام متن باز (open source) را به وجود آوردند. اما جنبش متن باز با جنبش نرم‌افزار آزاد از لحاظ هدف با هم تفاوت دارند. محصولاتی که هر دو تولید می‌کنند از لحاظ مجوز و سطح آزادی‌ها با هم مشابه هستند ولی اهداف ارائه‌دهندگان با هم متفاوت است. طرفداران متن باز اگر جایی ببینند که نرم‌افزار انحصاری بهتر عمل می‌کند، تاکیدشان را بر آن می‌گذارند در حالی که استالمن و طرفداران جنبش نرم‌افزار آزاد می‌گویند: آدم باخرد، آدمی است که آزادی‌اش را بر کیفیت نرم‌افزار ترجیح بدهد.»

دومین سمینار را هادی امین‌زاده، فارغ‌التحصیل مهندسی الکترونیک، با عنوان «جامعه نرم‌افزار آزاد» ارائه داد. او ابتدا با توضیح اصطلاحات جامعه، اجتماع، گروه کاربری و انواع ارتباط، توصیفی از جامعه نرم افزار آزاد برای مخاطبان ارائه داد و در مثالی، قدرت اجتماع را بیان کرد.

توصیف انواع راه‌های ارتباطی با متخصصین، توصیف اخلاق و خصوصیات متخصصین معتقد به آزادی نرم افزار و نحوه پرسیدن سوال در انجمن‌ها و از متخصصین موارد دیگری بودند که امین زاده در ادامه سمینارش به آن‌ها پرداخت.

سمینار سوم به معرفی «آریوس» اختصاص داشت. مهدی بیگی در ابتدای این سمینار گفت: «آریوس گنو لینوکس، دیسترویی است که بر پایه ابونتو ساخته شده. یعنی مخارن ابونتو را تغییر دادیم و یک سری تنظیمات خاص به‌شان اضافه کردیم که برای یک کاربر ایرانی فارسی زبان تنبل قابل استفاده باشد. کافی است سی‌دی که در ابتدای مراسم به شما داده شد را داخل سیستم بگذارید و با آن بوت شوید.»

مهدی بیگی در پایان سمینار خبر داد که نسخه جدید آریوس با پشتیبانی کامل از زبان فارسی یعنی امکان فارسی نویسی در ترمینال و مخصوصاً در کنسول و تی‌تی‌وای‌‍‌ها تا سی، چهل روز آینده منتشر خواهد شد و از حضار خواست که اگر سوالی دارند، در پایان جلسه با مهدی فتاحی خالق پروژه آریوس، که در مراسم حضور دارد، در میان بگذارند.

«محیط‌های کاربری» نام چهارمین سمینار این برنامه بود. مجید سلامت، برنامه‌نویس و مدرس لینوکس، با اشاره به این که پهنای باند و بازه سخت‌افزاری که گنو لینوکس ساپورت می‌کند، قابل مقایسه با سیستم‌عامل‌های دیگر نیست، گفتک «اندروید گنو لینوکس نیست، در حقیقت لینوکس است.»

او سپس تفکرات اشتباهی که در مورد لینوکس وجود دارد را به صورت چند سوال مطرح و تاکید کرد که در سیستم عامل گنو لینوکس جنگ انتخاب‌ها است. اما این جنگ همیشه باعث پیشرفت سیستم عامل می‌شود.

آینده شغلی در دنیای متن باز است

بعد از چهارمین سمینار، نوبت به استراحت و پذیرایی رسید. در این بازه نیم ساعته، امیرخسرو امیرمقدمی در کارگاه نصب لینوکس به آموزش نصب این سیستم عامل برای علاقمندان پرداخت. اما کارگاه بلندر تشکیل نشد. بعد از این، پنجمین سمینار با موضوع «وب با ابزارهای آزاد بازمتن» ارائه شد.

 محمد قیومی، در سمینار «وب با ابزارهای آزاد باز متن» ابتدا در مورد دلیل روی آوردن به دنیای نرم‌افزارهای باز متن صحبت کرد و سپس توضیح داد که در حوزه توسعه و طراحی و برنامه‌نویسی وب چه امکانات و ابزارهای متن بازی هست که علاقمندان می‌توانند استفاده کنند.

او سپس به علاقمندان این حوزه، توصیه کرد از سیستم‌عامل ابونتو استفاده کنند که راحت نصب می‌شود و هیچ وقت هم ویروسی نمی‌شود. او ادامه داد: «در برنامه‌نویسی، اگر می‌خواهید روی بستر وب کار کنید، باید html، CSS و جاوا اسکریپت را بلد باشید. هر زیان برنامه‌نویسی که کار کنید، حتما باید به این سه مسلط باشید.»

هدایت وطن‌خواه، فارغ‌التحصیل کارشناسی نرم‌افزار، در ششمین کنفرانس به موضوع «کتابخانه QT Quick» پرداخت؛ کتابخانه‌ای مستقل از سکو به زبان c++. معرفی، توصیف چهارچوب، اجزار تشکیل دهنده، مزایا و معایب و ویژگی‌های QT Quick نسبت به QT همه از جمله موضوعاتی بودند که در این سمینار تخصصی مطرح شدند.

در هفتمین کنفرانس ناصر غانم زاده، متخصص مدیریت، کارآفرینی، اقتصاد نرم‌افزار و وب، از «ابر باز و آینده رایانش ابری» صحبت کرد و گفت: «آینده متعلق به دنیای متن‌باز است. البته همین الان هم بسیاری از سرویس‌های انحصاری که استفاده می‌کنید، مانند فیسبوک، توییتر و ... کاملاً روی لینوکس اجرا می‌شوند و این نه به خاطر ارزان‌تر (همیشه رایگان نیست) بودن که به خاطر انعطاف‌پذیری بسیار بالای نرم‌افزارهای آزاد و متن باز است.»

این متخصص مدیریت و کارآفرینی در ادامه سمینارش تاکید کرد: «اگر می‌خواهید برای خودتان آینده شغلی داشته باشید، باید به این سمت بروید. ما چندین سال است که داریم این را می‌گوییم. همین الان هم خیلی وقت‌ها زنگ می‌زنند می‌گویند دو تا پی‌اچ‌پی کار سراغ ندارید؟ اما در بین این 10 هزار نفر فارغ‌التحصیل کامپیوتر استان اصفهان نمی‌توانید یک پایتون‌کار، کسی که مسلط بر برنامه نویسی به زبان سی‌++ باشد و ... پیدا کنید. این وضعی است که متاسفانه وجود دارد.»

به گفته غانم زاده مسایل مالی و نگرانی‌های نسبت به آزادی، از جمله عواملی هستند که رفتن به سمت دنیای متن باز را اجتناب ناپذیر می‌کنند.

نویسنده: نفیسه حاجاتی
یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۰ 16:40

خبرنگاران محترم، خبربان باشید، لطفاً!

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه 16 مرداد ماه 1390
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره 1323، ویژه نامه شبکه، صفحه سه، شماره بیست و نهم فایل پی‌دی‌اف مطلب

ویژه نامه شبکه- نیوزبان- درسنامه

خبرنگاران محترم، خبربان باشید، لطفاً!

هفده مرداد ماه در تقویم‌هایمان نام «روز خبرنگار» را دارد. برای همین این هفته در این صفحه می‌خواهم مطالبی برای مطبوعاتی‌ها (چه خبرنگارها و روزنامه‌نگاران و چه علاقمندان مطبوعات) بنویسم.


در کارگاه جذاب خبرنویسی شرکت کنید
یکی از سرویس‌های خوب وب فارسی که به درد خبرنگاران می‌خورد، «نیوزبان» است. اگر یکی از وظایف شغلی شما خبرنویسی است، این سایت می‌تواند برایتان یک جور ورک شاپ آنلاین جالب و سرگرم‌کننده باشد...

چگونه از خبرها نگهبانی کنیم؟!
آنطور که در نیوزبان نوشته‌اند، برای خبربان شدن لازم نیست حتما یک روزنامه نگار باتجربه باشید. شرط عضویت در این است که به قوانین و مقررات آن احترام بگذارید و نقد های منصفانه بنویسید. بنابراین اگر یک کاربر معمولی باشید چه یک روزنامه نگار یا دانشجوی روزنامه نگاری، می توانید در نیوزبان عضو شوید و خبرها را نقد کنید.
روال کار این طوری است که...

در نیوزبان، فعالیت‌هایتان بی‌اجر نمی‌ماند!

در نیوزبان هر کاربر یک امتیاز کل دارد که با مراجعه به صفحه «حساب کاربر» می‌توانید آن را ببینید. این امتیاز باعث می شود که نقد کاربر قدرت تاثیر گذاری متفاوتی بر روی امتیاز هر خبر داشته باشد. بنابراین... اگر اهل خبر و خبرنویسی و خبربانی هستید و دوست دارید در این سایت ثبت نام کنید اما خوشتان نمی‌آید از اعتبار صفر شروع کنید، بعد از ثبت نام در سایت، به صفحه‌ی «تماس با ما» بروید و عبارت «معرف: روزنامه اصفهان زیبا، ویژه نامه شبکه، شماره سی‌ام» را در متن پیام بنویسید، برای سایت بفرستید و امتیاز ویژه‌تان را دریافت کنید.


امکانات ویژه نیوزبان

... خلاصه این که اگر خبرنگار هستید، می‌توانید در این سایت عضو شوید. خبرهایی را که در رسانه‌ها منتشر کرده‌اید، به نقد بگذارید و سعی کنید خبرهای بهتری بنویسید. یا اگر فکر می‌کنید خبرنویس خوبی هستید، بهتر است به اعضای این سایت در نقد اخبار کمک کنید. البته اگر خبرنویس نیستید اما روزنامه‌نگار هستید یا علاقمند به دانستن این که خبر خوب چه نوع خبری است، این سرویس، فضای جالبی برای کارتان دارد.

ویژه نامه شبکه- نیوزبان- درسنامه

---------------
درس‌ها را در ایمیل‌تان دریافت کنید، بخوانید و آزمون بدهید

آموزش از راه دور یکی از روش‌های آموزشی متداول این روزها در دنیا است. روشی که خیلی از مراکز مهم آموزشی دنیا به کار می‌گیرند. خیلی‌ها این روزها از طریق کلاس‌ها و کارگاه‌های آنلاین، روزنامه‌نگار، عکاس، خبرنگار، مترجم و ... شده‌اند یا حتی زبان‌های مختلف انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و غیره یاد گرفته‌اند. در وب فارسی هم این آموزش‌های آنلاین حالا طرفداران خودشان را پیدا کرده‌اند. سایت «عکاسی دات کام» مدرسه آنلاین عکاسی راه اندازی کرده و البته سایتی به نام درسنامه به وجود آمده که روش متفاوتی برای آموزش آنلاین دارد...

اگر یادتان باشد، در شماره‌ی هجدهم این صفحه، در مورد مفهوم نوظهوری به نام «شغل 2.0» صحبت کردیم. گفتیم که حالا ما در دورانی زندگی می‌کنیم که افراد در شاخه‌های مختلف فعالیت می‌کنند و مهارت‌های مختلفی هم دارند. خب شما برای داشتن مهارت‌های مختلف می‌توانید به جای گذارندن کلاس‌های حضوری، از ابزارهای گوناگون وب استفاده کنید و مهارت‌های دلخواه‌تان را به دست بیاورید. درسنامه (darsnameh.com) هم یکی از این ابزارهاست.

برای استفاده از امکانات درسنامه احتیاجی نیست مرحله‌ای به نام ثبت نام را بگذرانید. یک ایمیل...

درسنامه نسبت به نیوزبان، دامنه‌ی وسیع‌تری از مخاطبان را پوشش می‌دهد. هم به نیازهای روزنامه‌نگاران فکر کرده، هم به نیازهای کاربران عادی اینترنت با اهداف و مهارت‌های مختلف. خلاصه این که این روزها، آموزش خیلی سخت نیست. اگر حوصله‌ی تحمل گرما و نشستن در کلاس و پرداخت هزینه را ندارید، سایت‌های آموزش رایگان را دریابید.

خواندن بیشتر ..
نویسنده: نفیسه حاجاتی
پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۸۸ 13:33

اصفهان زیبا- چهره‌ها و نوشتن از خود

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: پنجشنبه اول بهمن ماه 1388
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره 901- ویژه‌نامه فرهنگ و هنر، شماره نهم، ستون «با صدای بلند بخوانید»

چهره‌ها و نوشتن از خود!

خواندن دل‌نوشته‌های آدم‌هایی که یا در تلویزیون دیده‌ایم‌شان یا روی پرده‌ی سینما و یا روی جلد یک کتاب، حس خاصی دارد. این که این «چهره‌ها» برایمان بنویسند، بی‌تکلف، از خودشان و ما مثلاً در راه دانشگاه یا وقتی خسته، از سر کار برمی‌گردیم، مجله را بردایم و نوشته‌های شاید عجیب و شاید ملموس آنها را بخوانیم، مطمئناً تجربه‌ی متفاوتی است، مخصوصاً اگر مجله‌خوان حرفه‌ای باشید و خواندن و نوشتن را بفهمید.

این هفته، در این ستون که قرار است گلچین خواندنی‌های هفته را برایش انتخاب کنم، دو صفحه از هفته‌نامه‌ی 40چراغ، شماره‌ی 372 را آورده‌ام. دو صفحه با 6 نوشته‌ی ساده از اسدالله امرایی؛ مترجم و نویسنده، محمدعلی اینانلو؛ طبیعت‌گرد و مستندساز، صادق زیبا کلام؛ استاد دانشگاه، بهاره رهنما؛ بازیگر و نویسنده، نیلوفر لاری‌پور؛ شاعر و محمدعلی مهمان‌نواز؛ مترجم.

خواندن بیشتر ..
نویسنده: نفیسه حاجاتی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: پنجشنبه هفدهم دی ماه 1388
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره 889- ویژه‌نامه فرهنگ و هنر، شماره هفتم، ستون «جیره فرهنگی»

نیاز رسانه‌ای امروز ایران و کالاهای گران بازارچه‌ی اجناس بنجل!

اگر خواننده‌ی حرفه‌ای مطبوعات باشید و بخش عمده‌ای از ساعات فراغت و حتی غیرفراغت‌تان به مجله و روزنامه خواندن، چه مطبوعات آنلاین و چه کاغذی، بگذرد، حتماً خیلی پیش می‌آید که آن‌قدر از گزارش، مصاحبه، مقاله یا حتی عکس و کاریکاتوری خوش‌تان بیاید که بخواهید به دیگران نشانش بدهید یا حتی با صدای بلند برای دیگران بخوانیدش، کاری که ما هم در این ستون انجام می‌دهیم!

«اسماعیل میرفخرایی» نام و چهره‌ی آشنایی مخصوصاً برای اهالی رسانه‌ها است. حتماً برنامه‌های این استاد ارتباطات و مجری-کارشناس مطرح تلویزیون را دیده‌اید؛ حضور کوتاهش در برنامه‌ی صبحگاهی «مردم ایران سلام» و میزگردهای علمی‌اش که بیشتر از شبکه‌ی چهارم

سیما پخش می‌شوند و جزو برنامه‌های مورد علاقه‌ی خیلی از افراد متعلق به قشر تحصیلکرده جامعه بوده و هست. اما چیزی که باعث شد به یاد این تئوریسین حرفه‌ای و مجری مسلط، بیافتیم، مقاله‌اش در روزنامه‌ی اعتماد دهم دی‌ماه، بود.

خواندن بیشتر ..
نویسنده: نفیسه حاجاتی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: پنجشنبه دهم دی ماه 1388
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره 883- ویژه‌نامه فرهنگ و هنر، شماره ششم، ستون «با صدای بلند بخوانید»

نگاهی به رویارویی دو نسل؛ مسعود کیمیایی و شبنم درویش

مدتی است که هر مجله و روزنامه‌ای که می‌بینی، به بهانه‌ی اکران فیلم محاکمه در خیابان، مصاحبه‌هایی با مسعود کیمیایی ترتیب داده‌اند. مصاحبه‌های چند صفحه‌ای و با حضور چند مصاحبه‌کننده که بعضی‌ها خبرنگارند و بعضی دیگر هنرمندان و چهره‌های پیر و جوانی که با آقای کارگردان کار کرده اند. اما یکی از جالب‌ترین مصاحبه‌هایی که این روزها، خواندم، مصاحبه‌ای بود که مجله چلچراغ (شماره 368) با مسعود کیمیایی و شبنم درویش ترتیب داده بود.

مسعود کیمیایی,شبنم درویش,بازیگر,کارگردان,سینمایک گفت و گوی دو و گاه سه نفره با عنوان «رویارویی نسلی میان مسعود کیمیایی و بازیگر جوانش، شبنم درویش». شبنم درویش یکی از هنرجوهای کلاس‌های آقای کارگردان بوده که حالا در نقش عروس فیلم محاکمه در خیابان می‌بینیمش. این رویارویی از چند جهت جالب است. اول این که یک طرف ماجرا، کیمیایی هفتاد ساله، نماینده‌ی نسل اولی‌هاست و در طرف دیگر شبنم درویش، بازیگر بیست ساله‌ و نماینده‌ی نسل ما. دوم این که در بسیاری از قسمت‌ها، این مسعود کیمیایی است که در نقش سوال‌کننده حاضر شده و شبنم درویش به سوال‌های آقای کارگردان جواب می‌دهد.

خواندن بیشتر ..
نویسنده: نفیسه حاجاتی

روزنامه اصفهان زیبا- شماره 864- دومین شماره ویژه نامه فرهنگ و هنر- پنجشنبه دوازدهم آذر ماه 1388


نیما شاهرخ‌شاهی در کنار یک خودروی لوکس ساخت ایران

گفتیم که در این ستون قرار است لحظه‌های جالب مجله‌خوانی‌های هفتگی‌مان را با شما درمیان بگذاریم. گفتیم که قرار است هر هفته از یک نشریه، مطلبی و از آن مطلب، قسمتی را که حاوی یک حرف نو، یک دید تازه یا یک مفهوم جالب است و آدم را وامی‌دارد که نشریه را بردارد و آن مطلب را برای دیگران بخواند، انتخاب کنیم و اینجا بنویسیم. این هفته هم یک گزارش متفاوت را انتخاب کرده‌ایم.

ماشین‌بازها، کم نیستند. فقط کافی‌ست شب‌های جمعه سری به یکی، دو خیابان معروف ماشین‌بازهای شهر بزنید. خیابان پر است از اتومبیل‌های گران‌قیمت، اتومبیل‌های با تزئینات غیرمتداول و البته ماشین‌های خیلی معمولی که برای کورس گذاشتن آمده‌اند. در این بین، برخی‌ها ماشین‌های مدرن خارجی را می‌پسندند و برخی دیگر، ماشین‌های قدیمی و کلاسیک را. «ماهنامه رویش» در جدیدترین شماره‌ی خود، شماره‌ی آذرماه، برای این دسته‌ی دوم، یک سورپرایز جالب دارد؛ یک گزارش سه صفحه‌ای درباره‌ی یک کمپانی خودروسازی که اتومبیل‌های مدل قدیمی ایرانی و البته سفارشی و خاص می‌سازد. البته نحوه‌ی پرداخت به موضوع هم به خودی خود، متفاوت و جذاب است.

«ایده‌ی بامزه‌ای بود، تلفیق مدرنیته و سبک کلاسیک، اما این که چطور این کار را انجام بدهیم کمی ذهن‌مان را مشغول کرد. خب اولین گزینه‌ای که به ذهن‌مان رسید، نیما شاهرخ‌شاهی بود؛ بازیگر جوان و خوش‌پوشی که استایل لباس‌پوشیدن‌اش همیشه منحصر به فرد و خاص است، ضمن این که اتومبیل و مسابقات اتومبیل‌رانی یکی از علاقمندی‌های همیشگی‌اش در کنار فوتبال بوده است.» خبرنگاران و عکاس مجله، یکی از اتومبیل‌های مدل کمپانی «آریامن موتورز» را که در کاخ سعدآباد بوده است، برمی‌دارند، با زحمت زیاد ناشی از کنجکاوی مردم و مراقبت‌های ویژه‌ی این ماشین گرانقیمت، به فرعی‌های دربند می‌برند تا ساتیار امامی، عکاس، یک عکس جذاب از این ماشین و نیما شاهرخ‌شاهی بگیرد و این عکس بشود عکس یک گزارش!

خبرنگار رویش، دنا درفشی، در کاخ سعدآباد، جایی که اولین ماشین ساخت شرکت آریامن موتورز در حال جابه جا کردن توریست‌ها است، به دیدن مسئول روابط عمومی این شرکت خودروسازی رفته و در حال قدم زدن در کاخ و بعد هم سوار بر ماشین لوکس مدل ماشین رضاخان، با مسئول روابط عمومی شرکت صحبت کرده است. « شرکت آریامن سه سال است که تاسیس شده. بنیانگذار این شرکت آقای افخمی بود و در حال حاضر 22 کارمند که تمام‌شان از جوانان متخصص و باانگیزه و خلاقند، در این شرکت فعالیت می‌کنند... خودروهای ما دست‌ساز با اتاق‌هایی به سبک قدیمی ولی با امکانات خودروهای روز دنیا هستند. ما خودروهای خاص تولید می‌کنیم. اگر شما یک ماشین خاص بخواهید، دوست ندارید که کس دیگری عین ماشین شما را داشته باشد.» 

در بخش دیگری از گزارش، آقای جدی، یکی از نفرات اول شرکت، می‌گوید:« از بچگی عاشق کاردستی بودم. هیچ وقت ماشین نمی‌خریدم. تمام اسباب‌بازی‌هایم را خودم درست می‌کردم و جالب بود که دوستان‌ام هم حاضر بودند ماشین‌های گران‌قیمتی را که می‌خریدند با ماشین‌های من عوض کنند. از همان‌جا در فکر ساختن ماشین واقعی بودم. بعد از درسم هم این آرزوی دیرینه‌ام را به واقعیت تبدیل کردم و وارد این کار شدم. شاید فکر کنید که چون قیمت ماشین‌های شرکت ما خیلی بالاست، حتماً سود بالایی هم داریم ولی اصلاً این طور نیست و ما هنوز تا سوددهی شرکت راه زیادی داریم. منظورم از این حرف، این است که واقعاً عاشق کارم هستم و پول همیشه حرف اول را نمی‌زند.»

نکته‌ی جالب این است که ماشین‌هایی که این شرکت تا به حال فروخته‌است، اکثراً از ایران خارج شده‌اند و تا سال 90 هم همه‌ی سفارش‌ها پرشده‌است. ساخت هر ماشین حدود 6 ماه وقت می‌برد. قیمت ماشین‌ها از 120 میلیون تومان شروع می‌شود و بسته به سفارش مشتری بالا می‌رود. 

مسئول روابط عمومی شرکت در جواب خبرنگار که درباره‌ی بیمه‌ی چنین اتومبیل‌هایی می‌پرسد، می‌گوید:« اولاً بیمه‌ی این ماشین‌ها به دلیل قیمت بالایشان، کار سختی است که البته شرکت کارهایی در این زمینه انجام داده و می‌خواهیم یک سری از قطعات را خودمان بیمه کنیم. مثلاً چرم صندلی‌ها که چرم بوفالو است، خودش به اندازه‌ی بیمه‌ی چند ماشین قیمت دارد. داریم روی این موارد کار می‌کنیم. ولی به هر حال ماشین خاص سوار شدن، این مسایل را هم دارد. دوم این که در زمان ساخت، ما یک بدنه‌ی اضافه هم مختص به همان ماشین می‌سازیم تا اگر اتومبیل به مشکلی برخورد، آن قطعه‌ی مورد نیاز را در اختیار صاحب ماشین بگذاریم.»

و در آخر، گزارش با یک آرزوی جالب تمام می‌شود:« دوست داریم بزرگترین خودروساز لوکس دنیا شویم.»

نویسنده: نفیسه حاجاتی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: ۵شنبه ۱۲ آذرماه ۱۳۸۸
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره۸۶۴، دومین شماره ویژه نامه فرهنگ و هنر

گشت و گذاری در خانه‌ی یک نقاش

چه قدر مجله و روزنامه می‌خوانید؟ اگر مطبوعاتی باشید (یعنی کسی که زیاد مجله و روزنامه می‌خواند!) حتماً خیلی برایتان پیش آمده که یک مطلب را بخوانید و آن‌قدر خوشتان بیاید که بروید به دوستانتان، خانواده‌تان و ... بگویید:« این مطلب خیلی قشنگه. بخونش» یا حتی آن‌قدر جالب باشد، که بگویید:« گوش کن این مطلب را برات بخونم.» ما هم در این ستون قصد داریم چنین کاری انجام بدهیم پس گوشهایتان را تیز کنید!

خانه چه مفهومی برای شما دارد؟ یک واحد کوچک بدون پنجره و نور که شب و صبح و هوای ابری و آفتابیش فرقی نمی‌کند یا یک خانه وسط یک باغ پر از گل و گیاه و درخت؟ به نظر شما خانه‌ی یک نقاش، یک بازیگر، یک آرشیتکت، یک فوتبالیست، یک کشتی‌گیر هنرمند، یک حسابدار، یک پزشک، یک گل فروش و... چه تفاوتی با هم دارند؟ خانه‌ی شما چه قدر هماهنگ با نیازها و سلایق شما ساخته شده؟

حتماً به نظر شما هم خیلی جالب است که آدم بتواند هر هفته، میهمان خانه‌ی یک شخصیت معروف بشود، به گوشه و کنار خانه سرک بکشد و فلسفه‌ی پشت اشیاء را از میزبان پرس و جو کند. هفته‌نامه‌ی ایراندخت، سری گزارش‌هایی دارد با عنوان «خانه» که درست همین کار را می‌کند. هر هفته دست ما را می‌گیرد و می‌برد به خانه‌ی یک شخصیت هنری یا ورزشی و گوشه و کنار خانه را با عکس‌های «رضا معطریان»، نشانمان می‌‎دهد. «آرش نصیری» هم با میزبان به گفت و گو می‌نشیند و از «خانه» می‌پرسد.

موضوع یکی از جدیدترین شماره‌های این پرونده که در ایراندخت شماره‌ی 37 منتشر شده، خانه‌ی «پرویز کلانتری»، نقاش شناخته‌شده است. و حتماً از تیتر «با صدای گنجشک‌ها بیدار می‌شوم» می‌توانید تصور کنید که خانه‌ی مورد بحث، چه حس و حالی دارد.

«وقتی به یکی از کوچه‌های خیابان دولت آمد که حقوق و درآمدش کفاف تامین خانه در مناطق مرکزی شهر را نمی‌داد و بنابراین آمده بود اینجا در وسط مزارع و زمین‌ها، زمینی تهیه کرده و خانه‌ای ساخته بود و تازه مشکلات دیگر شروع شده بود؛ خانه‌ای بی‌آب و برق و جاده. حالا آن خانه در یکی از بهترین نقاط پایتخت است با حیاطی پر از دار و درخت و کوچه‌ای به اسم دخترش، «نگار» که حالا برگشته ایران و و در این فاصله ما برای مصاحبه با استاد میهمان خانه باصفایشان شدیم. میهمان نقاش معتبری که نقاشی‌هایش در کتاب‌های درسی کودکی‌مان به نوستالژی ما تبدیل شده، هر چند اعتبار ایشان به عنوان یک نقاش صاحب سبک و معتبر، چیز دیگری است.» این چند خط، قسمتی از مقدمه‌ی این مصاحبه است.

پرویز کلانتری سپس، از آمدن به این خانه در سال 44 می‌گوید. از این که به برادر آرشیتکت معروفش گفته، یک خانه برای یک نقاش بساز. شومینه را نشان می‌دهد و می‌گوید:«در اطراف این شومینه ما از آجرهای جوش استفاده کردیم؛ آجرهایی که در کوره سوخته و ارزشی ندارد... این دیوارها که می‌بینید فورشه آهک است. یعنی با جارو این آهک‌ها را زدند به دیوار. می‌خواستم خانه‌ام کاراکتری مستقل و متفاوت داشته باشد و بشود خانه‌ای برای یک نقاش و این طوری شد که حالا هر کسی هم که می‌آید اینجا را می‌بیند متوجه می‌شود اینجا طور دیگری است. مخصوصاً این آجرهای جوش... چند تا دیوار در این خانه است که از این آجرها دارند. اینجا در پشت خانه هم از این آجرها استفاده کرده‌ایم. آنجا دیوار سوراخ دارد و لانه گنجشک‌هاست و من هر روز با صدای آنها از خواب بیدار می‌شوم. آتلیه‌ی من هم طبقه‌ی بالاست و پنجره‌های پهناور دارد. همیشه این دار و درخت را می‌بینم... من صبح‌ها در آتلیه‌ام زندگی می‌کنم. آتلیه‌ی بزرگی دارم چون در آنجا کارهای سه متری را انجام می‌دهم.

مجموعه‌داری این کارها را از من می‌خواهد و آنها را به حراج کریستی در دبی می‌‌برد. آتلیه من هم چندان تمیز و مرتب نیست چون در آن کاه الک می‌کنم. گل درست می‌کنم ودر واقع من در آن به کار گل مشغولم! کمتر نقاشی را می‌بینید که سرو کارش با مدادی به غیر از رنگ باشد اما من این گونه‌ام.

اینجا به کار گل مشغولم. 9صبح به اینجا می‌آیم و تا یازده و نیم کار می‌کنم. بعد باطری‌ام تمام می‌شود می‌روم قدم می‌زنم. غذا می‌خورم و یا می‌خوابم. بعضی وقت‌ها هم کارم تا 1 طول می‌کشد اینجا خیلی راحت هستم چون پشت پنجره آتلیه‌ام سبز است. باغی پر از دار و درخت.» 

پرویز کلانتری از فضاهای مختلف خانه‌اش، از همسرش که عاشقانه به خانه می‌رسد، از حیاط پر از گل و گیاهشان که به صورت وحشی و طبیعی درآمده، از حیاط خلوت پر از درختچه‌هایشان، از مبلمان‌هایشان که به سبک «آرت دکو» هستند و صندلی‌های لهستانی و کمدها و آباژورهای قدیمی و متفاوتی که همسرش با سلیقه و وسواس خریده صحبت می‌کند و بعد هم ما را می‌برد به خانه‌ها و محله‌های قدیمی و آداب و رسومی که از یادها رفته‌اند.

لینک مرتبط: صفحه پرویز کلانتری در سایت هنرمند ایرانی

خواندن بیشتر ..
نویسنده: نفیسه حاجاتی
روزنامه اصفهان زیبا- شماره 858- اولین شماره ویژه نامه فرهنگ و هنر- پنجشنبه پنجم آذر ماه 1388

نداری طعم دارد

گاهی وقت‌ها هست که مجله‌ای، روزنامه‌ای یا حتی کتابی را ورق می‌زنی. یک مصاحبه، گزارش یا حتی مطلب کوتاه گوشه‌ی صفحه را انتخاب می‌کنی و شروع می‌کنی به خواندن. خیلی وقت‌ها می‌خوانی و تمام. اما گاهی هم تمام نمی‌شود. یک حس خوب، یک دید متفاوت، یک نکته‌ی جالب یا حتی یک تجربه‌ی منحصربه فرد در آن مطلب هست که باعث می‌شود آدم مطلب را بردارد ببرد به دوستش، به مادرش، به برادرش یا به هم‌کلاسی‌هایش، نشان بدهد و بگوید:« گوش کنید! می‌خواهم این مطلب را برایتان بلند بخوانم.» تا حالا این تجربه برایتان پیش آمده؟... ما هم در این ستون کوچک قصد داریم بخش‌های دوست داشتنی مطبوعه‌خوانی‌ها‌یمان را، برای شما با صدای بلند بخوانیم. پارامتر زمان انتشار را هم از انتخاب‌هایمان حذف می‌کنیم تا حواسمان بیشتر بر روی پارامترهای جذابیت و تازگی مطلب متمرکز باشد. پس لطفاً گوش بدهید!

 اولین مطلب این هفته، بخشی از مصاحبه‌ی مجید توکلی با کارگردان و نویسنده‌ی فیلم «بی‌پولی» است. این گفت و گوی جالب با موضوع «بی‌پولی» و نه در رابطه با این فیلم، انجام شده و در هفته‌نامه‌ی چلچراغ، شماره‌ی 361، منتشر شده است.

حمید نعمت‌الله: واقعیت ماجرا این است که نداری طعم دارد. من دوست نداشتم وقتی ازدواج می‌کنم پولدار باشم. این که اول ازدواج همه چی داشته باشم، برایم بی‌هیجان بود.

- با این حساب مثلاً بیماری هم طعم دارد دیگر؟!

حمید: آره. واقعاً بیماری هم طعم دارد. مثلاً من یک بار داشتم برای جراحی بیهوش می‌شدم. این لحظه برایم هیجان داشت. دوست داشتم ببینم این بیهوشی در نهایت فید می‌شود یا کات. ذوق زده این تجربه بودم. حتی لحظه بعد از عمل هم همین‌طور. در صورتی که بعد از عمل حال آدم بد است. ولی مدام به صرافت این بودم که این هم حالیه‌ها... این حال را دریاب حمید!

یک بار هم با حبیب اسماعیلی و چند تا از دوستان دیگر برای دیدن لوکیشن به شمال می‌رفتیم توی جاده یک لحظه ماشین توی برف سر خورد و داشتیم سقوط می‌کردیم. ولی من مدام این هیجان را داشتم که سقوط تجربه جالبی باید باشد. باور می‌کنی؟ نه؟ البته این متعلق به زمان جوانی من است و حالا موقع سقوط ماشین فقط دعا می‌کنم که نمیرم.

هادی مقدم دوست: اما من کمابیش سعی می‌کنم زورکی هم که شده این حالت تجربی را حفظ کنم. من اگر آسیب ببینم و دردم بگیرد، حتی درد کلیه، قسم خورده‌ام که به جای ناله بگویم: چه حالی می‌ده!

- از خاطرات بی‌پولی بگویید.
حمید: من و خانمم سابقاً یک مجله ادبی منتشر می‌کردیم. آدرس دفتر مجله را آدرس خانه داده بودیم. یک روز صبح، توی خواب خوبی بودم که زنگ در را شنیدم. با زیرشلواری رفتم در را باز کردم. یک آقای شاعری آمده بود تا درباره مجله و شعر معاصر با من حرف بزند. فکر کن توی این آشفته بازار خانه من آمده بود تا درباره شعر معاصر حرف بزند.

آمد بالا نشست. پرسیدم چی می‌خورید برایتان بیاورم؟ خیلی سریع گفت:«قهوه» من هم گفتم چشم. آمدم نوی آشپزخانه . هیچی نداشتیمو خالی خالی. قهوه که خنده دار بود. آمدم پیشش گفتم :« قهوه تمام شده، چای میل دارید؟» سری تکان داد و گفت:«بله...» رفتم توی آشپزخانه و کتری را گذاشتم روی گاز و آب را ریختم و زیر کتری را روشن کردم و دنبال چای خشک گشتم.» دیدم چای خشک هم در خانه نیست.

یکهو نفهمیدم چی شد، تلفن را برداشتم الکی با سوپر مارکت شروع کردم به حرف زدن و الکی سفارش قهوه و چای و نوشابه و کلی چیز دادن. یکی نبود بگوید آخر این چه کاری است. خب طرف بیشتر می‌نشیندو منتشر می‌ماند که سفارش تو برسد. هیچی... خلاصه بدبخت این قدر منتظر شد تا خبری نشد و گفت: «آب جوش دارید؟» یاد آی جوشی که گذاشته بودم افتادم. رفتم سر گاز دیدم آب کاملاً بخار شده و کتری سوخته و بر اثر حرارت کاملاً سرخ شده.

دست خالی برگشتم و نشستم رو به رویش و بدون این که حرف چایی را پیش بکشم، با او درباره عقایدش و ارزش شعر معاصر مخالفت کردم تا به جای چایی زور بزند که مرا متقاعد کند و او خیلی جدی درباره نیما و شاملو و اخوان حرف زد. این هم از آن بی پولی‌های بامزه بود.

نویسنده: نفیسه حاجاتی
عنوان متن تبلیغات
© نون‌ح‌‌‌