دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ 14:57

اصفهان زیبا/ کافه خنده


روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه 12 آبان ماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ، صفحه هنر و ادبیات،
شماره 132، نسخهpdf

گزارش شبخند کافه خنده در مجتمع فرهنگی فرشچیان

«کافه خنده» با حضور طنزپردازان اصفهان «کلید» خورد!

بر خنده کنون عوارضی نیست/ وقت است که بی‌بها بخندیم

کافه خنده 

 

برنامه‌ریزی شده بود برای یک ساعت و نیم خندیدن. چند بخش مختلف تدارک دیده بودند با هدف خنداندن آنها که پا گذاشته بودند در کافه خنده! پنجشنبه و جمعه 9، 10 آبان سالن یک مجتمع فرهنگی هنری فرشچیان میزبان شبخند «کافه خنده» بود؛ برنامه مشترک دفتر طنز حوزه هنری اصفهان و مجتمع فرهنگی هنری فرشچیان که برای صرف خنده تدارک دیده شد.

پنجشنبه شب جمعیت نسبتاً زیادی به مجتمع فرشچیان آمده بودند؛ جمعیتی که ساعت 7 بعد از ظهر به دو قسمت تقسیم شدند. بخشی به سالن شماره یک آمدند برای شرکت در یک جُنگ خنده و بخشی برای دیدن نمایش کودکانه «رویای پدربزرگ» به سالن دوم سرازیر شدند.

شبخند «کافه خنده» به مدیریت هنری اسماعیل موحدی و مدیریت اجرایی حامد بذرافکن، با دعوت به خنده آغاز شد. اسماعیل موحدی به عنوان مجری مراسم، از محمود سلطانی، طنزپرداز اصفهان، خواست که شعر «بخندیم» را برای حضار بخواند؛ «هر جا و به هر زمان به هر حال خوب است/ مگو کجا بخندیم... از بهر علاج دردهامان/ کم گشته اگر دوا بخندیم/ محروم اگر ز دست و پاییم با تکیه به یک عصا بخندیم/ حتی سر ما اگر بریدند، لب را بکنیم وا/ بخندیم/ وقت است کنون که از ته دل/ یا ریسه رویم یا بخندیم/ خندیدن ما نه بی خیالی است/ بر این نظر خطا بخندیم/.../ بر خنده کنون عوارضی نیست/ وقت است که بی بها بخندیم/ این است پیام شعر آذین/ با هم نه جدا جدا بخندیم». 

بخش دوم این برنامه نمایشنامه‌خوانی گروه تئاتر جلفا بود. یک نمایشنامه طنز که از یک اتفاق کوچک آغاز می‌شود. شخصیت اول نمایشنامه که تنها در آپارتمان کوچکی در خیابان سانتافه، بین کانینگ و آروز بود، طبق عادت هر شب در خانه‌اش را از پشت قفل می‌کند و بعد صبح، کلید در قفل می‌شکند. دست و پا زدن جوان 24 ساله برای رهایی و دست به دامان آدم‌های مختلف شدنش طنازانه داستان را جلو می‌برد و بعد با یک موقعیت سورئال به اتمام می‌رسد.

«با این که داده بود مرا هم خدا کلید/ هرگز نخواست کس ز من بی‌نوا کلید/ بعضی ز قفل‌ها چه ظریفند و رمزدار/ با رمز ممکن است گشودن نه با کلید/... خیلی کلید هست/ مپندار طالبی داری تو و ریاست جمهور ما کلید» بخش‌هایی از شعر کلید بود که یکی از شاعران طنزپرداز اصفهان در این برنامه برای حضار خواند.

قطعه موسیقی که توسط گروه موسیقی تئاتر جلفا آماده شده بود، یکی از بخش‌های پرطرفدار کافه خنده بود. موسیقی طنازانه این گروه با این عنوان «زایمان از رباعیات اصلی خیام. رباعیات به هم پیوسته حکیم عمر خیام به همسر کارمندش. از روی نسخه خطی تصحیح شده دکتر عباسعلی ذولفقاری» و با این توضیح که از قرن 4 به بعد است که هیچ کس سر جای خودش نیست، آغاز شد. این موسیقی که دو بار در ابتدا و انتهای برنامه تکرار شد، با این ابیات ادامه پیدا کرد:«ای بانوی مهربانم، ای همسر من، بی کارم و گشته‌ای تو نان‌آور من، هر چند در اول تو سوارم گشتی، مشکل ز ردیف است شدی گر خر من» و با یک غافلگیری کمیک به پایان رسید.

نمایش طنز سقراط هم بخش دیگری از برنامه بود که گروه تئاتر جلفا اجرا کردند. اما بخش بعدی نمایش عکس‌های طنز بود؛ عکس‌هایی که در اینترنت دست به دست چرخیده و به کافه خنده رسیده بودند. مهمترین نکته این بخش صدای خنده‌های شیرین حضار بود!

خاطره‌گویی طنازانه آقای شیرچیان با لهجه غلیظ اصفهانی هم از بخش‌های بانمک کافه خنده بود؛ خاطره‌ها یا به عبارت دیگر «سه کاری‌هایی» از دوران کودکی یک طناز پا به سن گذاشته، که لهجه، شیرین‌ترشان کرده بود.

زهرا دری، سومین بانویی بود که در این برنامه به روی سن رفت، اولی، یکی از نمایشنامه‌خوانان بود و دومین نفر، نوازنده ویولن که پشت پرده می‌نواخت و فقط یک لحظه برای تشویق حضار به روی سن آمد! دری شعر «ماییم مجرد» را با این توضیح خواند: «به نام نیکوی خداوندی که زن‌ها را به زیبایی کشیده، نازشان را هم خریده، حرف‌هاشان را شنیده ضمن این که توی فاز شوخ طبعی مردها را آفریده»!

یک قطعه موسیقی با عنوان «کلید» پایان بخش این شبخند بود: «درها را برای باز شدن آفریده‌اند، اما به شرط آن که باشد با شما کلید، وقتی که قفل باز شود با فشار دست، یعنی که قفل وا شده اما نه باکلید، یک دل به سینه دارم و یک شهر دل ستان، یا رب عنایتی کن و بفرست شاه کلید»

شبخند «کافه خنده»، شب‌های «خنداخند» را به ذهن تداعی می‌کرد. «خنداخند» نام برنامه‌ای فصلی است که دفتر طنز حوزه هنری برگزار می‌کند. در این مراسم که تا به حال چندین دوره در سالن سوره حوزه هنری بدون بلیط فروشی و با استقبال گسترده طنزپردازان و علاقمندان طنز برگزار شده، طنزپردازان اصفهانی به اجرای اشعار و متون کوتاه طنز می‌پردازند.

اما «کافه خنده» که برای اولین بار با همکاری دفتر طنز و با حمایت مجتمع فرشچیان برگزار شد، شامل قسمت‌های طنز خوانی، نمایشنامه خوانی طنز، موسیقی طنز، عکس طنز، نمایش طنز، خاطره‌گویی طنز و شعر طنز بود. برای این برنامه بلیط‌های 12هزار تومانی طراحی شده بود و با مخاطبان کمتری برگزار شد. اما به گفته مسئولان برگزاری، این دو شب به عنوان اجرای آزمایشی طراحی شده بودند و قرار بر این است که برگزاری کافه خنده به صورت فصلی یا سالیانه ادامه پیدا کند.

نویسنده: نفیسه حاجاتی
چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ 21:13

گفت و گو با شهرام ناظری در اصفهان


روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: چهارشنبه 8 آبان ماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ، صفحه هنر و ادبیات،
شماره 132، نسخهpdf

 

«خیلی وقت است که به اصفهان نیامده بودم. آمدیم چون شهر اصفهان برای من شهر حساسی است. اصفهان شهر هنر است و مردمش هنر شناسند. شهری است که هنر و موسیقی در آن سابقه زیادی دارد. اما هر بار که به اصفهان می‌آیم اتفاقی افتاده. یک بار زاینده رود خشک است، یک بار اتفاق دیگری می‌افتد. من همیشه با خودم فکر می‌کردم که اگر پل خواجو و سی و سه پل را از اصفهان بگیرند، چه طور می‌شود. این بار که به اصفهان می‌آمدم، وقتی با خودم فکر کردم که دو اسطوره موسیقی ملی ایران، استاد حس کسایی و استاد جلیل شهناز نیستند، احساس کردم شبیه همان تصوری است که داشتم. انگار پل خواجو و سی و سه پل را حذف کرده باشند. و خب این خیلی دردناک بود ولی به هر حال جهان باید سیر خودش را داشته باشد. امیدوارم شاگردانشان بتوانند با نگاه دیگری راه آن‌ها را طی کنند. در مجلس امروز هم پسر استاد کسایی، آقا جواد کسایی و خانواده شان حضور دارند. برایشان کف بزنید»

آخر هفته گذشته، اصفهان دو شب میزبان شهرام ناظری و گروه مولوی بود. شوالیه آواز ایران بعد از نزدیک به سه سال، به اصفهان آمد و با وجود سرماخوردگی دو اجرای خوب در سالن مجلل کوثر به مخاطبان هدیه کرد. قطعاتی از آلبوم مولویه، قطعات محبوب «اندک اندک»، «آتش در نیستان»، شعر حلاج شفیعی کدکنی و کردی خوانی بخش‌های مختلف این اجراها بودند.

یک روز بعد از آخرین اجرا، چند دقیقه قبل از حرکت استاد و گروه مولویه به سمت شیراز برای یک شب اجرا در آن شهر، با شهرام ناظری در هتل محل اقامت او گفت و گو کردم.

 

به نظرتان در حال حاضر موسیقی سنتی ایران چه جایگاهی در دنیا دارد؟

جایگاهش را در جهان نمی‌دانم. هنرمندان برجسته‌ای هستند ولی چون برنامه‌ریزی‌های داخل کشور از نظر فرهنگی و خط مشی و اهداف هنری بر مبنای اصول درست نبوده، موسیقی سنتی ما به جایگاهی که باید در جهان داشته باشد، نرسیده. وضعیت داخل هم که خب معلوم است؛ خراب! آواز و شبیه‌خوانی و تفکرهای سطح پایین و ... برعکس خوانندگان نسل قبل که هر کدام شخصیت مستقلی داشتند، این‌ها هر کدام شبیه‌خوان و مقلد شده‌اند. در این 30 سال یک برنامه‌ریزی اصولی نداشتیم و طبیعتاً وضعیت آواز فاجعه‌بار است. روز به روز هم بدتر می‌شود مگر این که در آینده یا در این سیستم جدید کاری انجام شود که بشود جلوی این ویرانی را گرفت.

چه قدر به دولت جدید امیدوار هستید و چه انتظاری دارید؟

خیلی امیدوار هستیم. دولت فرهنگی است. هیچ انتظاری هم نداریم. خودشان می‌دانند. همه، هم آقای جنتی هم معاون فرهنگی‌شان در جریان مشکلات هنر هستند.

اولویت های جهان موسیقی جیست که باید بیشتر به آنها پرداخته شود؟

خیلی چیزها. البته نمی‌شود انتظار داشت با این همه ویرانی آبادانی ببینی. مدتی طول می‌کشد ولی خب شروع کرده‌اند و باید پایه ریزی‌های ریشه‌ای صورت بگیرد. اولویت‌ها هم آموزش اجتماع، جوانان، به وجود آمدن مراکز فرهنگی درست و اصول آموزشی صحیح هستند.

 

چه مشکلاتی می‌بینید؟ اساسی‌ترین مشکلات و اولویت‌هایی که باید رسیدگی کنند، چیست؟

فضایی که وجود دارد، فضایی مناسب هنر و موسیقی نیست. فضای سطح پایینی است. هنرمند خوب مجبور است به صدا و سیما نرود. صدا و سیما خانه من بود ولی 33 سال است نرفته‌ام. 33 سال یعنی یک عمر. می‌دانید در این مدت من چه قدر باخته‌ام و چه قدر اجتماع محروم مانده از شاید خیلی چیزها؟! حالا من  یا افرادی شبیه من. ما می‌توانستیم هفته‌ای دو بار بیاییم در تلویزیون، صحبت کنیم، آموزش بدهیم. برنامه اجرا کنیم.

چرا این کار را انجام نمی‌دهید؟

دوست نداریم. کلاسش پایین است. ما قبولش نداریم. محیطی را درست نکرده‌اند که هنرمند واقعی احساس راحتی کند. یک محیطی شده که چیزهای دیگری در آن حکمفرماست.

چه قدر آموزش در زمینه موسیقی مهم است؟

آموزش مهم است ولی وسایل ارتباط جمعی، صدا و سیما شرایطی را درست کرده که هرج و مرجی به وجود آورده. هر کس دلش می‌خواهد می‌آید می‌خواند. فقط کافی است کارهایی که مد نظر آنهاست را انجام بدهد. نه این که اصول هنری را بداند یا تخصص داشته باشد. این یکی از معضلات است.

وضعیت ارائه مجوز برای انتشار آلبوم و برگزاری کنسرت را چه طور می‌بینید؟

الان بهتر شده. قبلاً بد بود. در دوره قبل من کار «سفر عسرت»م، چهار سال توقیف بود. چرا؟! چون مفهومش اجتماعی بود. یا شاهنامه یک مقدار گیر کرده بود. همین داستان کاوه آهنگر و درفش کاویانی.

کنسرت‌های شما را معمولاً می‌گویند تنها یا با آدم‌های معمولی نباید رفت. باید با کسی که دوستش داری، بروی و این سرخوشی را مزه‌مزه کنی. می‌خواهم بپرسم نگاه شما به مفهوم عشق چیست؟

عشق از هر زبان نامکرر است. هر کسی تعریف خودش را دارد و اصولاً جهان آفرینش بدون عشق بی معناست.

شما در اصفهان خیلی کم کنسرت گذاشتید. و حالا بعد از نزدیک به 3 سال این کنسرت را داشتید. چه شد که این کنسرت برگزار شد؟

من هم آمادگی‌اش را نداشتم. سرما خورده بودم و از دوستان هم خواستم که کنسرت را به بعد از این دوم ماه موکول کنند ولی همت دوستان باعث شد این کار انجام شود. خودم هم تصور نمی‌کردم با این راحتی یه برنامه درست در اصفهان بگذارم. باعث خوشحالی است.

در این کنسرت، شب اول مخاطبان توانستند کردی خوانی شما را بشنوند ولی شب دوم نه.  چگونه قطعات را برای اجراها انتخاب می‌کنید؟

خیلی چیزها هست. نمی‌شود گفت. برای یک هنرمند هر فصل در یک فضایی است که خودش می‌داند که برای آن سال، آن روز، آن جا، آن وضعیت اجتماعی چه کار باید بکند.

در یکی از مصاحبه‌هایتان گفته بودید که دوست دارید یک کاری برای دهخدا و ملک الشعرای بهار انجام بدهید ولی تا به حال نشده. آیا در کنار «اجرای حماسی اشعار فردوسی» که به عنوان برنامه آتی ذکر کرده‌اید، کاری برای دهخدا و ملک‌الشعرای بهار هم در دست دارید؟

بله. والا من خیلی چیزها دلم می‌خواهد ولی خب نمی‌شود. همان کارهای عادی‌مان هم تا به حال گیر کرده و به زور انجام داده‌ایم!


نویسنده: نفیسه حاجاتی
سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ 20:10

گزارش کنسرت کلاسیک اروپا در اصفهان


روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: چهارشنبه 1 آبان ماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ، صفحه هنر و ادبیات، شماره 131

کنسرت کلاسیک آلمان در هنرسرای خورشید برگزار شد

نوازندگان آلمانی و اصفهانی مخاطبان را غافلگیر کردند

برای حافظ؛ از زادگاه گوته تا اصفهان

 

«اجازه بدهید! فعلاً هیچ صحبتی درباره جزئیات برنامه نکنم. این یک سورپرایز است». این جمله‌ای بود که کلاوس گالاس، عصر یکشنبه 28 مهرماه، در انتهای سالن هنرسرای خورشید، گفت؛ درحالی که ایستاده بودیم و تمرین کردن سه نوازنده آلمانی‌اش را تماشا می‌کردیم و خب باید بگویم کنسرت مشترک ایران و آلمان به مناسبت روز بزرگداشت حافظ، واقعا هم یک سورپرایز بود.

 

نوازنده‌های آلمانی و ایرانی «وطنم» را اجرا کردند

کنسرت کلاسیک آلمان به سرپرستی کلاوس گالاس، یکی از برنامه‌های موسیقایی بین‌المللی هنرسرای خورشید بود که یکشنبه شب به مناسبت بزرگداشت روز حافظ برگزار شد. این برنامه با حمایت شهرداری اصفهان، وزارت امور خارجه در برلین و سفارت آلمان در ایران با شعار گفت و گوی بین فرهنگ‌ها یک شب در هنرسرای خورشید برگزار شد.

این رویداد با دو سخنرانی حبیب الله تحویلپور، معاون فرهنگی اجتماعی شهردار اصفهان و کلاوس گالاس، سرپرست گروه شروع شد؛ صحبت‌هایی پیرامون چرایی برگزاری برنامه، فصل مشترک‌های فرهنگی ایران و آلمان و موسیقی.

بعد از آن، دونوازی و تک‌نوازی‌های دو نوازنده برنده جایزه از فستیوال موسیقی ECO  آغاز شد. ربه‌کا هارتمن ویولونیست آلمانی برنده جایزه اکو و یولین ریم پیانیست آلمانی برنده جایزه اکو در این قسمت به هم‌نوازی و سپس تک‌نوازی پرداختند. بعد از آن، یوزف کوینه، برنده جایزه اکو هم به آن‌ها پیوست و قطعاتی از موسیقی‌های کلاسیک اروپا را نواختند؛ قطعاتی از شوپن، موتزارت، بتهون و نامداران موسیقی کلاسیک اروپا. اما سورپرایز، قسمت پایانی کنسرت بود که بعد از یک استراحت 10 دقیقه‌ای آغاز شد، مخاطبان توانستند قطعه وطنم را با صدای دف، گیتار، ویولن و پیانوی نوازندگان آلمانی-ایرانی بشوند. برنامه‌ای که خیلی سریع تدارک دیده شده بود و دو گروه روز قبل، برای این هم‌نوازی آماده شده بودند تا سرود میهنی ایران را به پاسداشت شاعر پارسی، حافظ، کسی که گوته شاعر بزرگ آلمانی او را می‌ستود، برای مخاطبان ایرانی و آلمانی اجرا کنند.

 

هر روز یک شعر از جافظ می‌خوانم

داستان این کنسرت به سال 2009 و یک نام برمی‌گردد؛ کلاوس گالاس، سرپرست گروه که او را بیشتر به عنوان باستان شناس و معمار در دنیا می‌شناسند، در سال 2009 جرقه یک فستیوال به نام «دیوان شرقی- غربی وایمار» را زد. فستیوالی برای بزرگداشت حافظ یه مناسبت 12 اکتبر، 20 مهر، زادروز این شاعر پارسی.

گالاس در این باره گفت: «فستیوال دیوان شرغی-غربی از سال 2008 در تلاش برای گفت و گوی مستمر با مردم ایران است. در سال 2009 ما موفق به برقراری پیمان دوستی بین دو شهر شیراز و وایمار شدیم. شبیه پیمان دوستی که شما در اصفهان با فرایبورگ داریم. در همان سال وزیر امور خارجه وقت، آقای اشتاین مایر مدیریت افتخرای جشنواره ایران 2009 را پذیرفتند. من در سال 2010 موفق شدم روز حافظ را که هر سال 12 اکتبر در ایران برگزار می‌شود، در لیست یونسکو و در چهارچوب سال نزدیکی فرهنگ‌ها به یکدیگر ثبت کنم».

گالاس به ادبیات پارسی علاقه خاصی دارد. می‌گوید روزش را با شعری از حافظ آغاز می‌کند و به این دلیل ابزار موسیقی را برای نزدیکی دو فرهنگ به هم انتخاب کرده که موسیقی زبان جهانی است و مرزی نمی‌شناسد. او تاکید می‌کند که نام فستیوال را هم به خاطر علاقه شاعر بزرگ آلمان به حافظ انتخاب کرده. چرا که گوته در کتاب «دیوان شرقی غربی» از حافظ که 400 سال پیش از او می‌زیسته قدردانی و تاکید کرده که باید به مردم آلمان برای شناخت فرهنگ‌های دیگر کمک کرد. چیزی که هنوز هم صادق است مخصوصاً در دنیای رسانه‌ای کنونی که باعث شده تصورات آلمانی‌ها در مورد ایران و شرق بسیار نادرست باشد.


شرق حافظ برای گوته رویا بود

کلوس گالاس که با یک گروه جهانگرد، نوازندگان و روزنامه‌نگاری از پرتیراژترین روزنامه اروپا به ایران سفر کرده درباره هدف از برگزاری این برنامه گفت: «این جشنواره فرصت بزرگی برای ایحاد تفاهم فرهنگی میان آلمان و ایران در اختیار می‌گذارد. هدف بزرگ ما کشف و روشنگری پیرامون هراس ها، پیش داوری ها جهالت ها و سو برداشت‌هایی است که در هر دو سو وجود دارند. برای رسیدن به نزدیکی و تفاهم میان انسان‌های فرهنگ‌های گوناگون می‌بایست این کار انجام شود. این جشنواره باید به از میان برداشتن هراس از تماس میان مردم ایران و آلمان کمک کند».

از سال 2009 تا به حال هر سال جشنواره دیوال غربی-شرقی در زادگاه گوته، شهر وایمار، برگزار می‌شد و خوانندگانی از ایران (از جمله سالار عقیلی) هم در این شهر کنسرت برگزار می‌کردند و گروه آلمانی هم در شیراز به اجرای برنامه می‌پرداختند تا این که امسال تصمیم گرفتند شهرهای دیگر ایران را هم درگیر کنند. و حالا امسال برای گروه نوازندگان آلمانی یک اجرا در تهران، یک اجرا و مسترکلاس در اصفهان، یک اجرا در یزد و اجراها و برنامه‌های فرهنگی در شیراز خواهند داشت و سفر دو هفته‌ای‌شان در چهار شهر ایران خلاصه می‌شود.

گالاس از شرق با شور صحبت می‌کند. او معتقد است: «شرق از طریق اشعار زیبا برای گوته و هم دوره‌ای‌های او به رویا تبدیل شده بود. کشش و فریبندگی شرق از فرهنگ غنی شرق سرچشمه گرفته بود؛ فرهنگی که آلمانی‌ها ریشه های فرهنگی خودشان را نشات گرفته از آن می‌دیدند. فرهنگی سرسار از شادابی چیزی که برای آلمان قرن 19ام فقط در رویا قابل تصور بود».

نویسنده: نفیسه حاجاتی
عنوان متن تبلیغات
© نون‌ح‌‌‌