پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ 10:31

گزارش کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر

روزنامه شرق
زمان انتشار: پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
آدرس: روزنامه شرق، ضمیمه شرق، لینک مطلب، شماره 1۵۳۱، ضمیمه، صفحه ۲۹

روزنامه شرق-گزارش-کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهرنگاهی به کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر

تماشای دریا از روی شناشیرها

 

نفیسه حاجاتی*


باید دانشجوی علوم پایه باشی، باید کلاس‌های دو ساعت و نیمه‌ی جبر را گذرانده باشی و دلت لک زده باشد برای یک کار گروهی. آن وقت است که دیدن دانشجوهایی که گروه گروه از شهرهای مختلف ایران می‌آیند تا درس‌هایشان را نه در دانشگاه که در میان کوچه پس کوچه‌ها، زیر ساباط‌ها، با دیدن شوادان‌ها، شناشیرها و دریا درک کنند، برایت لذتی توام با حسرت به همراه دارد.

زندگی دانشجویان معماری، برای خیلی از ما که در تمام دوران تحصیل‌مان هیچ وقت یک کار گروهی انجام ندادیم، درس‌هایمان را همیشه پشت میزهای کتابخانه، دانشگاه و اتاقمان خوانده‌ایم و تنها راه ارتباطمان با اساتیدمان، برگه امتحانی بوده، حسرت‌برانگیز، عجیب و جالب است.

من این لذت‌های توام با حسرت را اولین بار در «کارگاه فهم معماری ایران، پنجره‌ای به شوشتر» چشیدم؛ وقتی دانشجوها در خنکای تونل داریون، در قالب گروه‌های 30 نفره هر کدام دور اساتیدشان حلقه زده بودند و از دیده‌ها، شنیده‌ها و خوانده‌هایشان درباره کهن‌شهر شوشتر صحبت می‌کردند. پس از آن، این تجربه در «کارگاه فهم معماری ایران، پنجره‌ایی به گرگان» و «کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بیرجند» هم تکرار شد. دبیرخانه رویدادهای معماری، هر بار فراخوانی منتشر ‌کرد، تعدادی از دانشجویان در قالب گروه‌های دو یا سه نفره ثبت نام کردند، تمرین‌هایی انجام ‌دادند، داوری  شد و تعدادی بین 200 تا 300 نفر برای فهم معماری خطه‌ای از ایران دعوت ‌شدند.

و حالا نوبت به میزبانی سرزمینی رو به دریا رسیده بود؛ «کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر» که...

خواندن بیشتر ..
نویسنده: نفیسه حاجاتی

روزنامه روزگار
زمان انتشار: سه‌شنبه 4 مردادماه 1390
آدرس: روزنامه روزگار، صفحه جامعه، صفحه 6، فایل پی دی اف مطلب

سفر در زمان سکون؛ گذر از فضاهای وهم‌انگیزسفر,شب,دخترانه

هیچ وقت شده مثلاً نیمه شب به ترمینال آرژانتین برسید. تنها باشید و دختر. چمدان‌تان را تا ایستگاه تاکسی‌های ترمینال بکشید. راننده‌های منتظر را صدا بزنید و در میان نگاه‌های متعجب‌شان، برای فرودگاه امام تاکسی بگیرید. تمام راه زل بزنید به چراغ‌های جاده، به خیابان‌های خلوت پایتخت؟! همه چیز آرام و وهم‌انگیز می‌شود؛ حتی صدای رادیو پیام که راننده‌ی تاکسی برای شکستن سکوت یک راه طولانی، بلندش می‌کند. فرودگاه پروازهای خارجی اما چندان وهم‌انگیز نیست. آدم‌ها می‌رسند، می‌روند، منتظرند و یا مشغول کار. هر چند بازهم تفاوت هست میان این فضا و آدم‌ها در شب و روز.

می‌شود هنوز مانده به آخر شب، تا ترمینال جنوبی اصفهان (ترمنیال صفه) رفت، سوار اتوبوسی که به جنوب می‌رود، شد و صبح فردا در گرگ و میش هوا به ترمینال کوچک و وهم‌انگیز اهواز رسید. از آن‌جا هم می‌شود تاکسی گرفت به مقصد ترمینال شرق اهواز. صبح زود را در یک شبه ترمینال، به انتظار تاکسی گذراند و روز جدید را در کهن‌شهر شوشتر آغاز کرد.

شب، در شهرم، خیابان‌های منتهی به ترمینال کاوه (در شمال اصفهان) خلوتند. ترمینال آرام است و مغازه‌هایش بسته. اما مسافرها هستند. می‌توانم آدم‌هایی را پیدا کنم که روی ردیف صندلی‌های یکی از سالن‌های انتطار چمباتمه زده‌اند به انتظار. فضاها نسبت به روز، آرام‌ترند فقط گهگاه صدای مردانی را که داد می‌زنند:« دوازدهه تهرااان»، «تهران، حرکت» می‌شنوم. و صبح زود که در پایتخت از اتوبوس پیاده می‌شوم، می‌توانم تا ساعت 6 یا 7 در نمازخانه‌ی ترمینال آرژانتین بنشینم. در یکی از تریاهایش صبحانه بخورم و بعد در سکوت نسبی و خلوتی صبح زودهای خیابان‌های تهران، به مقصدم برسم.

هنوز تا طلوع مانده، تا فرودگاه اصفهان، نیم ساعت بیشتر راه نیست در این خیابان‌های خلوت صبحگاهی. سالن پروازهای داخلی آرام است. حتماً صدای چرخ‌های چمدانم را می‌شنوید. در سالن ترانزیت کمی وب‌گردی صبحگاهی و تماشای باند پرواز و هواپیماهای کوچک و بزرگ از پشت دیوار شیشه‌ای ترفند خوبی است برای پراندن خواب. هنوز برای خیلی‌ها صبح شروع نشده که می‌رسم به پایتخت. به فرودگاه قدیمی تهران. از اینترنت خبری نیست. ولی زمان بین دو پرواز را می‌شود در سالن ترانزیت به استراحت یا مجله خواندن گذراند.

ترمینال‌ها، فرودگاه‌ها، جاده‌ها، آدم‌ها، همه چیز شب‌ها رنگ و حس دیگری دارند. این که امروزم را در شهری به پایان برسانم و فردا را در شهری دیگر آغاز ‌کنم. کاری است که این سال‌ها خیلی انجام داده‌ام. نمی‌دانم اسم این سفرهای شبانه را چه می‌توانم بگذارم، شاید ترفند، ترجیح یا حتی جسارت.

یک جور ترفندند برای جهش در زمان و مکان! زمانی را در راه می‌گذرانی که همیشه در رخت‌خواب گذرانده‌ای. می‌شود اسمش را گذاشت: حرکت در زمان سکون. راحت‌تر است که آدم با خواب شب کنار بیاید و خواب‌آلودگی صبحش را با یک اسپرسو برای صبحانه، جبران کند تا این که نیمی از روزش را به انتظار رسیدن بگذراند. برای من سفرهای شبانه، وقتی وسیله‌ی نقلیه، اتوبوس باشد و جاده آشنا و دوست نداشتنی، یک ترجیح‌اند. و زمانی که مقصد ناآشناست، می‌شوند جسارت. به هر حال، چه ترفند بدانیم‌ش، چه جهش، چه جسارت، سفر در شب، تجربه‌ی منحصر به فردی است و آدم‌ها و فضاهای شب، آدم‌ها و فضاهای متفاوتی.

نویسنده: نفیسه حاجاتی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه 08 اسفند ماه 1389
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا (+)، شماره 1206، صفحه هنر و ادبیات، صفحه هفت، شماره یازدهم

گفت و گو با سوگل و بشرا آزیدهاک
نقاشی روی حریر و ابریشم؛ نقوش سنتی به سبک امروزی
دو هنرمند با یک امضا

از قدیم صحبت بر سر این بوده که ما ایرانی‌ها، در کارهای گروهی ضعیف هستیم. اما خب تجربه‌ی کار گروهی هم آن‌قدر جذاب هست که همه‌مان در برهه‌هایی بخواهیم مزه‌اش را بچشیم.

این روزها، خبر کارهای گروهی زیاد به گوش‌مان می‌رسد. مثلاً به تازگی رمانی به نام «علائم حیاتی یک زن» به قلم مشترک سه نویسنده‌ی زن، منتشر شده و با استقبال مخاطبان هم رو به رو بوده است. در همین راستا، این هفته دو هنرمند آثار مشترک یک امضایی‌شان را به خانه نقش آورده‌اند. سوگل و بشرا آزیدهاک (+) دخترخاله‌هایی که تابلوهای زیبایی از نقاشی روی حریر و ابریشم خلق کرده‌اند و مخاطبان تا چهارشنبه، 11 اسفند ماه فرصت دارند که با مراجعه به گالری خانه نقش، واقع در بیشه حبیب، این نقاشی‌ها را ببینند.

در حاشیه‌ی آئین گشایش این نمایشگاه که جمعه، 6 اسفندماه برگزار شد، به سراغ این دو هنرمند رفتم تا درباره‌ی تجربه‌ی کار مشترک و نمایشگاه جدیدشان با هم گپ بزنیم.

سوگل آزیدهاک متولد 1366 و فارغ التحصیل گرافیک از دانشکده هنر دانشگاه علم و صنعت تهران است. بشرا آزیدهاک متولد 1365 فارغ التحصیل هنرستان هنرهای زیبای اصفهان است و فوق دیپلم فرش از دانشگاه شهید فارسی دارد. حالا این دو دخترخاله تجربیاتشان را در زمینه نقاشی روی حریر و ابریشم باهم ترکیب کرده‌اند و حاصلش را برای مخاطبان به نمایش گذاشته‌اند. 

کمی در مورد نمایشگاه‌تان صحبت کنیم.

کارها نقوش سنتی ایرانی هستند که روی ابریشم و حریر اجرا شده‌اند. یک سری هم کار باتیک سنتی با رنگ اکریلیک پارچه و دورگیر هست.

ما نمایشگاه‌های دو یا چند نفره‌ی زیادی دیده‌ایم که در آن‌ها هر بخش از نمایشگاه به آثار یک هنرمند اختصاص داشته اما ویژگی نمایشگاه شما این بود که کارها به صورت مشترک تولید شده‌اند و یک امضا دارند. این تجربه‌ی کار مشترک چه طور بود؟ بحث و دعوا هم می‌کردید؟!

اول این طور بود که مثلاً من طرح می‌زدم، بشرا اجرا می‌کرد یا برعکس. با هم مشورت می‌کردیم و اجرا می‌کردیم. بله. بحث و دعوا هم داشتیم. ولی به توافق می‌رسیدیم. اوایل خیلی بحث می‌کردیم ولی بعد اعتمادمان به هم زیاد شد و خیلی بهتر پیش رفت.

اصلاً چرا تصمیم گرفتید با هم انجام بدهید. چه ویزگی در کار هر دو بود که باعت این تلفیق شد؟

من مثلاً در رنگ کردن همیشه کارهای بشرا را دیده بودم و از نحوه‌ و سبک رنگ کردنش خوشم می‌آمد. او هم شاید از طرح زدن من خوشش می‌آمد. به هم اعتماد کردیم. هم فکری می‌کردیم و طرح می‌زدیم. 

الان از کار راضی هستید؟ به همین سبک کار را ادامه می‌دهید؟!

بله از کار راضی هستیم ولی این کار برای یک بار تجربه کردن خوب است. نه این که با هم مشکلی داشته باشیم که نخواهیم باز هم ادامه بدهیم. ولی خوب است که آدم یک بار در زندگیش این تجربه را داشته باشد. ببیند می‌تواند با کسی دیگر کار کند و نظر او را قبول کند. این کار فوق العاده‌ای بود اما تجربه‌ی کار شخصی با امضای شخصی برای تجربه کاری آدم، خیلی بهتر است.

اگر بخواهید برای کسانی که هنوز نمایشگاه‌تان را ندیده‌اند، توصیفی ارائه بدهید، چه می‌گویید؟

از در که می‌آیید تو، می‌بینید که کارها خیلی با محیط هماهنگی دارند. کارها سنتی هستند. رنگ‌ها و نقش‌های سنتی ایرانی که با فضای این گالری هماهنگ است. نمی‌توانم بگویم نقوش کاملاً کپی بوده‌اند یا کامل از خودمان بوده‌اند. می‌شود گفت طرح‌هایمان برگرفته از نقش‌های سنتی ایرانی بوده.

کارها تلفیقی از هنر نقوش سنتی و گرافیکی به سبک امروزی بوده و به سلیقه‌ی امروزی‌ها می‌خورد. چون همه‌مان کارهای سنتی را دوست داریم ولی نه به آن سبک قدیمی‌اش. دوست داریم به خانه‌های امروز و سبک زندگی‌هایمان بیایند. و ما سعی کردیم نقوش و رنگ‌آمیزی سنتی را به سبکی امروزی ارائه کنیم. 

امروز روز اول نمایشگاه‌تان بود. مخاطبان چه می‌گفتند؟ چه انتقاداتی در مورد کارها مطرح کردند؟

استقبال خیلی بود. چند نفر گفتند که کارها نظم خاصی دارد اما بهتر است که این همه منظم نباشند. بعضی‌ها هم گفتند وقتی کلاژ استفاده می‌کنید، نقش هم رویش بیاورید و خب به نظرمان این‌ها انتقادات خوبی بودند. 

نمایشگاه بعدی‌تان چه موضوعی خواهد داشت؟!

سوگل: من دوست دارم نمایشگاه پوستر یا عکاسی برگزار کنم.
بشرا: من کارهای نقاشی روی پارچه یا نقاشی‌های سرامیکم را به نمایشگاه می‌آورم.

نویسنده: نفیسه حاجاتی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: شنبه 22 خرداد ماه 1389
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره 1002، ویژه‌نامه دانش و فناوری- صفحه شش

دانش‌جوییم یا دانش‌آموز؟!


نگاه اول)
استاد همیشه سرحال است. چه آن ترم که کلاس‌مان 8 صبح بود و چه این ترم که 2 بعد از ظهر، بعد از سه نوبت تدریس، می‌آید تا در این کلاس کوچک با آن تخته‌های غیروایت برد، به ما مدیریت مالی درس بدهد. وقتی درس می‌دهد، وقتی از بودجه‌بندی سرمایه‌ای، ریاضیات مالی، نرخ بازده داخلی، محاسبه سود و ریسک و آن همه فرمول و قاعده‌ی مختلف صحبت می‌کند، واضح است که خودش دوست دارد این مباحث را.

اشتیاق و لذت را می‌توانی در صدا و نگاهش ببینی و آن وقت است که تویی که دانشجویی و نه حتماً علاقمند به این مباحث، مشتاق می‌شوی به خواندن، به گوش دادن و کلاس زود تمام می‌شود، انگار نه انگار که یک ساعت و نیم و گاهی حتی بیشتر، سر کلاس بوده‌ای. «امتحان»‌هایش «انتقام» نیستند. «نمره‌«دادن‌اش هم بوی «سخره» نمی‌دهد. به شوخی می‌گوید:«ما باید مراقب خودمون باشیم. نفرین یه نفر از شماها هم که بگیره، ما بیچاره‌ایم!» و همه می‌خندیم.

...
خواندن بیشتر ..
نویسنده: نفیسه حاجاتی

                                                       مجله اینترنتی                                                                 
                                   زمان انتشار: یکشنبه، دوم شهریور 1388                                                 

 کم نیستند آدم ‌هایی که عاشق سفرند. کم نیستند آدم‌ هایی که زندگی می‌کنند تا سفر كنند. و البته کم هم نیستند آن ها که فقط آرزوی سفر را در ذهن می‌پرورانند! اما در دنیای دختران عاشق سفر چه می‌گذرد؟!

شما دو تا دختر تنها، این جا چه کار می ‌کنید؟

«زنگ زدم خونه. به مامانم گفتم باید بیای تهران و تعهد بدی تا بذارن برم. گفت: مگه واقعاً می‌ خوای بری؟!»

«پریزاد گودرزی»، سال سوم رشته عکاسی دانشگاه هنر تهران بود که تصمیم گرفت با یکی از دوستان افغانش به افغانستان برود؛ یک سفر کاملاً ماجراجویانه که به گفته ی خودش، تجربیات و آشنایی های منحصر به فردی برایش به همراه داشته است. در یک ظهر بهاری، به خانه اش می روم تا کمی درباره ی این تجربه ی منحصر به فرد، صحبت کنیم.

«با دوست افغانیم که از ۲ سالگی تو ایران زندگی می‌کرد و می خواست بعد از ۲۲ سال بره افغانستان، تصمیم گرفتیم برای عکاسی بریم "هرات"، خونه ی یکی از فامیل های دورشون.»

و این اول ماجراست. خانواده‌ ی پریزاد مخالفت می کنند. با این وجود، او تمام مقدمات سفر را انجام می دهد و وقتی در سفارت افغانستان به او می گویند که به دلیل خطرات زیاد، فقط با تعهد کتبی پدر می تواند به این سفر برود، سعی می کند خانواده اش را راضی کند: «ما دو روز بعد، بلیت قطار برای مشهد داشتیم. می‌خواستیم قبل از بیست و نهم اسفند که مرزها بسته می‌شن، از مرز زمینی بریم هرات. زنگ زدم به مامان و وقتی مخالفت کرد، با گریه گوشی رو گذاشتم. اما مامانم همون شب اومد تهران و بعد از کلی صحبت، رفتیم سفارت و با هزار خواهش و تمنا ویزا گرفتیم. البته خیلی شرایط سختی بود. مامان من آدمیه که احساساتش رو زیاد بروز نمی ده، ولی وقتی اومده بود برای بدرقه ی من، برای اولین بار گریه ‌اش رو دیدم.»

دو دختر جوان، این گونه اولین سفر مستقل شان را آغاز می‌کنند. از تهران با قطار تا «مشهد» و بعد با سواری‌ تا مرز «اسلام قلعه» می‌روند. بعد از کمی جر و بحث با راننده ها، یک سواری برای هرات می گیرند. یک هفته در «هرات» می مانند و بعد تصمیم می گیرند تا با ماشین شخصی و از راه «قندهار» تا «کابل» بروند.

میهمان یک خانواده ی فقیر ولی میهمان نواز می شوند. با وزیر زنان افغانستان صحبت می کنند. یک پروژه ی عکاسی با موضوع زنان شاغل افغان، برای وزارت خانه انجام می دهند و سفر ۱۲ روزه شان، به این ترتیب با کوله باری از تجربه های متفاوت، به پایان می رسد.

از پریزاد درباره مشکلاتشان به عنوان دو دختری که تنها سفر کرده بودند، سوال می کنم. کمی فکر می کند و می گوید: «خب دخترهای تنها، همیشه در همه جای دنیا قشر ضعیفن. یعنی شاید نتونن از خودشون محافظت کنن. همیشه یه طور دیگه دیده می شن و جلب توجه می کنن. اما مشکل خاصی نبود. ما از پس همه مشکلات براومدیم. اگرچه همه می گفتن چه طوری جرئت کردین بیاین؟! ما می رفتیم عکاسی می کردیم. رستوران می‌رفتیم و خوش می گذروندیم. شاید هم به خاطر این بود که وقتی آدم کم سن تره، خطرات رو درک نمی کنه یا دوراندیشی نداره.»

اما از سوی دیگر، این سفر مستقل برگ برنده هایی هم برای این دو دختر جوان داشته است: «خوبیش این بود که هرجا می رفتیم همه هوای ما رو داشتن. شاید اگه من با یک مرد می‌رفتم، هیچ کدوم از اتفاقات مثل اسکان دادن، مهمونی دادن و... اتفاق نمی افتادن. اون دفعه مردم وقتی می دیدن دو تا دختر خبرنگاریم، خیلی براشون جالب بود و سعی می کردن هر کمکی از دستشون بر می آد، برامون انجام بدن.»

می پرسم: «فرض کن خودت دختری داری که می‌خواد بره یه کشور جنگ زده، مثلاً عراق یک سال پیش، به دخترت اجازه ی سفر می‌دی؟»

پریزاد نفس عمیقی می کشد و می گوید: «خب چون من خودم بچه ندارم، نمی دونم آدم چه حسی می تونه نسبت به بچه ‌اش داشته باشه! شاید خیلی نگران باشم ولی اجازه می دم که تجربه کنه. اگه اون قدر جوانب رو سنجیده باشه یا بتونه از پس کارهای خودش بر بیاد.»

من و دوربین و سفر

کمی از ظهر گذشته که به ترمینال می‌رسم. عصر چهارشنبه است و دو روز تعطیل رسمی در پیش داریم. امیدوارم بتوانم در میان دختران دانشجوی مسافر، یک دختر مسافر غیر دانشجو پیدا کنم.

دختر، روسری و مانتوی مشکی با شلوار جين پوشیده و آرام روی نیمکت جلوی اتوبوس‌ها، مجله می خواند؛ در حالی که دوربینی روی شانه اش و کوله‌ پشتی سفری ای کنار نیمکت روی زمین است.

«آذر» مجله را کنار می‌گذارد و تمام چهل و پنج دقیقه ای را که به حرکت اتوبوسش مانده، با هم صحبت می ‌کنیم. می‌گوید: «بیست و سه سالم بود. تازه فارغ‌ التحصیل شده و بیکار بودم، تصمیم گرفتم یه سفر مستقل برم. چون روحیه ام خیلی خراب بود. هر کاری کردم بابا اجازه نداد تنها برم. دو روز اعتصاب غذا کردم تا بالاخره مجوز یه سفر ۳ روزه به تهران، خونه ی دختر عمو، برام صادر شد. یه هفته اون جا موندم. خیلی خوش گذشت. یه دوست خوب پیدا کردم و بعد یه سفر دو روزه هم باهاش رفتم رشت.»

آذر این اتفاق را «یک شروع خوب» می‌داند و تعریف می‌کند که بعد از آن، هر چند وقت یک بار، با دوستانش برنامه سفر ترتیب داده اند تا این که: «قرار بود با دوستم، بریم شیراز. اون مشکلی براش پیش اومد و من بدون این که به خانواده ام بگم، تنها رفتم و بعد که برگشتم به خانواده ام گفتم. اون ها هم کمی سرزنشم کردن ولی بعد از اون سفر، اونن قدر اعتماد به نفسم بالا رفت که حالا هر وقت حس می کنم دلم سفر می خواد، هر طور شده از اداره مرخصی می گیرم و با همین کوله پشتی و دوربینم راه میفتم.»

در مورد لزوم سفرهای تک نفره می پرسم و این که این تنهایی سفر کردن چه خوبی ‌ها و بدی هایی دارد. می گوید: «ببین، بعضی وقت ها آدم دلش تنهایی می خواد یا دوست داره خودش رو محک بزنه. ببینه در مواجهه با مکان ها و فرهنگ های دیگه، چه طور رفتار می کنه. این سفرها سختی هایی داره ولی اعتماد به نفس آدم رو تقویت می کنه و می تونه تجربه ها و آشنایی های خاصی برات به وجود بیاره. تازه خیلی وقت ها، اگه بخوای منتظر کسی باشی که همراهت بیاد، وقتت از بین می ره و پیدا کردن کسی هم که روحیاتش با تو نزدیک باشه، خیلی سخته.»


اجازه؛ یک مبحث مهم در سفرهای مستقل دخترانه

اما در نگاه کلی، دختران برای سفرهای مستقل، با یک مبحث مهم به نام «اجازه» رو به رو هستند که شامل مراحل مختلفی، از جمله مرحله ی «اجازه ی پدر و مادر» می شود.

خانم «حیدری»، روانشناس، معتقد است که در این جا، پدر و مادرها به سه دسته تقسیم می شوند: آن هایی که فرزندشان را کاملاً آزاد می گذارند تا هر طور دوست داشت تصمیم بگیرد، آن هایی که هر گونه سفر مستقل را ممنوع می کنند و یک گروه میانه رو یعنی کسانی که بعد از تحقیق در مورد وجوه مختلف قضیه، با فرزندانشان به توافق می رسند. و این گروه سوم موفق ترین گروه خواهند بود؛ چرا که فرزندان به سفر با گروه همسالان برای تقویت اعتماد به نفس، ورود به جامعه و یادگیری مشارکت و سازش، احتیاج دارند.

پدر «نسترن» بر اساس طبقه بندی خانم روانشناس، به گروه سوم تعلق دارد. او درباره ی این که به دخترش اجازه ی یک سفر تک نفره را نداده، می گوید: «من از دختر خودم مطمئنم. دوست دارم که مستقل باشه و بتونه خودش را پیدا کنه. برای همین معمولاً بهش اجازه سفر با دوستاش ر می دم. ولی در مورد سفر تک نفره، فکر می کنم نه فقط برای دخترها که برای همه، تنها سفر رفتن، خوب نیست. من عقیده دارم که هرجایی که برای اولین بار می خوایم بریم، باید دست یکی رو بگیریم و بگیم همراه من بیا. تنها رفتن اصلاً کار عاقلانه ای نیست!»

پدر «مهناز»، «نا امن بودن جامعه برای دخترها» را به عنوان مهم ترین دلیل برای این که به دخترش اجازه ی یک سفر سه روزه ی کیش را به همراه دوستانش نداده، بیان می کند و با تاکید می گويد: «می تونه با دوستاش بره کافی شاپ ولی سفر رو با خانواده اش بره، بهتره!» و مهناز اضافه می کند که: «البته این فقط حرف بابا نیست. سه تا برادرام هم خیلی غر زدن که نمی خواد بری. خب این طوری آدم اعتماد به نفسشو از دست می ده دیگه!»

 چه خبر از قانون «منع اقامت زنان تنها در هتل ها»؟

از چندی پیش فعالان حقوق زنان، بحث ها، اعتراضات و تلاش های زیادی پیرامون قانون «منع اقامت زنان تنهادر هتل ها» کردند. ماجرا از بخشنامه ای که در دهه ی شصت از طرف اداره اماکن به اتحادیه ی هتل داران ابلاغ شده بود، شروع شد اما سرانجام در سال ۱۳۷۸ این قانون لغو شد.

اما بر اساس این گزارش روزنامه اعتماد ملی، که در سال ۸۵ منتشر شده است، با گذشت ۷ سال از لغو این قانون، هنوز خیلی از هتل ها برای جلوگیری از مشکلات احتمالی، قبل از پذیرش زنان تنها، از ایشان اجازه ی اداره اماکن را می خواسته اند. اما آیا هنوز این برخورد دوگانه با لغو قانون منع اقامت زنان تنها در هتل ها، صورت می گیرد؟

از مسئول پذیرش یکی از بزرگ ترین هتل های «اصفهان»، درباره لغو این قانون می‌پرسم. او می گوید: «نه، تازه این قانون لغو شده. حالا هم هر هتلی یه رویه ی مخصوص به خودش رو داره. اکثر هتل ها منعی برای پذیرش ندارن. اما هتل های دولتی یه کم سختگیری شون بیشتره. بستگی به مسئول پذیرش داره. اگه فکر کنه ممکنه مشکلی پیش بیاد، از دختر اجازه اداره اماکن رو می خواد. اون جا هم یه فرم پر می کنن یا با خانواده دختر تماس می گیرن و بعد به ما زنگ می زنن یا نامه می دن.»

مسئولین پذیرش چهار هتل دیگر اصفهان هم کم و بیش همین نظر را دارند.

اما مسئول تورهای داخلی یک آژانس مسافرتی در اصفهان می گوید:« بعضی جاها مثل کیش، قشم و حتی مشهد، چون توریستی ان و خیلی مراجعه دارن، معمولاً سختگیری نمی کنن.»

با مسئول هتل های «اداره جهانگردی استان اصفهان» تماس می گیرم و بعد با رئیس اتحادیه هتل داران صحبت می کنم. آقای «رضایت» می گوید که این قانون از ابتدای امسال، وقتی فرمانده نیروی انتظامی کل کشور در مصاحبه اش تاکید بر لغو این قانون کرد، ملغی شده است ولی تا پایان سال ۸۷، هتل ‌های اصفهان از تمام خانم‌ ها بدون استثنا تاییدیه ی اداره اماکن می خواستند. او تاکید می کند که در اصفهان قوانین سختگیرانه تری حاکم است و اضافه می کند که: «این به درایت مسئول پذیرش هتل بستگی دارد. مطمئناً بین خانمی که برای یک کار اداری آمده و دختر جوانی که از خانه‌ اش فرار کرده، تفاوت مشهودی هست. معمولاً اگر مشکوک شوند، دختر را می فرستند اداره اماکن تا تاییدیه بگیرد.»

خواندن بیشتر ..
نویسنده: نفیسه حاجاتی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: پنجشنبه 16 آبان ماه 1387
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره
۵۶۳، صفحه فناوری اطلاعات- ستون اینترچت، صفحه ۶

گزارشی از جشن انتشار ابونتو 8.10 در اصفهان

به دنیای نرم‌افزارهای آزاد خوش آمدید!

این روزها یکی از بحث‌های داغی که بین اصحاب صفر و یک(!) به شدت در جریان است، بحث «استفاده‌ی آزاد و رایگان» از نرم‌افزارها است. در همین راستا، سیستم عامل «لینوکس» یکی از مهمترین موضوعاتی است که در این محافل به آن پرداخته می‌شود.

گروه کاربران لینوکس اصفهان (isfahanlug.org) یکشنبه 12 آبان ماه از ساعت 16 تا 19 جشن انتشار ابونتو 8.10 را در کتابخانه مرکزی اصفهان برگزار کردند. این گروه که یک سال پیش متولد شده است تا به حال برنامه‌های مختلفی از جمله «جشن آزادی نرم افزار 2008 و 2007» و «جشن انتشار فایرفاکس 3» را ترتیب داده‌ که با استقبال خوب علاقمندان هم روبه‌رو بوده است. و حالا در جدیدترین اقدام، جشن انتشار ابونتو 8،10 را در راستای بسط و گسترش استفاده از لینوکس و نرم افزارهای اوپن سورس برای ترغیب شهروندان اصفهانی در استفاده از نرم افزارهای آزاد، برگزار کرده است.

اما صبر کنید! شاید شما جزو آن دسته از افراد باشید که هنوز حتی اسم «لینوکس» را هم نشنیده‌اند یا اطلاعات دقیقی درباره‌ی این سیستم عامل ندارند. چرا که هنوز افراد زیادی هستند که از لینوکس چیزی نمی‌دانند، این را دیروز وقتی با «مسئول کافی‌نت دانشکده‌«مان صحبت می‌کردم، فهمیدم! و دقیقاً به همین دلیل تصمیم گرفتم بار تخصصی این گزارش را کمتر کنم و بیشتر به «معرفی اولیه» سیستم عامل لینوکس و توزیع ابونتو بپردازم.

البته امیدوارم که متخصصین محترم که انتظار خواندن مقالات تخصصی یا حداقل گزارش صرفی از این مراسم را دارند، بر من خرده نگیرند! چرا که در کنار گزارش مراسم سعی کرده‌ام اطلاعات اولیه‌ای نیز از سیستم عامل لینوکس و توزیع ابونتو در اختیار خواننده قرار دهم که برای احترام به حق مولف باید تاکید کنم قسمت اعظم این اطلاعات از ویکی‌پدیای فارسی، وبلاگ فارسان و روزنامه‌ی حیات نو اقتباس شده‌اند. خلاصه اینکه این مقاله-گزارش تقدیم می‌شود به همه‌ی علاقمندان غیرمتخصص دنیای صفر و یک!

تاریخچه سیستم عامل گنو/لینوکس و توزیع‌های آن

اولین بخش جشن انتشار ابونتو در اصفهان، به معرفی و بیان تاریخچه‌ی سیستم عامل ابونتو گنو/لینوکس اختصاص داشت که «سید سجاد موسوی» توضیحاتی درباره چگونگی پیدایش این سیستم عامل ارائه داد.

شاید جالب باشد که بدانید کلمه «ابونتو» معنای دقیقی ندارد و فقط یک کلمه آفریقایی است که حس انسان‌دوستی و مهربانی را القا می‌کند. لگوی شرکت ابونتو هم که به صورت یک دایره‌ی با سه انقطاع، سه دایره‌ی کوچکتر و ترکیبی از سه رنگ قرمز، نارنجی و زرد است، در واقع تیم سه نفره‌ی اولیه‌ی گنو/لینوکس را نشان می‌دهد که دستهای یکدیگر را گرفته‌اند و ما از بالا آنها را تماشا می‌کنیم!

اما طبق تعریف ویکی‌پدیا، لینوکس (Linux) نام یک سیستم عامل رایانه‌ای است که معروف‌ترین مثال نرم‌افزار آزاد و توسعه به روش اُپن‌سورس (متن‌باز) شناخته می‌شود. اگر بخواهیم دقیق باشیم فقط باید هستهٔ لینوکس را لینوکس بنامیم اما به طور معمول این کلمه به سیستم‌عامل‌های یونیکس‌مانندی (یا گنو/لینوکسی) اطلاق می‌شود که بر مبنای هستهٔ لینوکس و کتاب‌خانه‌ها و ابزارهای پروژه‌ گنو ساخته شده‌اند.

لینوکس برای استفاده ریزپردازنده‌ها طراحی شده بود اما حالا در انواع و اقسام وسایل از کامپیوترهای شخصی گرفته تا ابررایانه‌ها و تلفن‌های همراه به کار می‌رود. این سیستم عامل که در ابتدا بیشتر توسط افراد مشتاق توسعه پیدا می‌کرد و به کار گرفته می‌شد توانسته‌است پشتیبانی شرکت‌های سرشناسی چون آی‌بی‌ام و هیولت-پاکارد را به دست آورد و با بسیاری از نسخه‌های خصوصی یونیکس رقابت کند. طرفداران لینوکس و بسیاری از تحلیل‌گران این موفقیت را ناشی از استقلال از فروشنده، کم هزینه بودن پیاده‌سازی، سرعت بالا، امنیت و قابلیت اطمینان آن می‌دانند. اولین نسخهٔ لینوکس در سپتامبر ۱۹۹۱ در اینترنت منتشر شد و اکنون نسخه‌های بسیاری از آن در سرتاسر دنیا مورد استفاده قرار می‌گیرند.

اما یکی از مهمترین دلایل استقبال کاربران از این سیستم‌عامل رایگان بودن آن است چرا که همه مردم نمی‌توانند از سیستم‌عامل گران‌قیمت ویندوز استفاده کنند. البته این مسئله به دلیل عدم رعایت کپی رایت در ایران، اصلاً مشکلی برای ما به حساب نمی‌آید ولی آمار نشان می‌دهد که این دلیل باعث شده استقبال از لینوکس در کشورهای آفریقایی بسیار بیشتر باشد.

اما سیستم عامل لینوکس یک سیستم عامل آزاد و رایگان است که هر کس می‌تواند بنا بر سلیقه و نیازش آن را تغییر داده و به نام خود، به صورت رایگان عرضه کند یا به فروش برساند. لینوکس از بخش‌های بسیار زیادی تشکیل شده که هر بخش آن توسط عده‌ای خاص که هر کدام در یک نقطه از جهان قرار دارند، توسعه می‌یابد.

می‌گویند لینوکس مانند هواپیمایی است که هر قسمت آن را در یک کشور ساخته‌اند! (البته این نکته نقطه قوت آن به شمار می‌رود) در صورتی که شما به عنوان یک کاربر بخواهید یک لینوکس داشته باشید، باید تمام این قطعات را جداگانه جمع آوری کرده و پس از کامپایل استفاده نمایید و چون درصد کمی از مردم این امکان و توانایی را دارند، برخی افراد و شرکت‌ها علاوه بر جمع‌آوری این قطعات مجزا، برای مجموعه گردآوری شده‌‌ی خود برنامه‌هایی نصب و مدیریت می‌کنند تا کاربران کار نصب و مدیریت سیستم عامل را به آسانی انجام دهند.

به این مجموعه‌ها که توسط افراد و شرکت‌های مختلف گردآوری شده‌اند، توزیع (Distribution) لینوکس می‌گویند. به زبان ساده‌تر لینوکس یک نسخه‌ٔ اصل بیشتر ندارد: لینوکس گنو؛ این نسخه‌ٔ اصلی یا همان هسته‌ی اصلی سیستم‌عامل است. گروه‌های دیگر یک سری امکانات به این هسته اضافه می‌کنند (مثل محیط گرافیکی و…) و به هر کدام از اینها یک توزیع از لینوکس می‌گویند که هر کدام هم ویژگی‌های خاص خود را دارند. از معروف‌ترین توزیع‌های لینوکس می‌توان به این موارد اشاره کرد:

1. فدورا (Fedora) که یکی از معروف‌ترین نسخه‌های گنو/لینوکس است و توسط یکی از بزرگترین شرکت‌های دنیای لینوکس یعنی RedHat پشتیبانی می‌شود. این توزیع بسیار قدرتمند دارای کاربران بسیار زیادی است و در دو نسخه دسکتاپ و سرور عرضه می‌شود. آپدیت‌های پیاپی، پشتیبانی مناسب، نصب آسان، تنظیمات پیشرفته و پیکیج‌های نرم افزاری زیاد، فدورا را به یکی از اصلی‌ترین انتخاب‌های کاربران گنو/لینوکس تبدیل کرده است. به علت پشتیبانی مناسب RedHat از این توزیع، شرکت‌های بسیار زیادی فدورا را به عنوان سیستم عامل خود انتخاب کرده‌اند.

2. پارسیکس(Parsix) یک توزیع انعطاف پذیر، مناسب، پایدار، ایرانی، مبتنی بر دبیان  و برای سیستم‌های دسکتاپ است که به صورت دیسک زنده(Live CD) منتشر می‌شود اما قابلیت نصب روی هارد دیسک را هم دارد. دسکتاپ آن به صورت پیش فرض GNOME است و نرم‌افزارهای پیش‌فرض فارسی همچون دیکشنری xFarDic و فونت‌های فارسی پروژه FPF در این توزیع در دسترس‌اند. همچنین در پارسیکس به صورت پیش فرض از فارسی‌نویسی پشتیبانی می‌شود و شما می‌توانید همانند ویندوز با فشردن همزمان دکمه‌های Alt+Shift میان زبان فارسی و انگلیسی سوئیچ کنید. پارسیکس یکی از مناسب‌ترین توزیع‌‎ها برای شروع یادگیری لینوکس در میان فارسی‌زبانان است.

3. دبیان (Debian) یکی از قدیمی‌ترین توزیع‌های گنو/لینوکس است که توزیع‌های بسیاری همچون اوبونتو بر اساس آن گسترش یافته‌اند. دبیان پروژه‌ای آزاد و غیرتجاری است که هم اکنون بیش از هزاران توسعه‌دهنده در سراسر دنیا بر روی نسخه‌های مختلف آن کار می‌کنند. این پروژه بسیار بزرگ است و یازده سکوی سخت‌افزاری را پشتیبانی می‌کند.

دبیان همچنین پایدار و دارای مستندات بسیاری است، به تعداد زیادی از زبان‌های دنیا ترجمه شده و یکی از بزرگترین اجتماعات کاربری لینوکس را دارد. اما فقدان ابزارها و نصاب گرافیکی، استفاده از دبیان را برای بسیاری از کاربران سخت کرده و در حقیقت ماندن در دبیان در مقایسه با توزیع‌های دیگر مشکل‌تر است. بر همین اساس کاربرانی که قصد استفاده از لینوکس در کامپیوترهای شخصی را دارند بیشتر به طرف توزیع‌های بر اساس دبیان مانند اوبونتو کشیده می‌شوند. دبیان انتخاب مناسبی برای استفاده در کامپیوترهای سرویس‌دهنده (Server) است.

4. ابونتو (Ubuntu) بر اساس دبیان توسعه داده شده و شامل ویژگی‌هایی است که کار کردن با لینوکس را برای کاربران مبتدی و تازه‌کار آسان‌تر می‌کند. ویژگی‌هایی همچون پشتیبانی قوی، آپدیت‌های فراوان، نصب آسان، پکیج‌های نرم‌افزاری بسیار، مستندات کامل و رابط کاربری مناسب که اوبونتو را به کاربرپسندترین توزیع گنو/لینوکس برای کاربردهای دسکتاپ و شخصی تبدیل نموده است. اوبونتو برای استفاده‌های عمومی بوجود آمده، توسعه آن به سرعت پیش می‌رود و هر نسخه از نسخه قبلی، کارآمدتر و قدرتمندتر می شود.

در کل اوبونتو در دنیای سیستم عامل‌های دسکتاپ آینده‌ی خوبی دارد. در ضمن یکی از مهمترین ویژگی‌های این توزیع، وجود تعداد کاربران بسیار زیاد و اجتماع‌های کاربری مناسب مخصوصاً در میان ایرانیان است. نسخه‌های جدید اوبونتو هر ۶ ماه یک بار منتشر می‌شوند و هر نسخه، یک کد اسمی و یک شماره مربوط به نسخه بر اساس سال و ماه انتشار، دارد.

از مهمترین افتخاراتی که توزیع لینوکس به دست آورده، این است که از سوی کاربران لینوکس در انگلستان به عنوان بهترین توزیع این سیستم عامل در سال ۲۰۰۵ انتخاب شد. پیش از این، لینوکس اوبونتو از سوی مجله معتبر TUX نیز به عنوان بهترین توزیع لینوکس در سال ۲۰۰۵ انتخاب شده بود و همچنین در سال 2008 عنوان بهترین لینوکس برای کاربرد در دسکتاپ را بدست آورد.

اجتماع نرم‌افزار آزاد، یک بنگاه خیریه؟!

«مهندس بهراد اسلامی‌فر» در سمینار دوم، به بحث درباره نرم‌افزارهای آزاد پرداخت و گفت:«نرم‌افزارهای آزاد در نقطه‌ی مقابل نرم‌افزارهای انحصاری قرار دارند و به ما آزادی در اجرای برنامه برای هر منظوری، آزادی در مطالعه و بررسی چگونگی عملکرد برنامه و تغییر و شخصی‌سازی آن، آزادی در توزیع مجدد کپی از آن و همچنین آزادی برای بهبود برنامه و انتشار این تغییرات برای عموم را می‌دهند.»

سپس اسلامی‌فر مجوزهای آزاد را که شرکت‌ها و افراد مختلف از انواع آن برای انتشار محتوا و محصولاتشان استفاده می‌کنند، برشمرد.

این مجوزها به سه نوع تقسیم می‌شوند: copyleft license (GPLیا GFDL) که به کاربرانشان آزادی در استفاده می‌دهند و تنها از آنها می‌خواهند که این آزادی را برای بقیه هم حفظ کنند و اثر را بازهم تحت همین مجوز در اختیار دیگران قرار دهد. برای مثال ویکی‌پدیا مطالبش را تحت این مجوز منتشر می‌کند، permassive license (مانند BSD و MIT) که سهل‌گیر و مخصوص دانشگاه‌ها و موسسات آموزشی هستند و آزادی کاملی به کاربرانشان می‌دهند و همچنین Share-Alike license که حد واسطی میان دوتای قبلی‌ست و آزادی‌های مشروطی به کاربران می‌دهد. مانند  مجوز CC(creative common) که حتماً در گوشه‌ی برخی از وبلاگ‌ها هم آن را دیده‌اید.

اما شاید این شائبه برای خیلی‌ها به وجود آمده‌باشد که نرم‌افزارهای آزاد، حتماً رایگان هم هستند؛ در این کنفرانس توضیح داده شد که این ذهنیت اصلاً درست نیست و کاربر این گونه نرم‌افزارها، آزاد است که هر طور دوست دارد از آنها استفاده کند و مثلاً با ایجاد تغییراتی، آنها را بفروشد فقط باید این آزادی را برای بقیه کاربران هم فراهم نماید.

اشتباه رایج دیگری که در این مقوله اتفاق می‌افتد این است که مفهوم «اپن سورس» را با مفهوم «نرم‌افزارهای آزاد» اشتباه بگیریم. در واقع نرم افزار آزاد به نرم افزارهایی گفته می‌شود که به کاربر اجازه می‌دهد از نرم‌افزار استفاده کرده، در آن دخل و تصرف داشته باشد و هرگونه تغییری مایل باشد با دسترسی به کد منبع (source code) در نرم‌افزار ایجاد کرده و در توزیع آن دچار مشکلی نباشد اما بعد از تولد این مفهوم و به دلیل خلاء‌های آن بود که مفهومی به نام «اپن سورس» به وجود آمد.

یک جذابیت چشمگیر برای کاربران ویندوز!

«مجید سلامت» در سومین کنفرانس که یکی از جذاب‌ترین قسمت‌های برنامه هم بود، به معرفی سیستم عامل کوبونتو، میز کار KDE4 و  میز کار سه بعدی و فانتزی compiz Fusion  پرداخت. میز کار(دسکتاپ) بسیار جالبی که کار کردن با آن برای کاربرانی که فقط با میزکار ویندوز آشنا هستند، به شدت عجیب و هیجان‌انگیز است.

جالب است بدانید که لینوکس رابط‌های گرافیکی متنوعی دارد. منظور از رابط گرافیکی همان ظاهر گرافیکی است که کاربر مشاهده می‌کند و در سایر سیستم‌عامل‌ها یکی بیشتر نیست؛ یعنی شما در سایر سیستم‌عامل‌ها مجبور به استفاده از یک ظاهر همیشگی هستید. انعطاف این ظاهر گرافیکی فقط در همین حد است که رنگ منو (Menu)ها را عوض کنید یا شمایل آیکون‌ها را تغییر بدهید. مثلاً در ویندوز نمی‌توانید کاری بکنید که ویژگی‌های مرکز کنترل (Control Panel) عوض شود یا منوی استارت امکانات را به‌گونه‌ای دیگر در اختیارتان بگذارد چون ظاهر گرافیکی همان قبلی است.

می‌توان ظاهر منوی استارت را عوض کرد یا مرکز کنترل ویندوز را به دو شکل جدید و قدیمی دید، فقط همین! اما در لینوکس چندین ظاهر گرافیکی وجود دارد که هر کدام از آنها را با یک ابزار خاص نوشته و طراحی کرده‌اند. به همین خاطر کاملاً با هم متفاوتند! هر کدام از این رابط‌های گرافیکی جدا از تفاوت کلی در ظاهر، امکانات و ویژگی‌های مختلفی دارند. مثلاً رابط گرافیکی KDE حرفه‌ای و زیباست و کاربر را جذب می‌کند.

امکانات بسیار زیادی دارد، اختیارات بسیار زیادی به کاربر برای کنترل سخت‌افزار می‌دهد، شباهت‌هایی با ظاهر ویندوز دارد که برای کاربرانی که از ویندوز به لینوکس مهاجرت می‌کنند آشنا به نظر بیاید و نرم‌افزارهای قوی مخصوص به خود را دارد. یا رابط گرافیکی Gnome (گٍنوم) که محیطی بسیار ساده‌تر و صمیمی دارد. این سادگی و صمیمیت کاربر را جذب می‌کند و سبک و راحت، مخصوص کامپیوترهای قدیمی است.

اما بخش دوم این کنفرانس نیز به معرفی اجمالی برنامه‌های جایگزین برای لینوکس از جمله: اپن آفیس(به جای ورد مایکروسافت)، GIMP(فتوشاپ لینوکس)، مرورگر فایرفاکس(به جای اینترنت اکسپلورر) و… را اختصاص داشت.

نصب ابونتو 8،10 در کنار ویندوز!

و در آخرین سمینار «روزبه شفیعی» دبیر همایش، به توضیح گام‌به‌گام نصبUbuntu 8.10 پرداخت تا علاقمندان بتوانند به راحتی و با استفاده از سی‌دی و دفترچه راهنمای نصبی که گروه کاربران لینوکس به شرکت‌کنندگان در همایش اهدا کرده بودند، به نصب این سیستم عامل بر روی سیستم‌هایشان و در کنار ویندوز، بپردازند.

جالب اینکه لوح فشرده اوبونتو دارای قابلیت Live CD است، یعنی می‌توانید رایانه را از روی CD بوت کنید. پس از چند دقیقه اوبونتو بالا می‌آید بدون اینکه تغییری در سیستم ایجاد شود. اکنون می‌توانید نحوه کار سیستم عامل را تست کنید و اگر از آن خوشتان آمد، روی هارد نصبش کنید و یا به کار با ویندوز ادامه دهید!

البته اوبونتو به طور پیش فرض از گنوم استفاده می‌کند. اما طرفداران KDE نسخه‌ای از این توزیع را با نام کوبونتو ارائه کردند که محیط پیش‌فرض آن کی‌دی‌ای است. همچنین تعداد نرم‌افزارهای موجود در نسخه سی‌دی بسیار کم است و برای نصب بقیه نرم‌افزارهای ارائه شده توسط اوبونتو باید از اینترنت یا نسخه دی‌وی‌دی آن استفاده کنید.

بعد از اتمام سمینارها نیز جلسه پرسش و پاسخ شرکت‌کنندگان با اعضای گروه کاربران لینوکس برگزار شد و در آخر کاربران علاقمند، با کمک گروه، جدیدترین توزیع سیستم عامل لینوکس را بر روی سیستم‌های خود نصب کردند.

نویسنده: نفیسه حاجاتی
عنوان متن تبلیغات
© نون‌ح‌‌‌