X
تبلیغات
پرونده مطبوعاتی - - گزارش
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392
اصفهان زیبا/ کافه خنده

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه 12 آبان ماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ، صفحه هنر و ادبیات،
شماره 132، نسخهpdf

گزارش شبخند کافه خنده در مجتمع فرهنگی فرشچیان

«کافه خنده» با حضور طنزپردازان اصفهان «کلید» خورد!

بر خنده کنون عوارضی نیست/ وقت است که بی‌بها بخندیم

کافه خنده 

 

برنامه‌ریزی شده بود برای یک ساعت و نیم خندیدن. چند بخش مختلف تدارک دیده بودند با هدف خنداندن آنها که پا گذاشته بودند در کافه خنده! پنجشنبه و جمعه 9، 10 آبان سالن یک مجتمع فرهنگی هنری فرشچیان میزبان شبخند «کافه خنده» بود؛ برنامه مشترک دفتر طنز حوزه هنری اصفهان و مجتمع فرهنگی هنری فرشچیان که برای صرف خنده تدارک دیده شد.

پنجشنبه شب جمعیت نسبتاً زیادی به مجتمع فرشچیان آمده بودند؛ جمعیتی که ساعت 7 بعد از ظهر به دو قسمت تقسیم شدند. بخشی به سالن شماره یک آمدند برای شرکت در یک جُنگ خنده و بخشی برای دیدن نمایش کودکانه «رویای پدربزرگ» به سالن دوم سرازیر شدند.

شبخند «کافه خنده» به مدیریت هنری اسماعیل موحدی و مدیریت اجرایی حامد بذرافکن، با دعوت به خنده آغاز شد. اسماعیل موحدی به عنوان مجری مراسم، از محمود سلطانی، طنزپرداز اصفهان، خواست که شعر «بخندیم» را برای حضار بخواند؛ «هر جا و به هر زمان به هر حال خوب است/ مگو کجا بخندیم... از بهر علاج دردهامان/ کم گشته اگر دوا بخندیم/ محروم اگر ز دست و پاییم با تکیه به یک عصا بخندیم/ حتی سر ما اگر بریدند، لب را بکنیم وا/ بخندیم/ وقت است کنون که از ته دل/ یا ریسه رویم یا بخندیم/ خندیدن ما نه بی خیالی است/ بر این نظر خطا بخندیم/.../ بر خنده کنون عوارضی نیست/ وقت است که بی بها بخندیم/ این است پیام شعر آذین/ با هم نه جدا جدا بخندیم». 

بخش دوم این برنامه نمایشنامه‌خوانی گروه تئاتر جلفا بود. یک نمایشنامه طنز که از یک اتفاق کوچک آغاز می‌شود. شخصیت اول نمایشنامه که تنها در آپارتمان کوچکی در خیابان سانتافه، بین کانینگ و آروز بود، طبق عادت هر شب در خانه‌اش را از پشت قفل می‌کند و بعد صبح، کلید در قفل می‌شکند. دست و پا زدن جوان 24 ساله برای رهایی و دست به دامان آدم‌های مختلف شدنش طنازانه داستان را جلو می‌برد و بعد با یک موقعیت سورئال به اتمام می‌رسد.

«با این که داده بود مرا هم خدا کلید/ هرگز نخواست کس ز من بی‌نوا کلید/ بعضی ز قفل‌ها چه ظریفند و رمزدار/ با رمز ممکن است گشودن نه با کلید/... خیلی کلید هست/ مپندار طالبی داری تو و ریاست جمهور ما کلید» بخش‌هایی از شعر کلید بود که یکی از شاعران طنزپرداز اصفهان در این برنامه برای حضار خواند.

قطعه موسیقی که توسط گروه موسیقی تئاتر جلفا آماده شده بود، یکی از بخش‌های پرطرفدار کافه خنده بود. موسیقی طنازانه این گروه با این عنوان «زایمان از رباعیات اصلی خیام. رباعیات به هم پیوسته حکیم عمر خیام به همسر کارمندش. از روی نسخه خطی تصحیح شده دکتر عباسعلی ذولفقاری» و با این توضیح که از قرن 4 به بعد است که هیچ کس سر جای خودش نیست، آغاز شد. این موسیقی که دو بار در ابتدا و انتهای برنامه تکرار شد، با این ابیات ادامه پیدا کرد:«ای بانوی مهربانم، ای همسر من، بی کارم و گشته‌ای تو نان‌آور من، هر چند در اول تو سوارم گشتی، مشکل ز ردیف است شدی گر خر من» و با یک غافلگیری کمیک به پایان رسید.

نمایش طنز سقراط هم بخش دیگری از برنامه بود که گروه تئاتر جلفا اجرا کردند. اما بخش بعدی نمایش عکس‌های طنز بود؛ عکس‌هایی که در اینترنت دست به دست چرخیده و به کافه خنده رسیده بودند. مهمترین نکته این بخش صدای خنده‌های شیرین حضار بود!

خاطره‌گویی طنازانه آقای شیرچیان با لهجه غلیظ اصفهانی هم از بخش‌های بانمک کافه خنده بود؛ خاطره‌ها یا به عبارت دیگر «سه کاری‌هایی» از دوران کودکی یک طناز پا به سن گذاشته، که لهجه، شیرین‌ترشان کرده بود.

زهرا دری، سومین بانویی بود که در این برنامه به روی سن رفت، اولی، یکی از نمایشنامه‌خوانان بود و دومین نفر، نوازنده ویولن که پشت پرده می‌نواخت و فقط یک لحظه برای تشویق حضار به روی سن آمد! دری شعر «ماییم مجرد» را با این توضیح خواند: «به نام نیکوی خداوندی که زن‌ها را به زیبایی کشیده، نازشان را هم خریده، حرف‌هاشان را شنیده ضمن این که توی فاز شوخ طبعی مردها را آفریده»!

یک قطعه موسیقی با عنوان «کلید» پایان بخش این شبخند بود: «درها را برای باز شدن آفریده‌اند، اما به شرط آن که باشد با شما کلید، وقتی که قفل باز شود با فشار دست، یعنی که قفل وا شده اما نه باکلید، یک دل به سینه دارم و یک شهر دل ستان، یا رب عنایتی کن و بفرست شاه کلید»

شبخند «کافه خنده»، شب‌های «خنداخند» را به ذهن تداعی می‌کرد. «خنداخند» نام برنامه‌ای فصلی است که دفتر طنز حوزه هنری برگزار می‌کند. در این مراسم که تا به حال چندین دوره در سالن سوره حوزه هنری بدون بلیط فروشی و با استقبال گسترده طنزپردازان و علاقمندان طنز برگزار شده، طنزپردازان اصفهانی به اجرای اشعار و متون کوتاه طنز می‌پردازند.

اما «کافه خنده» که برای اولین بار با همکاری دفتر طنز و با حمایت مجتمع فرشچیان برگزار شد، شامل قسمت‌های طنز خوانی، نمایشنامه خوانی طنز، موسیقی طنز، عکس طنز، نمایش طنز، خاطره‌گویی طنز و شعر طنز بود. برای این برنامه بلیط‌های 12هزار تومانی طراحی شده بود و با مخاطبان کمتری برگزار شد. اما به گفته مسئولان برگزاری، این دو شب به عنوان اجرای آزمایشی طراحی شده بودند و قرار بر این است که برگزاری کافه خنده به صورت فصلی یا سالیانه ادامه پیدا کند.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه هفتم آبان 1392
گزارش کنسرت کلاسیک اروپا در اصفهان

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: چهارشنبه 1 آبان ماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ، صفحه هنر و ادبیات، شماره 131

کنسرت کلاسیک آلمان در هنرسرای خورشید برگزار شد

نوازندگان آلمانی و اصفهانی مخاطبان را غافلگیر کردند

برای حافظ؛ از زادگاه گوته تا اصفهان

 

«اجازه بدهید! فعلاً هیچ صحبتی درباره جزئیات برنامه نکنم. این یک سورپرایز است». این جمله‌ای بود که کلاوس گالاس، عصر یکشنبه 28 مهرماه، در انتهای سالن هنرسرای خورشید، گفت؛ درحالی که ایستاده بودیم و تمرین کردن سه نوازنده آلمانی‌اش را تماشا می‌کردیم و خب باید بگویم کنسرت مشترک ایران و آلمان به مناسبت روز بزرگداشت حافظ، واقعا هم یک سورپرایز بود.

 

نوازنده‌های آلمانی و ایرانی «وطنم» را اجرا کردند

کنسرت کلاسیک آلمان به سرپرستی کلاوس گالاس، یکی از برنامه‌های موسیقایی بین‌المللی هنرسرای خورشید بود که یکشنبه شب به مناسبت بزرگداشت روز حافظ برگزار شد. این برنامه با حمایت شهرداری اصفهان، وزارت امور خارجه در برلین و سفارت آلمان در ایران با شعار گفت و گوی بین فرهنگ‌ها یک شب در هنرسرای خورشید برگزار شد.

این رویداد با دو سخنرانی حبیب الله تحویلپور، معاون فرهنگی اجتماعی شهردار اصفهان و کلاوس گالاس، سرپرست گروه شروع شد؛ صحبت‌هایی پیرامون چرایی برگزاری برنامه، فصل مشترک‌های فرهنگی ایران و آلمان و موسیقی.

بعد از آن، دونوازی و تک‌نوازی‌های دو نوازنده برنده جایزه از فستیوال موسیقی ECO  آغاز شد. ربه‌کا هارتمن ویولونیست آلمانی برنده جایزه اکو و یولین ریم پیانیست آلمانی برنده جایزه اکو در این قسمت به هم‌نوازی و سپس تک‌نوازی پرداختند. بعد از آن، یوزف کوینه، برنده جایزه اکو هم به آن‌ها پیوست و قطعاتی از موسیقی‌های کلاسیک اروپا را نواختند؛ قطعاتی از شوپن، موتزارت، بتهون و نامداران موسیقی کلاسیک اروپا. اما سورپرایز، قسمت پایانی کنسرت بود که بعد از یک استراحت 10 دقیقه‌ای آغاز شد، مخاطبان توانستند قطعه وطنم را با صدای دف، گیتار، ویولن و پیانوی نوازندگان آلمانی-ایرانی بشوند. برنامه‌ای که خیلی سریع تدارک دیده شده بود و دو گروه روز قبل، برای این هم‌نوازی آماده شده بودند تا سرود میهنی ایران را به پاسداشت شاعر پارسی، حافظ، کسی که گوته شاعر بزرگ آلمانی او را می‌ستود، برای مخاطبان ایرانی و آلمانی اجرا کنند.

 

هر روز یک شعر از جافظ می‌خوانم

داستان این کنسرت به سال 2009 و یک نام برمی‌گردد؛ کلاوس گالاس، سرپرست گروه که او را بیشتر به عنوان باستان شناس و معمار در دنیا می‌شناسند، در سال 2009 جرقه یک فستیوال به نام «دیوان شرقی- غربی وایمار» را زد. فستیوالی برای بزرگداشت حافظ یه مناسبت 12 اکتبر، 20 مهر، زادروز این شاعر پارسی.

گالاس در این باره گفت: «فستیوال دیوان شرغی-غربی از سال 2008 در تلاش برای گفت و گوی مستمر با مردم ایران است. در سال 2009 ما موفق به برقراری پیمان دوستی بین دو شهر شیراز و وایمار شدیم. شبیه پیمان دوستی که شما در اصفهان با فرایبورگ داریم. در همان سال وزیر امور خارجه وقت، آقای اشتاین مایر مدیریت افتخرای جشنواره ایران 2009 را پذیرفتند. من در سال 2010 موفق شدم روز حافظ را که هر سال 12 اکتبر در ایران برگزار می‌شود، در لیست یونسکو و در چهارچوب سال نزدیکی فرهنگ‌ها به یکدیگر ثبت کنم».

گالاس به ادبیات پارسی علاقه خاصی دارد. می‌گوید روزش را با شعری از حافظ آغاز می‌کند و به این دلیل ابزار موسیقی را برای نزدیکی دو فرهنگ به هم انتخاب کرده که موسیقی زبان جهانی است و مرزی نمی‌شناسد. او تاکید می‌کند که نام فستیوال را هم به خاطر علاقه شاعر بزرگ آلمان به حافظ انتخاب کرده. چرا که گوته در کتاب «دیوان شرقی غربی» از حافظ که 400 سال پیش از او می‌زیسته قدردانی و تاکید کرده که باید به مردم آلمان برای شناخت فرهنگ‌های دیگر کمک کرد. چیزی که هنوز هم صادق است مخصوصاً در دنیای رسانه‌ای کنونی که باعث شده تصورات آلمانی‌ها در مورد ایران و شرق بسیار نادرست باشد.


شرق حافظ برای گوته رویا بود

کلوس گالاس که با یک گروه جهانگرد، نوازندگان و روزنامه‌نگاری از پرتیراژترین روزنامه اروپا به ایران سفر کرده درباره هدف از برگزاری این برنامه گفت: «این جشنواره فرصت بزرگی برای ایحاد تفاهم فرهنگی میان آلمان و ایران در اختیار می‌گذارد. هدف بزرگ ما کشف و روشنگری پیرامون هراس ها، پیش داوری ها جهالت ها و سو برداشت‌هایی است که در هر دو سو وجود دارند. برای رسیدن به نزدیکی و تفاهم میان انسان‌های فرهنگ‌های گوناگون می‌بایست این کار انجام شود. این جشنواره باید به از میان برداشتن هراس از تماس میان مردم ایران و آلمان کمک کند».

از سال 2009 تا به حال هر سال جشنواره دیوال غربی-شرقی در زادگاه گوته، شهر وایمار، برگزار می‌شد و خوانندگانی از ایران (از جمله سالار عقیلی) هم در این شهر کنسرت برگزار می‌کردند و گروه آلمانی هم در شیراز به اجرای برنامه می‌پرداختند تا این که امسال تصمیم گرفتند شهرهای دیگر ایران را هم درگیر کنند. و حالا امسال برای گروه نوازندگان آلمانی یک اجرا در تهران، یک اجرا و مسترکلاس در اصفهان، یک اجرا در یزد و اجراها و برنامه‌های فرهنگی در شیراز خواهند داشت و سفر دو هفته‌ای‌شان در چهار شهر ایران خلاصه می‌شود.

گالاس از شرق با شور صحبت می‌کند. او معتقد است: «شرق از طریق اشعار زیبا برای گوته و هم دوره‌ای‌های او به رویا تبدیل شده بود. کشش و فریبندگی شرق از فرهنگ غنی شرق سرچشمه گرفته بود؛ فرهنگی که آلمانی‌ها ریشه های فرهنگی خودشان را نشات گرفته از آن می‌دیدند. فرهنگی سرسار از شادابی چیزی که برای آلمان قرن 19ام فقط در رویا قابل تصور بود».


برچسب‌ها: کنسرت, اصفهان, آلمان, هنرسرای خورشید, موسیقی
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه بیست و یکم مهر 1392
از جشنواره- بزرگداشت قدرت اله ایزدی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: چهارشنبه ۱۶ مهرماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ، صفحه هنر و ادبیات، ویژه نامه رسانه

آقا رشید و دنیای کودکی

حتماً به میهمانان جشنواره خوش می‌گذرد!

 

مراسم بزرگداشت او با یک کلیپ آغاز شد. کودکی دست در دست کسی که در کادر نبود، از فضاهای آشنای میدان نقش جهان و کوچه‌های اصفهان می‌گذشت در حالی که مردم برای او ابراز علاقه می‌کردند، می‌خواستند با او عکس بگیرند و سلام می‌کردند. چند دقیقه گذشت و مخاطبان حاضر در افتتاحیه بیست و هفتمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان از خودشان پرسیدند این پسربچه کیست؟! تا این که دوربین روی چهره قدرت الله ایزدی ایستاد. کودک، پسر آقارشید بود و ابراز احساسات مردم نه برای کودک که برای پدر بود!

یکی از چهره‌هایی که در مراسم افتتاحیه جشنواره امسال مورد تجلیل قرار گرفت، آقا رشید بود که با پسرش روی صحنه آمد، از همه مسئولان و مردم و مخصوصاً شهردار اصفهان چندین بار تشکر کرد و گفت امیدوار است به میهمانان جشنواره که به اصفهان آمده‌اند خوش بگذرد و مطمئن است که به‌شان خوش می‌گذرد چون همه چیز برایشان رایگان است!

قدرت الله ایزدی که سالهاست با اسم هنری رشید به روی صحنه تئاتر و صفحه تلویزیون می‌رود، با شوخ طبعی‌های همیشگی‌اش در مراسم بزرگداشتش حاضر شد. از او خواستند پشت تریبون برود، تریبونی که به گفته مجری‌ها به حوصله بچه‌ها وصل بود؛ حوصله‌ای به اندازه یک انیمیشن تام و جری و نه سخنرانی‌های 50 دقیقه‌ای! آقا رشید پشت تریبون رفت، کمی صحبت کرد و وقتی تریبون به حرکت افتاد، ترجیح داد میکروفن را بردارد، به کنار آقای شهردار برگردد و صحبت‌هایش را بدون تریبون بیان کند.

البته پس از پایان مراسم هم بازار عکس گرفتن با این چهره طناز اصفهان میان کودکان و خانواده‌هایشان داغ بود.

 


برچسب‌ها: بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوا
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه بیست و یکم مهر 1392
از جشنواره فیلم کودک- بزرگداشت و رونمایی از کتاب ناصر طهماسب

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: شنبه ۱۹ مهرماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ، صفحه هنر و ادبیات

گزارشی از مراسم بزرگداشت ناصر طهماسب و رونمایی از کتاب زندگینامه او

آقای طهماسب، جک نیکلسون می‌دانست شما دوبلور او هستید؟!

طهماسب: مردم به من گوش داده‌اند

 

شلوغ‌ترین نشست جشنواره بود. خیلی‌ها آمده‌بودند که صدای او را از نزدیک ببینند! دور تا دور سالن چشم انداز نشسته بودیم و خیلی مهم نبود که در آن شلوغی نمی‌توانستیم سخنرانان جلسه را ببینیم چون صداها بودند که اهمیت داشتند نه چهره‌ها! چهارشنبه شب 17 مهرماه ساعت 22:30 سالن اجتماعات طبقه هفتم هتل کوثر میزبان ناصر طهماسب و جمعی از بازیگران و اصحاب رسانه و منتقدان و علاقمندان این دوبلور پیشکسوت ایران بود.

علی معلم آغازگر نشست رونمایی از کتاب «صدایی در تاریکی» بود. درباره طهماسب گفت: «خیلی از آدم‌ها خودشان به کاری که کرده‌اند واقف نیستند اما ناصر طهماسب از معدود آدم‌هایی است که خودش می‌داند چه کرده است».

ما سراپا گوش بودیم و دل توی دلمان نبود که او صحبت کند. می‌خواستیم این بار نه در سینما یا تلویزیون که از فاصله سه، چهار متری، صدای ابوالفتح خان «هزاردستان»، یوگی کارتون «یوگی و دوستان» و فرمانده کسلر «ارتش سری» را از نزدیک بشنویم و طهماسب که شروع به صحبت کرد، همه لبخند به لب، سراپا گوش بودند.

طهماسب از شرایط دوبله گلایه و تاکید کرد که باید متن وارد شود. گفت که برایش سخت است از خودش صحبت کند و بعد از خودش و مردم گفت: «اینجا که آمدم، دیدم خیلی مرا می‌شناسند. فهمیدم مردم به من گوش داد‌ه‌اند. وقتی من راست می‌گفتم مردم فهمیدند».

طهماسب به یک نکته مهم در دوبله هم اشاره کرد. نکته‌ای به نام «صدای زبان» تاکید کرد که در دوبله از زبان‌های دیگر، مهم این است که صدای زبان را هم منتقل کنند. یک نفر هر چه قدر هم که زبانش خوب باشد، خیلی سخت است که بتواند صدای زبان را در برگردان دربیاورد ولی باید این اتفاق بیافتد تا یه دوبله موفق داشته باشیم.

معلم به یکی از فیلم‌های دوبله شده با صدای طهماسب اشاره کرد و تاکید کرد که فیلم را 19 بار دیده و این باعث شده به ادبیات روسیه علاقمند شود.

نیروان غنی پور نویسنده کتاب «صدایی در تاریکی» هم در این مراسم گفت: این کتاب با توجه به تجربه چندین ساله ام از حضور در مطبوعات و بخش دوبلا‍ژ تهیه شده است. متاسفانه تعداد منابع مکتوب درزمینه دوبلاژ بسیار محدود است و آثار موجود نیز بیشتر بحث تاریخ نگاری را مطرح می کنند. بنابراین زمستان سال ۸۸ ایده نگارش این کتاب به ذهنم رسید و از سال ۸۹ نیز گفت و گو برای تهیه آن را آغاز کردم.

علی معلم در پایان نشست گفت که تعداد کتاب‌هایی که برای اهدا به حضار در جلسه آورده‌اند فقط 40 جلد است و خب به کسانی که دور میز وسط سالن نشسته‌اند هم نمی‌رسد برای همین او اول از همه کتاب خودش را برمی‌دارد و امیدوار است که کتاب به آن‌ها که دوست دارند هم برسد! جلسه که به پایان رسید، البته کتاب فقط به بازیگران حاضر دور تا دور میز رسید و آنها توانستند کتاب زندگینامه ناصر طهماسب را با امضای خود او داشته باشند.

طهماسب بعد از امضای کتاب‌ها و صحبت با دوستدارانش از سالن خارج شد. مرد هفتاد و پنج ساله دوبله ایران جلوی در آسانسور با خنده گفت: «اصفهان همه‌جاش شلوغه!». گفتیم:«آقای طهماسب این شلوغیا به خاطر شماست». لبخند زد و سوار آسانسور شدیم. «آقای طهماسب، جک نیکلسون می‌دونست که شما دوبلرشین؟!» این سوال مرد میان سال داخل آسانسور بود که آقای دوبلور با خنده و آن صدای مخملین جواب داد: «نه. فکر نکنم!»


برچسب‌ها: بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوا, مهر 92, بزرگداشت
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
پنجشنبه هجدهم مهر 1392
از جشنواره فیلم کودک- تماشای فیلم تنهای تنهای تنها در بیست و هفتمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفها


روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: پنجشنبه ۱۸ مهرماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ، صفحه هنر و ادبیات، ویژه نامه رسانه

درباره تماشای «تنهای تنهای تنها»

زندگی و صلح در فیلمی از بوشهر

اگر بوشهر را دیده باشید، آبی روشن و درخشان خلیج فارس را زیر آفتاب گرم روز و صدای دریا را در تاریک روشنای شب درک کرده باشید. اگر روی شن‌های ساحل آرام هلیله و کمپ روس‌ها قدم زده باشید و یک غروب در ساحل بندرگاه چشم دوخته باشید به خط افق وقتی خورشید آرام آرام در آبی خلیج فارس غرق می‌شود یا یک صبح به عشق دیدن طلوع، روی کشتی‌ها و لنج‌های لنگر انداخته در بندر بالا و پایین رفته باشید و سکوت و آرامش و بی‌کرانی دریای جنوب، روی لنج شناور، در عمق وجودتان نشسته باشد، وقتی می‌نشینید در سالن سینمای مجتمع فرشچیان در کنار زاینده رود بی‌آب و «تنهای تنهای تنها» را تماشا می‌کنید، لبریز می‌شوید از حس‌هایی خوب، خیلی خوب.

فیلم «تنهای تنهای تنها» سه شنبه شب از ساعت 20 تا 22 در سالن رسانه مجتمع فرهنگی فرشچیان پخش شد و برخلاف انتظارها، نشست مطبوعاتی آن تشکیل نشد.


برچسب‌ها: بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوا, مهر 92, فیلم
متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه بیستم شهریور 1392
در چارسوق سیتی سنتر، 333 تابلوی نقاشی امضادار با قیمت پایین به فروش می‌رسند

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: پنجشنبه ۲۴ مردادماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۸۸۷، صفحه هنر و ادبیات، صفحه هنر و ادبیات،pdfمطلب




یکی از مهمترین رویدادهای هنری هفته پیش رو در اصفهان، برگزاری نمایشگاه «چارسوق» است. ژیلا منانی مدیر گالری آپادنا، برای دومین بار نمایشگاهی را به بزرگترین مرکز خرید اصفهان برده است؛ نمایشگاهی که قرار است حرکت موثری در راستای آشنا کردن عامه مردم با «خرید آثار هنری امضادار معاصر» باشد.


جلال‌الدین مشمولی این بار به اصفهان دعوت شده تا صد و بیست و ششمین نمایشگاه انفرادی‌اش را با تعداد قابل توجهی اثر برای اصفهانی‌ها برگزار کند. مشمولی هنرمند پرکاری است. نمایشگاه‌های انفرادی و گروهی زیادی در شهرها و کشورهای مختلف داشته، مجری طرح نقاشی در فضای باز روستاهای ایران «خدا در روستا» بوده، داوری جشنواره‌ها و مسابقات استانی و منطقه‌ای را برعهده داشته، مدیر گروه هنری حجم سبز و موسس آموزشگاه و نگارخانه «حجم سبز» با نشان درجه یک از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده و به گفته منانی، هنرمندی است که به ماندن اثر در خانه هنرمند اعتقاد ندارد برای همین است که پرکار است و آثارش پرفروش.

...

ژیلا منانی در این باره گفت: «هدف از برگزاری نمایشگاه در سیتی‌سنتر این بود که بیشتر با عامه مردم رو به رو شویم. در نمایشگاه اول یک مجموعه کار از آقای میرزایی گذاشتیم که عامه مردم هم استقبال کردند. خیلی از کسانی که اصلاً اهل هنر نبودند کارت‌ها و بروشورهای گالری را گرفتند، به سایت مراجعه کردند و حتی از آنها سفارش هم گرفتیم. اما این نمایشگاه خیلی متفاوت است. هم از نظر چیدمان و فضا و نورپردازی قوی‌تر است و هم این که کارها خیلی خوبند، امضای یک نقاش مطرح کشور را دارند ولی در قطع کوچک و با قیمت پایین عرضه می‌شوند»

...

خلاصه این که اگر همیشه دوست داشتید یک اثر هنری امضادار از هنرمندی صاحب نام بخرید اما با قیمت‌های چند صد و چند ده میلیونی مواجه شده‌اید و ترجیح داده‌ای فقط نگاه کنید یا حداکثر عکسی با اثر بگیرید، این هفته می‌توانید به «چارسوق» بروید و یک تابلوی نقاشی با قیمت خیلی مناسب بخرید؛ تابلویی که فقط در خانه شما پیدا می‌شود، تولید انبوه نشده و امضای نقاش را هم دارد.  


برچسب‌ها: گالری آپادانا, نمایشگاه, نقاشی, جلال الدین مشمولی سیتی سنتر
متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392
اصفهان زیبا/ نقاشی‌هایی که عروسک شدند

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: پنجشنبه ۲۴ مردادماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۸۸۷، صفحه هنر و ادبیات، صفحه هنر و ادبیات،pdfمطلب


دخترها همیشه یک عروسک محبوب دارند؛ عروسک کودکی‌هایشان که اسم داشته و روی بالش‌شان می‌خوابیده و حرف می‌زده و همراه همه رویاها و خیالات کودکانه‌شان بوده. عروسکی که بابا از سفر خارجش آورد با موهای طلایی و قد 50 سانتی، عروسکی که مادربزرگ با کاموا درست کرده بود با موهای بلند مشکی، عروسک صورتی 70 سانتی با بلوز و شلوار و کلاه صورتی که بعد از یک عالمه پافشاری و گریه و زاری از پشت ویترین مغازه به اتاق دخترک دبستانی رسید، عروسک پارچه‌ای ساده که دخترک با کمک مادرش درست کرده بود و ... این «عروسک محبوب»، این «دوست خیالی» را همه‌مان داشته‌ایم. فقط اسم‌ها و شکل‌هایشان فرق می‌کند. دخترها معمولاً عروسک داشته‌اند و پسرها ماشین و تفنگ.


برچسب‌ها: اصفهان زیبا, گالری آپادانا, عروسک, نمایشگاه, نقاشی
متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه ششم شهریور 1392
اصفهان زیبا-نمایشگاه نقاشی‌های مهرنوش مقدس در گالری هامون

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: پنجشنبه ۲۴ مردادماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۸۸۷، صفحه هنر و ادبیات، صفحه هنر و ادبیات،pdfمطلب


گزارشی از یک نمایشگاه نقاشی در گالری هامون
حرف‌هایی را که هیچ وقت نزدم، نقاشی کرده‌ام

اولین بار در نمایشگاه پرتره و سلف پرتره در گالری آپادانا، اثری از مهرنوش مقدس دیدم و چند هفته بعد نمایشگاه اختصاصی او را در گالری هامون دیدیم. یک مجموعه پرتره قابل اعتنا در اندازه های بین 150 در 100 تا 100 در 80 سانتی متر که ترکیبی از نقاشی و کلاژ عکس بودند.

مقدس درباره این مجموعه گفت: «کل ایده این نمایشگاه از یک سری اتود طراحی شروع شده است. طراحی‌هایی که من را خیلی درگیر خانواده می‌کرد. وقتی اتودها را زدم و کار کردم حس‌های زیادی  داشتند. حس‌هایی که من همیشه از نزدیکانم درک می‌کردم. از مادر پدر، خواهر یا حتی دوستی که از نظر عاطفی به من خیلی نزدیک است و احساسات او روی من خیلی اثر می‌گذارد. من آدمی هستم که اصولاً خیلی از نظر عاطفی با آدم‌ها درگیر می‌شوم. دوست داشتم حس‌هایی که از این آدم‌ها برداشت می‌کنم و هیچوقت نمی‌توانم با زبان به آنها بگویم، را خیلی بزرگتر از فکر خودم نقاشی کنم و به آنها نشان بدهم».

به گفته مهرنوش مقدس هر تابلوی نمایشگاه روایتی از یک درگیری ذهنی هنرمند با موضوعی خاص و نگاهی به موضوعی در گذشته است.

او در پاسخ به این که چرا چشم‌ها را از پرتره‌ها حذف کرده، گفت: «چشم‌ها را فقط به دلیل اینکه حالت نگاه خیلی سریع بر مخاطب اثر می‌گذارد، حذف کردم. من نمی‌خواستم حالت نگاه منظور کار را همان اول به مخاطب برساند. می‌خواستم مخاطبی که جلوی کار من می‌ایستد تک تک عناصر کار را ببیند. چون حتی سایه‌های کارم با منظور است. تعداد و حالتشان منظور خاصی دارد. دوست داشتم کل کار با دقت دیده شود».

گذشته برای مقدس خاکستری رنگ است برای همین هم هست که این مجموعه پر از رنگ‌های سیاه و سفید و خاکستری هستند. خودش تاکید می‌کند که با ثبت این دغدغه‌های مربوط به گذشته می‌خواهد از افکاری که به دورانی غیر از حال مربوطند، رها شود. او البته این را هم اضافه می‌کند که این دغدغه‌ها ریشه‌ای هستند و برای نشان دادنشان از المان درخت در کارهایش استفاده کرده است و دلیل کلاژ بودنشان هم این بوده که هیک عنصر واقعی را با تخیل نقاش‌گونه‌اش ترکیب کند و چیزی نزدیک به واقعیت خلق کند.

«مخاطبان می‌گفتند هر کاری یک روایتی دارد و از من می‌خواستند که در مورد چند نمونه از کارها توضیح بدهم و بعد حس‌هایشان را برایم بازگو می‌کردند. حس‌هایی که خیلی نزدیک به حس‌های خودم بودند». این توصیف مقدس بود از واکنش مخاطبان به کارهایش.

مقدس تاکید می‌کند که با این آثار می‌خواسته حس‌هایی را که همیشه به عزیزان و دوستانش داشته ولی هیچ وقت به‌شان نگفته را نقاشی کند و این حس‌ها را نه با زبان که با مدیوم نقاشی به گوش آنها برساند. و فراتر از این، کارها روایتی هستند از حس‌هایی که در گذشته بخشی از وجود و سازنده شخصیت هنرمند بوده‌اند.

مقدس تاکید کرد: «نمایشگاه بعدی خیلی به این فضا نزدیک باشد ولی با موضوع دیگری که شاید ریشه‌اش را در این نمایشگاه ببینید».


برچسب‌ها: گالری هامون, اصفهان, نمایشگاه, نقاشی, مهرنوش مقدس
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
پنجشنبه سوم مرداد 1392
اصفهان زیبا-نمایشگاه آثار کوچک اندازه

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: چهارشنبه ۲ مردادماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۸۶۶، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۱۰، شماره ۱۱۴،pdfمطلب

از نمایشگاه گروهی آثار کوچک اندازه در گالری هامون

یک مجموعه پرشمار کار متنوع کوچک

هامون بادپر: تمام کارهای هنرمند 4.5 ساله به فروش رسید

سی هنرمند نه فقط از اصفهان که از شهرهای مختلف ایران، به فراخوانی که خرداد ماه امسال گالری هامون منتشر کرد، جواب مثبت دادند و آثارشان را برای شرکت در نمایشگاه «نقاشی و طراحی آثار کوچک اندازه» به دفتر این گالری ارسال کردند. محدودیتی برای سبک و تکنیک کارها نبود. هر اثر نقاشی یا طراحی که در قطع کوچک اجرا شده بود، جایی در نمایشگاه داشت و هر هنرمند می‌توانست حداکثر 15 اثر ارائه بدهد. حالا گالری هامون از 21 تیرماه تا امروز (2 مرداد ماه) دو هفته میزبان 380 اثر کوچک اندازه متنوع وجالب بود.

هامون بادپر درباره این نمایشگاه گفت: «هدفم این بود که کارها سبک و سیاق مختلفی داشته باشند اما یک استانداردی هم در نظر گرفتم. هیچ محدودیتی هم نبود. ما یک نقاش 4.5 ساله داشتیم که تمام کارهایش هم فروخته شد. مادرش کارهایش را آورد و دیدیم که نقاشی‌های بسیار خوبی هستند در عین حال که کودکانه‌اند پختگی خاصی دارند. من حتی تصمیم گرفتم یک نمایشگاه انفرادی هم برای این کودک برگزار کنم».

در نمایشگاه این هفته گالری هامون باید خیلی آرام قدم بزنید. 380 اثر، کار دست 30 هنرمند از شهرهای اصفهان، شیراز، یزد، مشهد، تبریز و نیشابور دو هفته اخیر بر دیوارهای گالری هامون نصب شده‌اند؛ آثاری که از همه نظر متنوع‌اند. اصلاً بی‌شک مهمترین خصوصیت این نمایشگاه همین تنوع آن در موضوع و رنگ و سبک و البته تعداد زیاد آثار است.

بادپر تاکید کرد: «چیدمان این آثار کار آسانی نبود. دو بار کارها را نصب کردیم و برداشتیم و بار سوم به این چیدمان رسیدیم. فکر نمی‌کنم چنین نمایشگاهی با این تعداد کار تا به حال در اصفهان داشته باشیم».

نمایشگاه آثار کوچک اندازه که هفته دوم نمایشش را سپری می‌کند، امروز ساعت 21 به پایان می‌رسد. اگر علاقمند هستید که این آثار را که بین 5 تا 100 هزار تومان قیمت دارند، ببینید یا بخرید، می‌توانید امروز به خیابان خاقانی، روبه روی مسجد موس ابن جعفر، کوچه شهیدی، پلاک 44، گالری هامون مراجعه کنید.  

به گفته منانی، این نمایشگاه با تلاش او، احسان تحویلیان، مرتضی بصراوی و ارژنگ آقاجری برگزار شده و در هر هفته، 20 تا 24 اثر عکاسی و نقاشی به نمایش در می‌آید.

نمایشگاه جدید گالری آپادانا، بی‌شک نمایشگاه متنوع و قابل تاملی است. با این وجود، برخی مخاطبان هنرمند، به تکراری بودن ایده و اجرای برخی آثار اشاره کردند. منانی درباره کیفیت نمایشگاه گفت: «من اصولاً همیشه نسبی نگاه می‌کنم. شاید این که گالری تا به حال سر پا مانده و جریانی در فضای هنری شهر ساخته، هم همین باشد. خیلی ایده‌آل‌گرا نیستم. البته اصولاً در یک نمایشگاه گروهی این نیست که همه کارها عالی باشند. کار ضعیف هست، کار فوق العاده هم هست. در مجموع می‌توانم ادعا کنم این نمایشگاهی بود که تا به حال در اصفهان نداشتیم».


برچسب‌ها: گالری هامون
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
پنجشنبه سوم مرداد 1392
اصفهان زیبا- نمایشگاه سلف پرتره+پرتره

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: چهارشنبه ۲ مردادماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۸۶۶، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۱۰، شماره ۱۱۴،pdfمطلب

 از نمایشگاه گروهی پرتره+سلف پرتره در گالری آپادانا

این نمایشگاه برای آدم های ماجراجو نمایشگاه خیلی خوبی است

ژیلا منانی: این نمایشگاه خیلی هیجان دارد

 

گالری آپادانا این هفته میزبان یک نمایشگاه گروهی عکس متنوع و متفاوت است؛ عکس‌هایی از خود درونی و بیرونی بیش از 20 عکاس. داستان این نمایشگاه البته به خرداد ماه، زمانی که فراخوان برگزاری نمایشگاه پرتره و سلف پرتره منتشر شد، برمی‌گردد.

سایت گالری آپادانا، فراخوانی منتشر و اعلام کرد: «موضوع بودن و موضوع ساختن و همنشینی این دو که نیاز به درک خود در ارتباط با محیط و درک محیط با خودبودگی، در یک برخورد هدفمند می‌تواند زاویه نگاه ما به خود و محیط را آشکار کند. نمایشگاه “پرتره + سلف پرتره” در دو هفته با محوریت مدیوم‌های عکاسی و نقاشی که هر هفته به طور جداگانه برگزار می‌شود، موضوع فراخوانی است که مشاهده می‌کنید. همانطور که ذکر شد پرتره یا سلف پرتره بصورت جداگانه در این نمایشگاه مطرح نیست. بلکه الزاماً ترکیب این دو، مد نظر فراخوان است».

از زمان انتشار فراخوان تا 20 تیر ماه، حدود 40 عکاس، آثارشان را به دفتر گالری ارسال کردند؛ آثاری که البته فقط عکس نبودند بلکه مدیوم‌های مختلفی از جمله عکس کلاسیک، دیجیتال، فتومونتاژ، کلاژ و فوتو اینستالیشن را شامل می‌شدند. هنرمندان نقاش شهر هم از این فراخوان استقبال کردند و حالا نتیجه این است که نمایشگاه عکس «پرتره+سلف پرتره» جمعه 28 تیر ماه با یک افتتاحیه شلوغ آغاز به کار کرد و تا امروز (2 مرداد ماه) ادامه دارد و نمایشگاه نقاشی «پرتره+سلف پرتره» هم که جمعه (4مرداد ماه) ساعت 17 افتتاح می‌شود تا چهارشنبه (9 مرداد ماه) هر روز از ساعت 17 تا 21 در گالری آپادانا (خیابان آپادانا دوم، کوچه لاله، نبش کوچه پتوی پرنسس، پلاک ۲۵) برپاست.

مدیر گالری آپادانا درباره این رویداد گفت: «بعد از این که فراخوان را منتشر کردیم، آثار زیادی به دفتر گالری رسیدند. کارهای خوبی از آدم‌های جدید داشتیم. خیلی‌ها با کارهای بسیار خوبی آمده بودند به حدی که ...

ژیلا منانی با تاکید بر این که این یک نمایشگاه عکس نیست بلکه کانسبتی از عکاسی است، درباره موضوع نمایشگاه گفت: «پرتره یعنی من درونی تو و سلف پرتره یعنی من بیرونی. ترکیب این دو در یک اثر اتفاق خوبی بود. مثلاً در فتواینستالیشن (چیدمان عکس) احسان تحویلیان، چیدمانی از پرتره و سلف پرتره را دیدید. ایده اثر ارژنگ آقا جری هم  این بود که مخاطب خودش را بین من درونی و بیرونی عکاس ببیند. به عبارتی سه عنصر پرتره، سلف پرتره و تصویر مخاطب را داشتیم».

منانی درباره برگزای این رویداد در ماه رمضان گفت:«در سال‌های گذشته، ما نمایشگاه‌های بی مرز را در این فرصت یک ماهه ماه رمضان برگزار می‌کردیم. امسال تصمیم گرفتیم روی موضوع پرتره+سلف پرتره کار کنیم».

سال‌های گذشته مجموعه نمایشگاه‌های بی‌مرز در فرصت ماه رمضان، در سه گالری مختلف شهر همزمان برگزار می‌شدند و یک فرصت گالری گردی خوب را برای مخاطبان فراهم می‌کردند. امسال اما فقط گالری آپادانا برنامه‌های ویژه‌ای را برای این ماه تدارک دیده. هفته اول ماه رمضان با نمایشگاه حجم‌های احمد منزوی آغاز شد و هفته دوم و سوم مخاطبان می‌توانند نمایشگاه سلف پرتره+پرتره را ببینند.

منانی ضمن تاکید بر تداوم این نمایشگاه در سال‌های آتی، گفت: «این نمایشگاه خیلی هیجان دارد. آدم‌هایی را دیدم که این هفته دو یا سه بار به نمایشگاه سر زده‌اند. این نمایشگاه برای آدم های ماجراجو نمایشگاه خیلی خوبی است».

به گفته منانی، این نمایشگاه با تلاش او، احسان تحویلیان، مرتضی بصراوی و ارژنگ آقاجری برگزار شده و در هر هفته، 20 تا 24 اثر عکاسی و نقاشی به نمایش در می‌آید.

نمایشگاه جدید گالری آپادانا، بی‌شک نمایشگاه متنوع و قابل تاملی است. با این وجود، برخی مخاطبان هنرمند، به تکراری بودن ایده و اجرای برخی آثار اشاره کردند. منانی درباره کیفیت نمایشگاه گفت: «من اصولاً همیشه نسبی نگاه می‌کنم. شاید این که گالری تا به حال سر پا مانده و جریانی در فضای هنری شهر ساخته، هم همین باشد. خیلی ایده‌آل‌گرا نیستم. البته اصولاً در یک نمایشگاه گروهی این نیست که همه کارها عالی باشند. کار ضعیف هست، کار فوق العاده هم هست. در مجموع می‌توانم ادعا کنم این نمایشگاهی بود که تا به حال در اصفهان نداشتیم».

منانی ضمن تاکید بر این که ادعا ندارد هیچ کدام از نمایشگاه‌های برگزار شده بی‌نقص و کامل بوده‌اند، گفت: « نمایشگاه سن پترزبورگ یک حرکت نو بود. این که گالری توانست به صورت مستقل و بدون هیچ گونه وابستگی به جایی، این نمایشگاه را برگزار کند و دو هنرمند را به سن پترزبورگ بفرستد، خیلی خوب بود ولی حتی این نمایشگاه هم از نظر من بی‌نقص نبود. به هر حال قصدمان این است که با ایجاد یک سری جریان‌ها رخوت را از جامعه هنری شهر کم کنیم. مدام دنبال این هستم که کاری انجام بدهم و حرکت‌هایی در فضای هنری شهر به وجود بیاورم و چراغ گالری را روشن نگه دارم. این زنده بودن را خیلی دوست دارم».

نمایشگاه عکس پرتره+سلف پرتره، با اثری عکاسانه-نقاشانه از ژیلا منانی (نقاش) آغاز می‌شود، احسان خسروی (عکاس) یک سلف پتره+پرتره خوب به نمایشگاه آورده، فرشید نصرآبادی مجموعه 80 عکسی را که با دوربین روسی لومو طی سال‌های اخیر به صورت سلف پرتره از خودش در کنار آدم‌های مختلف گرفته، به نمایشگاه آورده به عبارتی یک اثر پرتره+سلف پرتره اوموگرافی را ارائه کرده. نوشین نفیسی، احمد قاسمی، شهرام احمدزاده و تعداد دیگری هم کارهایشان را به این نمایشگاه آوردند.


برچسب‌ها: گالری آپادانا, نمایشگاه, عکس, پرتره, سلف پرتره
متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392
اصفهان زیبا- گزارش جلسه نقد کتاب جایی برای عروسکها نیست

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: چهارشنبه ۲۶ تیر ماه ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۸۶۰، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۱۰، شماره ۱۱۴،pdfمطلب

در جلسه نقد و بررسی کتاب «جایی برای عروسک‌ها نیست» مطرح شد:
باید جامعه‌شناسی، فلسفه و روان‌شناسی بدانید تا بتوانید خوب بنویسید!
سعید محسنی و محسن رهنما از لحن و بن‌مایه‌های داستانی می‌گویند

برگزاری جلسه نقد و بررسی، اصولاً اتفاق نادری در فضای فرهنگی و هنری شهر محسوب می‌شود. نه این که هیچ جلسه‌ای با این عنوان نباشد. گاهی در حاشیه برخی نمایشگاه‌ها و رویدادهای ادبی و هنری، جلسات نقد و بررسی هم برگزار می‌شوند ولی این که چه میزان از جلسه به پرسش و پاسخ معمولی مخاطبان و هنرمند و تعریف و تمجید از کاری که در اصل باید مورد نقد و بررسی قرار می‌گرفت، می‌گذرد، سوالی است که جواب تقریباً روشنی دارد. در هفته‌ای که گذشت، کافه زمان، در ادامه رویدادهای فرهنگی ماهانه‌اش، جلسه نقد کتاب «جایی برای عروسک‌ها نیست» نوشته ایمان شفیعا را برگزار کرد.

این کتاب را نشر آمیس در اصفهان، به دو زبان فارسی و انگلیسی و با 5 داستان به نام‌های عیدی، بودای بامیان، موشک‌های رنگی، آخرین پرتغال دنیا، نامه پنجاه و یکم و تصمیم بزرگ، با تصویرسازی‌های سمیرا رضایی، منتشر کرده است. به گفته شفیعا، در ابتدا قرار نبوده که این داستان‌ها به صورت کتاب منتشر شوند بلکه می‌خواستند هر داستان با یک مدیای متفاوت مثل عکس، ویدئو، متن، نقاشی و ... عرضه شوند. اما ناشر تصمیم می‌گیرد همه را به صورت یک کتاب منتشر کند.

سعید محسنی و محسن رهنما، نمایشنامه‌نویس و مرتضی بصراوی هنرمند مجسمه‌ساز، سه منتقدی بودند که در این جلسه از سه زاویه مختلف داستان، لحن و تصویرسازی کتاب را مورد نقد قرار دادند. بخش‌هایی از صحبت‌های این سه منتقد را که نه فقط درباره این کتاب که حول سه محور مهم: بن‌مایه داستانی، بایدها و نبایدهای انتخاب لحن محاوره، رده بندی سنی آثار و تصویرسازی‌های متناسب یک اثر انجام شده در ادامه، برای مخاطبان هنر و ادبیات بازگو می‌کنیم.


برچسب‌ها: نمایشنامه, داستان, نقد, کافه زمان
متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه پنجم تیر 1392
سرزمین من- پرونده شمال- آمل

سرزمین من
زمان انتشار: تیرماه ۱۳۹۲

آدرس: مجله سرزمین من، ماهنامه ایران شناسی و ایران‌گردی، صفحات راهنمای سفر 

دروازه مازندران
گردش در شهر تاریخی آمل که اسمش با اسطوره‌های ایران گره خورده است

برای این شهر همین بس که دماوند، کوه اساطیری و نماد کشور ایران، در حوزه آن قرار گرفته است. شهرت تاریخی آمل که روزگاری پایتخت مازندران بوده، فقط به همین موضوع خلاصه نمی‌شود؛ شهری است که پایتخت اشکانیان بوده و از اولین مناطقی است که شیعیان در آن پا گرفتند و به سراسر ایران نفوذ کردند. شهری که «حمدالله مستوفی» بنای آن را به طهمورث، پادشاه پیشدادی نسبت می‌دهد و «این خردادبه» آن را از زمان پادشاهی فریدون تا بهرام گور، پایتخت دنیای مسکون عنوان می‌کند.

آمل امروز، گرچه مانند گذشته نیست اما همچنان دروازه‌ای است به سوی مازندران؛ شهری که پایتخت‌نشین‌ها به خوبی می‌شناسندش چون فقط 180 کیلومتر با شمال شرق پایتخت فاصله دارد. آمل شهری سرنهاده بر جلگه مازندران که رود هراز را هم در خود دارد، شهری است که بسیاری از دریادوستان پایتخت‌نشین، برای رسیدن به سواحل خطه شمال، همیشه از آن عبور می‌کنند. اما خود این شهر و اطراف آن هم...


برچسب‌ها: آمل, شمال, مازندران, سفر, راهنما
متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
جمعه هفدهم خرداد 1392
کاشیکاری ایرانی؛ از مسجد جامع اصفهان تا کلاس درس هلندی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۸۱۳، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۱۰۷، pdfمطلب

گزارش از همایش سه روزه هنر و ریاضیات در خانه ریاضیات اصفهان

کاشیکاری ایرانی؛ از مسجد جامع اصفهان تا کلاس درس هلندی

Workshop Report, published in Isfahan-e-ziba newspaper.Its about "Mathematics and Art Workshop" held by Isfahan Mathematics House and Utrecht Mathematics Department. the article consists of interview with
Jan P. Hogendijk, Goossen Karssenberg and Steven Wepster: Read Report in 3 version: Blog, PDF, JPG 

هفته گذشته، اصفهان میزبان یک کارگاه سه روزه با عنوان «ریاضیات و هنر» بود. کارگاهی که باعث شد جمعی از دانشجویان و اساتید رشته‌های معماری و ریاضیات از شهرهای مختلف ایران و البته شهر اوتریخت هلند به اصفهان بیایند و سه روز به تحقیق و پژوهش در فصل مشترک دنیای ریاضیات و هنر بپردازند. برنامه‌های این همایش هر روز با یک سخنرانی، چند کارگاه، بازدید و نمایشگاه همراه بود. سخنرانی‌ها و کارگاه‌ها توسط اساتید ریاضی و هنر دانشکده ریاضی دانشگاه اتریخت هلند و دانشکده‌های ریاضی و هنر دانشگاه‌های ایران ارائه شدند و حصور در نمایشگاه‌ها و برنامه‌های جنبی برای عموم آزاد بود.

 

     از شاه گره تا درب امام

در اولین روز این کارگاه، پس از افتتاحیه، جان هوخندایک استاد ریاضی دانشکده اوتریخت هلند سخنرانی‌اش را با عنوان «ابعاد جهان در کتب و منابع قدیم» ارائه کرد. «گره در گره و شاه گره» عنوان اولین کارگاه این همایش بود که احمد منتظر و مهرداد حجازی، آن را برای مخاطبان ارائه دادند. سپس گوسن کارزنبرگ در کارگاهش درباره «کاشیکاری ایرانی در کلاس درس هلندی» صحبت کرد. کارگاه «کاربرد هندسه عملی در مثلث هنجار» عنوان مبحثی بود که ...

     فرصت دیدن مسجد جامع

در حاشیه آخرین بازدیدهای این همایش گاسن کارزنبرگ، یکی از اساتید هلندی حاضر در همایش درباره این رویداد، گفت: «من خیلی خوشحالم که در این همایش شرکت کردم. تجربه ویژه‌ای بود. شخصاً علاقه زیادی به کاشیکاری دارم و خب اینجا توانستم در کارگاه‌های مختلفی که اساتید ایرانی و هلندی در این مورد برگزار کردند، شرکت کنم. چیزهای زیادی یاد گرفتم...

     آموزش ریاضی با کاشیکاری ایرانی

جان هوخندایک، سرپرست گروه هلندی با اشاره به سابقه این همایش گفت: « سال 2006 هم چنین رویدادی را داشتیم البته با گروه کوچکتری و خب فواید زیادی برای دانشجویان و اساتید ایرانی و هلندی داشت. باعث شد متد جدیدی برای آموزش ریاضی در هلند ابداع کنیم. در این روش از کاشیکاری اسلامی برای آموزش مباحث ریاضی به دانش آموزان دبیرستانی و حتی دانشجویان استفاده کردیم. چنین دستاوردی در ایران هم اتفاق افتاد و در این همایش مباحث عمیق‌تر و جالب‌تری در کارگاه‌هایی که اساتید ایرانی ارائه دادند، دیدیم»...

 

      از دانشکده‌های ریاضی تا خانه‌های ریاضیات

استیون وپستر، استاد تاریخ ریاضی و ریاضی عمومی دانشگاه اوتریخت با اشاره به تجربه شرکت در همایش هنر و ریاضیات گفت: «من مدتی است که در زمینه کاشیکاری اسلامی تحقیق می‌کنم اما این بار کاشیکاری ایرانی را آمیخته با فرهنگ ایرانی یاد گرفتم. بیشتر از زمانی که در کشور خودم و از دور، بر روی این موضوع تحقیق می‌کردم، آموختم. و مجموعه‌ای از چیزهایی که اینجا آموختم را هفته آینده در کلاس درسم در اوتریخت برای دانشجویانم ارائه خواهم داد»...


برچسب‌ها: خانه ریاضیات, اصفهان, همایش هنر و ریاضیات, اتریخت, هلند
متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه هفتم خرداد 1392

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۸۱۹، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۱۰۷، pdfمطلب

       گفت و گو با یک نقاش و تصویرگر، در حاشیه نمایشگاه اخیرش
باید لهجه اصفهانی را حفظ کنیم
نوستالژیا اصفان

پری زنگنه، نقاش و تصویرگر ششمین نمایشگاه انفرادی‌اش را به اصفهان آورده است. او که فارغ‌التحصیل گرافیک از هنرستان هنرهای زیبای اصفهان، نقاشی از دانشکده هنر و معماری تهران و تصویرسازی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است، این بار نوستالژی‌های اصفهان را نه با نقاشی و نه با تصویرسازی، روایت کرده‌است.

پری زنگنه، که دو سال پیش، با 50 تابلوی نقاشی‌اش، یک ماه میهمان مرکز فرهنگی ژان گنانت در شهر لیموژ فرانسه بود، این بار نحوه ارائه دیگری را برای آثارش انتخاب و جمعه 3 خرداد ماه نمایشگاه جدیدش را در اصفهان افتتاح کرد. این نمایشگاه تا 8 خرداد ماه، هر روز از ساعت 16 تا 20 در گالری اتاق آبی به نشانی اصفهان، میدان بزرگمهر، خیابان مشتاق اول، انتهای کوچه روشن، مادی نیاصرم، شماره ۳ برپاست. به همین بهانه، یک روز قبل از افتتاح نمایشگاه «نوستالژیا اصفان» با او گفت و گویی انجام دادم که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید.

شاید اولین سوالی که به ذهن خیلی از مخاطبان نمایشگاهتان، مخصوصاً آن‌ها که با کارهای شما آشنا هستند، برسد، این است که چه طور پری زنگنه از آن نقاشی‌های پر رنگ و فرم به این آثار رسیده است؟
حق با شماست. در نقاشی‌هایم فرصت کنکاش برای مخاطب بیشتر بود اما اینجا شاید این گزیده‌گفتن یک اشاره‌ای باشد به فرهنگ بیانی مردم اصفهان که با کمترین حرف بیشترین معناها را الغا می‌کنند. این طرح‌ها خیلی مینیمال شده‌اند و رنگ‌ها محدود، شاید به خاطر محدودیتی است که برای خودم ایجاد کردم و بخشی هم به خاطر نیاز موضوع نوستالژی است. چون موقع به یاد آوردن خاطرات هم معمولاً تمام جزئیات به ذهن نمی‌آیند. خیلی خلاصه و شمای کلی به ذهن آدم می‌آید و بعد جزئیات اضافه می‌شوند. این محدود کردن فرم و رنگ به این خاطر بوده است.

پس مهمترین دلیل این کم‌رنگی موضوع بوده؟
بله. البته شاید اگر بخواهم نوستالژی شخصی خودم را بکشم نه صرفاً در مورد اصفهان، دنبال خود شخصی‌ام بگردم، خود 10، 15 سال پیشم، رنگ‌ها برمی‌گردند. چون کماکان رنگ‌ها برایم اهمیت دارن؛. چه در نقاشی، چه در رفتار و گفتار. مثلاً حتی عادت دارم یک واژه را به چند صورت بگویم که مخاطبان مختلفی را راضی کنم. در رنگ هم همین اتفاق افتاده. این مجموعه، به لحاظ فرم و رنگ فقط بخشی از نوستالژی‌های زندگی من را بیان می‌کند.

بخشی که به اصفهان مربوط است و دوخصوصیت دارد. اول این که خیلی عام است. یعنی اصفهان نوستالژیک خیلی از ماست و دوم این که تمام اصفهان نیست. مثلاً ما ردپایی از زاینده‌رود در نوستالژی‌های اصفهان‌تان نمی‌بینیم.
در مانیفستی که برای نمایشگاه نوشتم هم گفتم که تعبیر و بازشناخت این نوستالژی‌ها یک حرکت گروهی و جمعی است. یعنی این که شما هم در این بازتعریف یا شناخت مجدد نوستالژی‌ها دخیل هستید. به همین خاطر المان‌هایی را که عمومیت دارند، استفاده کرده‌ام. شاید دوچرخه یا پدر و مادر کمی شخصی‌ترند ولی به هر حال حتی پرتره‌ها را هم خیلی عام هستند.

در مورد زاینده رود هم بله. اصلاً نمی‌بینیم و من هر چه کردم که زاینده‌رود را داشته باشم، که بخش زیادی از کودکی من مخصوصاً روی پل خواجو و با خوراکی نوستالژیک دوغ و گوشفیل گذشت، نشد. شاید به واسطه این سال‌های خشکسالی رابطه من با رود قطع شده یا دوست داشتم خاطراتم در مورد این رود را مثل چیز ارزشمندی در گنجینه نگه دارم. به هر حال، من همین الان اذعان می‌کنم که این پروژه برای شخص خودم، جای کار بسیاری دارد.

تکنیکی که استفاده کردید، چیست؟
از تکنیک ریلیف پرینت که با چاپ برجسته به واسطه لینو انجام می‌شود، استفاده کردم. این گونه است که برش با مقار و کاتر انجام می‌شود و از آن با مقوای نیمه مرطوب پرینت می‌گیریم. تکنیک ساده‌ای است و خب خیلی با موضوع نوستالژی که انتخاب کرده‌بودم، هماهنگ بود. می‌خواستم بدون استفاده از رنگ و خط تصویر داشته باشم. بنابراین با این تکنیک توانستم تصویر را روی مقوا ایجاد کنم. در این نمایشگاه دو تصویر همزمان داریم که یکی کاملاً سفید و بی‌رنگ است و یکی با رنگ. اما رنگ‌ها جسمی نیستند. جون بخث خیال و یادآوری خاطره است. خیلی روحی هستند و آبرنگی کار شده‌اند. و خیلی هم بازیگوشان هاست. چون نوستالژی مربوط به گذشته است و خب من هم جوان‌تر بوده‌ام و رنگ‌ها و شیوه به کار بردن رنگ‌ها هم خیلی بازیگوشانه است.

یکی از ایراداتی که شاید بتوان به کارها وارد دانست، پاسپارتوها هستند. چرا این پاسپارتو و قاب‌ها را انتخاب کردید؟
پاسپارتو رنگ اکر خیلی روشن با بافت محدود در پس زمینه است. ایراد شما صددرصد وارد است چون انتخاب اول من برای پاسپارتو، نوعی پارچه متقال بود. چون پارچه هم همیشه جزو نوستالژی‌های ما محسوب می‌شود. دو انتخاب دیگر هم داشتم که نتوانستم استفاده کنم. یکی پارچه راه راه شلوار پدرم و یکی پارچه گلدار لباس کادرم بود.

نتوانستم چون به لحاظ تکنیکی جواب نمی‌داد. اما پارچه پاسپارتوی مد نظرم که نوعی متقال با بافت درشت بود به لحاظ زمانی و تکنیک نتوانستم انجام بدهم چون مقواها در پروسه چاپ رطوبت می‌گیرند و کمی دفرمه می‌شوند برای همین به فیکس شدن احتیاج داشتند و خب با فاصله کوتاه زمانی تا نمایشگاه، اتفاق نیفتاد.

اگر هیچ محدودیتی در اجرا نداشته باشید، و بخواهید دوباره این آثار را ارائه کنید چه تغییراتی در این مجموعه رخ می‌دهد؟
صد در صد پارچه متقال را برای پاسپارتو استفاده می‌کنم و ابعاد قاب‌ها را عوض می‌کنم. همان ابعاد میدان نقش جهان اما قاب را بزرگتر می‌گیرم. قاب را هم بی‌رنگ می‌گیرم. من ترجیح می‌دادم فقط مجموعه سفیدم را ارائه کنم و خب اگر فقط این مجموعه را به نمایش گذاشته بودم حتماً قاب‌ها را هم سفید می‌گرفتم. قاب‌های چوبی سفید. چوب هم بخشی از نوستالژی ماست و سفید هم کمک می‌کند همگن بشود با خود اثر. این نمایشگاه شاید تا 70 درصد به ایده‌آل من برای نمایشگاه نزدیک است.

کمی در مورد روند کاری‌تان صحبت کنیم. چه اتفاقاتی افتاد که از آن نقاشی‌ها به این آثار میکس ‌مدیا رسیدید؟
یادم هست در گفت و گوی قبلی‌مان که تقریباً دو سال پیش بود، گفتم سطوح رنگی دارند در کارم گسترش پیدا می‌کنند. شاید این گستردگی سطوح در کارهایم تبدیل شده‌اند به یک نوع مینیمال فرمی. یعنی می‌شود گفت آن سطوح ساده که دنبالشان بودم تا به واسطه رنگ ایجادشان کنم، ان مینیمال آمده در فرم ها و بعد در پالتم.

 اما به هر اتفاقی من به عنوان یک تجربه نگاه می‌کنم اگر الان به لحاظ روحی و سوژه‌ای مجبورم از محدودیت‌هایی در کارم استفاده کنم، باید این را بپذریم. نباید بگویم نقاشی هستم که رنگ عامل اصلی کارهایم است. باید بتوانم طبق شرایط و موضوع کارم کار کنم. نمی‌شود بگویم می‌خواهم همچنان فضاهای رنگی گذشته را داشته باشم. باید بتوانم قابلیت تکنیکی و رنگی‌ام را طبق شرایط سوژه‌ام تغییر بدهم. اگر زمانی می‌توانم از محدوده زیاد رنگ‌ها استفاده کنم، زمانی هم باید بتوانم با حذف آن رنگ‌ها اثرم را ارائه کنم. بنابراین این محدودیت را جزو تجربه‌ای برای بیان حرف‌هایم می‌دانم.

پس در این روند ما باید منتظر دیدن تجربه‌های جدیدتان با متریال‌های مختلف باشیم؟
حتماً. من الان متریالم را عوض کردم. شاید زمانی نمایشگاه حجم از من ببینید، یک سری آثار سه بعدی از من ببینید شاید زمانی با انیمیشن بتوانم حرف‌هایم را بزنم. من اکریلیک کار می‌کردم. حالا سراغ آبرنگ امدم چون به لحاظ معنایی آبرنگ بیشتر به نوستالزی من می‌خورد. چون رنگ‌ها در به یاد آوردن خاطره نباید جسمی باشند. باید بی‌وزنی و سیالی مطلق داشته باشند.

نام نمایشگاه هم توجهات زیادی را جلب کرده. چرا این نام را انتخاب کردید؟
لهجه بخشی از نوستالژی من است. برای همین روی پوستر هم دقیقاً به لهجه اصفهانی نوشتم: «نوستالژیا اصفان» چون لهجه هم بخشی از نوستالژی است که من از آن دور شده‌ام و حتی دارد به نوستالژی نسل جوان تبدیل می‌شود. لهجه جزو هویت است. و باید تلاش کنیم که نگهش داریم.

پس می‌توانیم بگوییم با این نمایشگاه می‌خواستید تلنگری به مخاطبان بزنید. هم برای یادآوری خاطراتی که بخشی از آن‌ها دیگر نیستند و هم در مورد لهجه.
دقیقاً تلنگر است. شاید کم جان باشد. البته من فکر می‌کنم همه اتفاقات هنری که در جهان رخ می‌دهند، تلنگر هستند. اگر نتوانند بخشی از وجود انسانی را هدف قرار دهند، فایده‌ای ندارند.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه هفتم خرداد 1392
اصفهان زیبا- نمایشگاه نوستالژیا اصفان

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۸۱۹، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۱۰۷، pdfمطلب

       یک جمعه پرافتتاحیه برای علاقمندان هنرهای تجسمی
بازتاب خاطرات چند نسل از دوچرخه، اسب و سر در قیصریه، در یک نمایشگاه

 


جمعه این هفته، برای دوستداران هنرهای تجسمی، روز پرافتتاحیه‌ای بود. گالری آپادانا (خیابان آپادانای دوم، کوچه پتوی پرنس) افتتاحیه نمایشگاه جدیدش را برگزار کرد؛ یک نمایشگاه گروهی عکس که میزبان مجموعه‌ای از عکس‌های حامد تابعین، آرش حمیدی، محمد میرعلایی و احسان کمالی بود و تا چهارشنبه این هفته ادامه دارد. گالری مهرگان (خیابان باغ دریاچه، کوچه مهرگان) نمایشگاه چیدمان به روایت قلم را افتتاح کرد. نمایش مجموعه کارهای مرجان مشتاقیان و افسانه رستمی تا چهارشنبه این هفته ادامه دارد. گالری آرته میزبان مجموعه‌ای از عکس‌های یک عکاس کرمانی بود و گالری اتاق آبی (خیابان مشتاق اول، کوچه روشن) با کارهای جدیدی از پری زنگنه، تصویرگر و نقاش، هفته کاری‌اش را آغاز کرد.

از نقاشی‌های رنگی تا میکس مدیاهای بی‌رنگ
پری زنگنه که او را بیشتر با نقاشی‌های پر رنگ و فرمش می‌شناختیم این بار از مجموعه کارهای پیشینش فاصله گرفته و مجموعه‌ای متفاوت را با تکنیک ریلیف پرینت ارائه کرده بود؛ مجموعه 16 اثر که تعدادی، سفید و تعدادی رنگی بودند.

چیدمان نمایشگاه با دو تابلوی دوچرخه و اسب آغاز می‌شود. که در اولی فضای مثبت و بی‌رنگی توجه مخاطب را جلب می‌کند و در دومی فضای منفی و رنگ‌ها. سه تابلوی بعدی، دومین زیرمجموعه این نمایشگاه هستند. سه اثر با موضوع سردر قیصریه و حرکت رفت و برگشتی اسب‌ها که بازی با فضاهای مثبت و منفی و رنگ‌ها، از هم متمایزشان کرده است. این روال بازی با فضاهای منفی و مثبت و رنگ‌ها در باقی زیرمجموعه‌های مجموعه «نوستالژیا اصفان» هم ادامه پیدا می‌کند و به یک تابلو که نقطه پایان است، ختم می‌شود.

تصویرگر، سعی کرده با کمترین دخالت قلم، نوستالژی‌های زادگاهش را ترسیم کند؛ به خاطره‌هایش رجوع و المان‌های دوچرخه، اسب، حوض، سردر قیصریه، میدان نقش جهان، پدر و مادر را انتخاب کرده است تا آئینه‌ای باشند برای بازتاب خاطرات نه فقط او، که نسل او و نسل پدران او حتی.

احمد مطیع، مدرس دانشگاه و مینیاتوریست پس از بازدید از نمایشگاه نوستالژیا اصفان گفت: «با توجه به سابقه هنری درخشان خانم زنگنه می‌توان گفت ایشان یکی از بانبوغ‌ترین نقاشان ایده‌گرا و دارای خالص‌ترین قلم هستند که با توجه به نوع و سبک کار، در قله رفیعی از خلاقیت و بی‌آلایشی رنگ قرار دارند. این هنرمند گرانقدر در ارائه مسایل درونی و رابطه خود و جامعه بسیار موفق بوده و دارای شیوه منحصر به فردی از قلم و رنگ است که می‌توان گفت احتیاج به امضای اثر ندارد».

نمایش رویاهای خیس روی حجم‌های سپید
مجموعه آثار این نمایشگاه را می‌توان به دو صورت دید؛ اول، به ترتیب چیدمان فعلی شامل هفت زیر مجموعه که هر کدام شامل یک، دو یا سه اثر با یک موضوع بودند. دوم، خلاف ترتیب چیدمانی و به صورت دو زیرمجموعه آثار بی‌رنگ و آثار رنگی. و خب به نظر برخی از بازدیدکنندگان از جمله عباس محمدی، نقاش و مدرس دانشگاه، چیدمان فعلی انقطاع‌های زیادی دارد و بهتر بود کارهای بی‌رنگ در کنار هم ارائه می‌شدند تا از اتفاقی که حالا به صورت آرامش در اثر اول، هیجان در اثر دوم، آرامش در اثر سوم، هیجان در اثر چهارم و ... برای مخاطب رخ می‌دهد، جلوگیری می‌شد. احسان تحویلیان، عکاس، هم وجود آثار رنگی را نوعی تکرار دانست و تاکید کرد که بهتر بود فقط آثار بی‌رنگ در مجموعه ارائه شوند.

از طرف دیگر، برخی مخاطبان از وجود رنگ در کارها راضی بودند و تاکید می‌کردند که روایت از اصفهان، لاجرم به رنگ می‌رسد.
وحید شریفی، طراح و کاریکاتوریست، در یادداشتی برای نمایشگاه نوستالژیا اصفهان نوشت: «نگاه خاص خانم پری زنگنه، حاصل مطالعات بسیار و تفکر عمیق و پیچیده ایشان است که هنگام خلق اثر با صداقت و پاکی و البته سادگی کودکانه می آمیزد. گویا چون که سرو کارش با کودک درون مخاطب می‌افتد پس زبان کودکی می‌گشاید و سهل ممتنع گرته می‌ریزد».

او ادامه داد: «آثار نمایشگاه نوستالژیا اصفان به صورت دوتایی، یکی سفید و یکی رنگی هستند که با تکنیک چاپ لینو و آبرنگ اجرا شده‌اند.این آثار در مرحله بیرنگی کمال خود را دارند و می‌گویند هرآنچه را که باید، م‌ توان گفت نیمه سفید آثار را به مراتب بیش از همزادهای رنگی‌شان دوست می‌دارم. سفیدی کارها این اجازه را می‌دهند که رویاهای خیس از پس خیالات رنگین بلغزند و وارد تابلوها شوند و هر تابلو را به نوستالژی‌های منحصر به فرد تبدیل کنند».

شریفی درباره حضور رنگ‌ها در نمایشگاه اخیر پری زنگنه هم نوشته است: «شاید زمانی که ایشان دست به رنگ برده‌اند ترس گنگی از مخاطبان نامعلومی داشته‌اند که توقع فضاهای پر رنگ و آب آثار گذشته را از ایشان داشته‌اند. به هر رو آثار سفید این مجموعه پیاله‌های می بیرنگی را می‌مانند که هوش‌ربا و شگفت‌انگیز و لذت بخش‌اند و گویی انسان را میان این جهان و عالمی دیگر به سعی وا‌می‌دارند».

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392
خبرآنلاین-تجسمی
سایت خبرآنلاین
زمان انتشار: ۱۱/۰۲/۹۲
تگ:خبرآنلاین| آدرس اینترنتی مطلب در سایت خبرآنلاین: (
+)

                                                                         از پرلاشز تا تخت فولاد
                                              گوشه‌ای از هنر و تاریخ اصفهان که کمتر مورد توجه گردشگران است

چند سالی است که ده روز ابتدایی اردیبهشت ماه از طرف شهرداری اصفهان به «روزهای اصفهان» نام‌گذاری شده‌اند. برنامه‌های مختلف فرهنگی، هنری و گردشگری در سرتاسر شهر برپا می‌شود و همه درباره جذابیت‌های بسیار «نصف جهان» صحبت می‌کنند. کافه گالری زمان هم به این مناسبت یک نشست فرهنگی متفاوت ترتیب داد.

مهدی تمیزی، عکاس و پژوهشگر هنر، که سال‌هاست بر روی یک پروژه مستندنگاری سنگ‌نگاره‌های سنگ آرامگاه‌های ایران کار می‌کند، حاصل پژوهش‌ها و عکاسی‌هایش در جغرافیای شهر اصفهان را در این نشست برای مخاطبان کافه گالری زمان ارائه کرد.

                        

                                           اسناد سنگی گرفتار غفلت لجام گسیخته‌ هستند

تمیزی در ابتدای جلسه، مقدمه‌ای را که دکتر ناصر نوروززاده چگینی، باستان‌شناس، مدرس و پژوهشگر دوران تاریخی، بر کتاب «در سایه سرو؛ سنگ‌نگاری‌های سنگ آرامگاه‌های مردم اصفهان» نوشته است، خواند...

                                                 این عکاسی‌ها برای مردم عجیب است

قریب به اتفاق گردشگرانی که پایشان به پاریس می‌رسد، حتماً دیدن گورستان پرلاشز را در برنامه سفرشان قرار می‌دهند هر چند که پرلاشز وسط شهر نیست و با جذابیت‌های اصلی شهر هم فاصله دارد. اما چرا مسافران اصفهان کمتر سراغ «تخت فولاد» قرار گرفته در میان شهر با انبوهی از آرامگاه‌های تاریخی ارزشمندش می‌روند؟!...

                                     مقابری که خراب شدند چون مزاحم راه رفتن زوار بودند!

تمیزی با تاکید بر این که در این جلسه می‌خواهد فقط درباره جغرافیای اصفهان صحبت کند، گفت: «اگر از شهر خارج شویم، در اسراخاتون پیربکران قبرستان زیبا و بزرگ یهودیان است. البته خوانسار، گلپایگان، کاشان، سمیرم، شهرکرد و ... هم در این زمینه حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. اما امروز حرف ما بر سر جغرافیای شهر اصفهان است که شامل 4 گروه می‌شود»...

                                     سنگی با تصویرسازی‌های کم‌نظیر ترک خورد!

امامزاده احمد پشت مسجد امام اصفهان، هم از جمله محل‌های دیدنی‌ای بود که این پژوهشگر هنر در جلسه دیدنشان را به حضار توصیه کرد. به گفته او بهترین آثار نقاشی روی گچ از منظر معماری و دکوراسیون و قبر دختر امیرکبیر که یکی از شاهکارهای حجاری در اصفهان محسوب می‌شود، همچنین قبر خسرو خان فرزند والی اصفهان از جمله دیدنی‌های هنری-تاریخی این امامزاده هستند...

                                گوشه‌ای از هنر و تاریخ اصفهان از چشم توریست‌ها به دور مانده‌

در ادامه جلسه، تمیزی با نشان دادن عکس‌های مختلف از فیگورها و فرم‌های بر روی سنگ آرامگاه‌های تخت فولاد و ارامنه، به توضیح المان‌ها، خطوط و ارزش‌های هنری این اسناد تاریخی پرداخت. بر اساس تحقیقات تمیزی، فیگورها اغلب برای معرفی پیشه‌های درگذشتگان بر روی سنگ قبور استفاده می‌شده‌اند و برعکس چیزی که این روزها رواج دارد، ترسیم پرتره درگذشتگان خیلی به ندرت انجام می‌شده است...

گفتنی است...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
دوشنبه نهم اردیبهشت 1392

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۹اردیبهشت ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۷۷۸، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۱۰۴، pdfمطلب

       

هنر مصداق‌های بی‌شماری دارد و به صورت‌های مختلفی هم متجلی می‌شود. ادبیات هم همین طور است. بوم نقاشی، تابلوی عکس، مجسمه‌ای در آتلیه هنرمند و کتابی که نویسنده‌ای خوش قلم می‌نویسد معدود مصداق‌های هنر یا ادبیات هستند. مصداق‌های بی‌شمار دیگری هم وجود دارند که کمتر کسی حدس می‌زند که بتوان به طور جدی درباره حضور هنر و ادبیات در آن‌ها صحبت کرد؛ درست مثل سنگ آرامگاه‌ها!

در هفته اصفهان، همه از جذابیت‌های زیاد تاریخی و طبیعی این شهر صحبت می‌کنند. اما این بار کافه زمان به این مناسبت یک نشست متفاوت تدارک دید. مهدی تمیزی، عکاس و پژوهشگر هنر، حاصل 11 سال عکاسی و پژوهش‌هایش در زمینه هنرهای تجسمی بر روی سنگ آرامگاه‌های مردم اصفهان را در اولین روز از هفته اصفهان، برای جمعی از مخاطبان هنردوست ارائه کرد...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه هجدهم فروردین 1392
اولین رمان سیاوش گلشیری منتشر شد

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۱۸ فروردین  ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۷۷۸، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۱۰۴، pdfمطلب

رونمایی و خوانش رمان «تمام بندهایی که بریده‌ام»
از روایت‌های ذهنی خاطره‌گو تا روزنگاری‌های زنانه

کافه زمان

یکی از مهمترین برنامه‌های فرهنگی، ادبی که نوروز 92 در اصفهان برگزار شد، رونمایی از اولین رمان سیاوش گلشیری در کافه زمان بود. این برنامه، اولین قسمت از مجموعه برنامه‌های فرهنگی و هنری کافه زمان بود که با تلاش خسرو خالقی، عکاس و مژگان خالقی، بازیگر و کارگردان تئاتر، برگزار شدند.

رمان تازه سیاوش گلشیری با عنوان «تمام بندهایی که بریده ام» اسفندماه 91 منتشر شد و قرار است که ابتدای امسال در سراسر کشور توزیع شود.

گلشیری بعد از خوانش حدود 20 صفحه ابتدایی رمان، به گفت و گو با مخاطبان پرداخت. او درباره اثر جدیدش گفت: «این کتاب را حدود 3،4 سال پیش، در حقیقت از یک داستان کوتاه شروع کردم. قرار بود فصل اولش یک داستان کوتاه باشد اما هر چه جلو رفتم، به این نتیجه رسیدم که توانایی‌های لازم را برای حرکت به سمت رمان دارد. البته بیشتر باید گفت این یک داستان بلند است تا رمان».

این مدرس داستان‌نویسی ادامه داد: «البته در جایزه‌ها و جشنواره‌ها مد شده که به داستان بلند هم می‌گویند رمان. ولی باید بین این دو فرق بگذاریم. در رمان، تعدد شخصیت‌ها را داریم و حوادث گسترده هستند. اما در داستان بلند، حوادث فشردگی خاص خودشان را دارند و در حقیقت حدفاصل بین داستان کوتاه و رمان هستند».

در رمان «تمام بندهایی که بریده‌ام» سه شخصیت اصلی وجود دارد و حوادث متعدد نیستند. به همین دلیل است که گلشیری تاکید دارد که این کتاب، بیشتر، یک مجموعه داستان پیوسته است. اپیزودیک است. سه فصل دارد. سه بند. هر بند به روایتی از زاویه دید مربوط به شخصیت محوری آن بند می‌پردازد.
مدرس انجمن سینمای جوانان، درباره جدیدترین اثر منتشرشده‌اش گفت: «هر کدام از این آدم‌ها زندگی خودشان را روایت می‌کنند ولی یک تداخلی هم در روایت‌ها هست. فرهاد در فصل اول، از زندگی‌اش می‌گوید و در فصل آخر روزنگاری‌های همسر فرهاد، رویا، را می‌خوانیم. بنابراین دراین دو فصل ما با یک اتفاقات و تجربه‌های مشترک همراه هستیم».

به گفته سیاوش گلشیری، اتفاقی که به لحاظ تکنیکی در این داستان افتاده این است که گلایه‌هایی در فصل اول وجود دارند که کلید حلشان در فصل سوم است. در فصل اول، روایت‌هایی سیال و خاطره‌گو را از منظر ذهنی شخصیتی که تا حدودی از جامعه دورافتاده است، می‌خوانیم و در فصل سوم مقداری از فضای ذهنی و شخصی خارج می‌شویم و با روزنگاری‌هایی مواجه هستیم.

بیشترین حجم کتاب به فصل اول اختصاص دارد. فصل دوم، داستان کوتاه 9 صفحه‌ای است از زبان شخصیتی که زمانی در زندگی فرهاد وجود داشته اما هیچ مثلث عشقی در میان نیست. این روایت‌های در سه فصل، به سه گونه و مکمل یکدیگر هستند.

سیاوش گلشیری کتاب «تمام بندهایی که بریده‌ام» را در سال 88 به پایان رسانده، نسخه‌هایی از آن را به علی خدایی، خانم طاهری و ابوتراب خسروی، اهدا کرده تا از نظرات این صاحب نظران استفاده کند و بعد به نشر چشمه تحویل داده است. تا این که در انتهای سال 91 این کتاب توسط نشر افراز منتشر شده است.

گلشیری درباره اثر در دست چاپش هم گفت: «نام جدیدترین اثرم «همیشه از دست ها شروع می‌شود» است. این کتاب را هم به انتشارات روزنه داده‌ام امیدوارم در سال 92 منتشر شود. این کتاب یک مجموعه داستان به شدت فرمیک است. خیلی از مجموعه داستان‌های متداول امروز فاصله گرفته‌ام و به شدت تکنیکی و فرمیک است و ویژگی‌اش همین تجربه‌گرایی در فرم محسوب می‌شود».

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه هجدهم فروردین 1392
سه روز نمایشنامه خوانی نوروزی در کافه زمان برگزار شد

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۷۷۸، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۱۰۴، pdfمطلب

سعید محسنی در برنامه سه روز نمایشنامه‌خوانی نوروزی، عنوان کرد:

نمایشنامه‌ تا روی صحنه نرود، کامل نمی‌شود!

  کافه زمان   کافه زمان 

تقریباً قریب به اتفاق فضاهای فرهنگی و هنری شهر در ایام نوروز تعطیل بودند اما کافه زمان سه برنامه ویژه نوروزی برای دوستداران هنر، ادبیات و سینما تدارک دیده بود. سه روز، سه نمایشنامه‌نویس اصفهانی سه نمایشنامه‌شان را برای اولین بار در این برنامه و در میان تعداد زیاد مخاطبان که در فضای کوچک کافه پشت میزها نشسته یا در انتهای کافه ایستاده بودند، خواندند.

بهارانه‌های ادبی، هنری کافه زمان از ششم فروردین ماه، با نمایشنامه‌خوانی امیر صفایی‌پور آغاز شد. صفایی‌پور که فارغ‌التحصیل کارشناسی و کارشناسی ارشد کارگردانی تئاتر است، در این برنامه دو ساعته نمایشنامه‌اش را با عنوان «تسویه حساب» برای حضار به خوبی خواند و سپس به گپ و گفت با مخاطبان پرداخت. این نمایشنامه، حدود 4 پیش با فضای طنزآمیز و بر اساس زندگی ارحام صدر نوشته شده و در جشنواره تئاتر ایران زمین هم مورد تقدیر قرار گرفته است.

امیر صفایی‌پور، اجرای عمومی نمایشنامه «مرگ درمی‌زند» نوشته وودی آلن، کارگردانی نمایش « حرفهای عاشقانه » نوشته جمشید خانیان، دستیار کارگردان در نمایش «عکس یادگاری»، نویسنده مجموعه داستان پیج بعدی، داوری جشنواره دانشجویی منطقه 4، نگارش فیلمنامه فیلم کوتاه « خط مستقیم یک دایره»، نگارش فیلمنامه فیلم کوتاه «عکس»، چاپ مجموعه نمایشنامه «درمان»، تدریس در هنرسرای خورشید، حوزه هنری و آموزشگاه‌های خصوصی، نگارش نمایشنامه روایت مصیبت با مضمون «عاشورا» و نگارش نمایشنامه «کنام» با موضوع دفاع مقدس را در کارنامه‌ی کاری‌اش دارد.

دومین برنامه نمایشنامه‌خوانی کافه زمان به خوانش نمایشنامه «سلاخ کلمات» نوشته سعید محسنی اختصاص داشت. این نمایشنامه در سال 89 نوشته شده اما تا به حال به اجرا درنیامده است.

سعید محسنی بعد از خوانش خوب رمانش، گفت: «هنوز سعادت اجرا برای این نمایشنامه فراهم نشده و خب نمایشنامه تا روی صحنه نرود، کامل نمی‌شود. به همین دلیل هم عجله‌ای برای انتشارش نداشته‌ام. ترجیح می‌دهم اول روی صحنه برود».

«سلاخ کلمات» قصه یک بازیگر و نویسنده است که به واسطه مشکلات مالی هم‌خانه شده‌اند و حالا به مرور آرمان‌هایشان می‌پردازند. روایتی از گذشته این دو شخصیت و بعد قیاس با وضعیت فعلی آنها نشان می‌دهد دو شخصیت با شرایط آرمانی‌شان فاصله زیادی دارند.

محسنی، تاکید می‌کند: «این شخصیت‌ها چاره‌ای جز امیدواری ندارند. محکوم به امیدواری هستند و تنها بضاعتی که برایشان مانده همین امیدواری به فراهم شدن شرایط بهتر است».

محمدرضا رهبری، سومین نمایشنامه‌نویس اصفهانی بود که هشتم فروردین ماه، در برنامه نوروزی کافه زمان به خوانش نمایشنامه «مجلس واقعه خوانی در مصائب تو» پرداخت و سپس به گپ و گفت درباره این نمایشنامه مذهبی با فعالان عرصه تئاتر و ادبیات پرداخت.

همچنین دوستداران هنرهای تجسمی طی روزهای ابتدایی سال نو توانستند مجموعه‌ای از آثار مهری یاوری، نقاش و کاریکاتوریست، را در کافه زمان ببینند که البته این نمایش آثار تا 25 فروردین ادامه دارد. 

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه هجدهم فروردین 1392
خبرآنلاین-محیط زیست
سایت خبرآنلاین
زمان انتشار: ۱۸/۱/۹۲
تگ:خبرآنلاین| آدرس اینترنتی مطلب در سایت خبرآنلاین: (
+)

                            نوروز ۹۱؛ قایق‌سواری در زاینده‌رود/ نوروز ۹۲؛ اسب‌سواری در زاینده‌رود

   


سال گذشته، در روزهای پایانی اسفند ماه، اصفهان بعد از ماه‌ها، با نوای «زنده رود» به زندگی بازگشت و تا نیمه خرداد ماه زنده رود در شهر جاری بود. امسال اما میهمانان نوروزی اصفهان مجبور بودند کنار زاینده رود خشک قدم بزنند. کنار سی‌و‌سه‌پل تکیه‌زده بر خاک تشنه، عکس یادگاری بگیرند و زیر طاقی‌های خواجویی که 10 ماه تشنگی کشیده بود، به آوازهای غمگین گوش بدهند. حتی اعتراضات شدید کشاورزان شرق اصفهان که نتوانسته بودند کشت پاییزه را انجام بدهند و کشت بهاره را در خطر از دست رفتن می‌دیدند، هم راه به جایی نبرد و نوروز 92 بدون زنده رود میزبان میهمانانی شد که آمده بودند «نصف جهان» را ببینند.

اما بعد از پایان تعطیلات نوروز، خبر جاری شدن آب در زاینده رود، بالاخره رسید. فضل‌الله کفیل، فرماندار اصفهان، اعلام کرده است که آب باز شده. 350 هزار مترکعب آب پشت سد، برای تامین آب مورد نیاز کشت بهاره، کفایت می‌کند و می‌توان امیدوار بود که تا 3 ماه آینده، زاینده رود، زنده باشد.

بنابراین پیش‌بینی می‌شود که اگر زمین تشنه مسیر رود اجازه بدهد، ابتدای هفته پیش رو، 17 یا 18 فروردین ماه، آب به پایه‌های سی‌ و سه پل و خواجو برسند. شهرداری ایستگاه‌های شادمانی و جشن شکرگذاری برگزار خواهد کرد و مردم با جشن و پایکوبی، لحظه به لحظه پیگیر ورود آب به شهر و نفس‌های تازه زنده رود به کما رفته، خواهند بود.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
جمعه دوم فروردین 1392

سرزمین من
زمان انتشار: ویژه نامه نوروز ۱۳۹۲

آدرس: مجله سرزمین من، ماهنامه ایران شناسی و ایران‌گردی، صفحات راهنمای سفر 

نوروز در نصف جهان
راهنمایی کوچک برای گشت و گزار در جاذبه‌های تاریخی و طبیعی اصفهان

 

برای از اصفهان نوشتن، صبر، زمان و فضایی در قد و قواره شهری که «نصف جهان» می‌خوانندش، لازم است. شهری که به رودی زاینده، زنده‌ است. شهری که پای پل‌های منحصر به فرد و باشکوهش در آب زنده رود و دل گنبدهای فیروزه‌ای‎اش به آسمان آبی گرم است.

کتاب تاریخ‌تان را در اصفهان ورق بزنید. ردپای سلسله‌ها و دوره‌های تاریخی زیادی را اینجا در گوشه گوشه نصف جهان، می‌بینید هر چند که رد پای صفویان و پایتختی این شهر در آن دوران، آنقدر پررنگ است که در نگاه اول ممکن است تاریخ کهن این شهر به نظرتان نیاید. چهلستون، منارجنبان، منار علی، منار ساربان، مسجد جامع عتیق، پل‌ها و ... برای دیدن اصفهان، کتاب راهنما بردارید. مسیرتان را انتخاب کنید و راه را آغاز. به هر حال به میدان نقش‌جهان می‌رسید. یک روز کامل، کم است برای دیدن مسجد امام، مسجد شیخ‌لطف‌اله، عالی‌قاپو، بازار، سردر قیصریه و عصارخانه شاهی. اصفهان را هم باید در روز دید و هم در شب. چه میدان نقش جهان باشد، چه پل‌ها و چه کوچه‌های سنگفرش جلفا با کافه‌های ریز و درشن، هر کدام، شب، حس دیگری دارند.

در چهارباغ قدم بزنید. از بالای کوه صفه تمام شهر را ببینید یا زیر پل خواجو بنشینید و از آواز مردانی که می‌خوانند: «امشب در سر شوری دارم/ امشب در دل نوری دارم» لذت ببرید. اینجا نصف جهان است.

 نکته  زاینده‌رود که زنده باشد
همیشه می‌گفتند بهترین موقع برای دیدن اصفهان، اردیبهشت یا اواسط پاییز است. اما حالا که زنده‌رودش را به رودی فصلی تبدیل کرده‌اند، باید گفت، بهترین فصل برای درک اصفهان، فصل زنده شدن «زاینده رود» است. هر زمان که شنیدید زاینده رود، زنده شده، یک لحظه هم تامل نکنید. چمدانتان را ببندید و بهشت اصفهان را دریابید...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391
حراج یک روزه گالری آپادانا

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۲۷ اسفندماه۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۷۷۶، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۱۰۳، pdfمطلب

گالری آپادانا به هنردوستان اصفهانی عیدی می‌دهد!


نزدیک عید که می‌شود، مبلمان‌فروشی‌ها سرشان شلوغ است. خیلی‌ها می‌خواهند مبلمان خانه‌شان را عوض کنند. فرش‌فروشی‌ها، پرده‌سراها، همه جا شلوغ است و در جنب و جوش. همه می‌خواهند خانه‌شان تمیزتر و زیباتر از آن طور که هست، بشود و میهمانان نوروزی با ورود به خانه حس بهتری پیدا کنند.

بنابراین عجیب نیست که این دم عیدی هنردوستان هم چشم امید به گالری‌ها و هنرمندان داشته باشند و بخواهند که تابلوهای جدید بخرند و دیوارهای خانه و محل کارشان را با آثار نقاشی، عکس، کاریکاتور، تصویرسازی یا حتی مجسمه و تندیس مزین کنند.

خبر خوب این است که این هفته درست روز 29 اسفند ماه، آخرین روز سال، گالری آپادانا حراج یک روزه آثار هنری را برگزار خواهد کرد. اگر علاقمند خریدن آثار ارزشمند و امضادار هنری هستید این حراجی را از دست ندهید.

مدیر گالری آپادانا این رویداد یک روزه را به عنوان عیدی گالری آپادانا به هنردوستان اعلام کرد. به گفته ژیلا منانی این آثار با تقریباٌ نصف قیمت واقعی‌شان فروخته خواهند شد و علاقمندان می‌توانند از ساعت 9 صبح تا 9 شب 29 اسفندماه برای خرید آثار حاضر در این حراجی اقدام کنند.

در این حراجی یک روزه آثاری از مرتضی نعمت‌الهی، علی قطبی، ژیلا منانی،  علی فرزادی، شهریار صمصام، کریم منزوی، سلیمان ساسون، طهمورث بهادرانی، رضا تهرانی، سایه ابراهیمی، ابوالفضل آقایی، عباس میرزایی، احمد افتاده، حسین تحویلیان، غلامرضا نصر اصفهانی، مژگان رئیسی، حامد قصری، جاوید طباطبایی، هامون بادپر و مهدی ارسطویی به نمایش گذاشته خواهد شد.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391
گزارش-کنسرت گروه کهن

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۲۷ اسفندماه۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۷۷۶، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۱۰۳، pdfمطلب

در حاشیه کنسرت موسیقی گروه کهن در سالن رودکی ملک‌شهر

از ابوعطا به شور، از شور به نوا

 

اصفهان این هفته میزبان کنسرت موسیقی اصیل ایرانی بود که گروه کهن طی دو شب 22 و 23 اسفندماه در سالن رودکی ملک‌شهر اجرا کردند. 

نوای سازهای دف، تنبک، دوتار شرق و شمال خراسان، دوتار ترکمن و نی همراه با صدای خوب پارسا حسن دخت، میهمانی موسیقایی پایان سال گروه کهن را تشکیل می‌دادند. میهمان ویژه شب اول کنسرت هم استاد شاهزدی بود.

کامیار فانیان، سپرست گروه کهن، در نشست مطبوعاتی پیش از کنسرت، از مخاطبان جدی موسیقی دعوت کرد به بازی ادواری و گردش ملودی‌ها در هر تصنیف دقت کنند و توضیح داد: «برای یکی از تصانیف، شعر معروف شهریار (آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟) انتخاب شده. این تصنیف در قالب 5تایی تولید شده که می‌توانم بگویم در موسیقی ایرانی این مدل تصنیف سابقه نداشته است. حرکت ملودیک از شور سُل شروع و به شور «ر» ختم می‌شود»...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
شنبه بیست و ششم اسفند 1391
گفت و گو درباره میوزماسل

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۲۷ اسفندماه۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۷۷۶، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۱۰۳، pdfمطلب

 

گفت و گو با مولف کتاب میوزماسل درباره علمی‌نوازی

چون میوزماسل نمی‌دانند، آسیب‌های نوازندگی زیاد است

 

 

 

انگشتان نوازنده روی پوسته خوش‌رنگ دف، «ریز» می‌زنند. دستان قدرتمند و هوشمند او دف را هر طور که دوست دارد، بالا و پایین می‌برند. دف در هوا، روی زمین با زوایای مختلف می‌چرخد و انگشتان دو دست بازی موسیقایی جذابی را به نمایش می‌گذارند. نوازنده سال‌هاست با سازش آمیخته و دست‌هایش با پوست و چوب ساز صمیمی‌اند. اما این صمیمت و یگانگی نوازنده و ساز، قدرت، مهارت و سرعت دست‌ها نه ساده به دست می‌آیند و نه برای هر نوازنده‌ای.

 باید مدت‌ها تمرین کرد چه با ساز، چه بی‌ساز! ساز زدن بدون ساز، یعنی انجام حرکات و نرمش‌های فیزیکی و ذهنی که نوازنده را به ساز نزدیک و نزدیک‌تر می‌کنند. دف، تنبک، تار، سه‌تار، قیچک، گیتار، دمام، نی، فلوت، ویولن، پیانو یا هر ساز دیگری را که بخواهید بنوازید، بهتر است ابتدا بدن و ذهن‌تان را برای نواختنش آماده کنید.

 

نوازندگی بدون ساز، زیربنای نوازندگی خوب است

«میوزماسل» آن طور که مهدی بابایی نویسنده دو کتاب در این زمینه و مبدع مفهوم «میوزماسل» می‌گوید، مجموعه مهارت‌های ذهنی همراه با مجموعه نرمش‌ها و حرکات برای دست‌هاست که با تقویت ذهن و بدن، دوستداران نوازندگی سازهای مختلف را برای نوازندگی بهتر آماده می‌کند؛ به عبارتی می‌توان این مفهوم را مترادف «علمی نوازی» دانست. 

 

بابایی که نوزانده سازهای کوبه‌ای و پرکاشن است، درباره شروع تحقیقاتش برای نوشتن کتاب می‌گوید: «سال 83، هنرجویی داشتم که هر کاری می‌کرد نمی‌توانست یکی از فرم‌های تخصصی و اکول‌های حرکتی پرکاشن را انجام دهد در حالی که می‌دانستم که در حد نواختن این حرکت هست و باید بتواند بنوازد. یک لحظه به ذهنم رسید که باید از پشت ساز بلند شود. بدون ساز تمرین کند و بعد که حرکات مشابهی را انجام داد و به سطح نواختن آن حرکت رسید، ساز را دست بگیرد».

هنرجو 10 دقیقه بدون ساز تمرین می‌کند و بعد به راحتی از پس آن فرم تخصصی برمی‌آید. این اتفاق باعث می‌شود بابایی به این نتیجه برسد که هر حرکت، نهالی است که باید در بستر مناسب رشد کند. به گفته بابایی، هر نوازنده‌ای باید یک سری حرکات به عنوان زیرساخت و مکمل انجام دهد.

درست مثل فوتبالیست‌ها که همیشه فقط شوت زدن و پاس دادن و تکل و استوپ سینه را تمرین نمی‌کنند. قبل از هر کاری، برنامه‌های جدی بدنسازی دارند، نرمش می‌کنند و آماده می‌شوند تا بتوانند از پس نفس‌گیری، کنترل انرژی و فرم‌های تخصصی فوتبال در دو نیمه نفس‌گیر بربیایند.

 

آسیب‌های نوازندگی زیاد هستند

آناتومی، شناخت ضعف‌ها و درمان، تمرین‌های ذهن و تقویت حافظه، انواع نمودارها، حرکات نرمشی، شوک‌های شنیداری، دیداری و لامسه، حرکات تاثیرگذار و چگونگی به کارگیری دو نیمکره مغز همه از جمله بخش‌هاتی کتاب میوزماسل تالیف مهدی بابایی هستند. دو کتاب یکی در سال 89 و دیگری در سال 91 منتشر شدند. کتاب دوم، نسخه تکمیل شده کتاب اول است. از همان سال 89 کلاس‌های میوزماسل دایر شدند. هنرجوها در سنین، جنسیت و موقعیت‌های مختلف در این کلاس‌ها به انجام حرکات پرداختند و بازخوردها گرفته شد. بعد از بررسی عملکرد این کلاس‌ها کتاب دوم میوزماسل هم ابتدای امسال منتشر شد.

بابایی می‌گوید: «یکی از پیامدهای میوزماسل این است که یاد می‌گیرید در زمان نوازندگی هیچ کجای بدن شما در حالت انقباض نباشد. بعد از مدتی کوتاه یک نفر به این بازدهی و قدرت و ذهنیت می‌رسد که اصلاً فکر نمی‌کند دارد ساز می‌زند. در میوزماسل مجموعه‌ای از حرکات متنوع دست را با اشکال مختلف انجام می‌دهند. به صورتی که فرد بتواند در آن واحد یک مدیریت فکری چندمنظوره داشته باشد».

 

بابایی سازها را از نظر نوع انگشت‌گذاری در سه دسته ترکیبی، تفکیکی و متحد طبقه‌بندی کرده. مثلاً پیانو و سازهای کوبه‌ای شکل شلاقی و ضربه‌ای یا فورته و پیانو دارند و در قسمت‌های مختلف به تفکیک انگشت‌ها نیاز دارند.

 

این نوازنده و مدرس پرکاشن می‌گوید: «آسیب‌های نوازندگی دارد روز به روز زیادتر می شود. به خاطر این عدم وجود تمرینات نرمشی و گرم کردن و سرد کردن، امروزه متاسفانه خیلی از مدرسین و هنرجویان موسیقی دچار آرتوروز مفاصل انگشتان و مچ شده‌اند. کشیدگی نا به هنجار تاندونی، گرفتگی‌های عضلانی، لرزش دست هم از جمله آسیب‌های متداول نوازندگی است. حتی بعضی‌ از مدرسین چون شکل آموزش را بلد نیستند، یک استعداد را پایمال می‌کنند».

 

 

دوره‌های علمی‌نوازی برگزار خواهند شد

 

کتاب میوزماسل به عنوان طرح برتر و برگزیده پزشکی و هنری در نمایشگاه اختراعات کشوری مجمع عالی نخبگان ایران در سال 89 عنوان برتر را کسب کرده و مهدی بابایی به عنوان کارآفرین برتر استان شناخته شده است. پرفسور لیلی افشار، کیوان ساکت نوازنده و مدرس موسیقی و استاد نوید افقه از جمله افرادی هستند که یادداشت‌هایی در تایید طرح پژوهشی و کتاب میوزماسل نوشته‌اند.

 

بابایی می‌گوید:«شما که نوازنده تنبک هستی و با انگشت‌هایت کار داری ولی در کنارش می‌روی والیبال بازی می‌کنی، این یعنی آب و آتش در کنار هم. چون دست برای موفقیت در ورزش والیبال انسجام و قدرت می‌خواهد ولی برای نوازندگی تنبک، انعطاف و سرعت نیاز است. بعضی از نوازندگان عامل تخریب را نمی‌شناسند»

 

او معتقد است هر کس با دستش کار دارد، مهم است که از فیزیک و متافیزیک دستش با خبر باشد. بنابراین تمام کسانی که موسیقی کار کرده‌اند، لیسانس هنر دارند یا به هر حال در زمینه هنر کار می‌کنند، می‌توانند به سایت میوزماسل (musemuscle.com) مراجعه کنند. نوبت مصاحبه بگیرند و بعد در دوره‌های 2.5 ماهه میوزماسل یا 5 ماهه مسترکلاس میوزماسل که بعد از عید نوروز آغاز خواهند شد، ثبت نام کنند.

 

به گفته بابایی، قرار است گروهای علاقمند و توانا بعد از گذراندن دوره آموزشی 5 ماهه مستر کلاس، از اصفهان به شهرهای مختلف اعزام شوند و تدریس در کلاس‌های میوزماسل را برعهده بگیرند. علاوه بر این نوازندگانی که می‌خواهند بهتر بنوازند یا توانایی نواختن یک حرکت خاص را پیدا کنند، هم می‌توانند از جلسات مختلفی که مدرسان میوزماسل به صورت خصوصی یا عمومی برگزار می‌کنند، استفاده کنند.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
جمعه بیست و پنجم اسفند 1391
خبرآنلاین-روسیه
سایت خبرآنلاین
زمان انتشار: ۱۷:۰ - ۱۳۹۱/۱۲/۲۵
تگ:خبرآنلاین| آدرس اینترنتی مطلب در سایت خبرآنلاین: (
+)

روایت تصویری اصفهانی‌ها از روسیه

     


گالری آپادانا میزبان نمایشگاه گروهی «روسیه به روایت هنرمندان اصفهانی» شد و قرار است دو نفر از هنرمندان برای شرکت در روزهای فرهنگ اصفهان، انتخاب و به سن‌پترزبورگ اعزام شوند.

صد و شصت و پنج سال بعد از زمانی که داستایوفسکی تصمیم گرفت شب‌های شهری را که به «شب‌های سپید»اش معروف است در رمان «شب‌های روشن»اش جاودانه کند، نقاشان اصفهان دعوت شدند به روایت از کشور روسیه تا پس از نمایش آثارشان و رای هیئت داوران، دو هنرمند برای حضور در رویدادی به نام روزهای فرهنگ اصفهان، انتخاب و به شهر خواهرخوانده اصفهان، سن‌پترزبورگ، اعزام شوند...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391
سرزمین من-زری بافی

سرزمین من
زمان انتشار: اسفند ماه۱۳۹۱

آدرس: مجله سرزمین من، ماهنامه ایران شناسی و ایران‌گردی، صفحات راهنمای خرید 

تنیده از طلا و ابریشم

 راهنمای بافت و خرید بارچه‌های زربافت ایرانی

گزارش: نفیسه حاجاتی| عکس‌ها: حمیدرضا نیکومرام

عکس از حمیدرضا نیکومرام

قرن‌ها از زمانی که پرده‌های رنگارنگ ایرانی با نخ‌های گلابتون و ابریشم، چشم مهمانان دربار ایران را می‌گرفت و پارچه‌های زربفت، سوغات ارزشمند ایران بود، گذشته‌است. حالا این زربفت‌های ساسانی و صفوی را فقط در موزه‌‌هایی مثل ایران باستان، ملی واشنگتن، آرمیتاژ سن‌پطرزبورگ، لیون فرانسه و متروپولیتن لندن می‌توان دید. به علاوه این زربافت‌های پشت شیشه، بافته‌هایی هم هستند که میراث‌دار آن بافته‌های کهن‌اند و در انگشت‌شمار کارگاه‌های زریبافی رج می‌خورند. استادانی که موهایش را نه در آسیاب که پای ماشین‌های چوبیِ بافت و کنار نقش و نگارهای پارچه‌هایی از گلابتون و ابریشم سفید کرده‌اند آنها را خلق می‌کنند. این بافنده‌ها که معروف‌ترین‌هاشان به تازگی مهر اصالت یونسکو را هم دریافت کرده‌اند، هم به شیوه شفاهی و عملی زریبافان آینده را پرورش می‌دهند و هم چراغ کارگاه‌های زربافی ایران را روشن نگه می‌دارند...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه بیستم اسفند 1391
روسیه به روایت هنرمندان اصفهانی در گالری آپادانا

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۲۰ اسفندماه۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۷۷۰، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۱۰۲، pdfمطلب

رئیس سرکنسولگری روسیه در اصفهان در مراسم افتتاحیه نمایشگاه «روسیه به روایت هنرمندان اصفهانی» گفت:
اصفهان همیشه یکی از مراکز مهم فرهنگی ایران بوده است

راوی «شب‌های روشن» داستایوفسکی در خیابان‌های این شهر قدم می‌زند؛ خیابان‌های عریض شهری که اوایل تابستان پر می‌شود از گردشگرانی که آمده‌اند «شب‌های سپید» را تجربه کنند.

تمام شب در روشنای طبیعی ملایم هوا، در خیابان‌های سومین شهر پرجمعیت اروپا قدم بزنند، برسند به یک صبح خنک و روشن. بروند كليساهاي بزرگ،‌ كاخ‎‌هاي تزار و البته بزرگترین موزه جهان (آرمیتاژ) را در کنار رودخانه نوا ببینند و لذت ببرند از ونیز شمالی، شهر خواهرخوانده اصفهان؛ سن‌پترزبورگ!

این هفته گالری آپادانا و هنرمندان نقاش اصفهان، به بهانه هفته فرهنگی اصفهان در سن‌پترزبورگ (که اوایل خردادماه 92 برگزار خواهد شد) مخاطبان هنردوست اصفهانی را به دیداری متفاوت از روسیه میهمان کرده‌اند.

گالری آپادانا در دی‌ماه امسال فراخوانی منتشر و از همه هنرمندان اصفهان دعوت کرد آثارشان را با موضوع شخصیت‌ها، فرهنگ و هنر روسیه، تا 10ام اسفندماه به این گالری ارائه کنند. حالا این آثار که از لحاظ تکنیک، سبک و موضوع متنوع هستند، از جمعه (18 اسفند) تا چهارشنبه (23 اسفند) در این گالری به نمایش گذاشته‌شده‌اند؛ آثاری از مژگان رئیسی، غلامرضا نصر اصفهانی، نادر مهذب نیا، عباس میرزایی، حسین تحویلیان، سلیمان ساسون،...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
دوشنبه هفتم اسفند 1391
گزارش کامل اولین تداکس ایران؛ تداکس تهران
نگاهی به ایده‌های درخشان و زندگی‌های پربار در سخنرانی‌های 18 دقیقه‌ای
گزارش و عکس‌ها: نفیسه حاجاتی  |  گروه: علم و فناوری

 

اولین تداکس ایران، با عنوان «تداکس تهران» با 9 سخنرانی در زمینه‌های مختلف علمی و فرهنگی در دانشگاه امیرکبیر برگزار شد.

تقریباً چهار سال بعد از این که کریستینا و همکارش با کریس اندرسون، سرپرست «تد»، ناهار خوردند و درباره برگزاری یک رویداد تدگونه ولی «محلی و مستقل» در کالیفرنیا حرف زدند، ایران هم به جمع میزبانان جهانی رویداد «تداکس» پیوست. اولین تداکس ایران، رویدادی یک روزه بود که پنجشنبه 26 بهمن ماه از ساعت 9 تا 18 با 10 سخنرانی 18دقیقه‌ای در زمینه‌های سرگرمی، تکنولوژی و طراحی، در دانشگاه امیرکبیر برگزار شد.

 

                                                           از تد تا تداکس

لارا استین مبتکر و برگزارکننده تداکس معتقد است: «فلسفه تد، بیان ایده‌های ارزشمند به صورت ساده و صحیح و روایی است. چیزی که خیلی به ماموریت اولیه تد یعنی: انتشار ایده‌هایی که ارزش گسترش‌دادن دارند، نزدیک است».

سازمان غیرانتفاعی تد نزدیک به 30 سال پیش، تاسیس شد. تد (TED) که نامش را از ابتدای واژه‌های تکنولوژی (Technology)، سرگرمی(Entertainment) و طراحی (Design) گرفته، حالا به جنبه‌های دیگر هم توجه دارد. دو کنفرانس بهارانه و تابستانه تد در کانادا و اسکاتلند، جایزه جهانی تد، تدیاران، سایت ویدئویی تد، پروژه آزاد ترجمه تد و تداکس از جمله برنامه‌های وابسته به ایده تد هستند که طرفداران زیادی در دنیا دارند.

اولین تداکس (TEDx) کمتر از چهار سال پیش، با عنوان «تداکس یواس‌سی» در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی برگزار شد. تداکس‌ها برنامه‌های تدگونه‌ای هستند که گروه‌های محلی، به طور مستقل و فقط تحت لیسانس تد برگزار می‌شوند.

 این رویدادها در صفحه تداکس سایت تد، معرفی و تایید می‌شوند و ویدئوها، اطلاعات متنی و عکس‌هایشان در دسترس عموم قرار می‌گیرد. تا امروز بیش از 6هزار رویداد تداکس در اقصی نقاط جهان ثبت شده‌اند (+). در روز 14 فوریه 2013، سه کنفرانس تداکس در سه شهر بیروت، لیوبلیانای اسلونی و از همه مهمتر، «تهران» برگزار شدند.

 

                                                    پیش‌پرده تداکس تهران

برنامه‌‎ریزی برای تداکس تهران از ده ماه پیش آغاز شده بود. متقاضیان شرکت در رویداد یا حضور به عنوان داوطلب، فرم‌های ثبت نام را به صورت آنلاین در سایت تداکس تهران، پر کردند. تقاضاها رسیدگی شد. 13 داوطلب برای کمک در برگزاری رویداد، پذیرفته شدند که در این بین، یک نفر آشپز حرفه‌ای، یک نفر دارای مدال طلای شنا و یک نفر مخترع دارای گوهی ثبت اختراع بودند.

فرم‌های متقاضیان هم خوانده شد و برای منتخبان، دعوت‌نامه و لینک واریز وجه بلیط ارسال شد. پذیرفته‌شدگان با واریز مبلغ بیست هزار تومان (برای بلیط دانشجوی) یا صدهزار تومان (برای بلیط استاندارد) دعوت‌نامه نهایی بارکددار را دریافت کردند.

صبح پنجشنبه 26 بهمن‌ماه، سالن مولانای دانشگاه امیرکبیر میزبان 400 شرکت‌کننده از سراسر ایران بود. شرکت‌کنندگان، با کارت‌های شناسایی، دعوت‌نامه‌های نهایی بارکددار و کارت دانشجویی پذیرش شدند، صبحانه خوردند، روی صندلی‌های سالن مولانا نشستند و تداکس تهران رسماً آغاز شد.

 

                              از نقاشی که برای مادرم کشیدم تا تهران ۱۵۰۰

                                           »» بازتاب این سخنرانی در ایران‌کارتون

بهرام عظیمی اولین سخنران تداکس تهران بود؛ او در ارائه ۱۸ دقیقه‌ای‌اش در زمینه «سرگرمی» و با عنوان «از یک فریم تا یکصد و بیست و نه هزار و ششصد فریم» به بازگویی زندگی‌اش در دنیای نقاشی، کاریکاتور و انیمیشن پرداخت.

عظیمی عکس‌هایی از کودکی‌اش را نشان داد و از نقاشی که در سه سالگی برای روز مادر کشید، به عنوان «فریم اول»ای که خلق کرد و توانست کسی را خوشحال کند، نام برد. فریم‌های بعدی، کاریکاتورها و کارتون‌هایی بودند که «بهرام عظیمی» را به عنوان یک کاریکاتوریست موفق در جشنواره‌های مختلف داخلی و خارجی مطرح کردند.

عظیمی در بخش آخر ارائه‌اش، گفت: «خدا بعضی وقت‌ها به طرز خنده‌داری به آدم کمک می‌کند» و سپس داستان پروژه تهران ۱۵۰۰ را که از برخورد اتفاقی‌اش با تهیه‌کننده پروژه در یک کبابی شروع شد، تعریف و تاکید کرد که با ساخت این پروژه، ایران به تکنولوژی ساخت انیمیشن سینمایی دست یافته است.

عظیمی در انتهای صحبت‌هایش ضمن تاکید بر این که هر کس می‌تواند با همت و تلاش به همه آرزوهای معقولش برسد، رو به حضار گفت: «قدر دوستانتان را بدانید؛ مخصوصاً دوستان ناباب‌تان را!».

 

                                          منابع باارزش ایران، روی زمین هستند

                                             »»خبر کامل این سخنرانی را اینجا بخوانید

«از نفت تا سخت‌کوشی: تغییر اقتصاد ایران از سوخت‌‌محوری به مردم‌محوری» عنوان دومین ارائه تداکس تهران بود. روزبه پیروز با این سوال که اگر در صد سال گذشته، نفت ستون اقتصاد ایران بوده، در صد سال آینده، ستون توسعه اقتصادی کشور چه خواهد بود، سخنرانی‌اش را آغاز کرد.

شریک ارشد شرکت بریتانیایی پلیکان، ضمن اشاره به تاریخچه کشف نفت در ایران و سپس اعتیاد اقتصادی ایران به نفت، گفت: «ما به عنوان یک کشور پرفرصت شناخته می‌شویم. اما برای تحقق این فرصت‌ها باید راهی را طی کنیم که تا به حال نرفته‌ایم و آن این است که از نفت به زحمت و از تمرکز روی منابع طبیعی به تمرکز روی منابع انسانی روی بیاوریم.»

پیروز، که انجمن جهانی اقتصاد در سوئیس، عنوان «رهبر جوان» را به او اطلاق کرده، پیشنهادهایی برای دستیابی به یک مدل انسان‌محور برای اقتصاد ایران، مطرح کرد که عبارت بودند از: آمادگی تکنولوژیک، بهینه کردن بازار کار، خصوصی‌سازی (با توجه به این که بنگاه‌های دولتی هزینه تولید می‌کنند و بنگاه‌های خصوصی، سود)، آموزش، بهینه کردن مقررات راه‌اندازی و گسترش بنگاه‌های اقتصادی.

موسس و مدیرعامل شرکت Mondus، با تاکید بر این که کشورهایی در اشتغال موفق‌اند که برای کارآموزی و نه فقط آموزش دانشگاهی، برنامه‌های جدی دارند (مثل آلمان)، گفت: «ما باید یک برنامه ملی کارآموزی داشته باشیم».

پیروز عکسی از تابلوی نقاشی‌ای که در دفتر کارش دارد، به حضار نشان داد و گفت: «نگوییم ایران در همین مرز جغرافیایی محدود است. مرزهای ایران در جهان ذوب شده‌اند. هر جایی که ایرانی حضور دارد، ایران هم وجود دارد».

او با اعلام این که 5 میلیون ایرانی در کشورهای مختلف دنیا زندگی می‌کنند و در سال ۲۰۰۶ حدود ۱۳۰۰ میلیارد دلار ثروت داشته‌اند که این از کل درآمد نفتی کشور بیشتر بوده‌است، از این که به این گنج اقتصادی توجهی نشده و اکثر این‌ افراد فقط برای دیدار خانواده‌شان به ایران می‌آیند و ربطی به اقتصاد ایران ندارند، اظهار تاسف کرد.

این فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های استنفورد و هاروارد، ۵ پیشنهاد برای استفاده از سرمایه‌های مادی و معنوی ایرانیان خارج از کشور ارائه داد.

از جمله: اختصاص گزینه «وظیفه اجتماعی» به جای نظام وظیفه برای ایرانیان خارج از کشور، اختصاص یک دوره تابستانی رایگان برای دانشجویان یا دانش‌آموزان دبیرستانی خارج از کشور در ایران، به وجود آوردن فرصت تدریس برای بهترین اساتید ایرانی دانشگاه‌های خارجی، حضور ایرانیان زیادی که در مهمترین شرکت‌های دنیا سمت‌های مدیریتی دارند در به عنوان مشاور در شرکت‌های داخلی و ایجاد صندوق‌هایی برای جذب سرمایه و البته دانش ایرانیان خارج از کشور.

روزبه پیروز صحبت‌هایش را این طور به پایان برد: «اگر ما متوجه شویم که باارزش‌ترین منابع‌مان، داخل زمین نیستند بلکه روی زمین هستند، اگر همان تلاشی را که برای استخراج منابع زیرزمینی به کار بردیم برای استخراج منابع روی زمین، یعنی مردم به کار گیریم، کشورمان به جایگاه بلندی که مستحق آن است، خواهد رسید».

 

                                   فرصت یک ثروت هنگفت در جنوب ایران

                                                      »» خبر کامل این سخنرانی را اینجا بخوانید

سومین  سخنران تداکس تهران، پرفسور نسرین معظمی در بخش «تهران در مسیر نوآوری» در مورد موجوداتی که 3.5 میلیارد سال ساکن کره زمینه بوده‌اند، صحبت و این سوال را مطرح کرد که «از ۱۰ هکتار ریز جلبک چه استفاده‌ای می‌توان کرد؟».

این زیست‌شناس و میکروب شناس ایرانی که از جمله پیشگامان در زمینه بیوتکنولوژی و سوخت‌های بر اساس ریزجلبک‌ها، به شمار می‌رود، در مورد تحقیقات و آزمایش‌های دوازده سال اخیرش در جزیره ۱۴۰۰ هکتاری خالی از سکنه‌ای در جنوب ایران با عنوان «دهکده دانایی خلیج فارس» صحبت کرد.

به گفته معظمی، بزرگترین نقش ریزجلبک‌ها، ساخت اتمسفر است. تثیب کننده دی‌اکسید کربن و تولیدکننده اکسیژن هستند. ۸۰ درصد اکسیژنی که تنفس می‌کنیم توسط این موجودات تولید شده است. موجودات قدرتمندی هستند که به خاطر داشتن راههای متابولیکی متعدد و توانمندی‌های سلولی گیاهی، حیوانی و میکروارگانیسم‌ها را در خودشان دارند و می‌توانند در شرایط بسیار سخت هم زنده بمانند و فرآورده‌های مهمی که نیاز بشر هستند را تولید کنند.

مسئول راهبری پروژه ملی ۱۰ هکتاری جنوب ایران، نقطه آغاز پروژه را شناسایی میکروآلگ‌های خلیج فارس عنوان کرد و گفت: «این پروژه برای تولید دیزل و اتانول ادامه پیدا کرد و الان در مرحله طراحی صنعتی، مشغول تهیه روغنی هستیم که می‌تواند مثل نفت خام در پالایشگاه‌برود و تبدیل به سوخت هواپیما، دیزل با کیفیت عالی و بنزین».

او ضمن تاکید بر این که ایران از 1800 کیلومتر ساحل خلیج فارس و دریای عمان برخوردار است و این در حالی است که همه کشورهای دنیا حتی کشورهای ساحل جنوبی خلیج فارس و دریای عمان هم از این موهبت برخوردار نیستند، گفت: «آب شور، گرمای زیاد، عدم بارندگی و زمین‌های خالی از سکنه که تا به حال به عنوان خصوصیات منفی جنوب ایران عنوان می‌شدند، بزرگترین پتانسیل برای رشد این صنعت را به وجود آورده‌اند. بنابراین ایران دو شانس بزرگ برای قبضه کردن تکنولوژی انرژی‌های نو دارد؛ خورشید و میکروآلگ‌ها».

موسس مرکز کلکسیون قارچ‌ها و باکتری‌های صنعتی و عفونی، با توضیح مراحل مختلف پروژه توسعه فناوری میکرو آلگ‌ها، این پروژه را فرصت بزرگی برای اشتغال‌زایی عنوان کرد و گفت به ازای  هر هکتار کشت، به ۲۰ نفر نیروی متخصص، مردم بومی و تکنسین احتیاج هست و اظهار امیدواری کرد که ایران بتواند سهم زیادی از بازار 1.5 بیلیون دلاری را که پیش بینی می‌کنند در سال۲۰۱۸ برای این صنعت وجود خواهد داشت، به خود اختصاص دهد.

 

                                           جلب توجه مخاطبان فارسی‌زبان

«مورد عجیب شکل‌دهندگان نوشتار» عنوانی بود که ناصر حاجلو، بنیاندگذار Pexity، برای سخنرانی‌اش درباره بومی‌سازی نرم‌افزار و فناوری، انتخاب کرده بود.

مدیر فنی شرکت فراکنش درباره میزان کارکرد روش‌هایی مانند ایتالیک، بولد و زیرخط‌دار کردن برای فونت فارسی صحبت کرد و تحقیقات آماری را که در مورد میزان جلب توجه مخاطبان به هر کدام از روش‌های متداول فونت انگلیسی و روش‌های ابداعی برای فونت فارسی صورت گرفته، توضیح داد.

حاجلو، با اشاره به روش‌هایی که باعث می‌شوند توجه مخاطب بیشتر به متن جلب شود، گفت: «بر اساس نتایج این تحقیقات وقتی لغت فارسی را می‌کشید، ذهن مخاطب بیشتر معطوف آن کلمه می‌شود. در حالی که همه فکر می‌کنند بولد کردن، روش بهتری است. البته این یک کشف نیست. به خط نستعلیق نگاه کنید. کشیدگی قانونمند در آن به شدت دیده می‌شود».

او همچنین از حضار دعوت کرد پلاگینی را که او برای ورد ۲۰۰۷ و ۲۰۱۰ طراحی کرده است و استاندارد کشیدگی در آن رعایت شده، از سایتش دانلود و نصب کنند.

 

                                                     تولد: ∞- وفات: ∞+

                                                             »»خبر کامل این سخنرانی را در خبرآنلاین  بخوانید

تداکس تهران-عکس از نفیسه حاجاتی

علی اکبر صادقی، نقاش برجسته ایران که از جمله موثرترین افراد در توسعه تکنیک‌های انیمیشن ایرانی و تصویرسازی است، سخنرانی‌اش را با عنوان «منفی بی‌نهایت، مثبت بی‌نهایت» در تداکس تهران ارائه داد.

نامدارترین نقاش سورئالیست ایران که حضور عناصر نقاشی قهوه‌خانه‌ای در آثارش، او را به یک نقاش سورئالیسم کاملاً ایرانی تبدیل کرده، درباره این سبک نقاشی گفتت: « نقاشی سورئال برای بیننده ورزش ذهنی است که بیننده را به هنرنزدیک می‌کند. البته اگر بیننده شریک من نشود، من در کارم ورشکست خواهم شد. چون او در واقع سرمایه‌گذار کار من است».

این گرافیست، تصویرگر کتاب‌های کودکان، و انیماتور صاحب نام ایرانی صحبت‌هایش را با این جمله به پایان برد: «من وصیت کرده‌ام که بر روی سنگ قبرم بنویسند: تولد: منهای بی‌نهایت، وفات: به اضافه بی‌نهایت».

 

                                             برخورد نزدیک از نوع چهارم

دکتر مسعود بروند، رئیس دانشکده هوا و فضا دانشگاه امیرکبیر، در بخش «تهران در مسیر رابطه‌ها»، به صحبت درباره تاثیر متقابل رفتارهای میان‌فردی بر زندگی و آینده شغلی افراد پرداخت.

معاون سابق سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران، ضمن بازگویی چند نمونه از تجربه‌های کاری‌اش‌ و تاثیرات افراد مختلف بر او، گفت: «اولین برخورد انسان‌ها با خانواده‌شان است. برخورد نزدیک از نوع دوم، با ازدواج اتفاق می‌افتد.

 ما می‌شوید و نوع دیگری از عشق و حمایت و هم‌فکری را تجربه می‌کنید. برخورد بعدی، برخوردی است که انسان‌ها با دیگران دارند. دوست داشتم اسمش را بگذارم برخورد نزدیک از نوع سوم ولی چون استیون اسپیلبرگ، ۳۰ سال پیش این عنوان را برای فیلمش انتخاب کرده‌بود، من مجبور شدم عنوان برخورد نزدیک از نوع چهارم را انتخاب کنم».

مسئول اجرای پروژه طراحی و ساخت ماهواره دانشگاه امیرکبیر، صحبت‌هایش را با این جمله تمام کرد: «همه انسان‌ها، در هر اندازه، با واسطه یا بی‌واسطه توانایی تغییر محیط خودشان را دارند. فقط باید از خودشان شروع کنند. شاد باشید و موثر».

 

                                                   آب واقعی، آب مجازی

رضا مکنون، عضو هیئت علمی دانشکده عمران و محیط زیست دانشگاه صنعتی امیرکبیر، به عنوان هفتمین سخنران تداکس تهران، عنوان «آب واقعی» را برای سخنرانی‌اش در بخش «تهران در مسیر هیدرولوژی» انتخاب کرده بود.

مولف طرح پیشنهادی دولت سبز و عضو کمیته ملی هیدرولوژی درباره مفهومی به نام «آب مجازی» صحبت کرد و با ارائه آمار و ارقامی در زمینه آب مورد نیاز برای کشت اقلام مختلف کشاورزی بر لزوم تعیین الگوی مناسب کشت در مناطق مختلف کشور تاکید کرد. مکنون، با ارائه مثال، انتخاب غلط الگو را عامل خشک شدن دریاچه ارومیه دانست و درباره ویژگی‌های الگوی مناسب جهانی صحبت کرد.

 

                                            با متان جامد در مسیر انرژی پایدار

چراغ‌های سالن مولانای دانشگاه امیرکبیر خاموش شد و امیرحسین زاهدی، با شعله‌ای در دست به روی سن آمد تا به عنوان هشتمین سخنران تداکس تهران، درباره فرایند پژوهشی تیم‌شان «از گاز مایع تا متان جامد» صحبت کند.

به گفته این کارآفرین نمونه که جایزه ملی دانشگاه امیرکبیر را هم از آن خود کرده، گاز مایع، جرم حجمی کمی دارد. اشتعال‌پذیر است و هزینه حمل و نقل آن بسیار زیاد است.

 همه این‌ها باعث شده که تیمی با سرپرستی امیرحسین زاهدی از سال ۷۹، تحقیقاتشان را در زمینه دستیابی به انرژی پایدار آغاز کنند. نتیجه این تحقیقات «متان جامد» است. محصولی که در شرایط محیطی پایدار است، هزینه بسته‌بندی و حمل‌و نقل نسبتاً کمی دارد. شرایط نگداری‌اش آسان‌تر و در برابر اشعه یو-وی مقاوم است.

 

                                                                 تغذیه آینده

آخرین سخنران تداکس تهران، سیاوش آراسته، کارآفرین ایرانی ساکن ژنو بود که مطالبش را با عنوان «تغذیه آینده» به زبان انگلیسی ارائه داد.

آراسته که تحلیل‌گری بازار غلات در اگری‌نیوز و طراجی کنفرانس جهانی غلات آسیا و اقیانوسیه را هم در کارنامه‌اش دارد، در این ارائه ۱۸ دقیقه‌ای، به بیان اهمیت پروتئین‌ها، به عنوان بنیادی‌ترین ماده غذایی جهان پرداخت.

این فارغ‌التحصیل اقتصاد از دانشگاه لندن که از جمله موسسین شرکت نوپای خدمات مشتریان Casefeed است، درباره تمرکز بر تجارت معاصر مواد غذایی مبتنی بر پروتئین صحبت کرد. آراسته با نمایش تصاویر و نمودارهای مختلف، برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته در مورد داد و ستد اساسی جهانی، چالش‌های کلیدی آینده و فرصت‌های بالقوه برای نوآوران را باری حضار توضیح داد.

 

                                         مجریان مراسم تدی‌تر از سخنرانان بودند

تداکس تهران، به عنوان اولین تداکس ایران، هر چند در سکوت خبری، اما خوب و قابل قبول برگزار شد. سخنرانی‌ها متنوع بودند. ۸ سخنرانی به زبان فارسی و ۱ سخنرانی به زبان انگلیسی انجام شد.

 ۳ ویدئو از بهترین سخنرانی‌های تد با عناوین «سیمون سینک: چگونه رفتار بهترین رهبران دنیا، الهام‌بخش عمل خواهد بود»، «کندی چنگ: قبل از این که بمیرم، می‌خواهم...»، «سلمان خان: بیایید با ابزار ویدئو، آموزش و پروزش را از نو خلق کنیم» با زیرنویس فارسی، پخش شدند.

چند نفر از تیم برگزاری، اجرای مراسم و معرفی سخنرانان را به عهده داشتند که تدگونه و خوب این کار را انجام دادند. می‌توان گفت مجریان مراسم، بسیار تدی‌تر از سخنرانان مراسم بودند. سعی کردند راحت و دوستانه صحبت کنند و خلاقیت‌های خوبی در اجرای مراسم داشته باشند.

مثلاً مجری که وظیفه معرفی علی اکبر صادقی را به عهده داشت، با مکعب شیشه‌ای روی سر، به روی سن آمد و ضمن صحبت کوتاه در مورد موانع خلاقیت، از حضار خواست که با «تهران در مسیر خلاقیت» همراه شوند.

شرکت فرآورده‌های لبنی کاله وظیفه تهیه ناهار متفاوت و سه میان‌وعده رویداد را برعهده داشت. مجتمع تجاری فرهنگی چهل کتاب، شرکت خاوران زمین کیش و شرکت بوتان جزو حامیان تداکس تهران بودند. موسسه راهنما، کارت‌های عضویت در سایت بیپ‌تونز را به شرکت‌کنندگان تداکس تهران هدیه داد و دانشگاه امیرکبیر حامی برگزاری تداکس تهران بودند.

 

                                                    تد و تداکس در جهان

مجله فوربس درباره رویدادهای تد و تداکس می‌نویسد: «شاید فکر کنید موفقیت تد و تداکس به خاطر کیفیت سخنرانانش است، که البته این هم حقیقت دارد، اما دلیل اصلی عمیق‌تر از این است و به کسانی برمی‌گردد که شما هیچ وقت موقع تماشای ویدئوها یا وقتی در سالن رویداد نشسته‌اید، نمی‌بینید.»

به نظر نویسنده مجله فوربس این موفقیت در واقع، به برگزارکنندگان برمی‌گردد که خب در مورد تد، به کریس اندرسون و تیمش مربوط می‌شود و در مورد تداکس‌هایی که در سرتاسر دنیا برگزار می‌شوند، به تیم برگزارکننده محلی.

 به عبارتی، چون این تیم‌ها خودشان آدم‌های جالبی هستند، رویدادهایی هم که برگزار می‌کنند، جالب توجه می‌شوند. آنها، مکان‌ها و سخنرانان و مخاطبان جالب و متفاوتی را انتخاب می‌کنند و به همین دلیل رویداد جالب توجهی هم حاصل می‌شود.

نویسنده فوربس معتقد است دلیل قدرتمند شدن رویدادهای تد و تداکس، غیرانتفاعی کار کردن برگزار کنندگانش است. آنها این کار را برای ایجاد یک تغییر انجام می‌دهند و خب وقتی کاری را از سر علاقه و شوق انجام بدهی، بی‌شک کار بهتری خواهد شد.

به نوشته فوربس، امیر بنی‌فاطمی، برگزارکننده تداکس ساحل نارنجی، می‌گوید: «تد در مورد نظم است. من با تعداد زیادی از سخنرانان و برگزارکنندگان مختلف تمرین کردم. این کار باعث شد هر کدام از ارائه‌های تداکس ساحل نارنجی، شسته رفته، قابل فهم و متمایز باشند».

هر روز چندین تداکس در قالب‌های: استاندارد، دانشگاهی، سالنی، سازمانی، آموزشی (ED Event)، معلمی، سینمایی و کتابخانه‌ای در گوشه و کنار دنیا برگزار می‌شوند. (+) اولین تداکس ایران در قالب استاندارد برگزار شد.


برچسب‌ها: تداکس, تد, ایران, اولین تداکس ایران, تداکس تهران
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391
اصفهان زیبا: نگاهی به نمایشگاه علی قطبی در گالری آپادانا

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۶ اسفند ماه ۱۳۹۱
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۷۵۲، ویژه نامه شبکه، صفحه سه، شماره ۹۹ فایل پی‌دی‌اف مطلب

برای دیدن کل صفحه، روی عکس کلیک کنید

زمستان کم‌کم دارد به آخر می‌رسد سرما کمرنگ شده و همینطور که به نوروز نزدیک می‌شویم، فضای گالری‌ها هم رونق بیشتری گرفته‌اند. یکی از نمایشگاه‌هایی که این هفته برپاست، نمایشگاه نقاشی‌های علی قطبی در گالری آپادانا است. نمایشگاهی که انگار مخاطبان را حسابی تحت تاثیر قرار داده است و یک سر و گردن از نمایشگاه‌های پیشین قطبی، بالاتر است.

سعید آقایی، روزنامه‌نگار و هنرمند، از طراحی‌های آزاد، دست قوی، برخورد سریع و سرشار از احساس علی قطبی که نه تنها در این نمایشگاه که در اکثر آثار قبلی او هم پیداست، تعریف می‌کند و می‌نویسد: «قطبی روند حرکتی خوبی را در این سالها طی کرده است. دوست ندارد جایی بماند و دست در حلقههای تازه و نو انداخته است. حالا قلم قوی و توانایش را ذبح کرده است تا از پای آن درخت تازه رنگها و شکوفه‌های نو تصویر بروید. بازی رنگها و همجواری آنها بزرگترین دغدغه ذهنی این هنرمند در نقاشی محسوب میشود».

کمپوزیسیون متنوع  فرمی و رنگی ویژگی‌ای است که آقایی به عنوان نقطه قوت آثار قطبی بیان می‌کند و ادامه می‌دهد: «او این بار درونش را بیرونی کرده است. برخی از کارها به خاطر تنوع رنگها و فرم‌های زیبایشان به فضاهای کودکانه نزدیک شده‌اند. کارها گویی همان طراحیهای سریع گذشته است که دور گیری شده و سیراب از رنگ گشتهاند. در این آثار طبیعت، انسان و جهان عینی نقاش را در پس جهان ذهنی او  می‌بینیم و از یکی شدن این دو جهان احساس خوشایندی به مخاطب منتقل میشود».

علی قطبی که در رشته‌های هنرهای تجسمی و روانشناسی تحصیل کرده این هفته یک مجموعه از نقاشی‌هایش اکریلیکش را به گالری آپادانا (واقع در خیابان اپادانای دوم) آورده. این نمایشگاه همین جمعه بعد از ظهر، افتتاح شده و تا پایان این هفته هر روز از ساعت 16 تا 20 فرصت دارید که ساعتی را به تماشای این آثار اختصاص بدهید.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه هشتم بهمن 1391
اصفهان زیبا- گالری هامون

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۸بهمنماه ۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۷۳۶، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۹۷،pdfمطلب

در حاشیه افتتاح یک گالری جدید در اصفهان
هنرمند با تجربه کردن زنده می‌شود

این هفته، یک گالری جدید به گالری‌های انگشت‌شمار شهر اضافه شده است. گالری هامون که البته هنوز هویت مستقلی ندارد و زیر لوای آموزشگاه خط‌خطی فعالیت می‌کند عصر جمعه، ششم بهمن ماه با آثاری از 11 هنرجوی این آموزشگاه و البته جواد بادپر، مدرس و مدیر آموزشگاه، افتتاح شد.

دو اثر با تکنیک آب مرکب روی بوم و عنوان «پرواز» از سایه طاهری، دو اثر از شهریار صمصام، تابلوهای با تکنیک قیر روی چوب و عنوان «جایی برای تفکر» از احسان ضیا، «درخت»هایی خلق شده با رنگ پلاستیک  و شاپان روی بوم از افسون تاج و دو تابلوی رنگ و روغن از آوین فرهادی از جمله کارهای به نمایش درآمده در این نمایشگاه متنوع هستند.

گالری هامون، خانه‌ای قدیمی است. بادپر و هنرجوهایش فضای داخلی و محوطه حیاط گالری را با وسایلی ساده و آن طور که او تاکید می‌کند، با دورریختنی‌ها، ساخته و پرداخته‌اند و قرار است تا زمانی که گالری هویت خودش را به دست بیاورد، به نمایش آثاری از هنرجوهای آموزشگاه بپردازند.
 
باید فضای امن باشد
جواد بادپر معتقد است که بزرگترین مشکل فعالان هنر، عرضه آثارشان است. عرضه‌ای که فضایی مناسب و متناسب می‌طلبد و همین‌ مسئله سبب راه‌اندازی گالری هامون بوده است. بادپر به نیاز هنرجوها برای ارائه  آثارشان اشاره کرد و گفت: «هر کدام از کسانی که اینجا یکی، دو تا کار گذاشته‌اند، حداقل یک نمایشگاه انفرادی آماده دارند. خود من، سه، چهار نمایشگاه انفرادی آماده دارم. مشکل بزرگ ما ارائه است.»


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه هشتم بهمن 1391

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه۱۰مهر۱۳۹۱
  روزنامه همشهری، ضمیمه اصفهان، شماره ۱۷۳۶،صفحه ۱ و۳ُ، pdfمطلب

گزارشی از جشن آزادی نرم‌افزار در دانشگاه آزاد واحد خوراسگان اصفهان

آینده شغلی در دنیای نرم‌ا‌فزارهای آزاد و متن‌باز است

 

دور یک میز نشسته بودیم؛ 5 نفر از 4 کشور مختلف. صحبت که رسید به نرم‌افزارها، جوان هلندی با خنده و هیجان داستان سفرش به ایران را تعریف کرد و گفت: «در ایران شما می‌توانید با چند دلار آخرین ورژن هر نرم‌افزاری را که فکر می‌کنید، بخرید. حتی شرکت‌های قانونی‌ای هستند که قفل نرم‌افزارهای تازه عرضه شده در بازار را می‌شکنند و چندین نرم‌افزار را در یک دی‌وی‌دی عرضه می‌کنند».

با هیجان در مورد مجموعه‌های کینگ و امثالهم صحبت کرد و بعد همه منتظر ماندند تا من تایید کنم. تاییدی که البته اجتناب‌ناپذیر بود. اما خب جای امیدواری بود که قبل از این، درباره توجه روزافزون کاربران ایرانی به نرم‌افزارهای آزاد مطالعه کرده‌بودم و در جشن روز آزادی نرم‌افزار که انجمن کاربران لینوکس اصفهان در سال 89  برگزار کردند، شرکت کرده بودم. برایشان جالب بود که در ایران هم با وجود این که نرم‌افزارهای غیرآزاد، تقریباً رایگان در دسترس هستند، جامعه قابل توجهی از کاربران وجود دارند که تمام فکر و ذکرشان لینوکس و نرم‌افزارهای آزاد است.

امسال هم برای پنجمین سال متوالی گروه کاربران لینوکس اصفهان، جشن روز «آزادی نرم‌افزار» را برگزار کردند؛ مراسمی که تقریباً 7 سال است، در سومین شنبه سپتامبر هر سال، در نقاط مختلف جهان برگزار می‌شود و طرفداران نرم‌افزارهای آزاد در این روز، به معرفی این مفهوم و تشویق دیگران به استفاده از نرم‌افزارهای آزاد می‌پردازند.

چهارشنبه، 5 مهر از ساعت 9 تا 14 جشن روز آزادی نرم افزار با 7 سمینار و 2 کارگاه نصب لینوکس و بلندر در دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان اصفهان برگزار شد. اهدای بروشور و سی‌دی نصب سیستم‌عامل آریوس، پخش زنده صوتی آنلاین مراسم از طریق صفحه‌ی ویژه سایت همایش همراه با مصاحبه با حضار، امکان دِنت کردن سوال‌ها برای سمیناردهندگان و البته دنبال‌کنندگان آنلاین مراسم، نکاتی بود که همایش روز آزادی نرم‌افزار را از یک همایش معمولی متمایز می‌کرد.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه سوم دی 1391
اصفهان زیبا- گزارشی از نمایشگاه عکس ابراهیم حقیقی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۳ دی ماه ۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۷۰۸، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره 9۲،pdfمطلب

با ابراهیم حقیقی در حاشیه نمایشگاه عکسهای سفرش در اصفهان
دیگر نمی‌توانم از همان زاویه از ارگ بم عکس بگیرم
عکاسی، معماری، گرافیک و نقاشی

ابراهیم حقیقی-زاون قوکاسیان-محمدرحیم اخوت- نمایشگاه عکس ابراهیم حقیقی-اصفهان

«پدر عکاس ماهری بود و در لاله‌زار آن روزها معروف. عکس چهره خوب می‌گرفت و خوب‌تر رتوش می‌کرد. آن وقت‌ها هنوز عکس رنگی نیامده بود، یا اگر بعدها که آمد گران بود. در لاله‌زار عکس‌های سیاه و سفید را رنگ می‌کردند. عکس‌های بزرگ را با رنگ روغن و عکس‌های کوچک را با جوهر، و پدر در این کار هم ماهر بود. در هر دو، و من ساعت‌ها مبهوت به نظاره می‌نشستم و او علاقه‌ام را فهمیده بود. یک بساط رنگ‌کاری جوهر هم در خانه داشت. بعضی جمعه‌ها که سرکار نمی‌رفت و اخلاقش خوش بود، هنر رنگ‌کردن عکس با جوهر را به من می‌آموخت.» این‌ها را ابراهیم حقیقی در کتابش نوشته.

پسر آن عکاس معروف با جایزه‌ای که سال اول تحصیلش در دانشگاه برای طراحی یک پوستر دریافت کرده بود، دوربین خرید و به قول خودش «شدم خیلی عکاس»! با پول عکاسی برای پایان‌نامه‌های فارغ التحصیلی هم‌دانشگاهی‌هایش، لنز و نگاتیو می‌خرید و تابستان‌ها و تعطیلات عید با دوستانش سفر می‌رفت. از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد معماری فارغ‌التحصیل شد و حالا در 63 سالگی گرافیست معروفی است که به جز طراحی جلد و صفحه‌آرایی کتاب و مجلات و طراحی پوستر، تیتراژ فیلم و فیلم کوتاه هم ساخته است.

ابراهیم حقیقی تاکید می‌کند که در تمام این سال‌ها «برای دل خودش» نقاشی کرده و در سفرهایش هیچ وقت دوربین از روی دوشش پایین نرفته است. هفته گذشته، اصفهان (گالری اتاق آبی) میزبان یک مجموعه عکس از این گرافیست و عکاس مطرح بود. مجموعه عکس‌هایی به تاریخ 40 سال پیش، از روستاها و شهرهای مختلف ایران مثل شیراز، بوشهر، یزد، مورچه خورت و زواره. در حاشیه افتتاحیه این نمایشگاه، با ابراهیم حقیقی درباره سفر، عکاسی، معماری معاصر ایران و دانشجویان معماری صحبت کردیم که بخش‌هایی از گفت و گو را در ادامه این مطلب می‌خوانید...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه دوازدهم آذر 1391
خبرآنلاین-تجلیل از چهره‌های فرهنگی اصفهان
سایت خبرآنلاین
زمان انتشار: ۶ آذرماه ۱۳۹۱
تگ:خبرآنلاین| آدرس اینترنتی مطلب در سایت خبرآنلاین: (
+)

 

دعوت هنرمند ۹۱ساله از همه علاقمندانش

تجسمی - عباسعلی پورصفا بعداز دریافت تندیس «دوستدار اصفهان» گفت که من یک آتلیه‌ای در منزلم دارم. هر کس مایل است افتخار بدهد تشریف بیاورد و از نزدیک آثارم را ببیند.

چهارمین همایش یک روزه هفته اصفهان، با برنامه‌های علمی و فرهنگی مختلف، در دانشگاه آزاد خوراسگان برگزار شد. در بخشی از این مراسم، اصغر شاهزیدی و تقی سعیدی به نقل خاطراتی از حسن کسایی پرداختند و سپس تصنیف «به اصفهان رو» را به صورت مشترک اجرا کردند.

خسرو احتشامی، شاعر و استاد دانشگاه هم در بخش دیگری از مراسم، به صحبت درباره اصفهان پرداخت. او با تاکید بر نقش مهم ادبیات در اصفهان‌شناسی گفت: «اخیراً که دیوان نجبی اصفهانی منتشر شد، تازه‌هایی درباره پل جویی دریافتیم که در هیچ جا ثبت و نگارش نشده‌یود. ساخت پل، پلی که سراسر چوب بوده و روی آن جوی بزرگ مسی ساخته‌بودند تا آب از روی پل هم رد شود و بعد در زمان شاه سلیمان سیلی این پل را با خود برده. اما بعداً پلی از آجر به جای آن ساختند.»

نویسنده کتاب باغ‌های چوبی، سپس شعر بلندش با عنوان «پل خواجو» را که به زمان افتتاح این پل تاریخی و هم‌اکنون آن اشاره دارد، برای حضار خواند. در بخش‌هایی از این مثنوی آمده: «پلی و خواب آب می‌بینی/ تشنه‌ای و سراب می‌بینی/ کرده رنگ تو را سیاه و سفید/ یادگار هزار دست پلید/ شب چراعی...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
جمعه سوم آذر 1391
گزارشی از آئین زار خاک

سرزمین من
زمان انتشار: آذر ماه۱۳۹۱

آدرس: مجله سرزمین من، ماهنامه ایران شناسی و ایران‌گردی، صفحات مردم‌شناسی

مجله سرزمین منزاری بر خاک

 روزهای تاسوعا و عاشورا، اهالی روستای قورتان در استان اصفهان، آئین زار خاک را به اجرا می‌گذارند.

«فردا قیامت می‌شود» این نه یک هشدار، که خبر واقعه است؛ خبری که مردان سیاهپوش آن را فریاد می‌زنند و با شنیدنش، زن و مرد در پیچ و خم کوچه‌ها می‌گریند؛ کوچه‌های کاهگلی قلعه که هر سال محرم، شاهد برگزاری این آئین و شنونده این شیون‌ها هستند.

اینجا روستای «قورتان» است و امروز نهمین روز ماه محرم، روز تاسوعا و آئین «زار خاک»؛ آئینی که برای اجرای آن از سال‌ها پیش برای هر طایفه‌ای در روستا وظیفه‌ای مشخص شده است.

 امسال هم مانند سال‌های گذشته، یک طایفه نخل را آماده کرده تا 4 طایفه دیگر، پایه‌های آن را بالا ببرند. علم‌دارها هم مهیا شده‌اند. دسته سادات برای خواندن «دم»ها به راه افتاده و حرکت می‌کنند. صدای سنج و طبل میان صدای ذکر و زاری گم می‌شود.

 زار خاک را می‌توان یکی از محزون‌ترین آئین‌های تاسوعایی مردم ایران دانست، آئینی که این روزها برای ثبت در فهرست میراث معنوی کشور، معرفی شده است.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391
گزارش-از مینیاتور تا طراحی‌های سوررئال

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۲۸ آبان ماه ۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۶۸۱، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۸۶،pdfمطلب

گزارشی از یک رویداد هنری در هفته‌ای که گذشت

از مینیاتور تا طراحی‌های سوررئال

 

چه در این شهر به دنیا آمده باشی، چه نه، چیزهایی دارد که تو را مجذوب خود می‌کند. بناهایی که باید ساعت‌ها، روزها، تماشا و درکشان کنی، زاینده‌رودی که بود، کوچه پس‌کوچه‌های سنگفرش جلفا با کافه‌های ریز و درشتش، پارک‌های دوست‌داشتنی و... نصف جهان، حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد؛ حرف‌هایی که شاعران و نویسندگانش در میان شعرها، داستان‌ها و رمان‌هایشان گفته‌اند. خیلی سخت نیست دیدن حضور پررنگ اصفهان در آثار نویسندگان شاعران، نقاشان، مجسمه‌سازان و هنرمندان زیسته در این شهر.

هفته گذشته، ردپای اصفهان را در طراحی‌های علی میرزایی دیدیم؛ طرح‌هایی سورئال که برش‌هایی از زندگی هنرمند را در شهر فیروزه‌ای روایت می‌کردند.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه بیست و یکم آبان 1391
با محمدرحیم اخوت و نوشین نفیسی در نمایشگاه روح مکان

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۲۱ آبان ماه ۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۶۷۵، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۸۶،pdfمطلب

گزارشی پیرامون نمایشگاه نقاشی روح مکان

با سرک کشیدن در هنرهای مختلف، ذهن‌تان را بارور کنید

کمی معماری، کمی ادبیات همراه با نقاشی

 

... نوشین نفیسی، عضو و مدرس انجمن هنرمندان اصفهان و موسس آموزشگاه هنری باران است. در 20 سال اخیر، بیش از 50 نمایشگاه انفرادی و گروهی در شهرهای تهران، اصفهان، تبریز، لس‌آنجلس، فرایبورگ، هلسینکی (فنلاند)، دمشق و حلب، پادوا (ایتالیا) و پکن برگزار کرده و حالا مخاطبان او توانستند هفته گذشته، یک مجموعه از آثارش را با عنوان «روح مکان» در گالری آپادانا ببینند.

در آخرین ساعات چهارشنبه 17 آبان ماه، علاقمندان و فعالان هنر در حیاط گالری دور هم نشستند و با نفیسی درباره آثارش، نامی که برای نمایشگاه انتخاب کرده و هنر نقاشی صحبت کردند. خودش درباره برگزاری این جلسه گفت: «من فکر می‌کنم آدم دوست دارد بازخورد کار خودش را ببیند و نظرات دیگران را بشنود. البته باید این سعه صدر را داشته باشد که نظرات مخالف خودش را هم بشنود. چه بهتر که رو در رو بنشینند و به صورت دوستانه صحبت کنند. معمولاً بعد از نمایشگاه‌های انفرادی‌ام، چنین جلساتی را برگزار می‌کنم. این جلسه هم برایم جالب بود و مخاطبان حرف‌های خوبی زدند.»

بعد از جلسه از نفیسی درباره انواع مخاطبان پرسیدم. او گفت: «یک عده هستند که دوست دارند با زبان تو آشنا و به منظر تو نزدیک بشنود و کلا با هنر هم زیاد آشنایی ندارند. خب این که تو بتوانی آنها را با این زبان آشنا کنی، مهم است. بعضی از دوستان البته دوست ندارند زیاد درباره کارهایشان توضیح بدهند. من هم فقط توضیحات را در حدی می‌دهم که در واقع فقط سرنخی به مخاطب داده باشم تا او برود خودش فکر کنند. خیلی وقت‌ها دیده‌ام دو خط حرفی که می‌زنم باعث می‌شود که آن‌ها جدی‌تر به کارها نگاه کنند.»...

از نظم هندسی ساده به حرکت زیبا رسیده‌اند

در آثار این نمایشگاه، رد پای چهار مکان دیده می‌شود. مکان‌هایی که هر کدام به نوعی نقاش را تحت تاثیر قرار داده‌اند. آن‌قدر که از آن‌ها عکاسی کرده، اتود زده و بعد کم‌کم وارد تابلوهایش کرده‌شان.

از مهندس جویافر، به عنوان معماری که در جلسه بررسی آثار حضور داشت، درباره رد پای معماری در کارهای نمایشگاه «روح مکان» پرسیدم. او گفت: «در معماری نظم‌های سنتی و ساده وجود داشت که به تدریج هر چه جلو آمدیم، این نظم‌ها پیچیده‌تر شدند. ریتم‌های ساده قبل شکسته شدند. در بناهای حاضر در این تابلوها هم من این پیچیدگی را می‌بینید. از یک نظم هندسی ساده به یک حرکت زیبا رسیده‌اند. می‌بینید که پنجره‌ها جهت‌شان عوض می‌شود. فاصله‌هایشان کم و زیاد می‌شود. و در مجموع از نظم جدیدتر و جالب‌تری پیروی می‌کنند.»

ذهن باید بارور شود

محمدرحیم اخوت؛ داستان‌نویس صاحب نام اصفهانی هم یکی از کسانی بود که دیدگاه‌هایش را درباره این آثار جاضر در این نمایشگاه مطرح کرد.

اخوت در بخشی از جلسه به صحبت درباره آثار پرداخت و رو به مخاطبینی که صفاتی را به آثار نفیسی اطلاق کرده بودند، گفت: «پیشنهاد من این است که به جای استفاده از صفت‌هایی مثل رازآلودگی یا روح مکان، بگویید بعد چهارم. یعنی یک حس که ربطی به طول و عرض و ارتفاع و اصطلاحاً پرسپکتیو ندارد. یک چیز ناگفتنی که معتقدم هنر مدرن از اینجا شروع می‌شود. این بعد چهارم است.»

نویسنده رمان «نام‌ها و سایه‌ها» درباره حضورش در این جلسه گفت: «من نه منتقد هنر هستم. نه نقاش و نه کارشناس هنرهای تجسمی. ولی به عنوان یک مخاطب، منتهی مخاطب جدی که سال‌هاست به همه هنرها از جمله نقاشی و مجسمه سازی علاقه نشان می‌دهم، می‌توانم درباره کارهای این نمایشگاه صحبت کنم.»...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه چهاردهم آبان 1391
گزارش- هیاهویی برای خواندن

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۱۴ آبان ماه ۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۶۶۹، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۸۶،pdfمطلب

هنر و ادبیات-روزنامه اصفهان زیبا-نمایشگاه مطبوعاتروایتی از یک سفر فرهنگی، هنری، ادبی، اجتماعی، علمی و غیره
هیاهویی برای خواندن

 

سفرها همیشه حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. روایت سفر هم از سهل و ممتنع‌ترین انواع روایت‌هاست. اما به هر حال، چه سخت، چه آسان، روایت کردن همیشه لذت بخش است؛ چه لطیفه را بخواهی روایت کنی، چه سفر کوتاه روزنامه‌نگارانه‌ات را.


لطف هجده هزار تومانی
ما اول صف بودیم چون صبح زود رسیدیم. یک ساعت و نیم قبل از شروع نمایشگاه و سه ساعت قبل از فروش بن. صف که تشکیل شد، ایستادیم که بتوانیم بن خرید بگیریم. فکر کرده بودیم چون خبرنگاریم سی، چهل هزار تومانی می‌توانیم بن داشته باشیم مثل دوستانمان که سال پیش آمده بودند و پنجاه هزار تومانی بن گرفته بودند. صف کم‌کم طولانی شد. سه متر، پنج متر، ده متر،...

دیدار از نزدیک
هر صنفی با مناسبت و بی مناسبت، گردهمایی‌هایی برای خودشان دارند. چه پزشکان جراح مغز و اعصاب باشند چه خشکبارفروشان مقیم مرکز. ما هم خب گردهمایی‌هایی داریم. هفده مرداد به بهانه روز خبرنگار دور هم جمع می‌شویم یا نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها را بهانه می‌کنیم. نمایشگاه مطبوعاتی که حالا بیشتر به دو دلیل هنوز جاذبه دارد؛ هم چون فرصتی برای تجدید دیدارهاست هنوز و هم به خاطر حس نوستالژی مانده از...

عادت خواندنی که نیست
نه در صف چند ده متری بن خرید مطبوعات، نه در طول هشت ساعت مسیر اصفهان- تهران با احتساب وقت اضافه، نه در راهروهای نمایشگاه مطبوعات، عادت خواندن هیچ جا حضور پررنگی نداشت. اصلاً چیز عجیبی است این عادت خواندن. مهم نیست چه کاره‌ای. می‌توانی حتی روزنامه‌نگار باشی اما عادت به خواندن نداشته باشی. می‌توانی...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
پنجشنبه چهارم آبان 1391
یک گزارش از مرگ و هستی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۳۰ مهرماه ۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۶۴۰، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۸۱،pdfمطلب

هنر و ادبیات-روزنامه اصفهان زیبا-احسان تحویلیان و حسین تحویلیان

یک گزارش از مرگ و هستی 

با نمایشگاه‌هایم شبیه اجرا برخورد می‌کنم

 

کانورتور، یکی از نمایشگاه‌های قابل تامل هفته پیش در اصفهان بود. داستان از یک مرگ و یک همکاری شروع شده بود. این گونه که احسان تحویلیان فتومونتاژهایی انجام داد و حسین تحویلیان، نقاشی‌هایی. در پایان آثاری دیدیم که نه نقاشی بودند و نه عکس. خلاصه این که به تعبیر احسان تحویلیان، نمی‌شد ردپای عکس یا نقاشی را به طور مستقل در 23 تابلوی حاضر در نمایشگاه دید چون اثر مستقل سومی پدید آمده بود.

مرگ گربه‌ها در خیابان‌ها، اتفاقی است که خیلی از ما تا به حال با آن برخورد داشته‌ایم و همه از ذهنمان گذشته که: «وای! کاش یکی جسد این حیوان بیچاره را زودتر از وسط خیابان یا کنار کوچه بردارد ببرد». تقریباً همین‌جا بوده که ایده مجموعه آثاری که هفته پیش در نمایشگاه «کانورتور» در گالری آپادنا دیدیم، شکل گرفت...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه هجدهم مهر 1391
گزارش جشن آزادی نرم افزار

روزنامه همشهری
زمان انتشار: دوشنبه ۱۰ مهرماه ۱۳۹۱
  روزنامه همشهری، ویژه اصفهان، pdfمطلب

گزارشی از جشن آزادی نرم‌افزار در دانشگاه آزاد واحد خوراسگان اصفهان

دنیای وسیع نرم‌ا‌فزارهای آزاد و متن‌باز

 

دور یک میز نشسته بودیم؛ 5 نفر از 4 کشور مختلف. صحبت که رسید به نرم‌افزارها، جوان هلندی با خنده و هیجان داستان سفرش به ایران را تعریف کرد و گفت: «در ایران شما می‌توانید با چند دلار آخرین ورژن هر نرم‌افزاری را که فکر می‌کنید، بخرید. حتی شرکت‌های قانونی‌ای هستند که قفل نرم‌افزارهای تازه عرضه شده در بازار را می‌شکنند و چندین نرم‌افزار را در یک دی‌وی‌دی عرضه می‌کنند».

با هیجان در مورد مجموعه‌های کینگ و امثالهم صحبت کرد و بعد همه منتظر ماندند تا من تایید کنم. تاییدی که البته اجتناب‌ناپذیر بود. اما خب جای امیدواری بود که قبل از این، درباره توجه روزافزون کاربران ایرانی به نرم‌افزارهای آزاد مطالعه کرده‌بودم و در جشن روز آزادی نرم‌افزار که انجمن کاربران لینوکس اصفهان در سال 89  برگزار کردند، شرکت کرده بودم. برایشان جالب بود که در ایران هم با وجود این که نرم‌افزارهای غیرآزاد، تقریباً رایگان در دسترس هستند، جامعه قابل توجهی از کاربران وجود دارند که تمام فکر و ذکرشان لینوکس و نرم‌افزارهای آزاد است.

امسال هم برای پنجمین سال متوالی گروه کاربران لینوکس اصفهان، جشن روز «آزادی نرم‌افزار» را برگزار کردند؛ مراسمی که تقریباً 7 سال است، در سومین شنبه سپتامبر هر سال، در نقاط مختلف جهان برگزار می‌شود و طرفداران نرم‌افزارهای آزاد در این روز، به معرفی این مفهوم و تشویق دیگران به استفاده از نرم‌افزارهای آزاد می‌پردازند.

چهارشنبه، 5 مهر از ساعت 9 تا 14 جشن روز آزادی نرم افزار با 7 سمینار و 2 کارگاه نصب لینوکس و بلندر در دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان اصفهان برگزار شد. اهدای بروشور و سی‌دی نصب سیستم‌عامل آریوس، پخش زنده صوتی آنلاین مراسم از طریق صفحه‌ی ویژه سایت همایش همراه با مصاحبه با حضار، امکان دِنت کردن سوال‌ها برای سمیناردهندگان و البته دنبال‌کنندگان آنلاین مراسم، نکاتی بود که همایش روز آزادی نرم‌افزار را از یک همایش معمولی متمایز می‌کرد.

شرکت‌کنندگان در همایش پیش از این از طریق سایتisfahansfd.org  ثبت نام کرده‌بودند. اما نکته جالب این بود که طبق آمار تیم برگزاری، 55 درصد شرت کنندگان از سیستم عامل لینوکس استفاده نمی‌کردند. برای همین، 4 کارگاه ابتدای همایش به مباحث عمومی‌تر اختصاص داشتند و بعد 3 کارگاه تخصصی هم برگزار شد. در پایان هر کدام از این دو مجموعه کارگاه‌ها هم حضار توانستند در جلسه پرسش و پاسخ با سمیناردهندگان، سوالات‌شان را مطرح کنند.

نرم‌افزار آزاد، لزوماً رایگان نیست

اولین سمینار به «تاریخچه نرم‌افزارهای آزاد» اختصاص داشت که با نمایش ویدئویی از ریچارد استالمن، پایه‌گذار جنبش نرم‌افزار آزاد آغاز شد و بعد، بهراد اسلامی‌فر، فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر با گرایش سخت‌افزار و متخصص شبکه‌های کامپیوتری، در مورد مفهوم نرم‌افزارهای آزاد صحبت کرد.

اسلامی فر ابتدا، 4 ویژگی نرم‌افزارهای آزاد را معرفی کرد،؛ آزادی صفر یا آزادی اجرای برنامه برای هر منظوری. آزادی یکم یا آزادی در مطالعه چگونگی کار برنامه و تغییر آن یعنی کاربر به کدهای برنامه دسترسی داشته باشد و اجازه داشته باشد در صورت تغییر، حاصل کارش را منتشر کند. آزادی دوم یا آزادی تکثیر و کپی برنامه و آزادی سوم یا آزادی در تقویت و بهتر کردن برنامه و توزیع آن برای همگان.

او تاکید کرد که نرم‌افزار آزاد، لزوماً رایگان نیست اما حتماً متن باز است و گفت: «بحث نرم‌افزار آزاد، بحث پول نیست. بحث آزادی‌هاست. فعالان جنبش نرم‌افزار آزاد مفهومی به نام متن باز (open source) را به وجود آوردند. اما جنبش متن باز با جنبش نرم‌افزار آزاد از لحاظ هدف با هم تفاوت دارند. محصولاتی که هر دو تولید می‌کنند از لحاظ مجوز و سطح آزادی‌ها با هم مشابه هستند ولی اهداف ارائه‌دهندگان با هم متفاوت است. طرفداران متن باز اگر جایی ببینند که نرم‌افزار انحصاری بهتر عمل می‌کند، تاکیدشان را بر آن می‌گذارند در حالی که استالمن و طرفداران جنبش نرم‌افزار آزاد می‌گویند: آدم باخرد، آدمی است که آزادی‌اش را بر کیفیت نرم‌افزار ترجیح بدهد.»

دومین سمینار را هادی امین‌زاده، فارغ‌التحصیل مهندسی الکترونیک، با عنوان «جامعه نرم‌افزار آزاد» ارائه داد. او ابتدا با توضیح اصطلاحات جامعه، اجتماع، گروه کاربری و انواع ارتباط، توصیفی از جامعه نرم افزار آزاد برای مخاطبان ارائه داد و در مثالی، قدرت اجتماع را بیان کرد.

توصیف انواع راه‌های ارتباطی با متخصصین، توصیف اخلاق و خصوصیات متخصصین معتقد به آزادی نرم افزار و نحوه پرسیدن سوال در انجمن‌ها و از متخصصین موارد دیگری بودند که امین زاده در ادامه سمینارش به آن‌ها پرداخت.

سمینار سوم به معرفی «آریوس» اختصاص داشت. مهدی بیگی در ابتدای این سمینار گفت: «آریوس گنو لینوکس، دیسترویی است که بر پایه ابونتو ساخته شده. یعنی مخارن ابونتو را تغییر دادیم و یک سری تنظیمات خاص به‌شان اضافه کردیم که برای یک کاربر ایرانی فارسی زبان تنبل قابل استفاده باشد. کافی است سی‌دی که در ابتدای مراسم به شما داده شد را داخل سیستم بگذارید و با آن بوت شوید.»

مهدی بیگی در پایان سمینار خبر داد که نسخه جدید آریوس با پشتیبانی کامل از زبان فارسی یعنی امکان فارسی نویسی در ترمینال و مخصوصاً در کنسول و تی‌تی‌وای‌‍‌ها تا سی، چهل روز آینده منتشر خواهد شد و از حضار خواست که اگر سوالی دارند، در پایان جلسه با مهدی فتاحی خالق پروژه آریوس، که در مراسم حضور دارد، در میان بگذارند.

«محیط‌های کاربری» نام چهارمین سمینار این برنامه بود. مجید سلامت، برنامه‌نویس و مدرس لینوکس، با اشاره به این که پهنای باند و بازه سخت‌افزاری که گنو لینوکس ساپورت می‌کند، قابل مقایسه با سیستم‌عامل‌های دیگر نیست، گفتک «اندروید گنو لینوکس نیست، در حقیقت لینوکس است.»

او سپس تفکرات اشتباهی که در مورد لینوکس وجود دارد را به صورت چند سوال مطرح و تاکید کرد که در سیستم عامل گنو لینوکس جنگ انتخاب‌ها است. اما این جنگ همیشه باعث پیشرفت سیستم عامل می‌شود.

آینده شغلی در دنیای متن باز است

بعد از چهارمین سمینار، نوبت به استراحت و پذیرایی رسید. در این بازه نیم ساعته، امیرخسرو امیرمقدمی در کارگاه نصب لینوکس به آموزش نصب این سیستم عامل برای علاقمندان پرداخت. اما کارگاه بلندر تشکیل نشد. بعد از این، پنجمین سمینار با موضوع «وب با ابزارهای آزاد بازمتن» ارائه شد.

 محمد قیومی، در سمینار «وب با ابزارهای آزاد باز متن» ابتدا در مورد دلیل روی آوردن به دنیای نرم‌افزارهای باز متن صحبت کرد و سپس توضیح داد که در حوزه توسعه و طراحی و برنامه‌نویسی وب چه امکانات و ابزارهای متن بازی هست که علاقمندان می‌توانند استفاده کنند.

او سپس به علاقمندان این حوزه، توصیه کرد از سیستم‌عامل ابونتو استفاده کنند که راحت نصب می‌شود و هیچ وقت هم ویروسی نمی‌شود. او ادامه داد: «در برنامه‌نویسی، اگر می‌خواهید روی بستر وب کار کنید، باید html، CSS و جاوا اسکریپت را بلد باشید. هر زیان برنامه‌نویسی که کار کنید، حتما باید به این سه مسلط باشید.»

هدایت وطن‌خواه، فارغ‌التحصیل کارشناسی نرم‌افزار، در ششمین کنفرانس به موضوع «کتابخانه QT Quick» پرداخت؛ کتابخانه‌ای مستقل از سکو به زبان c++. معرفی، توصیف چهارچوب، اجزار تشکیل دهنده، مزایا و معایب و ویژگی‌های QT Quick نسبت به QT همه از جمله موضوعاتی بودند که در این سمینار تخصصی مطرح شدند.

در هفتمین کنفرانس ناصر غانم زاده، متخصص مدیریت، کارآفرینی، اقتصاد نرم‌افزار و وب، از «ابر باز و آینده رایانش ابری» صحبت کرد و گفت: «آینده متعلق به دنیای متن‌باز است. البته همین الان هم بسیاری از سرویس‌های انحصاری که استفاده می‌کنید، مانند فیسبوک، توییتر و ... کاملاً روی لینوکس اجرا می‌شوند و این نه به خاطر ارزان‌تر (همیشه رایگان نیست) بودن که به خاطر انعطاف‌پذیری بسیار بالای نرم‌افزارهای آزاد و متن باز است.»

این متخصص مدیریت و کارآفرینی در ادامه سمینارش تاکید کرد: «اگر می‌خواهید برای خودتان آینده شغلی داشته باشید، باید به این سمت بروید. ما چندین سال است که داریم این را می‌گوییم. همین الان هم خیلی وقت‌ها زنگ می‌زنند می‌گویند دو تا پی‌اچ‌پی کار سراغ ندارید؟ اما در بین این 10 هزار نفر فارغ‌التحصیل کامپیوتر استان اصفهان نمی‌توانید یک پایتون‌کار، کسی که مسلط بر برنامه نویسی به زبان سی‌++ باشد و ... پیدا کنید. این وضعی است که متاسفانه وجود دارد.»

به گفته غانم زاده مسایل مالی و نگرانی‌های نسبت به آزادی، از جمله عواملی هستند که رفتن به سمت دنیای متن باز را اجتناب ناپذیر می‌کنند.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه چهارم مهر 1391
سایت خبرآنلاین
زمان انتشار: ۴/۷/۹۱
تگ:خبرآنلاین| آدرس اینترنتی مطلب در سایت خبرآنلاین: (
+)

                                                            اکبر اکسیر: شما ملیحه ندارید، به من چه!

             

سومین شب طنز خنداخند با حضور اکبر اکسیر، رونمایی از کتاب «نصفهان 2»، تقدیر از مهدی تمیزی به خاطر تلاش‌هایش در عرصه طنز اصفهان و طنزخوانی طنزپردازان اصفهانی برگزار...

به احترام همیشه لبخند ژوکوند زیر آن سبیل براق
سیدامین تویسرکانی، پنجمین طنزپرداز اصفهانی بود که به طنزخوانی در سومین شب طنز خنداخند پرداخت. او در متن طنزش درباره مهدی تمیزی، با اشاره به فعالیت‌های او از جمله تاسیس دفتر طنز حوزه هنری استان اصفهان، خانه کاریکاتور و تاسیس حلقه طنزپردازان اصفهان، سال‌ها کار او در وادی طنز این شهر، روایت کرد و در آخر گفت: «مهدی تمیزی سرچشمه رود جاری طنز و کاریکاتور امروز اصفهان است. به احترام جریان سازی فرهنگی او و به احترام سال‌ها تلاشش در عرصه فرهنگ شهر اصفهان و به احترام همیشه لبخند ژوکوند زیر آن سبیل براق او به پا می‌خیزیم و ...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه دوم مهر 1391
گزارش نشست گالری متن درباره پرفورمنس

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۲ مهرماه ۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۶۳۴، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۸۰،pdfمطلب


گزارش نشستی در گالری متن با موضوع هنر مدرن، هنر پست مدرن و چیستی پرفورمنس 

به هنرمند اعتماد کنید

به خودتان اجازه تجربه کردن بدهید

 پرفورمنس بی پروا

 صاف و استوار، با نگاهی به رو‌به‌رو، آرام، 4 ساعت دور تا دور گالری، روی رد خرده شیشه‌ها قدم برمی‌دارد. در اتاق کناری، مخاطبان با صدایی که واژه‌هایی را پشت سر هم ولی با تمانینه می‌خواند، با چیدمان «هنر، یک امکان» احاطه شده‌اند. در حیاط گالری هم مخاطبانی رو به روی مانیتورها، دو ویدئو آرت «چاهمان را به زور به فاضلاب شهری وصل کردند» و «بیا صحبت کنیم» را تماشا می‌کنند. همه این‌ها جدیدترین آثار امید هاشمی هستند که دوشنبه 27 مهرماه در گالری متن اصفهان در معرض برخورد مخاطبان قرار گرفتند.

امید هاشمی، از سال 2006 در رشته «هنرهای نمایشی» در پاریس مشغول تحصیل شد و اکنون دانشجوی مقطع دکترا در زمینه «راهبرد‌های آفرینش در پرفورمنس آرت» است. دوره‌های مختلف تئاتر را زیر نظر حمید سمندریان و ژاک لسلل گذرانده و بعد در زمینه «فیزیکال تئاتر» و «رقص معاصر» فعالیت کرده تا این که با هنر اجرا (پرفورمنس) آشنا شده و زیر نظر مارینا آبرامویچ کار کرده است. به شدت به کارهای آبرامویچ علاقمند است و خودش می‌گوید از بدنش به عنوان ضامن واقعیت استفاده می‌کند.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه نوزدهم شهریور 1391
روزنامه اصفهان زیبا-رفتار طراحانه

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۱۲ شهریورماه ۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره ۱۶۱۸، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۸، شماره ۵۹،pdfمطلب


گزارشی از جدیدترین رخدادهای گالری‌های اصفهان در آخرین روزهای تابستان

فی‌البداهه بودن مهمترین ویژگی رفتار طراحانه است

 خیلی‌ها ترجیح می‌دهند این آخرین روزهای تابستانی را به سفر اختصاص بدهند اما فعالان فضای هنری شهر، این روزهای گرم را برای برپایی نمایشگاه‌هایی که حال و هوای گالری‌ها را گرم‌تر می‌کنند انتخاب کرده‌اند و خب اگر به هنر علاقمندید، خبر خوش این است که دو هفته‌ای که پیش رو دارید، پر است از نمایشگاه‌هایی که می‌توانید ساعتی از یک بعد از ظهر تابستانی‌تان را به‌شان اختصاص بدهید و ایده‌های نو و متفاوت ذهن‌هایی خلاق را تماشا کنید.

تحریم

اولین برنامه از 22 برنامه‌‌ی اجرا، چیدمان و ویدئوآرتی که گالری متن، طی یک ماه از 17 شهریور تا 17 مهر، برگزار می‌کند، چیدمان «تحریم-sanction» بود که جمعه 17 شهریور ماه برگزار شد. از علاقمندان دعوت شده بود که ساعت 18 در گالری حضور داشته باشند... 

رفتار طراحانه

یکی دیگر از نمایشگاه‌هایی که جمعه گذشته در اصفهان افتتاح شد، نمایشگاه گروهی «رفتار طراحانه» بود. گالری تکش این بار یک هفته میزبان آثاری از مرتضا بصراوی، احسان تحویلیان، حسین تحویلیان، امیر فنایی رسول معرک‌نژاد، عباس میرزایی، علی میرزایی، نوشین نفیسی و ندا هویدا است؛ آثاری که همه در یک ویژگی به نام «رفتار طراحانه» مشترکند.

...

نمایشگاه تازه گالری تکش، تنوع خوبی دارد. می‌توانید دنیای حجم فلزی و آئینه‌ها را کشف کنید، رو‌به‌روی لپ‌تاپ‌ها بایستید و اثر «نوشین نفیسی» را ورق بزنید. برداشت عکاسانه «احسان تحویلیان» را تماشا کنید، هدفون را روی گوش‌تان بگذارید و میان همهمه نمایشگاه حرف‌هایی را جسته گریخته رو‌به‌روی پارچه سیاه آویزان بشنوید یا حتی کفش‌هایتان را دربیاورید، بنشینید روی نیمکت کنار «حسین تحویلیان» و با قلمو و جوهر مشکی روی پارچه سپید طراحی‌های او را به دلخواه‌تان تکمیل کنید...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391

سرزمین من
زمان انتشار: شهریور ماه۱۳۹۱
آدرس: مجله سرزمین من، ماهنامه ایران شناسی و ایران‌گردی،

سرزمین من-مجله ایرانگردی-همشهری-ماهنامهحلیم نقش جهان

 

فقط شاید سر میز صبحانه چندان جایش نباشد وگرنه هم می‌شود ناهار و شام خوردش هم پیش‌غذا، هم عصرانه. حلیم بادمجان با نان تازه و ریحان، غذایی است که با مناسبت و بی‌مناسب سر سفره‌ها می‌آید. می‌توانید، یک عصر وقتی دارید در چهارباغ عباسی قدم می‌زنید و هوس یک عصرانه کرده‌اید، ذرت مکزیکی و سیب زمینی سرخ کرده و بال مرغ و اسنک را فراموش کنید و بروید یک بشقاب حلیم بادمجان بخورید با نان خانگی و ریحان تازه.

حلیم بادمجان را طباخی‌های اصفهان سر تا سر سال می‌پزند اما برخی‌هایشان هم ترجیح می‌دهند فقط در ماه رمضان این غذای خوشمزه را سرو کنند. ماه رمضان که می‌شود، حلیم بادمجان جزو جدایی‌ناپذیر سفره افطار برخی از خانواده‌های اصفهانی است و در میهمانی‌های افطارشان، دو غذای طلایی‌رنگ؛ حلیم بادمجان (برای پیش غذا) و خورش ماست (برای دسر) سفره‌هایشان را رنگین‌تر و دوست‌داشتنی‌تر می‌کنند.

 


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391

سرزمین من
زمان انتشار: مرداد ماه۱۳۹۱
آدرس: مجله سرزمین من، ماهنامه ایران شناسی و ایران‌گردی،

سرزمین من-مجله ایرانگردی-همشهری-ماهنامه

 

افطار تا سحر زیر بیدمجنون‌های کنار زنده‌رود

 

رمضان تنها ماهی است که، برای گذراندن «سریع و نسبتاً راحت» روزهایش نقشه می‌کشیم تا بعد شب‌هایش را با حسی شبیه پیروزی و قدرت زندگی کنیم.

هر کس هم در هر گوشه دنیا روشی برای این «گذراندن» دارد. در اصفهان که باشی، می‌توانی بروی بنشینی کنار زنده‌رود (اگر باشد)، نسیم خنک رود را احساس کنی، صدای آب را از رود و صدای اذان را از مسجدی که همان نزدیکی‌هاست، بشنوی و روزه‌ات را با طعم حلیم بادمجان و نان تازه یا آب جوش و خرمای مسجد نزدیک پارک، باز کنی بعد هم بی‌خیال سریال‌های رنگارنگ تلویزیونی، تا سحر کنار خانواده یا دوستانت، زیر سایه بید مجنون‌های کنار رود، بنشینی به لذت بردن از فضای صمیمی جمع و هوای خوب کنار رود.

می‌توانی بعد از افطار، قدم بزنی از پل خواجو تا سی‌و سه پل، از پل مارنان تا پل جویی و بعد حتی تا پل شهرستان. می‌توانی زیر پل خواجو، در خنکا و روشنای پل بنشینی به شنیدن صدای مردهایی که (اگر بتوانند) آوازی قدیمی را شروع می‌کنند به خواندن دسته‌جمعی یا فردی. می‌توانی بروی بنشینی، صدای جریان تند آب را زیر پایه‌های پل جویی بشنوی یا زیر سی‌و سه پل، چای و آش رشته بخوری و آماده شوی برای یک روز پرامتناء دیگر.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه یازدهم مرداد 1391

 ماهنامه سرآمد
زمان انتشار: مرداد ماه ۹۱
ماهنامه خبری آموزشی تحلیلی بنیاد ملی نخبگان (+)، شماره ۱، گزارش ویژه، PDF مجله، PDF گزارش 

نشریه سرآمد

گزارشی از حضور پیتر آگرا، برنده جایزه نوبل شیمی سال 2003، در ایران
بیشتر از این که شبیه اینشتین باشم، شبیه هکلبری‌فین هستم

 

فقط یک رویا بود تا وقتی که ساعت 5:30 صبح 8 اکتبر 2003، تلفن زنگ زد و صدایی با لهجه سوئدی، دریافت جایزه نوبل شیمی را به من تبریک گفت. من هم مثل خیلی از محققان، رویای جایزه نوبل را در ذهنم داشتم و خب این رویا، آن صبح عجیب به واقعیت پیوست. با تبریک تلفنی نماینده آکادمی علوم سلطنتی سوئد و کمیته نوبل شیمی از خواب بیدار شدم. داشتم آماده می‌شدم، که مری (همسرم) با مادرم تماس گرفت تا این خبر را به گوش او هم برساند. مادرم گفت: «خیلی خوبه. به پیتر بگو بالاخره یک کار مفید انجام دادی!» خبرنگاران زیادی جلو در خانه منتظرم بودند. وقتی به لابراتوآر رسیدم، جشنی برایم ترتیب داده شده بود. نوار منشی تلفنی دیگر از کار افتاده بود اما صدای هیجان زده هم‌کلاسی‌های نوروژی‌ام خیلی جالب بود. پیغام گذاشته بودند: «پیتر، پیتر، ما همین الان خبرو شنیدیم. این غیرقابل باوره!» کمی مکث و بعد اضافه کرده بودند: «منظورمون اینه که قابل باوره ولی خیلی هم فوق العاده است.» طی روزهای بعد، صدها نفر از هم‌کلاسی‌های دانشگاه، فامیل‌هایمان در آمریکا و اسکاندیناوی، هم‌بازی‌های کودکی‌ام، هم‌کلاسی‌هایم در دانشکده پزشکی و خیلی از دوستان و آشنایانی که سال‌ها بود ندیده‌بودمشان، تماس گرفتند و تبریک گفتند. برای من، شانس این تجدید آشنایی‌ها، بهترین قسمت دریافت جایزه نوبل بود.

چیزی حدود 9 سال بعد، یک هفته در خرداد ماه 1391، پیتر آگرا، برنده جايزه نوبل شيمي سال 2003 و استاد دانشگاه جانز هاپكينز آمريكا به دعوت بنیاد ملی نخبگان به ایران آمد. در این سفر، همسر آگرا، مری مک‌گیل و دكتر نورمن نيورايتر از دانشمندان برجسته كسب و كار بين‌المللي، ديپلماسي علمي و فناوري و نخستين سفير علمي ايالات متحده در اروپا هم او را همراهی می‌کردند. آگرا سه سخنرانی در مرکز همایش‌های بین‌المللی صدا و سیما، دانشگاه صنعتی شریف و  دانشکده پزشکی دانشگاه تهران  انجام داد. دکتر نیو رایتر هم یک سخنرانی در دانشگاه شهید بهشتی داشت...

زندگی‌نامه پیتر آگرا: از سفرهایی در آسیا تا دریافت جایزه نوبل

«محقق بودن یعنی سرگرمی و ماجراجویی داشتن. خیلی‌ها تا به حال از من پرسیده‌اند که زندگی یک محقق یا دانشمند چه طوری است؟ و من به همه می‌گویم بیشتر از این که شبیه اینشتین باشیم، شبیه هاکلبری فین هستیم! ماجراجویی می‌کنیم. در میان مجموعه‌ای ناشناخته‌ها و شگفتی‌ها به دنبال جواب سوال‌هایمان می‌گردیم و خب این، هم سرگرم کننده است و هم ارزشمند برای همین انجامش می‌دهیم.» این توصیفی است که آگرا از زندگی‌اش در لابرآتور می‌دهد و خب ماجراجویی یکی از بارزترین خصوصیات اوست. این را ...

  یک هفته در ایران: دفتری برای برنده نوبل شیمی در دانشگاه شریفپیتر آگرا بعد از سفری که در جوانی به ایران داشته، این بار به عنوان میهمان بنیاد نخبگان ایران آمده بود تا برای بخشی از جامعه علمی ایران، از تجربیات علمی‌اش بگوید. اولین سخنرانی آگرا...

  مصاحبه اختصاصی با پیتر آگرا: اشتیاق دانشجویان غافلگیرم کرد، من ستاره راک نبودم!

اگر ویدئوهای سخنرانی‌هایش را با آن همه انرژی و شیطنتش دیده باشید، از آرامشی که موقع صحبت کردن دارد، جا می‌خورید. حالا 9 سال بعد از دریافت جایزه نوبل، پیتر آگرا با عصا، آرام آرام راه می‌رود. آرام صحبت می‌کند. فقط از چشمان نافذش می‌توانید روح جستجوگر و دقیقش را درک کنید. در یکی از سخنرانی‌هایش در ایران، وقتی سوال می‌کنند که آیا علم می‌تواند تمام مشکلات بشر را حل کند؟ جواب می‌دهد: خب معلوم است که نه. ببیند من پزشکم. جایزه نوبل شیمی را هم برده‌ام اما در 60 سالگی، به خاطر کمردرد مجبورم با عصا راه بروم.»

برنامه فشرده سخنرانی‌ها و بازدیدهایی که برای پیتر آگرا ترتیب داده شد، مجالی برای مصاحبه‌های اختصاصی رسانه‌های مختلف نمی‌گذارد اما ما بالاخره موفق می‌شویم با همکاری آقای دکتر وفایی، در آخرین روز حضور آگرا در ایران و چند ساعت پیش از پروازش، در هتل محل اقامتش، چند دقیقه‌ای با برنده نوبل شیمی... 


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391
گزارشی از کنسرت محمدرضا لطفی
سایت خبرآنلاین
زمان انتشار: ۱۸تیرماه ۱۳۹۱
تگ:خبرآنلاین| آدرس اینترنتی مطلب در سایت خبرآنلاین: (
+)

 

                    گزارشی از کنسرت بداهه نوازی تار و سه تار محمدرضا لطفی دراصفهان

                             ورود عکاسان به این کنسرت‌ها ممنوع است + عکس

            محمدرضا لطفی-اصفهان-کنسرت

 
موسیقی - کنسرت بداهه‌نوازی تار و سه‌تار محمدرضا لطفی یکی از مهمترین رویدادهای موسیقایی اصفهان در بهار و تابستان امسال بود.

نفیسه حاجاتی: محمدرضا لطفی یکی از رسانه‌ای‌ترین چهره‌های موسیقی کشور است. رسانه‌ها را دنبال می‌کند و بسیار حساس است. در کنسرت‌هایش فقط عکاس گروه برگزار کننده می‌تواند عکاسی کند بنابراین روزنامه‌نگارها می‌توانند روی بلیت کنسرت برای اصحاب رسانه، حساب کنند اما عکاسان، نه!...

از مسئول برگزاری کنسرت در اصفهان، خواهش کرده‌ام که اجازه بدهد همانجا روی صندلی، چند عکس و ویدئو بگیرم و او هم گفته اگر از جایم بلند نمی‌شوم و صدای شاتر هم بلند نیست، اجازه دارم. مشغول ویدئو گرفتنم که صدایی آرام کنار گوشم می‌گوید، لطفا فیلم نگیرید و بعد خانمی از بستگان نزدیک استاد که دو صندلی آن طرف‌تر نشسته می‌آید روی صندلی کناری می‌نشیند و می‌گوید: «لطفاً عکس نگیرید. خواهش می‌کنم. فقط عکاس کنسرت اجازه عکس گرفتن داره

...

روز بعد از کنسرت که به تلاش کامیار فانیان، محقق موسیقی شرق و شمال خراسان، شاگرد لطفی و مسئول برگزاری کنسرت در اصفهان می‌توانم با استاد صحبت کنم، از تفاوت شب اول و شب دوم می‌پرسم. می‌گوید: «همیشه در شب اول کنسرت آدم با تنش‌هایی رو‌به روست و خب این مسئله در بداهه نوازی خیلی تاثیر دارد. در مورد کنسرت‌های من، همیشه شب دوم بهتر است.» می‌گویم: «اما در مورد کنسرت اصفهان، انگار این مسئله متفاوت است؟!». استاد اما تاکید می‌کند که خودش شب دوم را بیشتر دوست داشته و تفاوت‌هایی در سه‌تار نوازی‌اش بوده که در کنسرت‌های قبلی سابقه نداشته‌اند. بعد با لبخند اضافه می‌کند که غافلگیری مخاطبان را دوست دارد و مثال می‌زند که در کنسرت سوییس 5 دقیقه بعد از پایان اجرا هنوز هیچ صدایی از سالن در نمی‌آمده و بعد تازه مخاطبان متوجه پایان اجرا شده‌اند و شروع کرده‌اند به تشویق کردن.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه سیزدهم تیر 1391
گفت و گو با گنج گمشده کلماتا

روزنامه شرق
زمان انتشار: سه‌شنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۹۱
آدرس: روزنامه شرق، لینک مطلب، صفحه موسیقی، تگ: شرق

 

محمد باجلاوند-روزنامه شرقدیدار با محمد باجلواند نوازنده کمانچه و سرنا در اصفهان

گنج گمشده کلماتا

 

محمد باجلواند، کمانچه‌نواز صاحب نامی است که یک شب میهمان هنرسرای خورشید در اصفهان بود و همراه گروهش کنسرت کمانچه و سرنای لرستان را به عنوان بیست و یکمین بخش از سلسله نشست‌های شناخت موسیقی فاخر ایران، اجرا کردند.

او درباره این سلسله کنسرت‌ها می‌گوید: «شروع بسیار خوبی است که مفاخر یا به قول ما لرها، زبده‌ها، را نشان بدهند. حرکت خوبی است و باید ادامه پیدا کند. از کودکی هم باید شروع شود. ما حتی در کودکان هم کسانی را داریم که کار آدم 60 ساله را انجام می‌دهند. الان شما کار آقای عبدی‌پور را نگاه کنید. هنوز 30 سالش نشده اما حدود 50 سال ساز زده. حمل بر خودستایی نباشد، در مورد خودم هم همین‌طور است. زبده‌ها کسانی هستند که زجر کشیده‌اند، در دهه 50، 60 وقتی موسیقی در خفا بود و هنرمندان در منگنه بودند، کار کرده‌اند. به خاطر دردها و زجرهایی که کشیدیم، از سن خودمان جلوتر رفتیم. الان من خوشحالم که بچه‌ها به پیشکسوت‌ها احترام می‌گذارند. با شروع کردن همین کنسرت‌ها و برنامه‌ها، دارند به قول ما لرها، زبده‌ها را نشان می‌دهند و این حرکت نویی است.»

...

این نوازنده چیره‌دست کمانچه، که به دعوت رادیو ودر، رادیوی غرب آلمان به ضبط آثار لری بختیاری پرداخته و دکتر رایشوف، مدیر این رادیو، او را با عنوان گنج گمشده کلماتا توصیف می‌کند، درباره منطقه دورود و موسیقی ویژه‌اش می‌گوید: «ما در درود زندگی می‌کنیم. درود منطقه‌ای است که به خاطر راه آهن اقوامی مثل بختیاری، لک و ترک‌های اطراف استان مرکزی، در این شهرستان سکنی گرفته‌اند. به واسطه این سکنی، موسیقی‌شان از موسیقی لری بختیاری جدا شده و خودش دارای مقامی است. این مدت که من ماندم به خاطر این است که این موسیقی ثبت شود.»

...

محمد باجلاوند موسیقی را امری نهادینه در وجود هنرمند می‌داند و می‌گوید: «نمی شود هر کس بلند شود و سازی بزند. خدا انتخاب می‌کند که کی باید کمانچه بزند، کی سرنا و...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
شنبه بیست و هفتم خرداد 1391
اگر حسن کسایی نبود، قطعاً الان نی نداشتیم

سایت قانون
زمان انتشار: شنبه ۲۷ خرداد ماه ۱۳۹۱
آدرس: پایگاه خبری رسانه قانون،  لینک مطلب، سرویس فرهنگ و هنر

در مراسم بزرگداشت حسن کسایی در کنسرت کمانچه و سرنای لری بیان شد:
اگر حسن کسایی نبود، قطعاً الان نی نداشتیم

حسن کسایی- محمد باجلاوند- کنسرت-یادبود-هنرسرای خورشید- اصفهان

نفیسه حاجاتی، گروه فرهنگ و هنر- اولین مراسم بزرگداشت به یاد حسن کسایی، ساعاتی پس از فوت این نی‌نواز مشهور اصفهانی، در خلال کنسرت موسیقی مفاخر ایران، کمانچه و سرنای لری، در هنرسرای خورشید اصفهان برگزار شد.

 به گزارش قانون، محمد باجلاوند، نوازنده چیره‌دست کمانچه، پیش از آغاز این برنامه، با اشاره به فوت استاد کسایی گفت: «امثال ایشان کم هستند. مرحوم استاد علی اصغر بهاری، استاد شهنازی و مرحوم استاد کسایی گنجینه‌هایی بودند و هستند که از زمان قاجار موسیقی را حفظ کرده‌اند. اگر استاد کسایی نبود، قطعاً الان ما، نی نداشتیم. اگر استاد علی اصغر بهاری نبود، الان ویولن جای کمانچه را در موسیقی سنتی گرفته بود.» 

احسان عبدی‌پور، نوازنده سرنا درباره مراسم بزرگداشتی که در خلال این کنسرت برای کسایی در نظر گرفتند، گفت: «این مقام عزا است که ما به آن می‌گوییم چمری چون سوگ در لرستان به چمری معروف است. چون استاد امروز فوت کرده‌اند و ما این موسیقی را داریم و از اول هم قرار بود موسیقی آئینی‌مان را به نمایش بگذاریم، فکر کردیم که بهتر است برنامه‌ای هم به این صورت داشته باشیم.»

باجلاوند هم درباره این برنامه گفت: «قرار بود در این کنسرت، موسیقی عزایمان را هم اجرا کنیم. البته موسیقی عزای لری کمی متفاوت است. چون موسیقی عزای لری با سرنا و یک سرنای دیگر به نام نا یا منکش اجرا می‌شود. یعنی در یک نت مثلا در نت فا فقط یک نت را می‌زنند بعد نوازنده‌ای مثل آقای عبدی‌پور که سولیست هستند، ملودی یا نوا را می‌زنند و فرود هم که می‌آیند سر همان نت است. البته احتمال دارد از دو یا سی هم باشد. ولی امروز ما این مقام را به صورت چهارنوازی کمانچه، تنبک، سرنا و دهل اجرا می‌کنیم.»

پس از این، کنسرت موسیقی کمانچه و سرنای لری، با هم‌نوازی کمانچه و تنبک به وسیله محمد باجلاوند و  توماج فرحبخش و دونوازی سرنا و دهل به وسیله احسان عبدی‌پور و امیر عبدی‌پور آغاز شد. در بخش دوم، مقام چمری به یاد مرحوم کسایی و در حالی که مخاطبان، تصویر او را بر صفحه زمینه صحنه می‌دیدند، به صورت هم‌نوازی تنبک، دهل، کمانچه و سرنا اجرا و با استقبال زیاد مخاطبان رو به رو شد.


...

پس از پایان این کنسرت، منوچهر شیخ صراف، نی‌نواز اصفهانی، که این هنر را نزد اساتیدی چون حسین یاوری و حسن کسایی آموخته، ضمن تقدیر از این بزرگداشت، گفت: «در سال 43، 44 حضور استاد کسایی مدت کوتاهی آموزش دیدم و ارتباط و دوستی ما تا همین روزها ادامه داشت. من افتخارم این است که در عهدی به دنیا آمده‌ام که صدای خوش نی استاد کسایی به گوش می‌رسید؛ کسی که با ظهورش، وضعیت و سبک نی‌نوازی را عوض کرد. سبک نی‌نوازی قدما که به وسیله استاد نایب اسدالله اصفهانی، مرحوم مهدی نوایی و مرحوم حسین یاوری به اوج رسیده بود، به وسیله استاد کسایی تغییر کرد.»
 شیخ صراف، لطافت در صدای نی، ظرافت در حرکات نی‌نوازی و تسلط بر موسیقی را از ویژگی‌های شخصیت هنری حسن کسایی دانست و گفت: «من شخصاً صدای نی مرحوم نواحی و یاوری و اسدالله را شنیده بودم ولی نی‌نوازی استاد کسایی آن‌قدر منحصر به فرد بود که می‌توانم بگویم ایشان در عرصه موسیقی ظهور کردند و به قول معروف، دستشان را به جایی زدند که دست کس دیگری به آن نمی‌رسد. حرکت‌هایی که در نواختن چهار مضراب‌ها، تغییر ملودی‌ها و گرفتن صداهای لطیف‌تر از نی، انجام دادند پیش از ایشان سابقه نداشت.»

این نی‌نواز اصفهانی همچنین با تاکید بر این که تعداد شاگردانی که به طور مستقیم و رودررو زیر نظر حسن کسایی نی‌نوازی آموخته‌اند، بیشتر از 7 یا 8 نفر نیستند، گفت: «تمام نی‌نوازان از زمان پهلوی به بعد، تحت تاثیر صدای نی استاد کسایی بوده‌اند. اگر بخواهم خیلی روشن بگویم، تمام نی‌نوازان معاصر ایران شاگردان هنری استاد کسایی هستند. من هم به ایشان خیلی بدهکارم.»


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه دهم خرداد 1391
گزارش کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر در مجله معماری همشهری

مجله معماری
زمان انتشار: خرداد ماه ۹۱
آدرس: مجله معماری، ماهنامه معماری و شهرسازی همشهری، بخش خبر و گزارش، صفحات ۱۹ تا ۲۹

همشهری-معمارینگاهی به کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر
لذت تماشای دریا از روی شناشیل‌ها

 

ایران برای هر کدام از ما، وسعت ملموس متفاوتی دارد. نمی‌شود در تهران نشست و تصور کرد که ایران، کهن‌شهری دارد به نام شوشتر با سازه‌های آبی منحصر به فرد و خانه مرعشی و مستوفی. نمی‌شود تمام عمر در اصفهان زندگی و تصور کرد که گرگانی هست که از یک سمت به گمیشان و گنبد می‌رسد و می‌توانی شتر و کویر ببینی و از یک سمت به روستاهای الستان، بالاجاده، چینو و مایان که سبزند و در دل کوه. کم‌اند آدم‌هایی که تا بیرجند بروند برای دیدن مدرسه شوکتیه، باغ اکبریه و روستاهای خور، خوسف، بجد و فورگ که پر از درخت‌های دوست‌داشتنی زرشک است.

و خب لذت عمیقی نهفته است در دیدن جوانانی که از سرتاسر ایران می‌آیند، کاشان، شوشتر، گرگان، بیرجند و این بار بوشهر را ببینند، بفهمند و از دریافت‌هایشان بگویند؛ فرصتی که با کارگاه‌های فهم معماری ایران فراهم شده است. در آخرین روزهای فروردین ماه امسال، 261 جوان از سراسر ایران، شال و کلاه کردند و به بوشهر آمدند تا در «کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر» شرکت کنند.

تا او دریا هسی تو زنده بویی
شروع رسمی «کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر» به بهمن ماه برمی‌گردد وقتی که فراخوان کارگاه...

هم‌آوایی در موزه دریانوردی
شرکت کنندگان در «کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر» از اولین ساعات روز 26 فروردین ماه، هر کدام از گوشه‌ای از ایران، به بوشهر رسیدند، مراحل...

غرق شدم، اسیر شدم ولی دریا را رها نکردمشرکت‌کنندگان، 4 روز فرصت داشتند که معماری و زندگی بوشهری را در خلال بازدید از عمارت دهدشتی، عمارت امیریه، کلیسای گریگوری، مدرسه گلستان، عمارت...

یک نقطه پررنگ دیگر
... و به این ترتیب «کارگاه فهم معماری ایران، از پنجره بوشهر» که این بار برنامه‌های جنبی مختلفی مانند: نمایشگاه‌های سفر سنگ، سواد تجارت، عکس در بنیاد ایران‌شناسی و خاطرات مصور، پایگاه عکاسی رو به روی عمارت تاریخی در حال تخریب ملک و صندوق‌های با عنوان «پای حرف‌های شما» داشت، به پایان رسید و به قول دکتر مهدی حجت، بوشهر را به نقطه آشنا و پررنگی در ایران ذهن همه ما چند صد نفری که این رویداد را تجربه کردیم، تبدیل کرد.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391
گزارش-کنسرت نغمه‌های جاودان سرزمین مادری

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره 1۵۳۶، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۷، شماره ۵۹،pdfمطلب

کنسرت نغمه‌های جاودان سرزمین مادری در مجموعه فرهنگی فرشچیان

یک ایرانگردی موسیقایی

 

«دو نفر تصمیم گرفتند کار تلفیقی انجام بدهند. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که یک اشتباه بزرگ مرتکب شدند و من را انتخاب کردند.» این آغاز صحبت‌هایم با محسن طاهرزاده، چند دقیقه قبل از شروع اولین اجرای کنسرت نغمه‌های جاودان سرزمین مادری بود؛ کنسرتی که طی دو شب، 28 و 29 اردیبهشت ماه در مجموعه فرهنگی فرشچیان برگزار و با استقبال خوب مخاطبان رو به رو شد.

محسن طاهرزاده را مخاطبان موسیقی، با تک‌نوازی‌های پرشور دف و هم‌نوازی‌های جالب سازهای کوبه‌ای می‌شناسند. و خب این بار هم این هنرمند در کنسرت نغمه‌های جاودان، آمده بود تا همراه با آربی بابومیان (پیانیست و رهبر ارکستر)، مسعود عظیمی‌فر (خواننده)، بارکف بابومیان (نوازنده پیشکسوت آکاردئون)، فراز فریدون‌پور (نوازنده ویولن سل)، اشکان رهبر (نوازنده دیوان) و مهدی نادری (نوازنده ویولن) گزیده‌ای از اشعار فولکلوریک و خاطره انگیز ایران را برای دوستداران هنر اجرا کنند.

آربی بابومیان، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد و دکترای آهنگسازی و رهبری ارکستر، درباره شکل گیری گروه و ایده برپایی کنسرت گفت: «آقای طاهرزاده را در تمرین‌های ارکستر سمفونیک اصفهان به رهبری مجید انتظامی شناختیم. من دستیار رهبر بودم و ایشان هم ساز می‌زدند. و خب از آن زمان با تکنیک‌های نوآورانه‌ای که در اجرای سازهای کوبه‌ای دارد، آشنا بودم. این ایده هم در ذهنم بود که کار تلفیقی انجام بدهم. مخاطبان هم می‌دانند که همیشه در کنسرت‌هایم سورپرایزهایی دارم چون دوست ندارم کار تکراری انجام بدهم. این دفعه تصمیم گرفتیم تمام ترانه‌های فولکلوریک ایران را جمع کنیم و بهترین‌هایش را برای کنسرت انتخاب کنیم. با توجه به سازهای محلی هم، بهترین گزینه آقای طاهرزاده بود.»


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391
گزارش-نمایشگاه مرتضی نعمت الهی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱
  روزنامه اصفهان زیبا، شماره 1۵۳۶، صفحه هنر و ادبیات، شماره ۵۹،pdfمطلب

گزارشی از نمایشگاه مرتضی نعمت‌الهی با حضور سرکنسول روسیه

درخت دوستی اصفهان به سن پترزبورگ می‌رسد؟!

باید از ابتدا شروع کنی، آرام آرام چرخ بزنی دور هر کدام. از زوایای مختلف نگاه کنی، سایه‌ها را درک کنی و بعد برسی به بعدی. باید از اول شروع کنی، پا به پای ریتم منحنی‌های سفید جلو بیایی تا بتوانی زندگی را در حجم‌های جدیدترین نمایشگاه مرتضی نعمت‌الهی درک کنی. و خب در افتتاحیه و اختتامیه نمایشگاه، کم نبودند مخاطبانی که آمده بودند راز و رمزهای این منحنی‌های سفید را کشف کنند.

به تماشای سادگی بعد از پختگی

با یک مجموعه و یک تفکر که در قالب 6 اثر ارائه شده‌اند، مواجهیم؛ حجم‌های روی پایه‌های سفید و نور کمی که برای دیدن هر جفت‌حجم کفایت می‌کند. نعمت‌الهی تاکید می‌کند که دوست نداشته رسانه دیگر را وارد کار کند. پایه‌ها، سفیدند و عنوان یا شماره روی هیچ کدام نیست چون هنرمند احساس می‌کند این مجموعه، به خودی خود کامل است؛ حاصل یک عمر تجربه. حجم‌هایی که امروزِ هنرمند هستند...

هنر اصفهان، هنر واقعی است

اختتامیه نمایشگاه، یک میهمان ویژه دارد؛ علی مصطفی بیلی سر کنسول روسیه در اصفهان. بیلی که در روسیه دکترای زبان و ادبیات فارسی خوانده و به هنر علاقه فراونی دارد، در توصیف این نمایشگاه سه کلمه: زندگی، آفتاب و عشق را بیان می‌کند و می‌گوید: «اینجا آثار یک هنرمند واقعی را دیدم. این آثار نباید تعریف بشوند. باید حس کنید. به طور کلی باید احساسی به وجود بیاید. اگر این احساس به وجود آمد، یعنی هنرمند به هدفش رسیده. یعنی اثرگذار بوده. این مجموعه، یک داستانی را تعریف می‌کند؛ یک داستان فلسفی که باید حس کرد. نه فقط در این مجموعه که در تمام آثارشان، زندگی، وجود، قلب و فلسفه‌شان هست.»...

از یک حجم

مرتضی نعمت‌الهی، دیپلم مجسمه‌سازی را سال 1345 از هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گرفت. بعد دوره لیسانس مجسمه سازی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را تمام کرد. مدتی، در تلویزیون ملی ایران، کار طراحی صحنه انجام داد و بعد به پاریس رفت تا دوره فوق لیسانس زیبایی‌شناسی هنرهای اسلامی را در دانشگاه سوربن بگذراند اما چیزی به پایان دوره نمانده بود که درس را رها کرد و به ایران برگشت. با این وجود، حالا معتقد است که انتخاب درستی کرده و خوشحال است که تمام این سال‌ها کاری را که به آن عشق می‌ورزیده، انجام داده...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391
گزارش کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر

روزنامه شرق
زمان انتشار: پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
آدرس: روزنامه شرق، ضمیمه شرق، لینک مطلب، شماره 1۵۳۱، ضمیمه، صفحه ۲۹

روزنامه شرق-گزارش-کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهرنگاهی به کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر

تماشای دریا از روی شناشیرها

 

نفیسه حاجاتی*


باید دانشجوی علوم پایه باشی، باید کلاس‌های دو ساعت و نیمه‌ی جبر را گذرانده باشی و دلت لک زده باشد برای یک کار گروهی. آن وقت است که دیدن دانشجوهایی که گروه گروه از شهرهای مختلف ایران می‌آیند تا درس‌هایشان را نه در دانشگاه که در میان کوچه پس کوچه‌ها، زیر ساباط‌ها، با دیدن شوادان‌ها، شناشیرها و دریا درک کنند، برایت لذتی توام با حسرت به همراه دارد.

زندگی دانشجویان معماری، برای خیلی از ما که در تمام دوران تحصیل‌مان هیچ وقت یک کار گروهی انجام ندادیم، درس‌هایمان را همیشه پشت میزهای کتابخانه، دانشگاه و اتاقمان خوانده‌ایم و تنها راه ارتباطمان با اساتیدمان، برگه امتحانی بوده، حسرت‌برانگیز، عجیب و جالب است.

من این لذت‌های توام با حسرت را اولین بار در «کارگاه فهم معماری ایران، پنجره‌ای به شوشتر» چشیدم؛ وقتی دانشجوها در خنکای تونل داریون، در قالب گروه‌های 30 نفره هر کدام دور اساتیدشان حلقه زده بودند و از دیده‌ها، شنیده‌ها و خوانده‌هایشان درباره کهن‌شهر شوشتر صحبت می‌کردند. پس از آن، این تجربه در «کارگاه فهم معماری ایران، پنجره‌ایی به گرگان» و «کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بیرجند» هم تکرار شد. دبیرخانه رویدادهای معماری، هر بار فراخوانی منتشر ‌کرد، تعدادی از دانشجویان در قالب گروه‌های دو یا سه نفره ثبت نام کردند، تمرین‌هایی انجام ‌دادند، داوری  شد و تعدادی بین 200 تا 300 نفر برای فهم معماری خطه‌ای از ایران دعوت ‌شدند.

و حالا نوبت به میزبانی سرزمینی رو به دریا رسیده بود؛ «کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر» که...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391
یادداشت‌های تصویری مهندس بخردی در گالری آرته
سایت خبرآنلاین
زمان انتشار: سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱
تگ: هنر، آدرس اینترنتی مطلب در سایت خبرآنلاین: (
+)

نمایشگاه یادداشت های تصویری مرتضی بخردی در اصفهان گالری آرتهپس از نیم قرن؛
ازتخت جمشید تا مسجد آقا بزرگ

کافی است کمی سرت را بالا بگیری تا بتوانی مسجد جامع کبیر یزد را در سال 1344 ببینی. اما برای دیدن پل خواجو و چهار گونه رفت و آمدی که 50 سال پیش روی این پل تاریخی انجام می‌شده، باید خم شوی، یا روی دو پا بنشینی. می‌توانی چشم بدوزی به رو به رو تا مسجد آقا بزرگ و مسجد جامع کاشان را آن طور که 44 سال پیش بوده‌اند، تماشا کنی. باز هم البته هست؛ مدرسه گنجعلی خان کرمان، مسجد شاه اصفهان، کاخ عالی‌قاپو، هتل شاه عباس، تکه‌پاره‌های تخت جمشید، مسجد جامع قم، خانه حقیقی در اصفهان، ویرانه‌های ارگ علیشاه، گنبد خانه بدون گنبد مسجد کبود تبریز و چندین بنای تاریخی، آن‌طور که در دهه 40 تا 50 شمسی بوده‌اند، این هفته در گالری آرته اصفهان به نمایش گذاشته شده‌اند؛ مجموعه‌ 600 عکس که مرتضی بخردی طی سفرهایش در دوران تحصیل در رشته معماری، از بناهای تاریخی شهرهای مختلف ایران گرفته و همان زمان چاپ کرده است.

بخردی برای نمایشگاه جدیدش با عنوان «یادداشت‌های مصور» از میان 1000 عکسی که حوالی سال‌های 44 تا 47 گرفته و در اندازه 10×15 چاپ کرده، 600 عکس را انتخاب و به صورت خوشه‌های نورانی در فضای تاریک گالری ارائه کرده است. زیرنویس عکس‌ها هم همان یادداشت‌های پشت هر عکس هستند.

استاد سابق دانشگاه هنر اصفهان و کارشناس صنایع دستی، درباره نمایشگاه جدیدش می‌گوید: «اصلاً ادعا نمی‌کنم که این یک نمایشگاه عکس معماری است. این‌ها، یادداشت‌های مصور من هستند که نگاه من در آن‌ها، به معماری و تزئینات و آرایه‌های معماری بوده. عکس منظره یا شخصی نگرفته‌ام. اگر هم مثلا عکسی از استادم در حال طراحی کردن روی بام خانه‌ای در یزد یا عکس اتاق دانشجویی‌ام را می‌بینید، همه در راستای همین دیدگاه هستند.»

بخردی، از مسافرت‌هایش به گوشه و کنار ایران و عکاسی با دوربین لوبیتل با کادر مربع می‌گوید. از این که گاهی هزینه‌های مربوط به فیلم و چاپ عکس، از هزینه‌های سفرش بیشتر می‌شدند اما اینها مانعی برای سفر کردن نبودند. عکس‌ها را مروری بر سال‌های طلایی زندگی‌اش می‌داند و می‌گوید: «این عکس‌ها نشانه ماندگاری هستند از دهه چهل خورشیدی که به یاد ماندنی‌ترین دهه از هفت دهه عمرم بوده است: در اوایل آن دهه دیپلم گرفتم. بعد به دانشگاه هنر تهران رفتم؛ آن هم در زمانی که اوج تحولات هنری معاصر ایران بود. در دوره دانشجویی، در پروژه معماری داخلی هتل شاه عباس اصفهان همکاری داشتم که برای من تجربه‌یی واقعا سترگ بود. در اواخر آن دهه به خدمت سربازی رفتم و سرانجام در سال پایانی آن، ازدواج کردم.»

برخی از مخاطبان نمایشگاه از «تجدید خاطره» صحبت می‌کنند، بعضی‌ها دارند میان عکس‌ها، دنبال مکان‌های آشنا و تجربه‌های مشترک می‌گردند. موسس گالری کلاسیک، اولین گالری اصفهان، درباره مخاطبان جوان نمایشگاهش می‌گوید: «نسل جوان باید راجع به گذشته‌اش بداند. این اتفاقات وحشتناکی که می‌افتند و جوانان ما از خود بیگانه شده‌اند به خاطر این عدم شناخت گذشته است. اگر ریشه‌ها را نداشته باشیم، دیگر چیزی نداریم.»

با دیدن عکس‌های این نمایشگاه، ناخودآگاه به دنبال تغییرات بناها طی این گذر 40، 50 ساله می‌گردیم. بخردی که فارغ التحصیل لیسانس معماری داخلی و فوق لیسانس مرمت آثار تاریخی است و فعالیت‌های زیادی در زمینه مرمت بناهای تاریخی در شهر اصفهان داشته، می‌گوید: «بعضی از این بناها خیلی تغییر کرده‌اند گاهی به‌شان رسیدگی شده و بهتر شده‌اند و بعضی‌ها هم از بین رفته‌اند یا صدمه دیده‌اند. و خب این دردناک است که ما در حفظ و حراست از میراث‌مان کوشا نیستیم و دقت نداریم. مثلا شما در شهرهای اروپایی مثل پاریس در بعضی از خیابان‌ها بناهایی مربوط به قرن 14 و 15 می‌بینید که هنوز به همان شکل هستند. ولی داخل‌شان تغییر کرده و مطابق نیازها و مقتضیات زندگی امروز شده‌اند. ما این کار را کمتر کرده‌ایم.»

او تاکید می‌کند: «امروز اگر می‌خواهیم از یک بنای تاریخی استفاده کنیم، باید مقتضیات زندگی امروز را ببینیم و در آن پیاده کنیم. ولی اصالتش را حفظ کنیم.»

برای دیدن نمایشگاه یادداشت‌های مصور مرتضی بخردی، می‌توانید از جمعه 22 اردیبهشت تا چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه هر روز از ساعت 16 تا 20 به گالری آرته اصفهان واقع در خیابان آپادانا اول، کوچه شهید عابدینی، بن‌بست اول، پلاک 68 سر بزنید.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391
گزارش نمایشگاه علی خطایی

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱
 روزنامه اصفهان زیبا، شماره 1۵۲۴، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۷، شماره ۵۸،pdfمطلب

یک گالری گردی ویژه در حضور آدم‌های مرئی و نامرئی
داشتند در آتلیه‌ام خفه می‌شدند
به تماشای حرکت، لطافت و خشونت در حجم‌های انتزاعی

 آدم باید بلند شود برود نمایشگاه‌های نقاشی، عکس، مجسمه، اصلاً هر نمایشگاهی را که پیدا می‌کند، ببیند. آدم باید برود ایده‌های ارائه شده‌ی آدم‌ها را تماشا کند، ببیندشان، درباره‌شان با آن‌های دیگری که آمده‌اند، با ناشناس‌ها و بعد با خود ارائه دهنده، صحبت کند. آدم باید هر هفته، یک ساعت برای هر نمایشگاه وقت بگذارد. فقط یک ساعت. اصلاً هر ایده‌ای، هر ارائه‌ای، حتی آنها که خوب و نو نیستند، ارزش این یک ساعت را دارند.

یک، دو، سه،... خیالتان راحت، تعداد گالری‌های نصف جهان، کمتر از تعداد انگشتان دست‌هایمان هستند، یکی از پررونق‌ترین‌هایشان، خانه نقش، هم ابتدای سال، پس از سه سال کار بی‌وقفه، از میان رفت.

اگر به افتتاحیه‌ها علاقمندید می‌توانید جمعه عصرهایتان را به گالری گردی بگذرانید. بروید در افتتاحیه نمایشگاه‌های نگارخانه‌های آرته، متن، تکش یا آپادانا شرکت کنید. یا شنبه‌ها بروید کتابخانه مرکزی، گالری کوثر، گالری کلاسیک و موزه هنرهای معاصر. البته روزهای دیگر هم وقت دارید که بخشی از زمان پیاده‌روی‌های اردیبهشتی‌تان را به گالری گردی، به دیدن ایده‌های ارائه شده آدم‌ها، صحبت کردن با آدم‌های نامرعی (بازدیدکنندگان) و آدم‌های مرعی (هنرمندان) اختصاص بدهید.

     از دیدن نمایشگاه‌های مختلف، ایده می‌گیرم

گالری گردی عصر جمعه این هفته من، به آپادانا رسید؛ نمایشگاه مجسمه‌های علی خطایی، مجسمه‌سازی که می‌خواسته نقاش بشود و حالا خوشحال است که نقاش نشده. از حیاط پر از گل و گیاه گالری که رد شوید، مجسمه‌ها همان‌جا میان دو اتاق آپادانا چیده شده‌اند. باید راه خودتان را از میان‌شان پیدا کنید. دور بزنید. بعضی‌ها را با دقت‌تر تماشا کنید، از بعضی‌ها سریع بگذرید و....

 خیلی‌ها مثل من آمده‌اند از دنیای این مجسمه‌ها سر در بیاورند. سه، چهار نفر اول اما ناامیدکننده‌اند. لبخند می‌زنند و می‌گویند چیزی از این حجم‌ها سر در نمی‌آوزند. بعد دختر عکاسی را می‌بینم که نمایشگاه‌های مختلف را می‌بیند تا برای کارش ایده بگیرد. دلش نمی‌خواهد تجربه دیدن این نمایشگاه را در چند کلمه یا جمله خلاصه کند. بعضی از کارها را دوست داشته و بعضی‌ها به نظرش تکراری آمده‌اند.

آدم‌ها می‌آیند، نگاه می‌کنند و بی‌حرفی می‌روند. زوج جوانی اما آمده‌اند، آرام از کنار مجسمه‌ها رد می‌شوند، می‌ایستند، درباره هر کدام صحبت می‌کنند و ... کافی است بروید جلو. لبخند بزنید، سلام کنید و نظرشان را بپرسید. هر دو هنرمندند و گالری گردی عصر جمعه‌شان، بعد از آرته رسیده به آپادانا. می‌گویند حس می‌کنند دارند در کارگاه مجسمه‌ساز قدم می‌زنند بس که معدودی از کارها موفق‌اند و بقیه نه. کارها را به دو دسته تقسیم می‌کنند؛ مجموعه درخت‌ها که هنرمند در آن موفق بوده و فرم‌های نویی ارائه داده و مجموعه پرنده‌ها، که انگار هر چه مجسمه‌ساز خواسته از کلیشه‌های ذهنی‌اش فرار کند، نتوانسته. این حرف‌ها را با صدای آهسته می‌گویند. بعد چند مجسمه آخر را هم تماشا می‌کنند و می‌روند.

داستان تازه دارد جالب می‌شود...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391
ملاقات با سرزمینی رو به دریا + عکس
سایت خبرآنلاین
زمان انتشار: ۱۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱
تگ: معماری| آدرس اینترنتی مطلب در سایت خبرآنلاین: (
+)

ملاقات با سرزمینی رو به دریا + عکس 

 
گردشگری - گزارش اختصاصی خبرآنلاین از آنچه در «کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر» گذشت
نفیسه حاجاتی- کاشان، شوشتر، گرگان، گنبد، گمیشان، بالاجاده، چینو، مایان، الستان، بیرجند، خور، خوسف، بجد، فورگ و این بار، سرزمینی رو به دریا به نام بوشهر، میزبان معماران جوانی از سراسر ایران شد. نه تنها معماران که علاقمندانی از رشته‌های مختلف فرصت این را پیدا کردند که زندگی بوشهری و گوشه‌ای از معماری ایرانی را در «کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بوشهر» درک کنند؛ کارگاهی 6 روزه که 261 شرکت کننده، چند ده نفر فارغ‌التحصیلان و دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترای معماری به عنوان مدیران گروه‌ها و هیئتی از اساتید معماری، تاریخ، باستان‌شناسی، عکاسی، گرافیک و... را به بوشهر فراخواند...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391

سرزمین من
زمان انتشار: اردیبهشت ماه۱۳۹۱
آدرس: مجله سرزمین من، ماهنامه ایران شناسی و ایران‌گردی، بخش راهنمای سفر، صفحات ۹۰ و ۹۱.

سرزمین من-مجله ایرانگردی-همشهری-ماهنامهیک خرید تماشایی

راهنمای گشت و گزار و خرید در بازار تاریخی قیصریه اصفهان

گشت و گزار در بازارها و مراکز خرید برای خیلی از ما، لذت خاصی دارد و خیلی وقت‌ها برایمان به چیزی فراتر از یک خرید یا تفریح ساده تبدیل می‌شود. گاهی دوست داریم پاساژهای شیک را بالا و پایین کنیم و گاهی هم دل‌مان لک می‌زند برای پیاده‌روی در یک بازار قدیمی با تمام سراها، تیمچه‌ها و حجره‌های بزرگ و کوچکش؛ جایی درست مثل بازار قیصریه اصفهان، بازاری که بیش از همه، به خاطر سردرش، شهرت دارد.

قبل از ورود به بازار، باید ایستاد، چشم دوخت به سردر قیصریه، نقاشی‌های رضا عباسی و کتیبه‌های آجری با بیت زیبای:«غرض نقشی است کز ما باز ماند/ که هستی را نمی‌بینم بقایی». بعد می‌شود وارد بازار چیت‌سازها شد؛ بازاری که حالا دیگر نامش چندان معرفش نیست چون مغازه‌دارها ترجیح داده‌اند برای امرار معاش به فروش چیزهای دیگر و از جمله خرت و پرت‌های دنیای معاصر روی بیاورند. اما به هر حال هنوز می‌شود حس خوب یک بازار قدیمی را با قدم زدن در بازار قیصریه تجربه کرد.

نکته: از زاویه درست

زاویه دید، نکته مهمی است برای تماشا. همانطور که مثلاً برای ورود به شانزه‌لیزه بهتر است از خروجی مترو، بالا بیایید و بعد ناگهان، بنای تریومف و شلوغی شانزه‌لیزه را درک کنید، برای دیدن میدان نقش جهان هم بهتر است از بازار به سمت سردر قیصریه بیایید و بعد از فضای نسبتاً تاریک و کوچک بازار خارج و با عظمت میدان نقش جهان مواجه شوید...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391
دیدار با نجف دریابندری: هنوز ادامه می‌دهم

روزنامه شرق
زمان انتشار: سه‌شنبه ۲۲ فروردین ماه ۱۳۹۱
آدرس: روزنامه شرق،  لینک مطلب، شماره ۱۵۰۰، صفحه معماری، نسخه پی‌دی‌اف

نجف دریابندری-شرق

دیدار با «نجف دریابندری» از پنجره بوشهر

هنوز ادامه می‌دهم

عکس و گزارش: نفیسه حاجاتی

 

نام نجف دریابندری، در ذهن هر کدام از ما به طریقی ثبت شده. شاید در ذهن شما آن «نجف دریابندری» نوشته شده روی جلد مستطاب آشپزی، پررنگ باشد. در ذهن دوستتان نجف دریابندری مترادف «پیامبر و دیوانه» باشد اما برای من این نام، بیشتر با «باقیمانده روز» عجین شده؛ با آن لحن جالب شخصیت عجیب پیشخدمت رمان ایشی گورو.

و خب چه اتفاقی بهتر از این که یک روز خیلی اتفاقی بفهمی نجف دریابندری هم آمده بوشهر و می‌توانی آقای مترجم را در عمارت بنیاد ایران شناسی بوشهر ببینی. در دفتر عمارت، منتظر می‌نشینیم و با همشهری‌های دریابندری صحبت می‌کنیم. معتقدند که مصاحبه با نجف دریابندری کار سختی است. اگر نخواهد به سوالاتمان جواب بدهد، شوخی می‌کند و جواب نمی‌دهد.

بعد صحبت می‌رسد به تالیفات نجف دریابندری. حضار معتقدند که هنوز زندگینامه کامل و خوبی درباره او نوشته نشده، اتوبیوگرافی‌هایش کامل نیست و مصاحبه‌کنندگانش نتوانسته‌اند همه وجوه مختلف زندگی آقای مترجم را نشان بدهند. گرم صحبتیم که آقای دریابندری با خواهرزاده و خواهرش وارد می‌شود، همان طور آرام با نگاه نافذ کنجکاو.

«بابام خیلی زود از بوشهر رفته. قبلاً در کشتی‌های فشاره کار می‌کرد بعد میره بصره چند سال بوده. در کشتی‌ها کار می‌کرده ناخدای کشتی‌های یدک‌کش بوده و بعدا پایلت شده.» این آغاز صحبت‌هایمان است. سوال‌هایمان را بلند می‌پرسیم. مترجم «یک گل سرخ برای امیلی» با دقت گوش می‌دهد، بعد کمی فکر می‌کند، به خاطراتش نزدیک می‌شود و پاسخ‌مان را کوتاه می‌دهد...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه یکم فروردین 1391
گزارش مسابقه طراحی نمای برج‌های هزاره سوم

مجله معماری
زمان انتشار: فروردین ماه ۹۱
آدرس: مجله معماری، ماهنامه معماری و شهرسازی همشهری، بخش خبر و گزارش، صفحات ۱۸ تا ۳۰

همشهری-معماری

گزارشی از مسابقه طراحی نمای برج‌های هزاره سوم
نمای هزاره سوم

چندین سال بود که سازه‌هایی بلندمرتبه، بدون نما و سکنه در بزرگراه همت، کنار پل شیخ بهایی، قد علم کرده‌بودند. تا این که قرار شد یک مسابقه بی‌سابقه معماری، سروسامانی به این سازه‌های غول‌پیکر بدهد؛ «مسابقه طراحی نمای برج‌های هزاره سوم» که توسط مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری ایران به همراه معاونت شهرسازی و معماری شهرداری تهران و تعاونی مسکن آشیانه هلی کوپتر برگزار می‌شد.

فراخوان مسابقه، در آذرماه منتشر شد و علاقمندان فرصت داشتند تا نیمه بهمن ماه آثارشان را به دبیرخانه مسابقه ارسال کنند. برگزارکنندگان مسابقه از شرکت کنندگان خواستند تا طرح‌ها علاوه بر استفاده از آخرین امکانات تکنولوژیک صنعت ساختمان، ویژگی‌های مناسب یک عنصر شاخص در فضای شهری را هم داشته باشند. آثار، یک مرحله داوری شدند. سپس شرکت‌کنندگانی که طرح‌هایشان تایید شده بود، در فرصت تعیین‌شده، شیت‌هایشان را به دبیرخانه ارسال کردند.

روز دوم اسفند ماه، هیئت داوران، متشکل از مهندس ایرج کلانتری، دکتر مهدی حجت، مهندس کامران صفامنش، دکتر رسول میرقادری و مهندس حسین شیخ زین الدین طرح‌ها را بررسی و سه طرح مطلوب را از این میان، برگزیدند. در مراسم اختتامیه این مسابقه که نهم اسفند ماه در سالن همایش‌های کتابخانه ملی برگزار شد، علاوه بر معرفی و اهدای جوایز به آثار برتر، نمایشگاهی از آثار برگزیده هم برپا و از کتاب آثار نیز رونمایی شد.

نمایی که متعلق به همه تهران است

دکتر مهدی حجت، دکترای معماری از دانشگاه یورک انگلستان و عضو هیئت علمی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. در کارنامه حرفه‌ای او پایه‌گذاری سازمان میراث فرهنگی به چشم می‌خورد. دکتر حجت یکی از داوران مسابقه طراحی نمای برج‌های هزاره سوم بود.

وقتی یک معمار اثری را طراحی می‌کند،...

معماری و دغدغه زندگی مردم

مهندس کامران صفامنش فارغ التحصيل معماری از دانشگاه تهران، طراحى و معمارى شهرى از دانشگاه برکلی (Berkeley) و کاربرد کامپیوتر در معماری از دانشگاه یوسی‌ال‎‌ای (UCAL) است. او پایه‌گذار انستیتوی پژوهشی تهران بوده است وی یکی از داوران مسابقه طراحی نمای برج‌های هزاره سوم بود.

 38 سال است که دارم راجع به شهر تهران و معماری‌اش کار می‌کنم. اولین کسی هستم که راجع به منظر شهری در تهران مقاله دادم و طرحی پیشنهاد کردم راجع به این که نمای شهر تهران باید معادل و متناسب با فرهنگ، شعور و زندگی مردم باشد...
 

نما و ماهیت برج

مهندس ایرج کلانتری، معمار برگزیده‌ی سال 1384 و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. او مدرس معماری در دانشگاههای تهران، علم و صنعت و دانشگاه آزاد اسلامی و موسس و رئیس هیات مدیره مهندسان مشاور باوند است. وی از ذاوران مسابقه طراحی نمایس برج‌های هزاره سوم بود.

 معماری یا خدمات مهندسی مشاور برای خلق یک اثر معماری یک پکیج یا بسته است. این بسته شامل یک مجموعه ملاحظات و یک کار مولتی دیسبیپلین است. باید بدانید که در کجای شهر، با چه همجواری‌هایی و با چه ویژگی‌هایی از نظر مورفولوژی زمین، دارید کار می‌کنید. پس بنابراین تسلط یا تلقی جامع داشتن از...

خلق را تقلیدشان بر باد داد

مهندس حمیدرضا سپهری مدیر عامل مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری ایران است.

احساس کردم نمای این ساختمان می‌تواند به مسابقه گذاشته شود. چون یک ساختمان خاص است. کنار چند شریان خاص قرار دارد، سی و پنج، شش هزار مترمربع، نمای تخت و منظر شهری دارد. خیلی ساختمان می‌بینیم که شاید از این برج هم ارتفاع بیشتری دارند، ولی منظر شهری ندارند. شکل و مکان این برج این حساسیت را داشت که بتوانیم به مسابقه بگذاریمش. البته به مسابقه محدود فکر کرده بودم. ولی با دوستان که مشورت کردیم، نتیجه گرفتیم که مسابقه عام باشد تا ایده‌های بیشتری...

 

فن جدید طراحی نما

دکتر رسول میرقادری، مشاور عالی سازه برج‌های هزاره سوم و از داوران مسابقه

اصولاً من با برگزاری مسابقه موافق هستم چرا که از طریق برپایی مسابقه، می‌توان ایده¬های نو را شناسایی کرد. هماهنگی دقیق بین ساختار مسابقه با دیگر بخش‌های دست‌اندرکار بنا، موضوع بسیار مهمی است. مثلاً تفکر پشت پیدایش مسابقه‌ای برای نمای یک بنا، نباید دور و گسسته از خود بنا باشد. چرا که نمی‌شود طراحی نما را از دیگر اجزای تشکیل‌دهنده یک بنا جدا کرد. نما باید با سازه، بنا و تمامی قسمت¬های شکل‌دهندة یک بنا...

داستان برج‌های هزاره سوم

دکتر محمد صیادی نژاد، مدیرعامل شرکت تعاونی مسکن آشیانه هلی کوپتر.

شروع پروژه برج‌های واقع در بزرگراه همت، به حدود 18 سال پیش، وقتی زمین برج خریداری شد، برمی‌گردد.  این سیر از سال 72 شروع شد و در سال 75 مصوبه‌ای در شهرداری تهران صادر شد. در این مصوبه، به برج 29 طبقه با 575 واحد مسکونی 75 متری و حدود 100 واحد تجاری مجوز در زمینی به مساحت 7400 متر داده شد. سپس بین سال‌های 76 تا 80، پروژه به علت مشکلاتی متوقف شد. در حالی که فقط حدود 50 تا 60 درصد خاک‌برداری انجام شده بود. در سال 81 هیئت مدیره فعلی،... 

مستند برج‌های هزاره سوم

از آنجا که مسابقه طراحی نمای برج‌های هزاره سوم، مسابقه‌ای متفاوت و بی‌سابقه بود، از حمید سهیلی مظفر، مستند ساز با سابقه ایران، خواسته شد که فیلم مستندی از مراحل مختلف برگزاری این مسابقه تهیه نماید. «حمید سهیلی مظفر» از مستندسازان نام‌آشنای ایران در حوزة هنر و معماری است که کار سینمایی را از سال 1352 آغاز کرده است. 14 فیلم مستند...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
شنبه بیست و هفتم اسفند 1390
معرفی باغ پرندگان اصفهان- از قعر دره‌ها و نوک قله‌ها تا باغ پرندگان

سرزمین من
زمان انتشار: فروردین ماه۱۳۹۱، ویژه نامه نوروز ۹۱
آدرس: مجله سرزمین من، ماهنامه ایران شناسی و ایران‌گردی، بخش راهنمای سفر، صفحات ۹۰ و ۹۱.

سرزمین من-مجله ایرانگردی-همشهری-ماهنامه-ویژه نامه نوروز 91
از قعر دره‌ها و نوک قله‌ها تا باغ پرندگان
چند ساعت زندگی در میان پرندگان

ممکن است در تمام زندگی‌تان یک حیوان اهلی را هم توی دستانتان نگرفته باشید. ممکن است در کودکی‌تان تمام جوجه‌های سبز و سفید و قرمزی را که بچه‌های همسایه بر سر داشتن و بغل کردن‌شان دعوا داشتند، از فاصله‌ی حداقل یک متری فقط تماشا کرده باشید و هیچ وقت حسرت داشتن همستر، اسب سفید، سگ، گربه و طوطی روی دل‌تان سنگینی نکرده باشد.

اما یک روز بروید جایی که پرنده‌های کوچک و بزرگ از کنار پایتان رد می‌شوند، پلیکان‌ها با سر و صدا روی سطح آب برکه سر می‌خورند و قوهای مشکی جیغ‌کشان دنبال هم می‌کنند؛ بروید در باغی پر از پرنده، راه بروید، نگاه کنید، گوش بدهید و لذت هم ببرید. لذت که هیچ، حتی جیغ بکشید و بگویید:« وای من عاشق این مرغه‌م!» و بعد زل بزنید به حجم سفید گرد پشمکی مانندی که اگر یک نوک قرمز از داخلش بیرون نزده و خرامان خرامان از کنار پایتان رد نشده بود، اصلاً تصور هم نمی‌کردید که ممکن است یک پرنده، آن هم مرغ باشد.

... ابوالفضل چیتی، دامپزشک و معاونت باغ پرندگان، بهار مخصوصاً اردیبهشت و اوایل پاییز را بهترین فصل‌ها برای بازدید از باغ می‌داند. به خاطر این که فصل آشیانه‌سازی و جفت گیری پرندگان است و باغ پر از صدای پرندگان و پر از رنگ‌های متنوع می‌شود. بعد تاکید می‌کند که این باغ در خاورمیانه کم‌نظیر است و مثال می‌آورد که:« یک جفت قوی مشکی داریم. قوهای مشکی در جایی به جز محیط زیست طبیعی خودشان تخم ریزی نمی‌کنند اما اینجا آن‌قدر فضا برایشان طبیعی ساخته شده که دو تا سه بار در سال تخم‌ریزی می‌کنند.»

خبرهای تازه: قبل از ورودی دوم باغ، ساختمان سفیدی هست که ساختمان اداری باغ محسوب می‌شود. یعنی جایی که کارشناسان واحدهای پرورش، تغذیه، قرنطینه، کلینیک، بهداشت و ... مشغول به کارند. دور تا دور دفتر کار معاون باغ، چند طاووس، شترمرغ، پلیکان، طوطی و حیوانات مختلف تاکسی‌درمی شده‌ای هستند که همه از حیوانات باغ بوده‌اند که پس از مرگ، این طوری در باغ مانده‌اند.

عکس صفحه-باغ پرندگانچیتی می‌گوید:« به زودی بخش تاکسی‌درمی را هم برای بازدید عموم افتتاح می‌کنیم.» و خبر خوب دیگر، ورود پنگوئن‌ها به باغ پرندگان است. آن‌طور که معاون باغ می‌گوید، مراحل آشیانه سازی برای پنگوئن‌ها در حال انجام است و به زودی می‌توانیم پنگوئن‌ها را هم در باغ پرندگان ببینیم.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
شنبه بیست و هفتم اسفند 1390
گزارش جشنواره فجر- از منفی بی3 تا همکف

مجله 24
زمان انتشار: فروردین ماه۱۳۹۱، ویژه نامه نوروز ۹۱
آدرس: مجله 24، ویژه‌نامه‌ی سینمایی همشهری ماه، بخش سینما و زندگی، صفحات 140و 141

زندگی و سینما در جشنواره بین المللی فیلم فجر
از منفی بی3 تا همکف

مجله 24، سینمایی، همشهری، ویژه نامه نوروز 91گاهی فصل مشترکی پیدا می‌کنند، گاهی بر هم منطبقند و گاهی هم حتی متنافرند. این سه حالتی است که می‌توانیم برای ارتباط دنیای سینما و زندگی‌هایمان تصور کنیم. بعضی‌هایمان با سینما زندگی می‌کنیم. بعضی‌هایمان هیچ ربطی هیچ وقت به دنیای سینما نداشته‌ایم و البته گاهی هم برای بعضی‌هایمان اتفاق افتاده که دست روزگار، مدتی فصل مشترکی میان ما و سینما به وجود آورده. یکی از اتفاقاتی که می‌تواند فصل مشترک‌هایی بین سینما و زندگی خیلی از ماها به وجود بیاورد، جشنواره بین‌المللی فیلم فجر است...

 یک روز میهمان جشنواره
ممکن است زن جوان علاقمند به سینمایی باشید که کارت سینما رسانه را ندارید ولی دل‌تان آنجاست؛ در سالن همایش‌های برج میلاد. تمام روز هدفون به گوش، برنامه‌هایی را که رادیوهای مختلف، به صورت زنده و غیرزنده از جشنواره پخش می‌کنند، می‌شنوید. سایت‌ها و بحث‌های حوالی فیلم‌ها را چک می‌کنید. و آن‌قدر با آدم‌های مسئول و غیرمسئول مختلف تماس می‌گیرید که بالاخره موفق می‌شوید قول یک روز میهمان جشنواره شدن را بگیرید. دو فرزند کوچک‌تان را  به خانواده‌تان می‌سپارید ، شب را در اتوبوس می‌گذرانید و صبح یک راست می‌روید سینما رسانه...

زیر باران شاترها
ممکن است مرد جوانی باشید که برای سینما می‌نویسد. هر روز از کرج تا ایستگاه سرویس‌های هفت تیر می‌آیید. ساعت 9 صبح سوار ون‌های سینما رسانه می‌شوید تا بتوانید به اولین فیلم که ساعت 10 اکران می‌شود، برسید. فیلم می‌بینید، در نشست‌ها شرکت می‌کنید، درباره فیلم‌هایی که دیده‌اید، صحبت می‌کنید و بعد با آخرین سرویس قبل از ساعت 11، برمی‌گردید...

یک لبخند ساده بعد از یک روز فیلم دیدن
ممکن است زن میان‌سال منتقدی باشید، که سینما بخش مهمی از زندگی‌تان است، بخشی که انرژی و زمان‌تان را برایش می‌گذارید اما هنوز قابلیت این را ندارد که تنها منبع ارتزاق‌تان باشد. زن میانسال سینمادوستی باشید که همه می‌توانند دخترک ده ساله شاد و بازیگوش درونش را ببینند مخصوصاً وقتی با عجله چند دقیقه قبل از این که چراغ‌های سالن را خاموش کنند، می‌رسید...

به یاد گاو مش حسن
می‌توانید دختر جوان روزنامه‌نگاری باشید و کارهای‌تان را طوری تنظیم کنید که بتوانید چند روزی در بطن جریان پر سر و صدایی به نام جشنواره بین المللی فیلم فجر باشید هر چند ته دل‌تان، ترجیح می‌دادید کارت جشنواره تئاتر یا موسیقی فجر را داشتید. روز اول جشنواره، سرویس را پیدا نمی‌کنید، ده هزار تومان پول تاکسی می‌دهید تا بتوانید برای دیدن تلفن همراه رئیس جمهور به موقع در سینما رسانه باشید. می‌رسید به سالن همایش‌های برج میلاد؛ چند دقیقه...

 ... یاد می‌گیرید که سوال پرسیدن در نشست‌های مطبوعاتی فیلم‌ها، اصلاً کار سختی نیست. می‌توانید بروید در صف خبرنگاران پشت تریبون قرار بگیرید، کارت بزنید تا مشخصات شما و نام رسانه‌تان در مانیتور برای حضار نمایش داده شود و بعد به بهرام عظیمی بگویید:« فقط می‌خواستم بگم متاسفم» و از سالن خارج شوید.

در سکوت
حضور در جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، برای خیلی‌ها جذاب است؛ چه حضور رسانه‌ای و چه حضور سینمادوستی. می‌توانید از فرصت‌های کوتاه کنار میز چای-نسکافه-شیرینی استفاده کنید و با همکاری که همیشه فقط نوشته‌هایش را خوانده‌اید، گپ بزنید. می‌توانید به غرفه‌های رادیوها، مجلات و روزنامه‌های مختلف سر بزنید و با رسانه‌ای‌ها صحبت کنید.

حتی می‌توانید فقط تماشاگر تمام این جنب و جوش‌های رسانه‌ای-سینمایی باشید. از کنار مانی حقیقی رد شوید و نگویید که چه قدر بازی‌ها و فیلمش را دوست داشته‌اید. خیلی ساده در سکوت و تنهایی فیلم ببینید، در نشست‌ها شرکت کنید، در وقت‌های اضافه، میزی پیدا کنید و صندلی‌تان را رو به منظره کوه‌های پر از برف و ساختمان‌های کوتاه و بلند بگذارید، لپ‌تاپ‌تان را روشن کنید و سعی کنید میان آنهمه سروصدا، چیزی بنویسید.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
شنبه سیزدهم اسفند 1390
مجله 24- فیلم دیدن در سینماهای اتوبوسی!

مجله 24
زمان انتشار: اسفند ماه 1390
آدرس: مجله 24، ویژه‌نامه‌ی سینمایی همشهری ماه، بخش سینما و زندگی، صفحات 140و 141


داماد خجالتی یا ورود آقایان ممنوع؟!

باید تا آخر روی صندلی‌تان بنشینید. چاره‌ی دیگری ندارید. نه! مجبور نیستید فیلم را ببینید ولی خب نمی‌توانید هم از روی صندلی بلند شوید و سینما را ترک کنید. فیلم را هم شما انتخاب نمی‌کنید و تا وقتی شروع می‌شود، نمی‌دانید چه فیلمی است. اگر فیلم را به هر دلیل، دوست نداشته باشید یا حس فیلم دیدن در آن لحظه نداشته باشید، فقط می‌توانید روش‌های مختلفی برای انکار کردن فیلمی که در حال پخش شدن است، پیدا کنید. می‌توانید چشم‌هایتان را ببیندید. هدفون بگذارید و صدای موسیقی را تا آنجایی که می‌شود بلند کنید. آن قدر که دیالوگ‌‎ها میان موسیقی گم شوند.

وقتی برای سفرهای بین شهری‌تان اتوبوس را انتخاب می‌کنید، یک بلیط اکران اتوبوسی هم نصیبتان می‌شود. یعنی این که می‌توانید چیزی حدود دو ساعت از مسیر را با فیلمی که راننده یا کمک راننده برایتان انتخاب کرده، بگذرانید. و خب این سینماهای سیار محاسن و معایب و طرفداران و مخالفان خودشان را هم دارند.

هیچ کدوم به درد نمی‌خورند
«اگه فیلمش خنده‌آور باشه و زیاد دختر و پسری نباشه، ما راضی‌تریم. چون بعضی فیلما عاشقانه‌ان. ما خودمون معذب می‌شیم برای مسافرا بگذاریم. قصدمون خوش بودن مسافره. بعضی‌ها می‌گن نذار. ما می‌گیم: بقیه‌ی مسافرا می‌خوان ببینن. شما بلندگوی بالای سرتو قطع کن.»

همه چیز به مسئول امور فرهنگی بستگی دارد!
هوشمند حسینی، پزشکی است که برای گذراندن طرحش به یکی از روستاهای جنوب ایران اعزام شده است، او که دل خوشی از این اکران‌های اتوبوسی ندارد، تعریف می‌کند که:«یک پدیده‌ی جالب توی آن مسیر این بود که بعضی از مسافران گرامی، مثل توی خانه، کف اتوبوس دراز می‌کشیدند و فیلم می‌دیدند. یا این که سر فیلم‌هایی که من خون خونم را می‌خورد تا تمام شود، بغل دستی، تخمه می‌خورد و قاه‌قاه می‌خندید. جالب بود که این مسائل اصلا توی مسیر برگشت، برایم مهم نبود. چون داشتم برمی‌گشتم خانه. اما مسیر رفت ...

بدون فیلم و خوراکی!
هشت صبح که در لیژ بلژیک، سوار اتوبوسی به مقصد پاریس بشوید، چیزی بیشتر از 6 ساعت بعد در یکی از ایستگاه‌های شلوغ پاریس از اتوبوس پیاده می‌شوید. مثل اینجا هم نیست که کمک راننده‌ بیاید جعبه‌های حاوی خوراکی بدهد دستتان یا برایتان فیلم بگذارد. در شهرهای بین راه معطل می‌شوید چون اتوبوس باید پر شود. آدم‌هایی از نژادها و سن‌های مختلف سوار می‌شوند که هر کدام، راه خودشان را برای سرگرم شدن و فراموش کردن این مسافت چند ساعته دارند. خلاصه این که اگر کتاب‌خوان الکترونیکی، موبایل، لپ‌تاپ، پخش‌کننده‌ی صوتی یا حتی کتاب و روزنامه‌ی خودتان را نبرده باشید، حسابی دلتان برای اتوبوس‌های داخلی با همان خوراکی‌ها و فیلم‌های خاص‌شان تنگ می‌شود!

افشین الف تجربه‌های زیادی در سفرهای داخلی و خارجی دارد. وقتی سراغ اکران‌های اتوبوسی را از او بگیرید، می‌گوید:«...

باید قسمت بشه!
محسن کلیوند، راننده‌ی ایران پیماست. وقتی از معیارهایش برای انتخاب فیلم‌ها بپرسید، می‌گوید:« من خودم شخصا خیلی به سینما علاقه دارم. مرتب فیلم‌های روز را دنبال می‌کنم. کارگردان و بازیگران و محتوای فیلم هم برایم مهمن. بالاخره اینجا یک مکان عمومی است و خیلی فیلم‌ها را هم نمی‌گذارند پخش کنیم. فیلم‌های خوب و سرگرم‌کننده و طنز را انتخاب می‌کنم که به مسافر در این چند ساعت، خوش بگذره.»

... می‌گوید:« تا حالا ورود آقایان ممنوع را خیلی دوست داشتم. عطاران را از زمانی که توی ساعت خوش بود، می‌شناسمش. هم کارگردان خوبیه هم بازیگر خوبی. من فوق‌العاده قبولش دارم. طنزهایش نمونه‌اند. خود من بازیگری را خیلی دوست دارم و دوست دارم که به جمع‌شون بپیوندم. یک بار هم تست دادم اما نشد. باید قسمت بشه.»


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه هفتم دی 1390
پروانه، نفسی تازه کن!

مجله 24
زمان انتشار: دی ماه 1390
آدرس: مجله 24، ویژه‌نامه‌ی سینمایی همشهری ماه، بخش سینما و زندگی، صفحات 140و 141

گزارشی از بیست و پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوان اصفهان
پروانه، نفسی تازه کن!

مجله 24- دی ماه 90حنا 8 ساله است. مادر حنا حدوداً سی ساله به نظر می‌رسد و من 25 ساله‌ام. حالا ما سه نفر دور هم جمع شده‌ایم که درباره‌ی یک نقطه‌ی مشترک حرف بزنیم. نقطه‌ی مشترکی که به سینما ربط دارد. سینما؛ موضوعی که برای هر کدام‌مان به نوعی مهم است.

حنا شریعتی امسال کوچکترین داور بیست و پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان اصفهان بوده. مریم وفایی، مادر حنا، تجربه‌ی سه دوره داوری همین جشنواره را در نوجوانی‌اش داشته و من، آرزوی دست نیافتنی کودکی‌ام داور جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان شدن، بود...

از حنا نظرش را درباره‌ی جشنواره و تجربه‌ای که در این مدت پیدا کرده می‌پرسم. فکر می‌کند. خیلی فکر می‌کند. مادرش بی‌صبرانه می‌گوید: «همونارو که توی دفتر خاطراتت نوشتی من دیروز خوندم، بگو به خاله.» حنا به مادرش نگاه می‌کند و با جدیت و تعجب می‌پرسد:«خوندیشون؟!» مادرش می‌خندد:« واای ببخشید. داشتم اتاقتو مرتب می‌کردم، دیدم. خوندم. دیگه این کارو تکرار نمی‌کنم. ببخشید.» هر سه می‌خندیم. بیشتر از همه، حنا می‌خندد همان طور متعجب و دوست داشتنی.

پاریس تا پاریس
حنا و بقیه‌ی داوران کودک و نوجوان جشنواره امسال، فیلم «پاریس تا پاریس» محمدرضا لطیفی را به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب کرده‌اند. انتخابی که برای ما بزرگترها عجیب بود. چون فکر می‌کردیم پاریس تا پاریس بیشتر از این که برای بچه‌ها باشد، درباره‌ی بچه‌هاست.
ما خبرنگاران...

شیرتو شیر
شیر ‌‌‌‌تو شیر داستانی بود از هوشنگ مرادی کرمانی که ابراهیم فروزش آن را برای کودکان ساخته بود. داستان امیرعلی، پسربچه‌ای است که مادرش را در بدو تولد از دست داده و  پدرش برای بزرگ کردن او مجبور شده دست به دامن زنان روستا شود تا او را شیر بدهند و حالا امیرعلی نوجوان، مادران، برادران و خواهران زیادی دارد که انتظارات زیادی از او دارند. دردسرها و اتفاقاتی که برای امیرعلی می‌افتد، داستان فیلم را...

دنیای رنگی و موزیکال آهوی پیشونی سفید
یکی از فیلم‌های موزیکال و پررنگ و لعاب جشنواره‌ی امسال، «آهوی پیشونی سفید» بود. فیلمی به کارگردانی جواد هاشمی، با بازی امین حیایی، گوهر خیراندیش، امین زندگانی، محمدرضا شریفی نیا، نیلوفر خوش خلق، امیر غفارمنش و ترلان پروانه. فیلمی پر از موسیقی و رنگ که به عنوان «بهترین فیلم از نگاه تماشاگران» هم شناخته شد. 
ترلان پروانه امسال هم پروانه‌ی زرین بهترین بازیگر دختر نوجوان جشنواره را دریافت کرد؛ بازیگر سیزده ساله‌ای که شصت و یک فیلم ...

لطفاً واحد تثبیت جشنواره را پاس کنید!
اگر از رسول صدرعاملی که امسال جزو داوران بیست و پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان اصفهان بود، بپرسید سینما چه قدر در زندگی کودکان و نوجوانان امروز ما اثر دارد و چه قدر باید موثر باشد، می‌گوید:« اساساً نشانه‌ی اقتدار هر مملکتی، کشوری، جامعه‌ای، الان دیگر قدرتمندی و ابراز وجود در عرصه رسانه‌ای است. و سینما...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه ششم آذر 1390
تاب می‌خوری، سیب می‌چینی، پسند می‌شوی

مجله 24
زمان انتشار: آذر ماه 1390
آدرس: مجله 24، ویژه‌نامه‌ی سینمایی همشهری ماه، بخش سینما و زندگی، صفحات 140و 141

به تماشای یه حبه قند در یزد و اصفهان

تاب می‌خوری، سیب می‌چینی، پسند می‌شوی

هوا آفتابی‌ست؛ آفتاب پاییزی، آسمان آبی با تکه‌های ابر. ساعت از 2 ظهر گذشته و چهارباغ خلوت و دوست داشتنی‌تر است. بوی پاییز می‌آید.

قدم می‌زنی، صدای برگ‌ها زیر پایت و صدای سهیل نفیسی در گوش‌ات:«آن که می‌گوید دوستت می‌دارم/ خنیاگر غمگینی است/ خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است/ ای کاش عشق را زبان سخن بود/ هزار کاکلی شاد در چشمان توست/ هزار قناری خاموش در گلوی من/ هزار کاکلی شاد...»

قدم می‌زنی و لبخند. پیش از این که وارد سالن تاریک سینما شوی، آسمان ابری بوده و باران پاییزی نرم نرم آن‌قدر که هوس چتر نکنی، باریده. از سالن که بیرون می‌آیی اما باران نیست. آسمان آفتاب نرمی دارد و حس خوب دیدن «یه حبه قند» تنها، درست رو به روی پرده و در یک سالن خلوت و ساکت، روزت را ساخته، به روزت رنگ داده.

 با پسند، تاب خورده‌ای، تاب خورده‌ای. سیب چیده‌ای. خندیده‌ای، بغض کرده‌ای و فکر...

برای یه حبه قند نمی‌شود پرسید: «باید دید یا نباید دید؟» اما می‌شود پرسید:« کی؟ کجا؟ با کی؟ چه طوری؟ و چند بار باید دید؟» و خب حتماً همه‌ی این سوالات را از خودت پرسیده‌ای که بلند می‌شوی می‌روی یزد. تا فیلم را اولین بار در این شهر و در جلسه‌ی نمایش و نقد و بررسی که نبی بهرامی و دوستانش در کانون فیلم و عکس دانشگاه یزد ترتیب داده‌اند، ببینی.

پسند می‌شوی

یزد، صفائیه، سینما تک. چند دقیقه‌ای از ساعت 4 بعداز ظهر گذشته. چند ده نفر هنوز جلوی سالن ایستاده‌اند به امید این که شاید بتوانند بلیطی پیدا کنند یا اجازه‌ی ورودی، اما سالن 500 نفره‌ی سینما تک پر است. همان دو روز اول، همه‌ی بلیط‌ها فروخته شده و حالا فقط چند صندلی از دو ردیف اول برای میهمانان ویژه خالی است. راهنمایی‌ات می‌کنند که روی صندلی ردیف دوم در گوشه‌ی سمت راست سالن بنشینی. مهمان‌ها دارند وارد می‌شوند و تو داری آهسته آهسته «پسند» می‌شوی. قربان صدقه‌ی خواهرزاده‌هایت می‌روی، می‌خندی، هدیه‌‍ات را باز می‌کنی، گوشی‌ات زنگ می‌زند و سینما به صدای آهنگش، می‌خندد. 

... همه چیز رنگی‌تر می‌شود. تاب می‌خوری. تاب می‌خوری. سیب را که می‌چینی سینما برایت دست می‌زند، سوت می‌کشد، می‌خندد.

 چراغ را برمی‌داری زیر چادر، می‌دوی دنبالش. مشکی می‌پوشی. می‌نشینی سر سفره. کنار خانواده‌ات. برق رفته. همه خوابند. برق می‌آید. تو بیداری. بلند می‌شوی راه می‌افتی توی خانه. تک تک اعضای خانواده‌ات را نگاه می‌کنی. همه خوابند. چراغ‌ها را یکی یکی خاموش می‌کنی. صدای موسیقی:« به سوی تو، به شوق کوی تو، به طرف کوی تو، سپیده دم آیم، مگر تو را جویم، بگو کجایی...» پسند می‌خندد. تو می‌خندی. تمام می‌شود و موسیقی... 

موسیقی لهجه‌ها برای فیلم‌ها

برای اولین بار است که دارند پشت صحنه‌ی فیلم را نشان می‌دهند. این را مجری می‌گوید و فیلم شروع می‌شود...

سعید پورصمیمی می‌گوید:« فکر می‌کنم با مسئله‌ی لهجه هنوز دارد با سوتفاهم برخورد می‌شود. من تجربه‌ی زیادی در لهجه‌ها دارم. فیلم‌های به لهجه کرمانی، آبادانی، لری، گیلکی و... کار کرده‌ام. زبان در نمایش دو کاربرد دارد. کاربرد اول، گفتن مطلب و پیشبرد داستان است. و کاربرد دوم، موسیقی نمایش. مثلاً وقتی یک موسیقی به زبان دیگر گوش می‌دهید. خواننده می‌خواند و لذت می‌برید در حالی که ممکن است اصلاً ندانید چه می‌گوید...

تمام امکانات سینمای ایران توی تهرانه 

سینما تک یزد، بیشتر پاتوق دانشجوهاست چون نزدیک خوابگاه و دانشگاه است. احسان شوق الشعرا، مدیر پردیس تک می‌گوید:« تک، اولین پردیس خارج از تهران است. دو سال پیش افتتاح شده با 5 سالن که 3 تا فعالند و دو تای دیگر منتظر آپارات. سالن‌ها همه صدای دالبی دارند. و هر 5 سالن، ممتازند فقط تعداد صندلی‌هایشان از 150 تا 500 متغیر است...

نمی‌شود از همه‌ی 500 نفری که آمده‌اند در این سئانس یه حبه قند را دیده‌اند، سوال پرسید اما از چند نفرشان که بپرسید، می‌گویند:«همین که خیلی به جزئیات دقت کرده بودن، عالی بود. قشنگ نشون داده بودن خانواده ایرانی را... این که پشت صحنه را دیدیم و صحبت‌های بعدش خیلی روی نظرمان نسبت به فیلم تاثیر داشت. دوستام قبلاً فیلم را دیده بودیم و هر کداممان یک نظری داشتیم. حالا نظراتمان شبیه هم شده... ما سه تا اصفهانی هستیم. یزد دانشجوییم. به نظر ما که لهجه‌ی یزدی را می‌شنویم، لهجه‌ها خوب بود.»

اگر بپرسی کجای فیلم را خیلی دوست داشته‌اند، ممکن است سکانس‌هایی را بگویند که تو ندیده‌ای!...

«خیلی عالی بود. لهجه هم به نظر من که یزدی نیستم، درست بود...

«یه مدت بود همه‌ی فیلم‌ها فرهنگ بالانشین‌های تهرانی را نشون می‌دادن...

«تمام امکانات سینمای ایران توی تهرانه...

اگر کمی بگردید، ممکن است با مریم رو به رو شوید که بگوید:«خب الان خانواده‌های یزدی این همه سنتی نیستند و همه چیز این همه رنگ و لعاب نداره. من به عنوان یک یزدی فیلم را دوست داشتم...

سینما نقش پررنگی در زندگی مرضیه صادقی، دارد. ابتدای جلسه پرسش و پاسخ، نقدی در مورد فیلم می‌خواند و مدیریت جلسه را برعهده دارد. بعد از جلسه می‌گوید:«...

برای یه حبه قند نمی‌شود پرسید: «باید دید یا نباید دید؟» اما می‌شود پرسید:« کی؟ کجا؟ با کی؟ چه طوری؟ و چند بار باید دید؟» و خب حتماً همه‌ی این سوالات را از خودت پرسیده‌ای که دفعه‌ی دوم، تنها می‌روی می‌نشینی روی آن صندلی وسط ردیف دوم از آخر سینما سپاهان، و همراه یازده نفری که تو حضورشان را خیلی احساس نمی‌کنی، یه حبه قند را می‌بینی.

 سهیل نفیسی می‌خواند:« امشب تو شهر چراغونه. خونه‌ی دیوا داغونه. مردم ده مهمون مان. با دامب و دومب به شهر میان. داریه و دنبک می‌زنن. می‌رقصن و می‌رقصونن. غنچه‌ی خندون می‌ریزن. نقل بیابون می‌ریزن. های می‌کشن. هوی می‌کشن. شهر جای ما شد...» و تو به دوستت قول می‌دهی که مرتبه‌ی سومی هم در کار باشد برای با او دیدن. 


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه یکم آبان 1390
تماشای شرط اول در سینما فردوسی بیرجند

مجله 24
زمان انتشار: آبان ماه 1390
آدرس: مجله 24، ویژه‌نامه‌ی سینمایی همشهری ماه، بخش سینما و زندگی، صفحات 140و 141

تماشای شرط اول در سینما فردوسی بیرجند
دلم می‌خواد اینجا فیلمای روز ببینیم


  بیرجند برای خیلی‌ها فقط یکی از استان‌های شرق کشور است؛ مرکز استان تازه تاسیس خراسان جنوبی. برای عده‌ای، شهری است نزدیک مشهد. و حتی هستند کسانی که نمی‌دانند فرق بیرجند و بجنورد چیست.

اما برای من بیرجند، شهر عناب و زرشک، جایی بود که شانزده روز تابستانی‌اش را تجربه کردم. روزهای گرم (البته نه گرمتر از اصفهان و تهران) و شب‌های خنک. شهری با باغ‌های تاریخی اکبریه و شوکت‌آباد، خانه تاریخی اعتمادی‌نیا و روستاهای عجیب و غریب خور، خوسف، بُجد و فورگ که اطراف بیرجند هستند.

سینماهای بیرجند را در نقشه‌ی گوگل دیده و نشان کرده‌بودم که در میانه‌ی یک سفر کاری، سری به‌شان بزنم. در ویکی‌پدیای فارسی نوشته بودند:« اولین سینمای بیرجند در اواخر دوران قاجاریه و در سال ۱۲۹۲ شمسی، با پخش فیلمهای صامت، فعالیت خود را آغاز نمود. این سینما که توسط محمدرضا صمصام الدوله، حاکم وقت زابل ساخته شده بود، از برق کارخانه‌ای بنام "مارشال" استفاده می‌نمود. اکنون نیز بیرجند دو سینما به نام‌های سینما فردوسی و سینما بهمن دارد.»

فقط چهار سینما برای یک استان

هر کجای شهر که  باشید می‌توانید تاکسی بگیرید. در پرانتز بگویم که تاکسی گرفتن در بیرجند اصلاً ترسناک نیست. یعنی تهران و استانبول و پاریس و مسکو نیست که تاکسی گرفتن فقط از عهده‌ی مرفهان بی‌درد برآید! در بیرجند ممکن است دربست بگیرید و راه قابل توجهی بروید و موقع پیاده شدن، راننده بگوید:«هزار تومن» و شما فکر کنید که منظورش سه هزار تومن است.

خلاصه این که اگر سینمای جدید شهر را می‌خواهید ببینید، باید مثلاً بگویید:« دربست، میدان شهدا» و بعد از میدان شهدا در خیابان شهید منتظری، به سمت شمال غربی بروید. اگر هوس کرده‌اید در سینمای قدیمی شهر فیلم ببینید، از همان میدان شهدا تقریباً به اندازه‌ی ده دقیقه به سمت شمال بیایید، وقتی به میدان امام رسیدید، بپیچید سمت راست و بیایید تا برسید به خیابان 17 شهریور سینما فردوسی همان جا جلوی رویتان است. هر دو سینما در نیمه‌ی شمالی شهر هستند. یکی طرف جنوبی خیابان حکیم نزاری و یکی سر شمالی خیابان.

...

متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه یکم آبان 1390
گزارش کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بیرجند

مجله معماری
زمان انتشار: آبان ماه ۹0
آدرس: مجله معماری، ماهنامه معماری و شهرسازی همشهری، بخش خبر و گزارش، صفحات 22 تا 27

همشهری-معماری

نگاهی به کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بیرجند

در حوالی بیرجند

برای فهمیدن مسجد شیخ لطف‌الله اصفهان، خانه بروجردی‌های کاشان، خانه مرعشی شوشتر، معماری خانه‌های روستاهای چینو و مایان در استان گلستان و باغ تاریخی اکبریه بیرجند نمی‌شود در کلاس درس نشست، عکس‌ها و طراحی‌های دیگران را از این بناها دید و به حرف‌های استاد گوش داد.

باید این بناها را از نزدیک ببینید. باید در مسجد قدم بزنید، خنکای شوادان‌ها را احساس کنید و آبشارهای شوشتر را از بالای خانه  مرعشی درک کنید. این نکته‌ی مهمی است که پایه و اساس برنامه‌ای به نام «کارگاه فهم معماری ایران» را تشکیل می‌دهد.

کارگاه‌هایی که از سال 87 هر ساله چند صد نفر از دانشجویان و اساتید معماری را در شهری که معماری‌ منحصر به فردی دارد، گردهم می‌آورد و فرصتی می‌شود تا به تعبیر دکتر مهدی حجت، دانشجویان معماری در محضر معماری حاضر شوند و ارزش‌های متنوعی را که در این سرزمین وجود دارد، درک کنند.

اصفهان، تهران، کاشان، شوشتر، گرگان و بیرجند شهرهایی بودند که دریچه‌ای شدند برای فهم معماری ایران. و این بار کارگاه فهم معماری ایران از پنجره بیرجند، از سوی دبیرخانه رویدادهای معماری ایران (وابسته به مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری ایران) از 27 تا 31 شهریور ماه در استان خراسان جنوبی با محوریت حوزه فرهنگی بیرجند...


برچسب‌ها: بیرجند, کارگاه فهم معماری, دکتر مهدی حجت, معماری
متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه یکم آبان 1390
تماشای سوت پایان و شیش و بش

مجله 24
زمان انتشار: مهر ماه 1390
آدرس: مجله 24، ویژه‌نامه‌ی سینمایی همشهری ماه، بخش سینما و زندگی، صفحات 140و 141

تماشای سوت پایان و شیش و بش در اصفهان
فیلم‌های امروز همه‌شان همین جوری‌اند

 سینما کجای زندگی شماست؟ بیشتر هوس سینما، دلیل سینما رفتن‌تان است یا فیلم خوبی که شنیده‌اید اکران شده؟ چه چیزهایی باعث می‌شوند دوست داشته باشید یک فیلم را در سینما ببینید؟ به سینما رفتن‌های یکی دو سال اخیرتان فکر کنید. دلیل هر کدامشان را یادتان هست؟

شاید شبیه «ستاره» باشید که یکشنبه سیزدهم شهریور ماه با دوستانش آمده بود سوت پایان را ببیند. شب قبلش هم شیش و بش را دیده بودند و هفته‌ی قبل، زنان ونوسی و مردان مریخی را. اول سینما رفتن را انتخاب کرده‌بودند و بعد فیلم‌‌ها را و خب راضی هم نبودند.

شاید شبیه آقای موسوی و زن و دختر نوجوانشان باشید که همراه پسردایی و زن و دختربچه‌شان آمده‌اند سینما. آقای موسوی می‌گوید:« ما را قرار بود این دختر خانوم ببره شیش و بش. بعد ما فکر کردیم سوت پایان مناسب‌تره برای ما بزرگترها و خب اینها هم مجبورند بیایند ببینند. ما معمولاً تقسیم می‌کنیم. می‌گیم اون فیلم را به خاطر شما می‌ریم. شما هم باید این فیلم را به خاطر ما بیایید. فکر می‌کنم کارهای خانم کریمی، کارهای روشنفکری و خوبی باشند، البته فیلم‌های قبلی‌شو ندیدم. ولی تو برنامه هفت، در مورد اکران تهران این فیلم شنیدم که خوب بوده.» خانم موسوی با خنده اضافه می‌کند:« این که توی برنامه هفت، خانم کریمی خیلی هم به آقای فراستی محل نمی‌‌گذاشتند و به در و دیوار نگاه می‌کردند، برای من خیلی جالب بود. این بیشتر جذبم کرد.» برای آقای موسوی، «صرفاً کارگردان مهم است. از قدیمی‌ها، بیضایی و مهرجویی و از جدیدی‌ها، اصغر فرهادی» پسردایی‌اش هم تاکید می‌کند که مهم،...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه یکم آبان 1390
گزارش مرایم تجلیل از استاد پورصفا

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه1 آبانماه ۱۳۹۰
 روزنامه اصفهان زیبا، شماره 1379، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۷، شماره 39،pdfمطلب

گزارش مراسم بزرگداشت استاد عباسعلی پورصفا در خانه نقش

من شاگرد طبیعت هستم

مراسم بزرگداشت مردی که یک مقطع از هنر اصفهان را پایه گذاشت

 

جای سوزن انداختن نبود. تخمین زدیم، حدود 300 نفر! یک صبح جمعه، یک افتتاحیه‌ی خیلی شلوغ و یک مراسم بزرگداشت برای هنرمندی که نودمین سال زندگی‌اش را آغاز کرده.

 خانه نقش این جمعه، بیست و نهم مهرماه، مثل هر هفته یک نمایشگاه جدید داشت؛ نادر مهذب‌نیا آثار آبرنگش را این هفته به خانه نقش آورده بود اما ویزگی افتتاحیه‌ی نمایشگاه این هنرمند، مراسم بزرگداشت متفاوتی بود که برای استادش برگزار کرده بود. این مراسم، با حضور استاد عباسعلی پورصفا، جمعی از شاگردان ایشان، علاقمندان، هنرمندان و مسئولان مختلف در راستای بزرگداشت این هنرمند پیشکسوت، برگزار شد.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
دوشنبه یازدهم مهر 1390
از خانه‌های با درخت عناب و انار تا خانه‌های قوطی کبریتی
سایت خبرآنلاین
زمان انتشار: ۱۱ مهرماه ۱۳۹۰
تگ: معماری| آدرس اینترنتی مطلب در سایت خبرآنلاین: (
+)

به مناسبت روز جهانی اسکان بشر / از خانه‌های با درخت عناب و انار تا خانه‌های قوطی کبریتی 


تجسمی - در روزهای پایانی تابستان امسال، 250 معمار از سراسر ایران به بیرجند رفتند تا بناها و بافت تاریخی و فرهنگی این حوزه را ببینند، درک کنند و دریافت‌هایشان را ارائه دهند.


خانه یک کلمه‌ سه حرفی ساده است که برای هر کدام از ما معنای متفاوتی دارد. خانه برای خیلی‌ها، فقط یک سرپناه است. برای عده‌ای، معنای عمیق‌تری دارد و برای برخی‌ها هم خانه می‌شود همه چیز. خانه‌های یک جامعه با فرهنگ‌ها، باورها و اعتقادات مردمش پیوندهای عمیقی دارند. همان طور که با جغرافیا و اقلیم منطقه مرتبطند.

سازمان ملل متحد، اولین دوشنبه‌ اکتبر هر سال را به نام «روز جهانی اسکان بشر» نام‌گذاری کرده این یعنی امسال یازدهم مهرماه به این نام شناخته می‌شود و می‌توانیم به بهانه‌ این مناسبت به خانه، این کلمه‌ ساده و مفهوم پیچیده، فکر کنیم.
برای فهمیدن آدم‌های یک جامعه، یک راه این است که مهمان خانه‌هایشان بشوی تا بتوانی از نزدیک زندگی‌شان و دیدشان را به زندگی، لمس کنی و خب این «فهمیدن» وقتی برایت مهم است که مثلاً جامعه‌شناس باشی یا حتی معمار.

هر خانه، داستانی دارد و تو باید برای فهمیدن داستان خانه و درک شمه‌ای از احساسات و عقاید ساکنانش، خانه و فضاهای مختلفش را از نزدیک لمس کنی. خانه بروجردی‌های کاشان، خانه‌های مستوفی و مرعشی شوشتر، خانه تقوی گرگان، خانه اعتمادی نیا بیرجند و خانه‌های کوچک و بزرگ خور و خوسف و بجد و فورگ با آن درخت‌های انار و عناب و زرشک‌شان هر کدام حرف‌ها دارند برای گفتن.
و خب این روزها کسانی آمده‌اند تا حرف‌های بناها و ساکنین بناها را به گوش معماران جوانی برسانند که خانه‌ها و فضاهای مختلف زندگی ما را...


برچسب‌ها: دکتر مهدی حجت, معماری, خانه
متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه ششم شهریور 1390
مخاطبان با هنر معاصر خیلی ساده و بی‌واسطه ارتباط برقرار می‌کنند

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه ۶ شهریور ماه ۱۳۹۰
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا،شماره ۱۳۴۰، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۷، شماره ۳۲،فایل Pdfمطلب

مخاطبان با هنر معاصر خیلی ساده و بی‌واسطه ارتباط برقرار می‌کنند

هنر معاصر، هنر مدرن، هنر مفهومی، مخاطب، هنرمند، اثر. این‌ها کلیدواژه‌هایی هستند که برای تعریف هر کدام می‌شود، ساعت‌ها صحبت کرد و هزاران نظر مختلف شنید.

خیلی‌ها در دو هفته‌ی برپایی نمایشگاه‌های بی‌مرز، به گالری آپادانا، متن یا تکش سر زده‌اند و آثار ویدئوآرت، چیدمان و پرفورمنسی را که درآن‌ها به نمایش گذاشته شده را دیده‌اند. بعضی‌ها از تجربه‌ی این نمایشگاه‌ها لذت برده‌اند و برای برخی هم این سوال پیش آمده که چه فایده؟!

«پریسا رجبیان» یکی از هنرمندانی است که اثر چیدمانش را در گالری تکش به نمایش گذاشته. از در گالری که وارد شوی باید از راه‌پله‌ی سمت راست، پایین بروی و چیدمانی را ببینی. گیسوهایی که با پلاستیک زباله ساخته شده‌اند، از ورودی تا انتهای سالن گسترده‌اند. جایی وسط این مسیر، عرسک‌های نوزادگونه‌ای را می‌بینی که با نخ‌های بی‌رنگی از سقف آویزان‌اند و هر کدام، به حالتی، میان گیسوان قرار گرفته‌اند.

رجبیان می‌گوید:« الان نیاز جامعه‌ی ما هنر معاصر است نه هنر مدرن یا دیگر انواع هنرها. به این دلیل که هنر معاصر خیلی ساده‌تر و بی‌واسطه‌تر با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. هنر معاصر که به نوعی می‌توانیم هنرهای مفهومی از جمله چیدمان، پرفورمنس، ویدئو آرت، دیجیتال آرت، هنرهای چندرسانه‌ای و ... را هم جزوش حساب کنیم، خیلی ساده‌تر و بی‌واسطه‌تر با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. مثلاً در هنر چیدمان، شما به عنوان مخاطب با یک فضا در ارتباطی و چیزهایی که چیدمان را می‌سازد. می‌توانی حرکت کنی و اثر را از زوایای مختلف ببینی یا حتس لمس کنی. اگر موسیقی دارد، بشنوی و ارتباط نزدیک‌تری داری نسبت به وقتی که فقط می‌توانی یک تابلو را روی دیوار ببینی.»

...

اکرم رفیعی هم یکی از هنرمندانی است که اثر چیدمانش را در گالری تکش به نمایش گذاشته. می‌گوید:« در هنر مدرن، هنرمند مخاطب را جدای از اثر می‌دانست. اما در هنر پست مدرن، عدم قطعیت وجود دارد. همیشه راه فراری هست. هیچ چیز قطعی نیست. مخالفان آثار هم جزو مخاطبان محسوب می‌شوند و ...» او دوست ندارد در مورد اثرش صحبت کند و معتقد است که همه‌ی تفسیر به مخاطب بستگی دارد.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه دوم شهریور 1390
به تماشای هنرهای چندرسانه‌ای در نمایشگاه بی مرز

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه30 مرداد ماه 1390
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا،شماره 1335، صفحه هنر و ادبیات، صفحه هفت، شماره سی و یک، فایل پی‌دی‌اف مطلب

گزارشی از نمایشگاه بی‌مرز در سه گالری اصفهان
به تماشای هنرهای چندرسانه‌ای
 در نمایشگاه بی‌مرز


هفته‌ی گذشته در همین صفحه، گزارش کوتاهی داشتیم از نمایشگاه «بی مرز» که به ابتکار انجمن هنرمندان نقاش اصفهان و با همکاری سه گالری آپادانا، متن و تکش برگزار شده بود. رویدادی که شاید مهمترین رویداد هنری هفته‌ی گذشته و این هفته‌ی اصفهان باشد...

یکی از چیدمان‌هایی که مورد توجه مخاطبان قرار گرفت، چیدمان «هجوم» در گالری آپادانا بود. اثر هنری پروانه سیلانی؛ نقاشی که حالا به هنرهای مفهومی رو آورده و از دیدن میلگردها د ریک کارگاه ساختمانی به ایده‌ی این چیدمان رسیده است. از در گالری آپادانا که وارد شوید، سمت راست، اتاقی است. وسط اتاق میله‌های فلزی فرم داده‌شده‌ای می‌بینید که منبع نوری به‌شان تابیده و سایه‌هایشان روی دیوار مجاور اشکال خاصی پدید آورده‌اند. میله‌های فرم داده شده، آئینه‌ها، سایه‌ها، منبع نور و شما به چیدمان معنا می‌دهید. تاثیرگذاری و نقش مخاطب در آثار هنری نظیر چیدمان و پرفورمنس مهمترین نکته‌ی ماجراست. برای همین هنرمند مبدع این هنرها دوست دارند با مخاطبان آثارشان حرف بزنند و به جای این که خودشان آثارشان را تعریف کنند، مخاطبان خوانش خودشان را ارائه کنند.

یکی از مخاطبان اثر هجوم هم عکاسی بود که خوانش خودش را این‌گونه بیان کرد:«...

خلاصه این که اگر دوست دارید بخشی از یک اثر هنری باشید، این مجموعه نمایشگاه‌ها را جدی بگیرید. یک بعد از ظهرتان را به یک گالری گردی ویژه اختصاص بدهید. ویدئو آرت‌ها، چیدمان‌ها و پرفورمنس‌ها را تماشا کنید. با هنرمندان حاضر صحبت کنید. به صحبت‌های مخاطبان گوش بدهید، نظرشان را بپرسید و خودتان را به تجربه‌های دوست داشتنی‌ای از هنر و فرهنگ و تفکر میهمان کنید.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390
دعوت به یک گالری گردی ویژه

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه 23 مرداد ماه 1390
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا،شماره 1329، ویژه نامه شبکه،صفحه سه، شماره سی فایل پی‌دی‌اف مطلب

دعوت به یک گالری گردی ویژه


گالری‌های اصفهان پرشمار نیستند اما  باز هم می‌‎شود گشت و گزار در گالری‌های شهرمان را به عنوان یک تفریح-آموزش خوب، جدی گرفت. این روزها کم کم دارد به تعداد گالری‌های اصفهان افزوده می‌شود. کم کم نمایشگاه‌‍های متفاوت و هنرمندان با ایده‌های نو، دارند راه گالری‌های اصفهان را پیدا می‌کنند و مخاطبان نگارخانه‌های شهر این روزها فرصت تجربه‌های مختلفی را پیدا کرده‌اند. این هفته هم انجمن نقاشان اصفهان یک فرصت متفاوت برای ما، دوستداران هنر، به وجود آورده.

داستان از این قرار است که مدتی پیش، انجمن نقاشان اصفهان طی فراخوانی از هنرمندان خواست هنرهای چندرسانه‌ای‌شان را برای یک مجموعه نمایشگاه‌ها ارسال کنند. این آثار هنری، دریافت و توسط اساتید هنر: مرتضی نعمت الهی، دکتر ضیایی و علی محبوبی بازبینی شد و حدود 45 اثر هنری شامل ویدئو آرت، پرفورمنس آرت و چیدمان در سه گالری به طور همزمان به نمایش گذاشته‌اند. 

گالری آپادانا (خیابان آپادانای دوم، کوچه‌ی لاله)، گالری تکش (خیابان کاخ سعادت آباد غربی، رو به روی فضای سبز) و گالری متن (دروازه شیراز، بلوار دانشگاه، کوچه خوشاب) سه گالری‌ای هستند که از پنجشنبه، 20ام مرداد ماه تا دهم شهریور هر کدام میزبان تعدادی از آثار هنری هنرمندان این شبه‌جشنواره هستند. 

روال کار هم به این صورت است که آثار هنری در سه دسته‌ی ویدئوهای هنری، چیدمان و اجراهای هنری میان گالری‌ها تقسیم شده‌اند. و شما بعد از ظهرها از ساعت 16:30 تا 21 با مراجعه به هر گالری می توانید یک یا چند نمونه‌ی متفاوت از این قالب‌ها را تجربه کنید.

در هر گالری یک نفر رابط انجمن نقاشان حضور دارد. اکرم رفیعی، رابط گالری تکش، هدف از برگزای این مجموعه نمایشگاه‌ها را آشنایی مخاطبان اصفهانی با هنرهای جدید عنوان می‌کند و می‌گوید که انجمن قصد دارد این برنامه را هر سال برگزار کند. 

میترا پورمعمار، مسئول گالری متن، برگزاری این مجموعه نمایشگاه‌ها را اتفاق خوبی در فضای هنری اصفهان می‌داند و می‌گوید:« این اتفاق می‌تواند آغاز حرکت‌های خوبی در اصفهان باشد. همکاری سه گالری و این که مخاطبان می‌توانند یک روز را به گالری گردی و دیدن آثار هنری مدرن اختصاص بدهند، حرکت خوبی است. البته من آثار را در حد متوسط ارزیابی می‌کنم و امیدوارم سال‌های آینده شاهد آثار بهتر و نظم بیشتری در برگزاری رویداد باشیم.»  

خلاصه این که این دو هفته اتفاقات خوبی در نگارخانه‌های شهر در حال رخ دادن است. تا پایان این هفته فرصت دارید که آثار مدرن به نمایش درآمده در این سه گالری را تجربه کنید. و بعد از آن سری دوم آثار به نمایش گذاشته خواهند شد. این دو هفته و گالری‌های مختلف اصفهان را از دست ندهید.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه دوم مرداد 1390
کنسرت دو تار ترکمنستان با حضور آق مراد چاریوف

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه 2 مرداد ماه 1390
تگ‌ها: هنر، گزارش| آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره 1311، صفحه هنر و ادبیات، صفحه ۷، شماره ۲۷  فایل پی‌دی‌اف مطلب

روزنامه اصفهان زیبا- کنسرت سازهای بادی و کوبه ای نواحی ایران در هنرسرای خورشید

موسیقی مقامی

     ستونی در پیکره موسیقی نواحی


« دوتار ترکمنستان زمان‌های بسیاری است که در دست زنان و مردان ترکمن غصه گوی تاریخ کهن و فرهنگ و تمدنی باستانی است. هزاران سال است که مقام‌ها و آوازهای بی‌شماری را سینه به سینه و دل به دل به امروز رسانیده و از مرزهای خود گدرانیده است. چنان که در مناطق شمالی ایران نیز خنیاگران ترکمن دوتار به دست ستونی از پیکره موسیقی نواحی ایران را بنیان گذاشته‌اند.»

یکی از قابل توجه‌ترین خبرهای موسیقایی هفته‌ی گذشته‌ی نصف جهان، خبر اجرای کنسرت دوتار نوازی ترکمنستان در هنرسرای خورشید بود. خلیفه آق مراد چاریوف، پرآوازه‌ترین نوازنده دوتار کشور ترکمنستان، هفته‌ی گذشته به اصفهان سفر کرد و دو اجرا برای علاقمندان موسیقی داشت.

آق مراد چاریوف، پنج سال در کنسرواتوری عشق‌آباد تحصیل کرد. لیسانس هنر و لیسانس ادبیات گرفت. رهبری ارکستر رادیو و تلویزیون و تدریس در کنسرواتوری عشق‌آباد و اجرا در نقاط مختلف دنیا از جمله آمریکا، آلمان، فرانسه و سوییس از جمله فعالیت‌های این هنرمند 70 ساله است.

او که تا به حال عناوین مختلفی از جمله هنرمند برگزیده، هنرمند مردمی، هنرمند بین‌المللی و مدال شجاعت دولت ترکمنسات را کسب کرده، همراه با خلیفه منصور صبوحی، برجسته‌ترین نوازنده ترکمن ایران و کامیار فانیان، سرپرست و آهنگساز گروه کهن، علاقمندان را به شنیدن نوای موسیقی ترکمنستان میهمان کردند.

کامیار فانیان 7،8 سال است که موسیقی ترکمن کار می‌کند. و البته موسیقی نواحی دیگر را هم تا حدودی کار کرده، دو تار جنوب و شمال خراسان و تنبور منطقه گوران نواخته و آرشیو تصویری از موسیقی این نواحی جمع‌آوری کرده است. چند دقیقه مانده به اجرای دوم به پشت صحنه‌ی سالن کنسرت، می‌رویم و در حالی که آق مراد چاریوف دارد دوتار می‌نوازد از فانیان در مورد موسیقی ترکمنستان سوال می‌کنم...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه دوم مرداد 1390
کنسرت‌های پربرگ دیگر به درد کشور ما نمی‌خورند!

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه 2 مرداد ماه 1390
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره 1311، صفحه هنر و ادبیات، صفحه هفت، شماره بیست و هفتم، فایل پی‌دی‌اف مطلب

روزنامه اصفهان زیبا- کنسرت سازهای بادی و کوبه ای نواحی ایران در هنرسرای خورشید

گزارشی از کنسرت سازهای بادی و کوبه‌ای نواحی ایران در هنرسرای خورشید

درخت باید پربار باشد، نه پر برگ


دونلی، قرنه، دودوک، بالابان، شمشال، دوزله، لله ولی، قشمه و چندین نام دیگر، همه اسامی سازهایی هستند که من و شما کمتر نام‌شان را شنیده‌ایم چه برسد به این که با صدایشان آشنا باشیم.

البته خیلی تعجب ندارد که با کرنا، دهلک، دهل، طبلا، تمپو، سنج، زنگوله، نی، قره نی، فلوت، دف، تنبک و دایره آشنا باشید اما شاید ندانید که نقاره مازندرانی با نقاره آذری فرق دارد یا سرنا را در مازندران یک طور می‌زنند و در کردستان، طور دیگری و البته سرنای خراسان نوای متفاوتی دارد. 

حالا تصور کنید فرصتی داشته باشید که بنشینید و به صدای بیش از بیست ساز متفاوت از این جمله، گوش بدهید. این فرصت متفاوت، 25 و 26 تیرماه برای مخاطبان هنرسرای خورشید فراهم شده بود. علی‌رضا ولی‌زاده، یاسر نوازنده و برزو بهرامی، در اجرایی دو ساعته به معرفی و نواختن سازهای بادی و کوبه‌ای نواحی ایران پرداختند. 

...

ویژگی‌ای که در این کنسرت هست، تعداد زیاد سازها است. چه شد که تصمیم گرفتید چنین برنامه‌ای اجرا کنید و از کجا شروع کردید؟

... الان یک نوازنده تنبک می‌آید طبلا و دهل هم می‌زند اما به سبک تنبک. دهل به سبک تنبک، دف به سبک تنبک. بعد هم می‌گویند ساز کوبه‌ای اجرا کردیم. این نیست. ما تلاش کردیم و سبک نوازندگی سازها را یاد گرفتیم. مثلاً تکنیک مهمی که در نوازندگی طبلا وجود دارد، این است که دست غالب، دست چپ است. ما این را نمی‌دانستیم. در ساز کوبه‌ای صدای بم غالب صدای زیر است...

برعکس تعداد سازها، تعداد نوازندگان کم است. فقط سه نوازنده! دلیل این کارتان چه بود؟
هدف ما از این که تعدادمان کم و ساز‌ها زیاد است، این است که درخت باید پربار باشد نه پربرگ. کنسرت‌های پربرگ دیگر برای کشور ما به درد نمی‌خورد. کنسرت‌ها باید پربار باشند. از لحاظ فرهنگی باید پربار باشند نه از نظر اجرایی. ما در زمینه جمع آوری سازها سختی‌های زیادی کشیدیم. هم از نظر مادی و هم از نظر انتقادی! مثلاً بعضی‌ها گفتند لگن را برای چی می‌آورید روی صحنه؟! ...

غریب‌ترین سازی که در این کنسرت استفاده کرده‌اید، سازی که مردم خیلی با آن بیگانه‌اند، چه سازی است؟
... سازهای افکتیو کوبه‌ای که ما الان استفاده کردیم واقعاً دیگر نیست. مثل زنگوله. زنگوله گوسفند. من زنگوله‌ها را نتوانستم در بازار گیر بیاورم. با آن صدایی که می‌خواستیم. زنگوله با صدای بارون، طوفان و....

یک سری سازهایی داریم. فصلش نبود که بیاوریم. با برگ می‌توانیم صدای شوکا یا آهوی مازندران را دربیاوریم. با گردوهایی که در جنگل‌های مازندران هست، مثل گردوهایی که سنجاب خورده، صداهایی تولید می‌کنیم که ما اینجا با تکه‌های چوب آمده‌ایم این ساز را احیا کرده‌ایم. این‌ها صدای سازهایی بوده که در شکار استفاده می‌کردند. 80 درصد سازهایی که امشب می‌بینید، سازهای مهجورند.

داستان اجرای امشب چیست؟! از کجا شروع می‌شود و به کجا می‌رسد؟
با نی که ساز معروف بادی کشور است، آغاز می‌کنیم. اما ملودی، محلی است. سنتی نیست. قدمتش بیشتر است. بعد فلوت عماد رام. بعد می‌رویم ناحیه بلوچستان، خراسان، شمال مازندران، گیلان، آذربایجان، کردستان، لرستان، قشقایی، جنوب، بوشهر و بندرعباس.


اجرا، 17 قسمت دارد. در هر قسمت نوای ناحیه‌ای از ایران را با تعدادی از سازهای بادی و کوبه‌ای آن ناحیه می‌شنویم. می‌رویم کنار دریای جنوب، صدای باد را در جنگل‌های گیلان می‌شنویم. خلاصه میهمانی پرنوایی ترتیب داده‌اند. تشویق‌های میان برنامه گاهی اوج می‌گیرد. گاهی کم‌تر است. اما بعد از پایان برنامه صحبت به مخاطبان که نگاه کنی، می‌توانی لبخند و شور خاصی را در نگاهشان ببینی...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه پنجم تیر 1390
مخاطبان را در خلق اثر هنری‌تان شریک کنید

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه 5 تیر ماه 1390
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره 1290، صفحه هنر و ادبیات، صفحه هفت، شماره بیست و چهارم، فایل پی‌دی‌اف مطلب

روزنامه اصفهان زیبا- سعید آقایی- مرضیه دافعیان-مریم دافعیان- خانه نقش-اصفهان-پرفورمنس آرت-نقاشی-آبرنگ

مخاطبان را در خلق اثر هنری‌تان شریک کنید

نقاشی‌های آبرنگ و هنر اجرا در خانه نقش


آب، رنگ، آب و رنگ، آبرنگ... اصفهان و آبرنگ، دوستی دیرینه‌ای با هم دارند. از کارهای متفاوت استاد سُمبات دِر کیورغیان بگیرید تا حالا که اساتید و هنرجویان مختلف در گوشه گوشه‌ی شهر هنرشان را با آب و رنگ نمایش می‌دهند. برای همین است که تعداد قابل توجهی از نمایشگاه‌هایی که در نگارخانه‌های اصفهان برگزار می‌شوند، به نقاشی‌های آبرنگ اختصاص دارند و مخاطبان هم مشتاق دیدن این آثار هستند.

یکی از نمایشگاه‌هایی که این هفته در اصفهان درحال برگزاری است، نمایشگاه آثار مریم و مرضیه دافعیان در «خانه نقش» است. این دو خواهر ساکن تهران، نقاشی‌های آبرنگ‌شان را به اصفهان آورده‌اند تا نظر هنردوستان اصفهانی را هم بشنوند.

مرضیه دافعیان که در رشته‌ی انسان‌شناسی دانشگاه تهران تحصیل کرده، اولین بار است که در اصفهان نمایشگاه گذاشته، توضیح می‌دهد...

جمعه سوم تیرماه، در خانه نقش خبرهای دیگری هم بود. سعید آقایی، هنرمند و روزنامه‌نگار، برنامه‌ی متفاوتی برای مخاطبان نمایشگاه ترتیب داده بود. بازدیدکنندگان این هفته‌ی خانه نقش، بعد از تماشای آبرنگ‌های متفاوت دو خواهر، به حیاط پشتی نگارخانه رفتند، جلوی دیوارهای سفیدرنگ و کوزه‌ی گلی که پای این دیوارهای پلاستوفومی قرار داده‌شده بود، ژست گرفتند و ثبت شدند. بعد عکس پرینت شده‌شان را روی دیوار، هر جا که دوست داشتند، وصل کردند. عکس پرینت شده‌ی نفر اول (خود هنرمند) در همه‌ی عکس‌های بعدی، پشت سر آدم‌های بعدی، روی دیوار دیده می‌شود. و نفر آخر...

هفته‌ی گذشته در گالری متن، علی میرزایی و سمیرا نجفی نیاسر، مخاطبان را در خلق یک اثر هنری، شریک کردند و از این هفته، هر جمعه، از ساعت 10 تا 13، سعید آقایی در خانه نقش، از خلاقیت‌های مخاطبان برای اجرا استفاده می‌کند. خلاصه این که این تابستان، فضای نگارخانه‌های اصفهان هم گرم است. از قافله‌ی هنر، عقب نمانید!


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390
این فیلم تلفات نداشت

مجله 24
زمان انتشار: خرداد ماه 1390
آدرس: مجله 24، ویژه‌نامه‌ی سینمایی همشهری ماه، بخش سینما و زندگی، صفحات 140و 141

گزارشی از تماشای فیلم خیابان بیست و چهارم در اصفهان- به تماشای تماشاگران، قسمت دوم
این فیلم، تلفات نداشت

یک، دو، سه... نوزده نفریم. یک زن و مرد جوان، آن پایین نشسته‌اند. دوستم می‌گوید:« این‌ها فیلم را نگاه نمی‌کنند. نور موبایل‌هایشان را ببین!» چهار زن و دختر جوان در ردیف جلوی ما نشسته‌اند. زن و مردی هم انتهای ردیف، دارند فیلم را تماشا می‌کنند. پشت سرمان، چهار ردیف عقب‌تر و سمت راست سالن، دو ردیف عقب‌تر، هم دو زوج دیگر را می‌بینم. یک مرد میان سال و دو دختر و دو پسر جوان که با نیم ساعت تاخیر می‌رسند، و ما دو نفر، همه‌ی بینندگان سانس 4:30 تا 6 سینما فلسطین هستیم.

این دومین بار است که می‌خواهم به تماشای تماشاگران بروم و تجربیاتم را برای 24 بنویسم. روزنامه‌ی محلی را برمی‌دارم. چه فیلم‌هایی روی پرده‌اند؟! «جدایی نادر از سیمین» و «اخراجی‌های 3» را ماه پیش دیده‌ام؛ هم فیلم‌ها را و هم نمونه‌ای از تماشاگرانشان را. «زن‌ها شگفت‌انگیزند» را خواهرم دیده و تمام داستان را برایم تعریف کرده. خیلی در دسته‌بندی «فوتبالی‌ها» نمی‌گنجم! پس می‌ماند «یکی از ما دو نفر» و « خیابان بیست و چهارم» پوستر اولی را دیده‌ام و اسم دومی به نظرم جالب می‌رسد اما در موردش هیچ چیزی نمی‌دانم. همین را برای دیدن انتخاب می‌کنم.
 

چهارباغ عباسی؛ شانزه لیزه‌ی اصفهان

سینما فلسطین را دوست دارم. سینمای نسبتاً کوچک و درجه دویی است که سالن نمایشش به سمت پرده، نسبتاً شیب زیادی دارد طوری که اگر انتهای سالن بنشینی، حس می‌کنی یک طبقه با جلویی‌ها فاصله داری. سینما فلسطین هم مثل سینما ایران، خانواده و سپاهان در خیابان چهارباغ است. با این حساب می‌توانیم چهارباغ عباسی را شانزه‌لیزه‌ی اصفهان حساب کنیم؛ خیابانی که تقریباً نیمی از سالن‌های نمایش «نصف جهان» را در خود جای داده! ا...شما گلین!
فیلم رسیده به سکانس با حضور نیکی کریمی. یادم می‌آید اولین فیلمی که با بازی او در سینما دیده‌ام، «دو زن» دوست‌داشتنی آن روزها بود. دخترک داستان در این سکانس ژست خانم‌های جوان فیلم‌های دیگر را گرفته. ایستاده در مطب روانشناس. راه می‌رود، حرف می‌زند و گاهگاهی پرده را کنار می‌زند و از پنجره به پایین نگاه می‌کند. دوستم می‌گوید:« بین همه‌ی این بازیگرا. من فقط بازی دختربچه را دوست دارم.» من مخالفم...

فیلمو ندیدیم!

دو دختر و دو پسر جوان می‌خندند و می‌گویند:« ما که فیلمو ندیدیم!» ولی صحنه‌ی دوست‌داشتنی مورد توافق همه‌شان، جایی است که قاتل، دست دخترک را می‌گیرد. توضیح می‌دهند که فیلم هیجان داشته و این طور فیلم‌های جنایی کم‌اند. می‌گویند فیلم خوب بود و با خنده و شوخی از سینما خارج می‌شوند. مسئولی که منتظر است صحبت‌هایمان تمام شود تا در سالن را ببندد می‌گوید:« آخه اینا که برای فیلم نیومده بودن.»...
      

زن‌ها ببینند، درس بگیرند
از کوچه‌ی کنار سینما وارد خیابان می‌شویم و دوباره می‌رسیم رو به روی سینما. چهار مرد میان‌سال و جوان، در ورودی سینما ایستاده و نشسته‌اند. هر کدام مسئولیتی دارند. مسئول درب ورودی نمی‌دانسته که مخاطبان زیر 12 سال بهتر است این فیلم را نبینند و بچه‌ها هم تا به حال برای دیدن خیابان بیست و چهارم به این سینما آمده‌اند. استدلال مرد این است که اشکالی ندارد چون...
زن و مرد جوانی برای سانس جدید می‌رسند. هنوز 15 دقیقه مانده. از سینما بیرون می‌آییم. دوستم می‌گوید:«آخی چه قدر اینها سینما رو دوست داشتن. خیلی دوستشون داشتم.» خوشحال است که بعد از فیلم با مردم صحبت کرده‌ایم و اذعان می‌کند که بعد از این صحبت‌ها، نظرش نسبت به فیلم کمی تغییر کرده است.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه چهارم خرداد 1390
گزارش کنسرت آدام جورج- با یک زبان مشترک با مخاطبان صحبت می‌کنم

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: یکشنبه 2 خرداد ماه 1390
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره ، صفحه هنر و ادبیات، صفحه هفت، شماره بیستم

گزارشی از اجرای آدام جورج در اصفهان

با یک زبان مشترک با مخاطبان صحبت می‌کنم

تا به حال نام کشور مجارستان را شنیده‌اید؟ چه تصوری از این کشور در ذهن‌تان دارید؟ اگر به جغرافیا علاقمند باشید یا یکی از دوستان و آشنایان نزدیک‌تان جزو دو هزار دانشجوی ایرانی مشغول به تحصیل در این کشور باشد، ممکن است بگویید:« مجارستان کشوری است در اروپای مرکزی است. جایی بین اسلواکی، رومانی، صربستان، اکراین و اتریش.» اما شاید هیچ کدام از این‌ها را ندانید ولی نام این کشور در ذهن‌تان مترادف باشد با یک فیلم، یک کتاب یا حتی یک موسیقی. درست مثل خیلی از کسانی که بیست و پنجم اردیبهشت ماه در کنسرت تک نوازی پیانوی «آدام جورج» شرکت کرده بودند.

...

تمام صندلی‌ها پر است. مجری چند بار از حضار می‌خواهد که فیلم و عکس نگیرند و اجرای یک ساعت و نیمه، آغاز می‌شود. سالن در سکوت فرو رفته. صدای نفس‌ها، گاهی چند سرفه‌ی خیلی کوتاه و صدای تشویق حضار. آدام از روی سن پایین می‌آید. از وسط سالن تا انتها می‌رود و همراه با شلوغی مخاطبان از سالن خارج می‌شود. 

...

در طول اجرا خبری از صدای زنگ موبایل، صدای صحبت یا نور فلاش دوربین نبود. جوان گیتاریست در مورد رفتار مخاطبان، می‌گوید:« البته می‌توانیم بگوییم نسبتاً مخاطبان این اجرا، مخاطبان حرفه‌ای موسیقی بودند. ولی باز هم تشویق‌های بی‌جایشان به نظرم تمرکز هنرمند را به هم زد. ببینید، در یک اجرای 1.5 ساعته، فقط یک یا دو بار باید مخاطبان دست بزنند و تشویق کنند آن هم فقط وقتی که خود هنرمند دستش را از روی پیانو بردارد، بایستد و تعظیم کند.»

جورج هنوز مشغول امضا دادن و عکس گرفتن است. آقای مسئولی کنار در ایستاده و منتظر است کمی اطراف آدام خلوت شود. می‌گوید:« خوشش نمی‌آید بگوییم بیا استراحت کن. دیشب آوردیمش داخل و از مردم خواستیم اجازه بدهند استراحت کند، خودش ناراحت شد.» بالاخره می‌آید و 5 دقیقه‌ای داخل اتاق می‌نشیند. آماده می‌شوند که بروند. از پشت در شیشه‌ای می‌بیند که هنوز حدود 20 نفر بیرون ایستاده‌اند. می‌رود بیرون. باهمه‌شان حرف می‌زند. عکس می‌گیرند. امضا می‌دهد. موقع رفتن که می‌شود، جوانان علاقمند برایش دست می‌زنند و خداحافطی می‌کنند. پسر جوانی می‌گوید:«کی اینجا انگلیسی بلده؟ ازش بپرسین تمرین درست چه طوریه؟».


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه چهارم خرداد 1390
گزارش کنسرت آدام جورج-با بال‌های موسیقی فراتر از همه محدودیت ها پرواز می‌کنم

روزنامه شرق
زمان انتشار: دوشنبه سوم خرداد ماه 1390
آدرس: روزنامه شرق، لینک مطلب، صفحه 12، شماره 1253


گزارشی از کنسرت آدام جورج در اصفهان
با بال‌های موسیقی، فراتر از همه‌ی محدودیت‌ها پرواز می‌کنم
از نقاشی‌های واژگون تا اجراهای حیرت‌انگیز

نقاشی‌هایش را برعکس می‌کشید. پدر و مادر نگران «آدام» از دکتر کمک گرفتند. دکتر تشخیص داد که پسربچه، مشکلی دارد اما این که این مشکل چیست، معلوم نشد. پدر، خودش دست به کار شد. آدام را زیر نظر گرفت. یک روز، رو به روی پسرش نشست و از او خواست یک خانه نقاشی کند. همانطور که خانه کم کم شکل می‌گرفت، پدر فهمید اگر چه آدام خانه را برعکس کشیده اما قادر است که آن را درست ببیند و این یعنی آدام هر چیزی را طوری می‌کشد که مخاطب، آن را در بهترین حالت ببیند. 

 و حالا چند سال بعد، من اینجا در اصفهان از نزدیک شاهد دید متفاوتِ پسربچه‌ی آن روزها و پیانیست نابغه‌ی این روزها هستم. نه تنها من، که همه‌ی کسانی که یکشنبه، 25ام اردیبهشت ماه 1390 به هنرسرای خورشید آمده بودند تا تک نوازی آدام جورج (Adam Gyorgy) را ببینند، تحت تاثیر هنر و اخلاق این پیانیست مجارستانی قرار گرفته‌اند.

نور سالن کم می‌شود. صندلی‌ها پر هستند. آدام روی صندلی‌اش می‌نشیند و کنسرت تکنوازی پیانوی یکی از بهترین نوازندگان لیست در دنیا، آغاز می‌شود. سالن در سکوت فرو رفته. چشم دوخته‌ایم به نیم‌رخ، دست‌ها و پاهای پیانیست جوان مجارستانی که با یک زبان مشترک با ما صحبت می‌کند. گاهی خطوط چهره‌اش آرام است. چشم‌ها بسته. گاهی لبخند می‌زند و گاهی می‌شود شور و شوق و سبکی را در نیم‌رخ روشنش حس کرد. حرکت دست‌ها تند می‌شود. بعد آهسته. بازی دست و دست‌ها هم دیدنی است. سالن  تمام مدت در سکوت فرو رفته، صدای نفس‌ها، گاهی چند سرفه‌ی خیلی کوتاه و صدای تشویق حضار.

آدام دست‌هایش را از روی پیانو بلند می‌کند، می‌ایستند، تعظیم می‌کند و در میان تشویق‌های حضار از صحنه خارج می‌شود. اما مسئولان دوباره از او می‌خواهند که بیاید و قطعه‌ی دیگری را هم به عنوان حسن ختام بنوازد. خانم کنار دستی می‌گوید:«کاش آهنگ 1990ش را بزنه». این آهنگ آخر به احترام کشورش است. دوباره دست‌ها و موسیقی و لبخند. تمام می‌شود. آدام از سن پایین می‌آید از وسط سالن تا آخر در میان مخاطبان مشتاق به بیرون از سالن می‌رود.

ماراتن اجرا، ماراتن عکس و امضا

سفیر مجارستان، دکتر جورج بوستین، جلوی سالن ایستاده. خوش‌برخورد و خوشحال است. می‌گوید:« آدام یک هنرمند متفاوت است. البته مجارستان پیانیست‌های حرفه‌ای زیادی دارد اما آدام یکی از بهترین‌ها و آینده‌دارترین پیانیست‌های ماست...

«منوچهر شیخ صراف» نی‌نواز است. تحت تاثیر اجرای خوب جورج قرار گرفته و از تکنیک بالا و سرعت حرکات انگشتان آدام تعریف می‌کند. 15 دقیقه‌ای از تمام شدن کنسرت گذشته. از سالن خارج می‌شوم. نیمی از جمعیت هنوز جلوی درب اصلی هستند. آدام، بیرون میان جمعیت است. عکس و امضا و گفت و گو با مخاطبان را دوست دارد این را می‌توانی از لبخندها و ارتباط گرمش با مخاطبان، بفهمی...

دیواری بین موسیقی کلاسیک و پاپ نیست

کنسرت تکنوازی پیانو آدام جورج را هنرسرای خورشید با همکاری سفارت جمهوری مجارستان در تهران تدارک دیده‌اند. اجرا ساعت 8:30 آغاز می‌شود. 7:30 که می‌رسیم، آدام در سالن مشغول تمرین است. با آقای ایزدخواستی، مدیر هنرسرا، صحبت می‌کنم تا زمان استراحت آدام می‌رسد. این چند دقیقه فرصت خوبی است برای یک گفت و گوی کوتاه با یکی از بهترین نوازندگان لیست در دنیا.

...

شما باید کنسرت امشب را ببینید تا منظورم را بفهمید. من با ملودی‌های پاپ شروع می‌کنم. بعد موسیقی کلاسیک می‌نوازم. ولی تفاوتی بینشان نیست. شما فقط موسیقی گوش می‌کنید. موسیقی که از یک نقطه، آغاز و در یک نقطه هم تمام می‌شود. تفاوت و یا دیواری حس نمی‌کنید.

از پیانیست عجوبه‌ی قرن نوزدهم تا ستاره‌ی در حال صعود قرن بیست و یکم

بهانه‌ی دور جدید کنسرت‌های آدام جورج، دویستمین سالگرد تولد فرانس لیست (Ferenc Liszt) است. لیست در مجارستان به دنیا آمد. وقتی پدرش، آدام لیست، نبوغ او را در نواختن پیانو فهمید، پاریس، پایتخت هنری جهان، را برای اقامت فرزندش انتخاب کرد و او به موسیقیدان و پیانیست عجوبه‌ای تبدیل شد. لیست را، ارتباط دهنده‌ی مکتب هنری رومانتیک قدیم و مکتب رومانتیک جدید می‌دانند. میراثی که از لیست باقی مانده 4 هزار قطعه از قطعات پیانو گرفته تا ارکسترهای بزرگ و موسیقی کلیسا است.

...

در بیوگرافی آدام در سایت شخصی‌اش نوشته‌اند:« او با بال‌های موسیقی فراتر از همه‌ی محدودیت‌ها پرواز می‌کند و تنها آرزویش این است که مخاطبانش را هم در این پرواز با خود همراه کند.»


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390
24- به تماشای تماشاگران

مجله 24
زمان انتشار: اردیبهشت ماه 1390
آدرس: مجله 24، ویژه‌نامه‌ی سینمایی همشهری ماه، بخش سینما و زندگی، صفحات 160،161،162 و 163

گزارشی درباره‌ی دو فیلم جدایی نادر از سیمین و اخراجی‌های 3
به تماشای تماشاگران

من سینمایی نویس نیستم. اما روزنامه‌نگار هستم و نوشتن تجربیاتم؛ چه سفر باشد چه دیدن فیلم، یکی از کارهایی است که همیشه انجام می‌دهم. این گزارش هم از یک نوشته‌ی کوتاه شخصی آغاز شد و رسید به اینجا که بروم سینما و تماشاگران را تماشا کنم! دو فیلم مطرح این روزها را انتخاب کردم و به چهار سینمای شهرم که این دو را اکران می‌کردند، بارها سر زدم. پیش زمینه‌های ذهنی‌ام را در مورد دو فیلم، فراموش کردم و هر دو را دیدم. موقع تماشای فیلم‌ها، دفترچه‌ی کوچکی دستم بود و با نور کم صفحه‌ی موبایلم سعی کردم واکنش مخاطبان فیلم را ثبت کنم. قبل و بعد از فیلم با تماشاگران حرف زدم و در آن شلوغی سینماها سعی کردم با مسئولان هم صحبت کنم. خلاصه این که نوشته‌ی پیش رو، شرحی است از مشاهداتم. مشاهداتی که سعی کردم بی‌طرفانه باشند و صادقانه.

نهم فروردین 1390، اصفهان، سینما ساحل، سانس 3:30، جدایی نادر از سیمین

از یک هفته قبل، با دوستم برنامه‌ریزی کرده‌ایم که امروز برویم «جدایی نادر از سیمین» را ببینیم. هر دو «درباره‌ی الی» را دیده‌ایم و حرف و حدیث‌های پیرامون این فیلم جدید را هم شنیده‌ایم از سر کنجکاوی و تفریح آمده‌ایم... فیلم به نیمه نرسیده، زن و مرد میان‌سال صندلی جلویی بلند می‌شوند و می‌روند. دختر نوجوان صندلی کناری، غر می‌زند انگار انتظار دیگری از فیلم داشته. چند جا صدای خنده در سینما می‌پیچد. من هاج و واجم که چه طور مردم در چنین صحنه‌های غمگینی، می‌خندند...

شانزدهم فروردین 1390، اصفهان، سینما ساحل، سانس 3:30، جدایی نادر از سیمین

اولین بار است که یک فیلم را دو بار آن هم با فاصله‌ی یک هفته در سینما می‌بینم. این سانس و روز را انتخاب کردم که مقایسه‌ی نسبتاً دقیق‌تری داشته‌باشم. این بار به خاطر نوشتن این گزارش، تنها آمده‌ام. ساعت 3:30 می‌رسم اما خوشبختانه بلیط هست. باید از بالکن فیلم را ببینم. مامور بلیط می‌گوید استقبال نسبت به روزهای عید کمتر شده ولی بازهم خوب است. حدس می‌زنم تعداد با هفته‌ی پیش فرق قابل توجهی ندارد.

فیلم آغاز می‌شود. شلوغی سالن کم کم به سکوت تبدیل می‌شود. سمیه می‌گوید:« مامان، شاشیده تو شلوارش» صدای همهمه و خنده بلند می‌شود. راضیه زنگ می‌زند تا بپرسد اگر پیرمرد را تمیز کند، «گناهه؟!» صدای همهمه‌ی تماشاگران بلند می‌شود. راضیه، همان‌طور که دستکش دستش می‌کند از بالکن وارد آشپزخانه می‌شود. به دخترش که روی میز آشپزخانه مشغول نقاشی کشیدن است نگاه می‌کند. دخترک با نگاهی تاثیرگذار، می‌گوید:« به بابا نمی‌گم» جمعیت می‌خندند و صدای «آخیی»، «عززیزم» و... در سالن به گوش می‌رسد. حالا فیلم رسیده به آن سکانس جالب...

دو خانواده توجهم را جلب می‌کنند. پرتعدادند و دارند با هم سلام و علیک می‌کنند. نظرشان را می‌پرسم. راضی‌اند و فیلم‌های فرهادی را دوست دارند. کم سن‌ترین عضو خانواده، صدرا است. صدرا که هم‌سن «ترمه» است، فیلم را دوست داشته. سوال می‌کنم که آیا دیدن این فیلم را به دوستانش هم پیشنهاد می‌کند؟...

        
باران کمی تندتر شده اما هنوز آنقدر نیست که موش آب کشیده شوم! از سینما ساحل به طرف غرب می‌روم. نرسیده به پل آذر، سینما قدس است. اخراجی‌های 3 در سالن 1 روی پرده است.... پشت سرم مرد جوانی با مادرش ایستاده. می‌گوید:« از فیلم‌های ده‌نمکی خوشم میاد. همه‌ی فیلم‌هاشو دیدم. مشکلات جامعه را بیان می‌کنه البته با زبان طنز». از مادرش سوال می‌کنم. مرد می‌گوید:« اصن مادرم منو آورد!» هر دو اخراجی‌های 1 و 2 را هم در سینما دیده‌اند و آخرین فیلمی که قبل از این در سینما دیده‌اند، اخراجی‌های 2 بوده.

فیلم آغاز شده. شوک اول ناشی از واکنش تماشاگران، همان اول به من وارد می‌شود. فیلم با نماهایی از جنگ و بمباران آغاز شده، همان‌طور که این صحنه‌های جنگی همراه با نام بازیگران و عوامل نمایش داده می‌شوند، سالن پر از صدای سوت و جیغ و هورا و حتی خنده است. کسی هم سوت فوتبالی آورده.
«چاه بازکن»، «این خانمشه؟! چه قدر لاغر کرده!»، «همراه با مردم، همگام با مسئولین»، «آقای اخبار بیست و خورده‌ای» و ... دیالوگ‌هایی هستند که خنده‌ی تماشاگران را به دنبال دارند. اما موقع خواندن «لیلا در واکن مویم» و تغییر ناگهانی ریتم است که سالن از خنده و همهمه پر می‌شود...

از در که خارج می‌شوم، می‌رسم جلوی ورودی سینما، زن و مردی با دو بچه‌ی 5،6ساله‌شان دارند قدم می‌زنند و مرد با هیجان خاصی درباره‌ی فیلم صحبت می‌کند. وارد بحثشان می‌شوم. مرد با همسر و دو پسر خردسال و خواهرخانم‌هایش آمده. همه از فیلم راضی‌اند. مرد فیلم‌های ده‌نمکی را دوست دارد. می‌گوید:«واقعاً مشکلات جامعه رو داره میگه» و بعد چند سکانس را مثال می‌زند. همسر مرد می‌گوید:«قبل از این که اخراجی‌های 1 ساخته بشه، یکی از استادای ما سر کلاس خاطراتشو تعریف می‌کرد و ما اونجا فهمیدیم آدمایی مثل مجید سوزوکی هم توی جبهه بوده‌ان.» بیست دقیقه‌ای با این خانواده راه می‌رویم و حرف می‌زنیم. مرد همسرش را معرفی می‌کند و می‌گوید نویسنده است. زن می‌گوید خاطرات جنگ را می‌نویسد، با جانبازان صحبت می‌کند و چند کتاب دارد.

       

دو دنده‌ی شکسته برای جدایی نادر از سیمین

پنجشنبه عصر (18 فروردین) را هم گذاشته‌ام برای دیدن تماشاگران و البته صحبت با مسئولین سینماها. کمی از سانس 6:30 سینما سپاهان (که در خیابان چهارباغ عباسی است) گذشته، که می‌رسم. مسئول امور سینمایی حوزه هنری در این سینمای حوزه است. با او درباره‌ی تماشاگران صحبت می‌کنم. استقبال مخاطبان را خوب ارزیابی می‌کند. معتقد است سانس‌های بعد از ظهر سه‌شنبه‌ها (به خاطر نیم‌بها بودن) و پنجشنبه، جمعه‌ها شلوغ‌ترین زمان‌های سینما هستند. و بیشتر هم جوان‌ها برای دیدن «اخراجی‌های 3» به این سینما آمده‌اند. این سینما هم در تمام روزهای عید و بعد، پنجشنبه و جمعه‌ها،سانس ویژه‌ی 10:30 داشته است.

  دوباره راهم را به سمت زاینده رود ادامه می‌دهم. به سی‌و ‌سه پل که می‌رسم به سمت غرب می‌روم تا می‌رسم به سینما ساحل. هنوز ساعت 8 نشده اما ورودی سینما شلوغ است. از مامور ورودی سراغ مسئول سینما را می‌گیرم. می‌آید بیرون و به آقایی اشاره می‌کند و می‌گوید:« ایشون مسئول سینما هستن» آقای میرشمشیری از میان جمعیت راهش را باز می‌کند و می‌رویم داخل سینما.  می‌گوید:«امسال تمام فیلم‌های خوب بوده. بهترین کارگردانا فیلم دارن. من سال را سال پرباری برای سینمای ایران می‌دانم.»

... و بعد اضافه می‌کند:« من تنها مسئول سینمایی هستم که زمان اکران این فیلم دو تا از دنده‌هام شکست و 15 روز بیمارستان بودم» معلوم می‌شود دو روز اکران این فیلم در بهمن‌ماه هم با استقبال بسیار زیادی همراه بوده.

... آقای میرشمشیری بر سابقه‌ی 30 ساله‌ی کارش در سینماهای اصفهان تاکید می‌کند و می‌گوید اصفهان قبلاً 11 سینما داشته ولی الان فقط 6 تا! قرار می‌گذاریم که زمانی درباره‌ی تجاربش صحبت کنیم. به مسئول در ورودی می‌گوید در را باز کند. سینما شلوغ می‌شود. نگهبان تلفن را به او می‌رساند. مثل این که آشنایی تقاضای دو بلیط دارد. هر چه برایش توضیح می‌دهد که همه‌ی صندلی‌ها پر است، فایده ندارد.از سینما بیرون می‌آیم. در ورودی شلوغ است. گیشه را نیم ساعت قبل از شروع سانس 8:30 بسته‌اند و بقیه باید منتظر بمانند برای سانس 10:30. به جمعیت نگاه می‌کنم. اکثراً جوان اند اما خانواده و حتی کودک و نوجوان هم در میانشان هست.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390
گزارش، هفته نکوداشت اصفهان، گردش شهروندان گردشگر در شهر

روزنامه شرق
زمان انتشار: دو‌شنبه 12 اردیبهشت ماه 1390
آدرس: روزنامه شرق، لینک مطلب، صفحه 10، شماره 1236

گزارشی از تورهای اصفهان‌گردی، به مناسبت هفته نکوداشت اصفهان

گردش شهروندان گردشگر در شهر

به طور معمول، هر روز از کدام مسیر عبور می‌کنید. چه قدر به مکان‌هایی که در مسیر می‌بینید، دقت می‌کنید؟ چه قدر حواستان هست که دارید از کجاها رد می‌شوید؟! هیچ وقت شده که گاهی در جاهایی از مسیر بایستید و با نگاه دیگری به ساختمان، پل، مسجد یا رودی که گذشتن از کنارش برایتان عادت شده، نگاه کنید؟!

اصفهان هم مثل خیلی از شهرهای ایران، این روزها سبز، پرطراوت و شاد است. می‌شود چشمانت را ببیندی، بی‌جانی زنده‌رود را فراموش کنی و از تماشای فضاهای سبز و میراث تاریخی شهر لذت ببری.

همایش شیخ بهایی، مانور 2000 تاکسی با پرچم اصفهان، توزیع سی‌دی موسیقی متنوع، مسابقه پیامک کتیبه مسجد جامع، مانور سلام، توزیع طرح سه بعدی پل خواجو، توزیع انیمیشن شهر قشنگ، برگزاری جنگ، نمایشگاه بنر در تکیه‌ی بابارکن الدین، موزه مطبوعات، معرفی امضای شیخ بهایی در چله نشین بابارکن‌الدین، همایش تفکر مهندسی شیخ بهایی در آثار اصفهان، نمایشگاه کتاب اصفهان و تورهای رایگاه اصفهان گردی، برنامه‌هایی است که سازمان رفاهی تفریحی شهرداری اصفهان اعلام کرده به مناسبت «هفته‌ی نکوداشت اصفهان» برگزار می‌کند. برنامه‌ی تورهای اصفهان گردی، بیشتر نظرم را جلب می‌کند. می‌روم ببینم این تورها چگونه اند و چگونه باید باشند.

خانم‌ها و اقشار تحصیلکرده؛ بیشترین متقاضیان تورها
شش ایستگاه دوچرخه، در شش منطقه‌ی مرکزی و شمالی شهر به عنوان محل ثبت نام تورهای اصفهان گردی، معرفی شده‌اند. چهارشنبه هفتم اردیبهشت ماه، به ایستگاه دوچرخه‌ی واقع در میدان امام حسین (دروازه دولت) می‌روم. مرد جوانی داخل کیوسک زردرنگ نشسته و مشغول بررسی لیست‌هایی پر از نام، است. از او درباره‌ی تورها سوال می‌کنم. لیسانس مدیریت جهانگردی دارد و می‌گوید راهنماهایی که برای تورها انتخاب شده‌اند همه فارغ‌التحصیلان جهانگردی هستند....


بستنی زعفرانی در عصارخانه‌ی شاهی
قصد نداشتم با تور بروم. اما راهنما که می‌رسد، تصمیم می‌گیرم با گروهش همراه شوم. روی کارتش نوشته‌:«خانم قدرتی»، جوان است و به نظر سنش کمتر از 25 سال می‌رسد. لیست و پول‌ها را می‌گیرد و با هم سوار اتوبوس می‌شویم؛ یک اتوبوس واحد که همه‌ی صندلی‌هایش پر است. «خانم جوکار» هم راهنما است ولی این بار به جای مسئول اجرایی آمده. به سرنشینان نگاه می‌کنم. سه کودک زیر 10 سال، دو نوجوان، تعداد زن‌ها و مردها تقریباً یکسان است. پیر و جوان و میان‌سال هستند و به نظر از قشر متوسط جامعه...

یک معرفی اولیه
روز بعد با خانم زارعان که مسئول تورهای هفته‌ی اصفهان است در غرفه‌ی طبقه‌ی پایین پل جویی قرار می‌گذارم. قبل از 6:30 می‌رسم که تا اولین تور برای دیدن برنامه‌ی موسیقی نیامده‌اند. چند سوال از او بپرسم. میان تمرین گروه موسیقی، می‌پرسم سازمان رفاهی تفریحی شهرداری اصفهان، از چه زمانی این برنامه‌ها را آغاز کرد. توضیح می‌دهد از سالی که اصفهان پایتخت فرهنگی جهان اسلام شد، این برنامه‌ها آغاز شدند...

همه‌ی ایران سرای من است
این تورها مرا یاد دو تور ایران گردی که سال پیش در آن‌ها شرکت کردم، می‌اندازند. تورهای علمی که مرکز رویدادهای معماری ایران با عنوان «کارگاه فهم معماری ایران؛ پنجره‌ای به شوشتر» در اردیبهشت ماه و «کارگاه فهم معماری ایران؛ پنجره‌ای به گرگان» در آبان‌ماه برگزار کرد. سال پیش همین روزها، من به همراه معماران جوانی از سراسر کشور در قالب کارگاه‌های معماری، لذت دیدن مسجد و خانه و حسینیه شیخ، مسجد جامع، پل‌بند گرگر، بند میزان، نهر داریون، قلعه‌ سلاسل، بند شادروان، باغ خان، ساباط‌ها و شوادان‌ها را تجربه کردم. و شش ماه بعد، در گرگان، به روستاهای کوچک و دنج چینو و مایان رفتیم. مردم روستا زیر باران ریز ریز پاییزی برایمان نان پختند. در مسجد، به‌مان چای دادند. در خانه‌شان برایمان فلوت زدند. باید رفت، دید، شنید و فهمید.

برنامه‌هایی چنین، می‌توانند روزنه‌ای باشند برای دانستن فرهنگ و تاریخ و هنر؛ تجربه‌های جمعی لذت بخش. اگر شهروند هستید، می‌شوند خرق عادت! می‌توانید دیدنی‌های هر روزه را‌ طور دوباره ببینید و کشف کنید. اگر شهروند آن دیار نیستید، می‌توانید طی یک تجربه‌ی جمعی روح فضاها را درک کنید. اردیبهشت باید سفر کرد، دیدی، شنید، فهمید.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
دوشنبه پانزدهم فروردین 1390
کیهان کاریکاتور، گزارشي از نشست تخصصي كاريكاتور مطبوعاتي در اصفهان
دوماهنامه کیهان کاریکاتور، مرداد و شهریور 89


در اين شماره مي خوانيد و مي بينيد:
- كاربردهاي كارتون و كاريكاتور در عرصه هاي گوناگون
- سرجيو تاپي/ نيلوفر اربابي
- 42مين مسابقه بين المللي آموريستي آموريستيكا 2010 ايتاليا
- يك هفته ي زيبا در قبرس/ سعيد صادقي
- درباره بن شان/ داود شهيدي
- اخبار نمايشگاه ها
- اين شماره (منتخب آثار اولين جشنواره ملي جوان ايراني)
- كارتون ها و كاريكاتورهاي سياسي در ايران/ محمدرفيع ضيايي
- با چهره هاي جوان كاريكاتوريست/ حسن بنفشه
- "مسكات" نشانه اي كه به ياد مي ماند/ حميدرضا مسيبي
- تاريخ كاريكاتور انگلستان
- "بحران" در صربستان!/ شاهين كلانتري

- گزارشي از نشست تخصصي كاريكاتور مطبوعاتي در اصفهان/ نفيسه حاجاتي

- رويدادها

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه دوم آذر 1389
گذر و قهوه‌خانه شكل‌دهنده نقش داش آكل

روزنامه شرق
زمان انتشار: سه‌شنبه 2 آذر ماه 1389
آدرس: روزنامه شرق، سرویس فرهنگ، صفحه ادبیات، لینک مطلب، شماره 1119


گزارشي از نشست داستان و معماري با حضور علي خدايي و رضا مختاري

گذر و قهوه‌خانه شكل‌دهنده نقش داش آكل

  فاطمه علي‌اصغر - نفيسه حاجاتي
«داستان و معماري» مقوله‌اي است كه شايد در لابه‌لاي نشست‌هاي مختلف ادبي و نقدهاي متعددي كه در اين چند سال بر ادبيات معاصر نوشته شده است، ردي از آن پيدا نشود. اما چند روز پيش در شهر گرگان اتفاقي رخ داد كه شرايطي را فراهم كرد تا اين موضوع به بحث و بررسي گذاشته شود. يكي از نشست‌هايي كه در دانشگاه گرگان از سوي كارگاه معماري و شهرسازي برگزار شده بود به اين موضوع اختصاص داشت. در اين نشست علي خدايي كارشناس ادبي و نويسنده كتاب‌هاي از ميان شيشه و مه، تمام زمستان مرا گرم كن و رضا مختاري نويسنده كتاب سي‌امين حكايت سيتا و سردبير مجله ايران‌شناسي سرزمين من گريزي كوتاه به ارتباط معماري بومي و ادبيات داشتند و با رويكردي متفاوت به بحث درباره نسبت اين دو مقوله با بيان نمونه‌هاي موفق قصه‌نويسي ايران و جهان پرداختند. 

---

علي خدايي نشست را با نگاهي به سفرنامه يورت كه براي گرگان نوشته شده است شروع مي‌كند تا به ادبيات اقليمي مي‌رسد.

به طور کلي سفرنامه‌ها مي‌توانند به نحو محسوسي ما را با زندگي داخلي معماري و معماري داخلي آشنا کنند. به طور کلي مي‌توان يک تقسيم‌بندي در مورد ادبيات ايران قائل شد که بر اساس تقسيم‌بندي منطقه‌اي و به نام ادبيات اقليمي است. ادبيات اقليمي جنوب، اقليمي شمال و... بهترين نشانه‌ها در اين موارد را مي‌توانيد در کتاب «زمستان 63» از آقاي اسماعيل فصيح و خانم زويا پيرزاد در «چراغ‌ها را من خاموش مي‌کنم» ببينيد که چگونه آن شهر و خانه و مغازه‌ها در داستان تاثير مي‌گذارند و هويت و کاراکتر پيدا مي‌کنند. اگر اينها نباشند، ما داستان زمستان 63 نداريم. قنادي نگرو نداريم. آن زن نمي‌تواند در مورد شوهرش فکرهاي خاصي که در طول داستان هست، بکند. در مورد ادبيات شمال هم ما اين شکل را داريم؛ در ادبيات شمال، به وسيله ارتباطي که درياي خزر با آن سمت دارد، يکي از جاهايي است که مردم روشن‌تر بودند به دلايل خاص ارتباطي که داشتند، راه‌آهن از آنجا مي‌گذرد، همه از آستارا مي‌گذرند مي‌روند آن طرف و به اروپا، معماري آنها وارد داستان‌هاي ما مي‌شود. در کنار اين اتفاق، باران، دريا، مه، شخصيت‌هاي خاص خودشان را در داستان‌هاي اقليم شمال به همراه کف‌هاي خانه‌هاي چوبي، خانه‌هاي قديمي که عمدتاً چاه آب دارند و اندوه غروب‌هاي داخل‌شان ناگاه خودشان را نشان مي‌دهند. من فکر مي‌کنم سبزه‌ميدان شهر رشت، پل‌هاي انزلي، برج ساعت انزلي که در جنگ جهاني دوم جايي بوده که کاغذها رويش ريخته مي‌شده و در خيلي از داستان‌هاي ايراني آمده است، اگر وجود نداشتند، ما نمي‌توانستيم از ادبيات اقليمي شمال صحبت کنيم. رضا مختاري در ادامه، بحث را با خواندن بيتي از فردوسي آغاز مي‌كند و نگاهي به نسبت ميان معماري و ادبيات دارد. 

«پي افکندم از نظم کاخي بلند/ که از باد و باران نيابد گزند» اين يكي از بيت‌هاي بسيار معروف فردوسي است. نکته‌اي که در شعر فردوسي هست اين است که از سرايش شعر به عمارت کردن تعبير مي‌کند. اگر در معماري اجزاي تشکيل‌دهنده يک بنا يا جزييات فيزيکي هستند، در ادبيات اين کلمات هستند که شعر يا قصه را مي‌سازند. اما نسبت ادبيات و معماري سطوح مختلفي دارد. اساساً در ادبيات، به خصوص شاخه‌ داستاني يک نقش صريح و مشخص معماري، فضايي است كه مكان داستان مي‌شود. وقتي رمان يا قصه مي‌سازيم با شخصيت و کنش‌هاي داستاني سر و کار داريم و اين شخصيت‌ها بايد در جايي زندگي کنند. شما لاجرم با خواندن يک قصه با فضاهايي سر و كار خواهيد داشت كه زندگي شخصيت‌ها در آنها مي‌گذرد. اين نسبت به جزيي از درام است. مساله اين است که در اين بخش ادبيات صرفاً نقش بازنمايي مكان را بازي مي‌کند يعني ما با چشم کلمات و متني که مي‌خوانيم داريم فضا و آدم‌هاي آن را مي‌بينيم. شايد اين ساده‌ترين برخورد يا بديهي‌ترين نسبت بين ادبيات و معماري باشد. در سطح ديگري از نسبت داستان و معماري اين دو به هم نزديك‌ترند. والتر بنيامين تعبيري دارد كه مي‌گويد اگر آپارتمان‌هاي خاص قرن نوزدهمي نبودند شايد هيچ وقت داستان‌هاي ژانر پليسي شکل نمي‌گرفت يا به فرض داستان‌هاي ادگار آلن پو بدون معماري گوتيك خاصيتش را از دست مي‌دهد. در داستان‌هاي فارسي هم نمونه‌هايي از اين دست داريم. نمونه‌هايي چون داش آکل صادق هدايت؛ قصه‌اي که يکسري اجزاي بيروني دارد که اگر نبودند، اتفاق‌هاي اصلي داستان در آنجا رخ نمي‌داد و داستان شكل نمي‌گرفت. در اين داستان ما «سرگذر» داريم، قهوه‌خانه داريم، خانه قهرمان اصلي را داريم كه اگر هر کدام از اين عناصر را از قصه بگيريد، اساساً كنش‌هاي داستاني شكل نمي‌گيرند و قصه بي‌خاصيت مي‌شود. در سطح اول شخصيت‌ها مي‌توانند در فضاهاي معماري متنوعي همان كنش‌ها و منش‌ها را داشته باشند ولي در سطح دوم داستان کاملاً لاجرم است از آن فضا و معماري و اتفاق‌هاي داستاني. 

در سطح ديگر معماري و داستان نسبت نزديك‌تري پيدا مي‌كنند. اينجا ديگر يک رشته مختصات و مولفه‌هاي يک جنس معماري در داستان متجسم مي‌شود. اينجا ما به تعبير فردوسي نزديك مي‌شويم. كالبد روايت و ساز و كار ساخت آن از نوعي معماري تبعيت مي‌كند و اين نسبت برجسته‌سازي مي‌شود. اينجا مولف به عنوان معمار داستان تاثيرش را از معمار بي‌نشان مي‌دهد. حالا چه ما ساخت و ساز نثر را مراد كنيم و چه حركت روايي مد نظرمان باشد. مثلاً در داستان‌هاي هوشنگ گلشيري مي‌بينيد که برخوردي که با نثر و با روايت مي‌کند، کم و بيش شبيه به اتفاقي است که در معماري دوره صفويه در اصفهان مي‌افتد. گلشيري استفاده‌اي مقتصدانه و بجا از تزيينات نثري مي‌کند و وسواس کمال‌گرايانه‌اي که دارد را مي‌توان شبيه معماري آن دوره اصفهان دانست يا به فرض در تجربه‌هاي متاخرتر مي‌توانيم کمابيش رد اين معماري و استعاره را در کارها ببينيم. در بعضي قصه‌ها يک جور سرگرداني در معماري داستان وجود دارد که بعضاً حاصل تجربياتي است که ما از زندگي در کلانشهرها داريم. آن سرگرداني و درکي که از فضا و سکونت و زيستن در معماري‌هاي متنوع داريم. قطعاً کسي که هيچ وقت آرامش نداشته و نتوانسته در جايي متمرکز شود و سکونت مدت‌داري داشته باشد، مكان‌هاي داستانش هم اجاره‌اي مي‌شود و حتي در يك روايت كوتاه هم ممكن است با قطعاتي مواجه شويم كه حاصل تجربيات متنوعي از فضا هستند. 

در اين بخش از نشست، مختاري مصداق‌هايي از ادبيات و فضاسازي در آن مي‌آورد.

براي روشن‌تر شدن بحث يك مثال از سينما مي‌زنم. هزار و يك شب پازوليني به دو دليل از ساير روايت‌هاي سينمايي از هزار و يك شب متفاوت است. يكي اينكه لوكيشن‌هاي فيلم كاملاً واقعي است و غيرساختگي است؛ اين فيلم در مناطق مختلف که معماري غيرغربي و اگزوتيك داشته‌اند كار شده. از کشورهاي آفريقايي گرفته تا اصفهان و عمارت عالي‌قاپو و مسجدشاه اصفهان يعني ما با هزار و يك شب پازوليني مي‌توانيم يك تور معماري برويم. بناهاي متنوع، بازارهاي متنوع شهرها و کشورهاي مختلف را مي‌توانيم در کار ببينيم. از طرفي ديگر پازوليني به معماري روايي هزار و يك شب وفادار بوده است. در خيلي از برداشت‌هايي كه از هزار و يك شب شده صرفاً به يك روايت اصلي همراه با قطعاتي كه كنار هم قرار گرفته‌اند بسنده شده اما كار پازوليني مثل هزار و يک شب که ساختار تودرتويي دارد، قصه‌هايش در دل همديگر شکل مي‌گيرند. اين كار نمونه خوبي است براي ديدن معماري روايت و تعبيري که از ساخت و ساز روايي داريم و از طرفي کارکرد بازنمايانه روايت از معماري را در سينما و ادبيات مي‌بينيم. 

مثال ديگري كه براي روشن‌تر شدن بحث كالبدي مي‌توانم بزنم بحث فمينيسم است. بعضي مي‌گويند يک داستاني وقتي به مسائل و مشکلات زنان در جامعه مي‌پردازد، داستان فمينيستي است و مخالفان مي‌گويند خيلي از داستان‌هايي که ما فکر مي‌کنيم داستان‌هايي درباره زنان هستند، با جنسي از ادبيات و مواد اوليه ادبي و صناعت ادبي کاملاً مردانه نوشته شده‌اند. آنها بر اين باورند كه كالبد داستان بايد زنانه باشد. خانم ايريگا راي تعبيري دارد كه جالب است. ايشان در مقاله‌اي مي‌گويد زنان پشت تلفن خيلي حرف مي‌زنند و فرهنگ مردسالار از اين به عنوان ور زدن ياد مي‌کند در حالي که ور زدن يک امر کاملاً زنانه و مثبت است. با اين تعبير داستاني را كه اطاله كلام مي‌كند و اضافه‌گو است نمي‌توان صرفاً به اين دليل ضعيف دانست. در ادبيات ما، خيلي جاها با روايتي سر و کار داريم که آن نثر داعيه‌ تعلق به يك اقليم يا فرهنگ را دارد اما با مختصات نوشتاري يك اقليم ديگر نوشته شده. به فرض مثال ممكن است يک داستان‌نويس شمالي، با شيوه‌هاي روايي يک داستان‌نويس جنوبي داستان بنويسد. مثلاً يک داستان‌نويس گرگاني متاثر از نويسنده خراساني بنويسد. به تعبيري معمار يك اقليم بر اساس معماري اقليمي ديگر خانه بسازد. هر چند ممكن است اين قياس كمي افراطي به نظر برسد. 

در آخر مي‌خواهم از نوع ديگري از نسبت ادبيات و معماري حرف بزنم. ارجاع‌تان مي‌دهم به کتابي از ايتالو کالوينو به نام شهرهاي نامرئي. تا اينجا مثال‌هايي زديم که داستان، معماري را بازنمايي مي‌کرد، يا دروني مي‌کرد. اما کالوينو کلک ديگري مي‌زند؛ شهرهايي را برايمان روايت مي‌کند که فکر مي‌کنيم شهرها واقعي هستند اما نيستند. فانتزي اين شهرها تخيلي نيست تا بتوانيم بگوييم با کمي دستکاري مي‌توان بازسازي‌اش کرد يا ساخت. وقتي وارد متن مي شويم و سعي مي‌کنيم از آن شهرها دريافت‌مان را شکل بدهيم، با مكان‌هايي پارادوکسيكال مواجه مي‌شويم. به اين نتيجه مي‌رسيم که شهرهاي نامرئي كالوينو انگار فقط در ادبيات و زبان است که امکان حضور پيدا مي‌کنند. 

خدايي در انتهاي بحث، نگاهي به ادبيات معاصر جوانان و رويكرد آنها نسبت به معماري دارد.

خيلي وقت‌ها که براي داوري داستان‌هاي جوانان مي‌روم گاهي دو سه هزار داستان مي‌خوانم. اتفاق جالبي افتاده است. عمده داستان‌ها در يک فضاي بسيار آشنا به نام کافي‌شاپ مي‌گذرد. من وقتي اين داستان‌ها را مي‌خوانم، فضاي کافي‌شاپ وجود ندارد. فقط ديالوگ‌ها هستند. آيا اين اتفاق نمي‌توانست در تاکسي و آسانسور و پارک بيفتد؟! موراکامي راجع به اين حرف مي‌زند، و تو مي‌بيني که آدم‌ها به چه دليلي وارد شده‌اند. مي‌بينيد که ديوار و صندلي و عکس‌هاي روي ديوار چگونه‌اند. اين يک اتفاق پشتش است. البته اين فقط کافي‌شاپ نيست که در داستان‌ها توصيف نمي‌شود. قهوه‌اي که مي‌خورند هم طعم ندارد. فنجان و چگونگي به دست گرفتنش نشان داده نمي‌شود يا اينكه چطوري شکر مي‌ريزد، چطوري مي‌نشيند، چطوري به فضا شکل مي‌دهد. اين داستان‌ها واقعاً به درد نمي‌خورند اما يک اتفاق ديگر براي اين نويسنده مي‌افتد. من داستان‌هايشان را مي‌خوانم. با آن روبه‌رويي ازدواج کرده‌اند و حرف هم را نمي‌فهمند و يک اتفاق معماري كه مي‌افتد اين است كه آپارتمان‌ها خرپا مي‌شوند. وقتي با يک ماشين عبور مي‌کنيد، آنها را پنجره پنجره مي‌بينيد. پنجره‌ها باز نيستند. در اين داستان‌ها هوا وجود ندارد. سقف‌ها کوتاهند. صداها به اشيا نمي‌خورند. و اصلاً فضايي که ما در داستان‌هايمان داريم، غير از کافي‌شاپي، آپارتماني است. و خيلي بخواهم ازشان تعريف کنم، فضاي آپارتمان‌هاي تلويزيوني است. مثل يک دوره‌اي که ني‌ها مد شده بودند همه مي‌گذاشتند گوشه خانه‌شان! اصلاً معلوم نبود چه کارکردي در داستان دارد. و چيز ديگري، پرده و بشقاب و ليوان ديده نمي‌شود. تمام آشپزخانه‌ها هم باز هستند. اينها جزء مجموع داستان‌هايي هستند که مي‌رسند به مسابقه‌ها و البته خيلي‌هايشان هم به صورت کتاب چاپ شده‌اند. و ما مي‌بينيم که معماري در آنها خفه شده چون داستان خفه است و کشش ندارد. اين رابطه به آنجا مي‌رسد که شما در اين داستان‌ها از هيچ فضاي مشخصي نمي‌توانيد حرف بزنيد.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
جمعه نوزدهم شهریور 1389
اصفهان زیبا- لطفاً از اینترنت غول نسازید!
19

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: شنبه 20 مرداد ماه 1389
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره 10--، ویژه‌نامه دانش و فناوری- صفحه هفت

گفت و گو با معلم کوچکترین مدرسه دنیا
لطفاً از اینترنت، غول نسازید!

  

اینترنت برای شما چه معنایی دارد؟! چه حسی نسبت به این کلمه دارید؟ یاد برخی از برنامه‌های تلویزیونی می‌افتید و خطرات اینترنت یا حس مثبتی دارید؟ چه واژه‌هایی بعد از این کلمه، به ذهنتان می‌رسد؟! خودتان بیشتر از کدام قسمت‌های این شبکه تارعنکبوتی استفاده می‌کنید؟ حالا یک روستای کوچک، را برای خودتان مجسم کنید. به نظر شما مردم این رستا چه ذهنیتی نسبت به یکی از ابزارهای اینترنت، وبلاگنویسی، دارند؟! به جواب این سوال بیشتر فکر کنید!

در چند ماه اخیر، در این صفحه سعی کرده‌ایم هر هفته، از اینترنت و ابزارهای مختلفی که این شبکه جهانی برای ما مهیا کرده، صحبت کنیم. سعی کرده‌ایم به معرفی راه‌هایی بپردازیم که از این شبکه تار عنکبوتی در اختیارمان گذاشته تا راحت‌تر و سریعتر به اهداف شغلی و زندگی‌مان برسیم. اما این بار برآن شده‌ایم که به معرفی یک مصداق بپردازیم.

برای مردم روستای 35 نفره‌ی «جمال آباد کالو» در 140 کیلومتری مرکز استان بوشهر، اینترنت و مخصوصاً وبلاگنویسی معنای دیگری دارد. کالو تا چند سال پیش، یک روستای کوچک از توابع بندر دیر در استان بوشهر بود اما حالا کالو، روستای «کوچکترین مدرسه‌ی دنیا»ست. بچه‌ها و معلم مدرسه‌ی کالو در چندین برنامه‌ی رادیویی و تلویزیونی شرکت کرده‌اند. نمایشگاه عکس‌هایشان در چند شهر برگزار شده. روزنامه‌ها، مجلات و سایت‌های مختلف خبری در مورد مدرسه کالو نوشته‌اند و می‌نویسند. نامه‌های مختلفی از سراسر دنیا برای مدرسه‌ی کالو می‌رسد و از همه مهمتر این که کالو، حالا جای بهتری برای زندگی است و کسی نمی‌خواهد به دلیل کمبود یا به عبارت بهتر، نبود امکانات، دست خانواده‌اش را بگیرد و برود شهرنشین بشود. 

حدس بزنید دلیل این همه تغییر، این همه ارتقا، آن هم در عرض کمتر از 3 سال، چه بوده؟ خیلی سوال پرسیده‌ام، آن هم همین اول مطلب! ولی بگذارید این سوال آخر را هم از اقایان بالای 18 سالی که مشغول خواندن این مطلب هستند، بپرسم؛ شما با دوران سربازی‌تان چه کردید؟! 

به دیدار نمایشگاه عکس کوچکترین مدرسه دنیا

خوش اخلاق و خوش برخورد است. این را از نوشته‌هایش می‌توانید حدس بزنید و اگر ببینیدش و پای صحبتش بنشینید، می‌توانید درک کنید. همین تازگی‌ها بیست و سه ساله شده و در این چند سال اخیر سر و صداهای زیادی به پا کرده! عبدالمحمد شعرانی، معلم مدرسه کالو است...

اینترنت مخرب نیست، ابزار است!

شعرانی از بازتاب رسانه‌ای پست‌های وبلاگش می‌گوید و این که بعد از گزارش کامران نجف‌زاده، اتفاقات زیادی برای وبلاگش افتاده؛ « رسانه‌های مختلف داخلی و خارجی درباره‌ی ما نوشتند. وبلاگ در جشنواره‌های مختلف برنده شد. خلاصه این که یک وبلاگ زندگی خیلی‌ها را تکان داد. روستایی که در بوشهر کسی نمی‌شناختش تبدیل شد به یک روستای جهانی و کلی باعث و بانی خیر شد برای روستا. خیر آمد مدرسه ساخت. جاده‌شان آسفالته شد. برق و آب و تلفن کشیدند و ...

وبلاگ نویسی هنر است!

روی میزی کنار ورودی نمایشگاه، حدود 50 جلد کتاب معلم کوچکترین مدرسه دنیا را گذاشته‌اند و بچه‌ها پشت میز، مشغول حرف زدن با هم هستند.

ما سی و سه پل نداریم ولی دریا داریم!

عبدالمحمد شعرانی، نویسنده‌ی یکی از محبوب‌ترین و پرسر و صداترین وبلاگ‌های فارسی است. وبلاگش در جشنواره‌های مختلف، جایزه گرفته و زندگی یک روستا را تغییر داده است...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389
آرتنا: کیهان کلهر: نحوه پذیرش دانشگاه ها برای رشته موسیقی‌ باید تغییر کند
خبرگزاری آرتنا
کد مطلب: 60437
زمان انتشار: سه شنبه 26 مرداد 1389 - 16:01
آدرس اینترنتی مطلب در سایت آرتنا: (+)

کیهان کلهر:
پذیرش رشته موسیقی در دانشگاه‌ باید تغییر کند
نسخه قابل چاپ نظر شما
 
آرت نا:شرایط دانشگاهی موسیقی نمی‌تواند جدا از شرایطی باشد که موسیقی در سطح اجتماع دارد.   
 


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه بیستم مرداد 1389
اصفهان زیبا- نوای شاه‌کمان در اصفهان، شهر نواهای ماندگار

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: چهارشنبه 20 مردادماه 1389
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، صفحه فرهنگ و هنر

نوای شاه‌کمان در اصفهان، شهر نواهای ماندگار


اصفهان، شهر نواهای ماندگار است. از نوای آب بگیرید تا نوای نی تا آوازهای زیر پل خواجو و البته نواهایی که گاه و بی‌گاه میهمان اصفهان می‌شوند درست مثل نوای شاه‌کمان «کیهان کلهر»، استاد کمانچه، که سه شب میهمان اصفهان بود و با گروه هم‌نوازان کلهر، اصفهانی‌ها را به موسیقی زیبایش میهمان کرد.

کیهان کلهر- اصفهان- نشست مطبوعاتی

...

عادت کرده‌ایم، کنسرت را به خواننده بشناسیم یا حداکثر به گروه. کمتر کنسرت‌هایی می‌بینیم که مردم به خاطر یک نوازنده آمده‌باشند اما کنسرت گروه هم‌نوازان کلهر از این دسته، بود.

شنبه شب، 16 مرداد ماه، مردم به سالن رودکی ملک‌شهر امدند تا نوای ساز جدید کیهان کلهر را بشنوند برای همین تک نوازی، دو نوازی و بعد گروه نوازی او را با شاه کمان، با علاقه گوش دادند. و آخرین شب اجرای گروه هم‌نوازان کلهر با قطعه‌ای به یاد استاد مشکاتیان پایان یافت.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
شنبه هفدهم بهمن 1388
ویژه نامه علم و فناوری- کافه علم

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: شنبه 17 بهمن ماه 1388
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره 914- ویژه‌نامه دانش و فناوری، شماره هفت

کافه علم
میهمانی چای، روایت علم میان مردم
 

این روزها، کافی‌شاپ‌های زیادی در سطح شهر وجود دارد. خیلی‌ها هم عادت دارند جلسات غیررسمی دوستانه یا جلسات رسمی کاری و حتی جلسات خانوادگی‌شان را در کافی‌شاپ برگزار کنند.

وارد کافه که می‌شوی، در نگاه اول، مثل همه‌ی مکان‌های مشابه، آدم‌ها آمده‌اند چند دقیقه‌ای پشت میزها بنشینند با هم حرف بزنند، کیک و نسکافه و آب میوه بخورند و بروند. اما این جا، در این روز و ساعت خاص، یک تفاوت عمده با دیگر کافه‌ها دارد. میز و صندلی‌های وسط را کنار هم قرار داده‌اند، تعدادی دور هم نشسته‌اند، یک نفر مشغول صحبت است و بقیه گوش می‌دهند. گاهی هم کسی، سوالی می‌پرسد و بحثی شروع می‌شود. دقیق‌تر که بشوی، می‌بینی جنس بحث‌ها متفاوت و مباحث بیشتر، علمی است. بله! درست آمده‌اید اینجا «کافه علم» است.

کافه علم چگونه متولد شد؟!

حتماً می‌پرسید ایده‌ی کافه‌ی علم از کجا آمده است. بر اساس مقاله‌ی جالبی که در سایت قاف (ghaaf.ir) منتشر شده، قهوه خانه‌هاي قديم در اصل جايي براي اجتماعات کوچک مردم بوده‌اند. در قرن شانزدهم بيشتر کشورهاي خاورميانه داراي قهوه خانه‌هاي پر رونقي بودند. در اين ميان مصر، ايران و عثماني جايگاه خاصي داشتند...


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه دهم آبان 1388
یک گیم شطرنج متحرک!
تاریخ انتشار: یکشنبه، مهرماه 1388 

صد و هشتاد سال پیش در «انگلستان» متولد شد و حوالی سال ۱۳۲۰ توسط انگلیسی ‌ها به ایران آمد. سالن‌ هایش ابتدا در «آبادان»، بعد در تهران و دیگر شهرهای ایران، فقط برای تفریح و تفنن، ساخته شدند. اما از حدود ۱۶ سال پیش بود که به این ورزش به طور جدی‌ تری پرداخته شد. کم کم شهرهای مختلف به فکر تبلیغ و سرمایه ‌گذاری در این زمینه افتادند و زمین های اسکواش در برخی شهرها، پدیدار شدند.


اسکواش در یک زمین چهار دیواری که «کورت» می نامند بازی می‌شود، هر بازیکن به طور متناوب توپ کوچکی را با راکت به دیوار مقابل می ‌زند و بازیکن طرف دیگر باید آن را به دیوار مزبور برگرداند. این ضربه‌ ها با سرعت و زاویه‌ ای زده می ‌شوند که بازیکن حریف نتواند توپ را به دیوار مقابل برگرداند. اسکواش به دو صورت انفرادی (دو بازیکن) و دوبل (چهار بازیکن) بازی می‌ شود.

درِ کوچک آهنی کنار در ورودی ورزشگاه را محکم می زنم. دختر در را برایم باز می کند و وارد تنها سالن اسکواش شهر «اصفهان» می شوم. سه دختر نوجوان در دو کورت، در حال بازی هستند. صدای برخورد توپ با دیوارهای دو اتاقک و صدای کفش دخترهایی که برای زدن توپ به این طرف و آن طرف اتاقکی که سه طرفش دیوار است می‌روند و حتی گاهی به هم برخورد می‌کنند، تمام سالن را پر کرده.

«شیدا»، مربی ‌شان، هم هر چند دقیقه یک بار بین صحبت‌ هایمان دخترها را صدا می زند و بهشان تذکر می‌دهد که حرکت ها را درست بزنند یا زیاد استراحت نکنند.

«شیدا مولادوست»، علوم سیاسی خوانده و خبرنگار است اما آن‌ طور که خودش می‌ گوید، عاشق داوری است و انواع و اقسام مدارک مربیگری و داوری در رشته های مختلف ورزشی مثل تکواندو، فوتبال، فوتسال، اسکواش و سافت ‌بال را دارد. حالا هم یکی از چهار مربی ‌ای است که در اصفهان، اسکواش کار می‌کنند.


چرا اسکواش بازی می کنید؟

«پریناز» ۱۶ ساله، دو سال است که اسکواش بازی می ‌کند اما از یک سال پیش این ورزش را به طور جدی دنبال کرده است. چند دقیقه برای استراحت روی سکو می‌ نشیند و مشغول دیدن بازی مربی ‌اش با یکی از بچه ها، می‌ شود. کنارش می‌ نشینم و درباره‌ ی ورودش به این ورزش می ‌پرسم. می‌گوید: «ازش خوشم اومد چون واسه خودش کلاس خاصی داره. خیلی هیجان داره و رقیب خیلی زیادی هم ندارم.»

این طور که پریناز می گوید، پدرش که والیبال بازی می ‌کند، مخالف اسکواش بازی کردن اوست و عقیده دارد که بهتر است دخترش یک ورزش جمعی که بیشتر مورد توجه است، را انتخاب کند. اما از طرف دیگر، مادرش همیشه مشوق او بوده است.


«ساناز»، قدبلند و خوش اندام است. از بچه ‌های دیگر بزرگ تر و تقریباً بیست و سه، چهار ساله به نظر می ‌رسد. تاپ و شلوارک شیکی پوشیده و درحال بستن هدبندش است که می‌ پرسم: «شما مربی سانس بعد هستی یا بازیکن؟»

ساناز مدت ‌ها والیبال بازی می‌ کرده ولی خیلی دوست داشته که یک ورزش انفرادی را امتحان کند. برای همین، حالا اسکواش بازی می ‌کند. او هم «داشتن هیجان» را مهم‌ ترین دلیلش برای انتخاب این ورزش می ‌داند.

اما «پریزاد» نظر جالب‌ تری دارد. او که فقط برای سرگرمی اسکواش بازی می‌ کند، می‌ گوید: «من تنیس خیلی دوست داشتم. یه زمین تنیس هم نزدیک خونه‌ مون بود ولی اون جا باید با روسری و مانتو می‌ رفتیم. اونم توی گرما و آفتاب! برای همین اومدم اسکواش. این جا حداقل می ‌تونیم راحت لباس بپوشیم. از صدای توپ که می‌ خوره به دیوار خیلی خوشم میاد. هیجان و تحرک زیادشم خیلی دوست دارم.»


و در آخر «شیدا» همه‌ ی این صحبت ‌ها را تکمیل می ‌کند: «در اسکواش، مدام باید فکر کنی. باید هم خودت بازی کنی، هم به جای حریفت. شادابی و تحرک خاصی داره. بهش شطرنج ایستاده یا شطرنج متحرک هم می‌ گن. از طرفی، اسکواش این خوبی رو داره که در هر فصلی می‌ شه بازی کرد؛ در هوای گرم یا سرد.»

 
در باب خوش اندامی بازیکنان اسکواش!

کم نیستند خانم هایی که به هدف «لاغر شدن» یک رشته ی ورزشی را انتخاب می کنند. اما شیدا معتقد است: «خیلی زشته که بگن می ریم ورزش که لاغر بشیم.» و اضافه می‌کند که خیلی از ورزش‌ ها هستند که یک قسمت از بدن را بد حالت و غیرعادی می ‎کنند یا فقط باعث تقویت برخی از قسمت ‌های بدن می‌ شوند. اما اسکواش باعث تناسب اندام می ‌شود چون در این ورزش، تمام عضلات بدن درگیرند.

در همین زمینه، خاطره ‌ای از مسابقات کشورهای اسلامی در «رشت» تعریف می ‌کند: «یه دختر نوجوون از هند با مادرش اومده بود. خیلی خوش اندام بود. مادرش می‌ گفت چند ماه دیگه باید بره انگلستان برای مسابقات فشن!»

با «مسعود ضیاءالدینی»، عضو کمیته آموزش فدراسیون اسکواش و مربی، در مورد جنبه‌ های پزشکی ورزش اسکواش صحبت می‌ کنم. او می گوید: «اسکواش مخلوطی از حرکات هوازی و غیرهوازی است. تمام اعضای بالاتنه و پایین ‌تنه درگیر هستند. البته عضلات دست، کمربند شانه ای و بالاتنه بیشتر درگیرند. همه ‌ی فاکتورهای آمادگی جسمانی را دارد و جزو آن دسته از ورزش ‌هایی است که انرژی زیادی مصرف می ‌کند. نه جنسیت می‌ شناسد و نه سن. هم برای مردم عادی خوب است و هم به عنوان ورزش بدنسازی قهرمانان مورد استفاده قرار می‌ گیرد. مثلاً "دیوید بکهام" و "علیرضا دبیر" به عنوان ورزش مکمل، اسکواش بازی می ‌کردند.»

 

سالن اسکواش یا استخر خانگی؟

در مورد وضعیت اسکواش در اصفهان، با چند نفر از مربی ‌ها صحبت می کنم. می گویند که در استان اصفهان فقط دو سالن اسکواش هست. یکی در آران و بیدگل که یک ایرانی مقیم آمریکا آن را در زادگاهش ساخته و خیلی شیک و مدرن است ولی هنوز بازیکن جدی که در مسابقات کشوری فعال باشد، ندارد. دومی هم همین سالن با دو کورت است که به دلیل محل نامناسب، زیاد مورد استقبال قرار نگرفته.

شیدا می‌گوید: «اگه همین سالن، در جنوب شهر، مثلاً در ورزشگاه انقلاب بود، خیلی بیشتر ازش استقبال می‌ شد و خانواده‌ ها هم با خیال راحت ‌تری به دخترانشون اجازه می‌ دادن که مثلاً ساعت ۲ بعد از ظهر بیان اسکواش.»

این مربی، با بیان این که در پارک‌ های تهران، اسکواش باز گذاشته ‌اند و برخی از انبوه‌ سازان پایتخت در برج‌ های چندین طبقه، یک طبقه یا واحد را به سالن اسکواش اختصاص داده ‌اند، از پتانسیل خوب پارک ‌ها و زمین ‌های اطراف «زاینده رود» می‌ گوید و تاکید می‌ کند که اگر کنار زمین‌ های تنیس و بدمینتون، کورت باز اسکواش بگذارند، به گسترش این ورزش کمک زیادی می ‌شود.

ضمن این که برج های اصفهان هم می ‌توانند یک واحد را به سالن اسکواش اختصاص دهند که از نظر هزینه و نگهداری، به مراتب ارزان ‌تر و راحت‌ تر از استخرهای خانگی هستند.

خانم «فلاحیان»، سرپرست هیئت اسکواش بانوان استان اصفهان، از تلاش‌ هایی که برای گسترش این ورزش در اصفهان صورت گرفته صحبت و تاکید می ‌کند که با شهرداری رایزنی ‌هایی برای احداث کورت باز در کنار زاینده‌ رود انجام شده است. او همچنین از میزبانی سالن اسکواش آران و بیدگل در مسابقات المپیاد کشوری که زمستان امسال برگزار خواهد شد، خبر می دهد. او اضافه می کند که این سالن مدرن با پنج کورت ساخته شده و از ابتدای امسال به صورت جدی شروع به آموزش اسکواش به آقایان و خانم ‌های علاقه مند این شهرستان کرده است.


اسکواش در تخت جمشید


وقتی در اینترنت به دنبال عکس‌ هایی از مسابقات اسکواش می‌ گردم، به عکس‌ های جالب توجهی از مسابقات جهانی اسکواش «مصر» می ‌رسم که در کورت ‌های شیشه‌ ای و در کنار «اهرام مصر» برگزار شده‌ اند.

شیدا مولادوست هم با تاکید بر جنبه ی توریستی این ورزش می ‌گوید: «چرا ما میزبان مسابقات جهانی نباشیم و مسابقات را کنار "تخت جمشید" یا در "میدان نقش جهان"، در کورت های شیشه ای برگزار نکنیم؟ توریسم ورزشی می ‌تواند کمک شایان توجهی به اقتصاد کشور کند. ما باید مسابقات بین المللی را در شهرهای تاریخی ‌مان برگزار کنیم که تبلیغی برای فرهنگ ‌مان باشد؛ نه در شهرهایی که زیاد جنبه توریستی ندارند. مثلاً در مسابقات رشت، ورزشکاران خارجی، فقط دنبال فرش و پسته و صنایع دستی و آثار باستانی می ‌گشتند.»

«بابک فقیر»، دبیر اسکواش، در این باره می‌ گوید: «کشورهای مختلف برای استفاده بیشتر از بعد توریستی این ورزش، دو کار می ‌کنند. اول این که کورت شیشه‌ ای برای مسابقات تهیه می‌ کنند؛ مانند مصر یا انگلستان که کورت‌ های شیشه‌ ای اسکواش را در میدان اصلی شهر قرار داده بود و دوم این که مسابقات بین‌ المللی PSA (مخصوص مردان) و VISPA (مخصوص زنان) را با جوایز چند هزار دلاری برگزار می‌ کنند.»


فقیر در مورد برگزاری مسابقات در کورت شیشه‌ ای و در کنار آثار تاریخی مانند تخت جمشید یا حتی میدان آزادی، به هزینه بالای وارد کردن کورت شیشه ‌ای از آلمان، که چیزی حدود ۲۰۰ میلیون تومان می‌شود، اشاره می‌کند و معتقد است که همین عامل باعث شده که این کار در برنامه ‌ی فعلی فدراسیون نباشد. البته او تاکید می ‌کند که درصدد هستند تا بخش خصوصی را در این زمینه تشویق کنند.

از طرفی، در چند سال اخیر مسابقات بین‌ المللی با جوایز شش و ۱۰ هزار دلاری در جزیره ‌ی کیش و تهران، برگزار کرده‌ اند و طبق برنامه، قرار است دو دوره مسابقات بین‌ المللی مردان (جام فجر و نوروز) در تهران و دو دوره نیز در جزیره ‌ی کیش برگزار شود.

دبیر فدراسیون اسکواش با اشاره به برنامه‌ هایشان برای بسط و گسترش این ورزش در کشور، می‌ گوید: «در حال حاضر تصمیم گرفته‌ شده که هر سه ماه یک بار، مسابقات کشوری در رده‌ های مختلف برای آقایان و خانم‌ ها برگزار شود و لیگ اسکواش آقایان هم از آذرماه با پنج تیم آغاز به کار خواهد کرد.»

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان- اخبار جشنواره- گزارش نمایش برزیل
جشنواره‌ بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان- کمیته اطلاع رسانی- اول تا 16مهرماه

یک نمایش سهل و ممتنع در آخرین روز جشنواره

قصه‌هایی با خرت و پرت‌ها نام آخرین نمایشی بود که چهارشنبه شب، 15 مهرماه، در آخرین روز شانزدهمین جشنواره‌ی بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان، روی صحنه رفت.
نمایش برزیلی «قصه‌های با خرت و پرت‌ها» به کارگردانی كارلوس كانوسا که در بخش بین‌الملل شانزدهمین

جشنواره تئاتر کودک و نوجوان اصفهان، شرکت کرده بود، روز چهارشنبه 15 مهرماه در دو نوبت اجرا شد. یک نمایش 50 دقیقه‌ای خلاقانه و پرمحتوا که تماشاگر را تا آخر به روی صندلی نگه داشت.

 اولین صحنه‌ی نمایش، صحنه‌ای است پر از خرت و پرت‌هایی که این طرف و آن طرف ریخته شده‌اند و نور قرمزی توجه تماشاگران را به آن‌ها جلب می‌کند.

صحنه روشن می‌شود و میز گاری مانندی از سمت راست آرام آرام به وسط سن آورده می‌شود. در قسمت اول نمایش بازیگر را در حال درست کردن کاردستی با مقوا و شیشه‌های پلاستیکی و مواد دورریختنی دیگر، می‌بینیم و این گونه، یک شهر با خرت و پرت‌ها ساخته می‌شود.

 سپس صحنه تاریک و قسمت دوم نمایش شروع می‌شود. در این بخش، مردی که کاردستی درست می‌کرد، خاطراتش رابرای ما روایت می‌کند؛ داستان زندگی در این شهر مقوایی. داستان رویارویی، عشق و زندگی. زندگی قدیم و جدید شهر را آن قدر به زیبایی و با صداسازی‌های جالب برای تماشاگران روایت می‌کند، که حتی صدای بلند خنده‌ی مخاطبان بزرگسال هم در سالن به گوش می‌رسد. قسمت سوم نمایش با جنگ شروع می‌شود و تمام شهر به یک باره از بین می‌رود. مرد بقایای شهررا جمع می‌کند، روی میز می‌ریزد. عروسک پسر، که نماد خودش است و عروسک دختر، که نماد دختر موردعلاقه‌اش است را برمی‌دارد، روی میز می‌گذارد و نمایش به پایان می‌رسد.

این گونه گروه دو نفره‌ی کشور برزیل، نمایش «قصه‌هایی با خرت و پرت‌ها» را به زیبایی اجرا می‌کنند و مورد تشویق بسیار حضار قرار می‌گیرند. به گفته‌ی کارگردان و بازیگر این نمایش، کارلوس کانوسا، تئاتر «قصه‌هایی با خرت و پرت‌ها» 18سال پیش متولد شده و تاکنون در 36 فستیوال داخلی و خارجی شرکت کرده است.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه چهاردهم مهر 1388
جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان- اخبار جشنواره- گزارش نمایش آلمان
جشنواره‌ بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان- کمیته اطلاع رسانی- اول تا 16مهرماه

صد وچهل و دومین اجرای دکتر اویوه در جشنواره تئاتر کودک

نمایش آلمانی «دکتر اویوه» یکی از نمایش‌های بخش بین‌الملل شانزدهمین جشنواره تئاتر کودک و نوجوان اصفهان بود که روز سه‌شنبه 14 مهرماه در دو نوبت روی صحنه رفت.
به گزارش ستاد خبری شانزدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان، نمایش دکتر اویوه ( (D.Auwieweکاری از گروه آلمانی شرکت کننده در بخش بین‌الملل جشنواره تئاتر کودک و نوجوان اصفهان، در سومین روز جشنواره، اجرا شد.

در ابتدای نمایش، مترجم به روی صحنه آمد و داستان نمایش را به صورت کلی بیان نمود. ترجمه‌ی نام نمایش به زبان فارسی، «دکتر آی درد می‌کنه» است و داستان نمایش حول محور یک دکتر که زبان حیوانات را می‌فهمد، می‌گردد. دکتر اویوه به درمان حیوانات مختلف می‌پردازد تا این که یک روز، نامه‌ای از یک کرگدن دریافت می‌کند به این مضمون که در آفریقا همه‌ی حیوانات بیمار شده‌اند. دکتر اویوه به سمت آفریقا حرکت می‌کند، علی‌رغم تمام مشکلاتی که در راه برایش به وجود می‌آید، با کمک حیواناتی که در مسیر راه او هستند، به آفریقا می‌رسد و حیوانات بیمار آنجا را درمان می‌کند؛ خرطوم فیل، دندان شیر، بیماری زرافه و به این صورت تمام حیوانات جنگل خوب می‌شوند و نمایش پررنگ و موسیقی و عروسک گروه آلمان این گونه به پایان می‌رسد.

پی‌یر دامینگر در پاسخ به سوال خبرنگار ستاد خبری جشنواره، درباره‌ی مفهوم این نمایش برای مخاطب کودک، می‌گوید:« ما در این نمایش به بچه‌ها یاد می دهیم که به همدیگر کمک کنند.»

سرپرست گروه نمایش کشور آلمان، هم‌چنین در پاسخ به این سوال که چرا نمایش «دکتر اویوه» را برای اجرا در جشنواره شانزدهم انتخاب کرده است، می‌گوید:« این سومین سالی است که من در جشنواره تئاتر کودک و نوجوان اصفهان حضور دارم. بنا به تجربه فهمیده‌ام که برای مخاطب خردسال ایرانی، موسیقی، رنگ و حرکت خیلی مهم است و درضمن، با توجه به شرایط فرهنگی ایران، این نمایش را می‌توانستم انتخاب کنم. در شهر خودمان هم این نمایش اجرا و با استقبال زیادی رو به رو شد چون شصت درصد بچه‌های شهر خارجی هستند ولی می‌توانند با این نمایش ارتباط برقرار کنند و احتیاجی نیست که حتماً زبان آلمانی بلد باشند. «دکتر آی درد می‌کنه»   140 بار اجرا شده است که اولین اجرایش هم به 12 سال پیش برمی‌گردد.»

سومین نمایش بخش بین‌الملل شانزدهمین جشنواره تئاتر کودک و نوجوان اصفهان، با دیالوگ‌هایی که گاه به فارسی گفته می‌شدند و گاه به زبان آلمانی،  مورد توجه مخاطبان قرار گرفت و همین امر باعث شد که پس از تشویق تماشاگران، گروه برای شرکت در جشنواره‌ی سال آینده نیز اظهار علاقه کنند.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
دوشنبه سیزدهم مهر 1388
جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان- اخبار جشنواره- نمایش ایتالیا
جشنواره‌ بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان- کمیته اطلاع رسانی- اول تا 16مهرماه

تخیلات کودکانه را به تصویر می‌کشیم

نمایش با یک خواهش شروع می‌شود؛ پسر که یکی از سه بازیگر نمایش است، از تماشاگران می‌خواهد که عکس نگیرند، فلاش نزنند و بعد با یک بازی و تشویق مخاطبان، تئاتر «باغچه‌های پلاستیکی» محصول گروه ایتالیا، آغاز می‌شود. بازی با حباب‌ها، لوله‌های پلاستیکی، نقاشی‌های کودکانه، نور و رنگ و این گونه، سه بازیگر ایتالیایی تخیلات کودکانه را به تصویر می‌کشند.

نمایش «باغچه‌های پلاستیکی» به نویسندگی و کارگردانی سالواتوره تراماسر دوشنبه، 13 مهرماه در تالار هنر اصفهان به روی صحنه رفت و تماشاگران که تمام صندلی‌های طبقه‌ی اول و دوم تالار هنر اصفهان را پر کرده بودند، در پایان اجرا ایستاده و خیلی گرم، گروه را تشویق کردند. این نمایش به عنوان یکی از نمایش‌های حاضر در بخش بین‌الملل شانزدهمین جشنواره تئاتر کودک و نوجوان اصفهان، در دومین روز جشنواره، در یک نوبت برای داوران، هنرمندان و خبرنگان و در یک نوبت نیز برای علاقمندان این هنر، اجرا شد.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه دوازدهم مهر 1388
جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان- اخبار جشنواره
جشنواره‌ بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان- کمیته اطلاع رسانی- اول تا 16مهرماه

بچه‌ها و جنگ در نمایش رویای بارانی

صحنه تاریک است. و ترنم آوای موسیقی ای شاد در فضا پیچیده. دختران و پسران در قسمت پشتی صحنه، شادمان از این سو به آن سو می‌دوند. که ناگهان صدای وحشتناکی می‌آید . بعد وقتی بچه‌ها، هراسان به خانه می‌رسند و خانه‌ی چوبی‌شان را ویران می‌بینند. پسر به دنبال مادرش به داخل خانه می‌دود و با عروسک دخترک بیرون می‌آید. دخترک در حالی که مدام گریه می‌کند، معتقد است که مادرشان، زیر خاک‌هاست اما پسرک می‌گوید که مادر حتما به دنبال آن‌ها آمده و در خانه نبوده است. فانتزی داستان البته از همین‌جا شروع می‌شود؛ وقتی که بچه‌ها با بمبی که در خانه‌شان فرود آمده و کامل عمل نکرده، صحبت می‌کنند. بمب می‌خواهد بچه‌ها را گول بزند که به او دست بزنند تا منفجر شود اما درست در لحظه‌ای که بچه‌ها می‌خواهند به حرفش عمل کنند، شخصیت چهارم داستان، وارد نمایش می‌شود؛ منورخانم! منور کسی است که بمب را متحول می‌کند. بمب به بچه‌ها می‌گوید که با آب خنثی می‌شود و قبل از این‌که بچه‌ها به کمک منور خانم بخواهند بمب را به آب برسانند، باران می‌بارد. داستان با صدای شادی کردن بچه‌ها و صدای مادرشان که به دنبال آن‌ها می‌گردد و یک موسیقی شاد تمام می‌شود.
بعضی از پدر و مادرها، از این که نمایش خیلی شاد نبوده و یک مفهوم ملایم‌تر نداشته، ناراحت هستند اما بچه‌ها نمایش را بادقت می‌بینند و آخر نمایش هم یکی یکی با دخترک نمایش، که نقش آن را پرستو گلستانی بازی می‌کند، عکس می‌اندازند.
کارگردان نمایش، پرستو گلستانی، در حاشیه‌ی کار، در پاسخ به انتقادات در مورد کمرنگ بودن شادی در نمایشش، می‌گوید: «من به این اعتقاد ندارم که تئاترهای کودکان باید فقط ریتمیک و شاد باشند.باید کودکان را با مسایل و واقعیت‌های جامعه هم آشنا کرد.»
 ‌نمایش «رویای بارانی» به نویسندگی «جعفر مهیاری» و کارگردانی «پرستو گلستانی» یکشنبه شب، 12مهرماه در سالن مجتمع فرهنگی شهید آوینی در دو نوبت به اجرا در امد.

*************************************

سه‌شنبه، رونمایی از 9 جلد کتاب تئاتر کودک

چهاردهم مهرماه، از 9 جلد کتاب در زمینه تئاتر کودک، در شانزدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان، رونمایی می‌شود.
به گزارش ستاد خبری شانزدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان، در سومین روز از برگزاری شانزدهمین  جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان در 14مهرماه، از 9 جلد کتاب منتشر شده که بوسیله همین جشنواره در زمینه تئاتر کودک و نوجوان منتشر شده است رونمایی خواهد شد.
 

*************************************

اجرای نمایش برزیل در تهران

نمایش برزیلی «قصه‌هایی با خرت و پرت‌ها» بعد از اتمام جشنواره شانزدهم، در تهران به اجرا در خواهد آمد.
به گزارش ستاد خبری شانزدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان، نمایش «قصه‌هایی با خرت و پرت‌ها» محصول کشور برزیل که در بخش مسابقه‌ی بین‌الملل شانزدهمین جشنواره تئاتر کودک و نوجوان اصفهان، شرکت کرده‌است، پس از جشنواره در تهران اجرا خواهد شد.
سال گذشته، دو نمایش خارجی بعد از اجرا در پانزدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان، در تهران نیز به نمایش در آمده بودند. امسال نیز این روال ادامه دارد و قرار است که نمایش کشور برزیل، پس از اختتامیه، در پایتخت نیز اجرا شود. 

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
سه شنبه دهم شهریور 1388
خبرآنلاین-گزارشی از اجرای طرح ایستگاه‌های دوچرخه در اصفهان
کد مطلب: 60435
زمان انتشار: سه شنبه 10 شهریور 1388
آدرس اینترنتی مطلب در سایت خبرآنلاین، سرویس جامعه، شهری: (+)

با اجرای آزمایشی طرح در اصفهان
دوچرخه‌های سبز برای آسمان آبی

 هیچ کرایه‌ای از شهروندان گرفته نمی‌شود. پیش‌بینی شده که هرکس سه ساعت از دوچرخه استفاده کند.

هر چند که زنده‌رود اصفهان، دیگر آبی نیست اما این روزها چهارباغ اصفهان سبزتر از گذشته است. بیش از دو هفته است که مردم اصفهان می‌توانند در یکی از شلوغ‌ترین و پرترددترین مسیرهای این شهر با دوچرخه‌های سبز رفت‌وآمد کنند؛ تجربه‌ای موفق که پیش‌تر در کشورهای اروپایی مانند هلند و فرانسه آزموده شده و می‌تواند به تسهیل رفت‌وآمد شهری کمک کند.

این مسیر در خیابان زیبای چهارباغ عباسی و بین میدان امام‌حسین (دروازه دولت) تا میدان انقلاب پیش‌بینی شده است. هرچند دوچرخه‌سواری برای سفرهای درون‌شهری، سنتی قدیمی بین اصفهانی‌هاست، اما یک دکه نارنجی و انبوه دوچرخه‌های سبزرنگ با آرم شهرداری اصفهان، عنصر تازه‌ای در دکوراسیون شهری اصفهان است.

روز شنبه بیست و چهارم مرداد ماه، طرح ایستگاه‌های دوچرخه به صورت آزمایشی و با هدف توسعه حمل و نقل پاک در اصفهان، با حضور اعضای شورای اسلامی و مدیران شهری راه‌اندازی شد.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
دوشنبه دوم شهریور 1388
در دنیای سفرهای مستقل دخترانه چه می گذرد؟

                                                       مجله اینترنتی                                                                 
                                   زمان انتشار: یکشنبه، دوم شهریور 1388                                                 

 کم نیستند آدم ‌هایی که عاشق سفرند. کم نیستند آدم‌ هایی که زندگی می‌کنند تا سفر كنند. و البته کم هم نیستند آن ها که فقط آرزوی سفر را در ذهن می‌پرورانند! اما در دنیای دختران عاشق سفر چه می‌گذرد؟!

شما دو تا دختر تنها، این جا چه کار می ‌کنید؟

«زنگ زدم خونه. به مامانم گفتم باید بیای تهران و تعهد بدی تا بذارن برم. گفت: مگه واقعاً می‌ خوای بری؟!»

«پریزاد گودرزی»، سال سوم رشته عکاسی دانشگاه هنر تهران بود که تصمیم گرفت با یکی از دوستان افغانش به افغانستان برود؛ یک سفر کاملاً ماجراجویانه که به گفته ی خودش، تجربیات و آشنایی های منحصر به فردی برایش به همراه داشته است. در یک ظهر بهاری، به خانه اش می روم تا کمی درباره ی این تجربه ی منحصر به فرد، صحبت کنیم.

«با دوست افغانیم که از ۲ سالگی تو ایران زندگی می‌کرد و می خواست بعد از ۲۲ سال بره افغانستان، تصمیم گرفتیم برای عکاسی بریم "هرات"، خونه ی یکی از فامیل های دورشون.»

و این اول ماجراست. خانواده‌ ی پریزاد مخالفت می کنند. با این وجود، او تمام مقدمات سفر را انجام می دهد و وقتی در سفارت افغانستان به او می گویند که به دلیل خطرات زیاد، فقط با تعهد کتبی پدر می تواند به این سفر برود، سعی می کند خانواده اش را راضی کند: «ما دو روز بعد، بلیت قطار برای مشهد داشتیم. می‌خواستیم قبل از بیست و نهم اسفند که مرزها بسته می‌شن، از مرز زمینی بریم هرات. زنگ زدم به مامان و وقتی مخالفت کرد، با گریه گوشی رو گذاشتم. اما مامانم همون شب اومد تهران و بعد از کلی صحبت، رفتیم سفارت و با هزار خواهش و تمنا ویزا گرفتیم. البته خیلی شرایط سختی بود. مامان من آدمیه که احساساتش رو زیاد بروز نمی ده، ولی وقتی اومده بود برای بدرقه ی من، برای اولین بار گریه ‌اش رو دیدم.»

دو دختر جوان، این گونه اولین سفر مستقل شان را آغاز می‌کنند. از تهران با قطار تا «مشهد» و بعد با سواری‌ تا مرز «اسلام قلعه» می‌روند. بعد از کمی جر و بحث با راننده ها، یک سواری برای هرات می گیرند. یک هفته در «هرات» می مانند و بعد تصمیم می گیرند تا با ماشین شخصی و از راه «قندهار» تا «کابل» بروند.

میهمان یک خانواده ی فقیر ولی میهمان نواز می شوند. با وزیر زنان افغانستان صحبت می کنند. یک پروژه ی عکاسی با موضوع زنان شاغل افغان، برای وزارت خانه انجام می دهند و سفر ۱۲ روزه شان، به این ترتیب با کوله باری از تجربه های متفاوت، به پایان می رسد.

از پریزاد درباره مشکلاتشان به عنوان دو دختری که تنها سفر کرده بودند، سوال می کنم. کمی فکر می کند و می گوید: «خب دخترهای تنها، همیشه در همه جای دنیا قشر ضعیفن. یعنی شاید نتونن از خودشون محافظت کنن. همیشه یه طور دیگه دیده می شن و جلب توجه می کنن. اما مشکل خاصی نبود. ما از پس همه مشکلات براومدیم. اگرچه همه می گفتن چه طوری جرئت کردین بیاین؟! ما می رفتیم عکاسی می کردیم. رستوران می‌رفتیم و خوش می گذروندیم. شاید هم به خاطر این بود که وقتی آدم کم سن تره، خطرات رو درک نمی کنه یا دوراندیشی نداره.»

اما از سوی دیگر، این سفر مستقل برگ برنده هایی هم برای این دو دختر جوان داشته است: «خوبیش این بود که هرجا می رفتیم همه هوای ما رو داشتن. شاید اگه من با یک مرد می‌رفتم، هیچ کدوم از اتفاقات مثل اسکان دادن، مهمونی دادن و... اتفاق نمی افتادن. اون دفعه مردم وقتی می دیدن دو تا دختر خبرنگاریم، خیلی براشون جالب بود و سعی می کردن هر کمکی از دستشون بر می آد، برامون انجام بدن.»

می پرسم: «فرض کن خودت دختری داری که می‌خواد بره یه کشور جنگ زده، مثلاً عراق یک سال پیش، به دخترت اجازه ی سفر می‌دی؟»

پریزاد نفس عمیقی می کشد و می گوید: «خب چون من خودم بچه ندارم، نمی دونم آدم چه حسی می تونه نسبت به بچه ‌اش داشته باشه! شاید خیلی نگران باشم ولی اجازه می دم که تجربه کنه. اگه اون قدر جوانب رو سنجیده باشه یا بتونه از پس کارهای خودش بر بیاد.»

من و دوربین و سفر

کمی از ظهر گذشته که به ترمینال می‌رسم. عصر چهارشنبه است و دو روز تعطیل رسمی در پیش داریم. امیدوارم بتوانم در میان دختران دانشجوی مسافر، یک دختر مسافر غیر دانشجو پیدا کنم.

دختر، روسری و مانتوی مشکی با شلوار جين پوشیده و آرام روی نیمکت جلوی اتوبوس‌ها، مجله می خواند؛ در حالی که دوربینی روی شانه اش و کوله‌ پشتی سفری ای کنار نیمکت روی زمین است.

«آذر» مجله را کنار می‌گذارد و تمام چهل و پنج دقیقه ای را که به حرکت اتوبوسش مانده، با هم صحبت می ‌کنیم. می‌گوید: «بیست و سه سالم بود. تازه فارغ‌ التحصیل شده و بیکار بودم، تصمیم گرفتم یه سفر مستقل برم. چون روحیه ام خیلی خراب بود. هر کاری کردم بابا اجازه نداد تنها برم. دو روز اعتصاب غذا کردم تا بالاخره مجوز یه سفر ۳ روزه به تهران، خونه ی دختر عمو، برام صادر شد. یه هفته اون جا موندم. خیلی خوش گذشت. یه دوست خوب پیدا کردم و بعد یه سفر دو روزه هم باهاش رفتم رشت.»

آذر این اتفاق را «یک شروع خوب» می‌داند و تعریف می‌کند که بعد از آن، هر چند وقت یک بار، با دوستانش برنامه سفر ترتیب داده اند تا این که: «قرار بود با دوستم، بریم شیراز. اون مشکلی براش پیش اومد و من بدون این که به خانواده ام بگم، تنها رفتم و بعد که برگشتم به خانواده ام گفتم. اون ها هم کمی سرزنشم کردن ولی بعد از اون سفر، اونن قدر اعتماد به نفسم بالا رفت که حالا هر وقت حس می کنم دلم سفر می خواد، هر طور شده از اداره مرخصی می گیرم و با همین کوله پشتی و دوربینم راه میفتم.»

در مورد لزوم سفرهای تک نفره می پرسم و این که این تنهایی سفر کردن چه خوبی ‌ها و بدی هایی دارد. می گوید: «ببین، بعضی وقت ها آدم دلش تنهایی می خواد یا دوست داره خودش رو محک بزنه. ببینه در مواجهه با مکان ها و فرهنگ های دیگه، چه طور رفتار می کنه. این سفرها سختی هایی داره ولی اعتماد به نفس آدم رو تقویت می کنه و می تونه تجربه ها و آشنایی های خاصی برات به وجود بیاره. تازه خیلی وقت ها، اگه بخوای منتظر کسی باشی که همراهت بیاد، وقتت از بین می ره و پیدا کردن کسی هم که روحیاتش با تو نزدیک باشه، خیلی سخته.»


اجازه؛ یک مبحث مهم در سفرهای مستقل دخترانه

اما در نگاه کلی، دختران برای سفرهای مستقل، با یک مبحث مهم به نام «اجازه» رو به رو هستند که شامل مراحل مختلفی، از جمله مرحله ی «اجازه ی پدر و مادر» می شود.

خانم «حیدری»، روانشناس، معتقد است که در این جا، پدر و مادرها به سه دسته تقسیم می شوند: آن هایی که فرزندشان را کاملاً آزاد می گذارند تا هر طور دوست داشت تصمیم بگیرد، آن هایی که هر گونه سفر مستقل را ممنوع می کنند و یک گروه میانه رو یعنی کسانی که بعد از تحقیق در مورد وجوه مختلف قضیه، با فرزندانشان به توافق می رسند. و این گروه سوم موفق ترین گروه خواهند بود؛ چرا که فرزندان به سفر با گروه همسالان برای تقویت اعتماد به نفس، ورود به جامعه و یادگیری مشارکت و سازش، احتیاج دارند.

پدر «نسترن» بر اساس طبقه بندی خانم روانشناس، به گروه سوم تعلق دارد. او درباره ی این که به دخترش اجازه ی یک سفر تک نفره را نداده، می گوید: «من از دختر خودم مطمئنم. دوست دارم که مستقل باشه و بتونه خودش را پیدا کنه. برای همین معمولاً بهش اجازه سفر با دوستاش ر می دم. ولی در مورد سفر تک نفره، فکر می کنم نه فقط برای دخترها که برای همه، تنها سفر رفتن، خوب نیست. من عقیده دارم که هرجایی که برای اولین بار می خوایم بریم، باید دست یکی رو بگیریم و بگیم همراه من بیا. تنها رفتن اصلاً کار عاقلانه ای نیست!»

پدر «مهناز»، «نا امن بودن جامعه برای دخترها» را به عنوان مهم ترین دلیل برای این که به دخترش اجازه ی یک سفر سه روزه ی کیش را به همراه دوستانش نداده، بیان می کند و با تاکید می گويد: «می تونه با دوستاش بره کافی شاپ ولی سفر رو با خانواده اش بره، بهتره!» و مهناز اضافه می کند که: «البته این فقط حرف بابا نیست. سه تا برادرام هم خیلی غر زدن که نمی خواد بری. خب این طوری آدم اعتماد به نفسشو از دست می ده دیگه!»

 چه خبر از قانون «منع اقامت زنان تنها در هتل ها»؟

از چندی پیش فعالان حقوق زنان، بحث ها، اعتراضات و تلاش های زیادی پیرامون قانون «منع اقامت زنان تنهادر هتل ها» کردند. ماجرا از بخشنامه ای که در دهه ی شصت از طرف اداره اماکن به اتحادیه ی هتل داران ابلاغ شده بود، شروع شد اما سرانجام در سال ۱۳۷۸ این قانون لغو شد.

اما بر اساس این گزارش روزنامه اعتماد ملی، که در سال ۸۵ منتشر شده است، با گذشت ۷ سال از لغو این قانون، هنوز خیلی از هتل ها برای جلوگیری از مشکلات احتمالی، قبل از پذیرش زنان تنها، از ایشان اجازه ی اداره اماکن را می خواسته اند. اما آیا هنوز این برخورد دوگانه با لغو قانون منع اقامت زنان تنها در هتل ها، صورت می گیرد؟

از مسئول پذیرش یکی از بزرگ ترین هتل های «اصفهان»، درباره لغو این قانون می‌پرسم. او می گوید: «نه، تازه این قانون لغو شده. حالا هم هر هتلی یه رویه ی مخصوص به خودش رو داره. اکثر هتل ها منعی برای پذیرش ندارن. اما هتل های دولتی یه کم سختگیری شون بیشتره. بستگی به مسئول پذیرش داره. اگه فکر کنه ممکنه مشکلی پیش بیاد، از دختر اجازه اداره اماکن رو می خواد. اون جا هم یه فرم پر می کنن یا با خانواده دختر تماس می گیرن و بعد به ما زنگ می زنن یا نامه می دن.»

مسئولین پذیرش چهار هتل دیگر اصفهان هم کم و بیش همین نظر را دارند.

اما مسئول تورهای داخلی یک آژانس مسافرتی در اصفهان می گوید:« بعضی جاها مثل کیش، قشم و حتی مشهد، چون توریستی ان و خیلی مراجعه دارن، معمولاً سختگیری نمی کنن.»

با مسئول هتل های «اداره جهانگردی استان اصفهان» تماس می گیرم و بعد با رئیس اتحادیه هتل داران صحبت می کنم. آقای «رضایت» می گوید که این قانون از ابتدای امسال، وقتی فرمانده نیروی انتظامی کل کشور در مصاحبه اش تاکید بر لغو این قانون کرد، ملغی شده است ولی تا پایان سال ۸۷، هتل ‌های اصفهان از تمام خانم‌ ها بدون استثنا تاییدیه ی اداره اماکن می خواستند. او تاکید می کند که در اصفهان قوانین سختگیرانه تری حاکم است و اضافه می کند که: «این به درایت مسئول پذیرش هتل بستگی دارد. مطمئناً بین خانمی که برای یک کار اداری آمده و دختر جوانی که از خانه‌ اش فرار کرده، تفاوت مشهودی هست. معمولاً اگر مشکوک شوند، دختر را می فرستند اداره اماکن تا تاییدیه بگیرد.»


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387
خبرآنلاین- گزارشی از شانزدهمین جلسه کافه علم با حضور نهال نفیسی
خبرآنلاین
زمان انتشار: سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۷
آدرس اینترنتی مطلب در سایت خبرآنلاین،: (+)

اندیشه  - گزارشی از شانزدهمین جلسه کافه علم با حضور نهال نفیسی، فارغ‌التحصیل مردم شناسی علم از دانشگاه رایس آمریکا

آلیس‌هایی به دنبال نگاه جدید نسبت به علم

اگر در اینترنت به دنبال اصطلاح مردم شناسی علم (‌Anthropology of Science) بگردید، خواهید دید که منابع فارسی زیادی در در این حیطه وجود ندارد و تقریباً همه منابع یافت شده به جلسه‌ای که حدود یک ماه پیش با حضور نهال نفیسی در سالن کنفرانس انجمن جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد، مربوط می‌شوند. اما حدود یک ماه پس از آن جلسه، نفیسی این بار در جلسه‌ای کاملاً متفاوت در اصفهان میهمان شانزدهمین جلسه «کافه علم» که اولین گردهمایی از این نوع در خاورمیانه است و به ابتکار اعضای مجله اینترنتی توسعه علم ایران (ghaaf.ir) و با دعوت از چهره‌های علمی ایران در یکی از کافی‌شاپ‌های اصفهان برگزار می‌شود، بود. خانم نهال نفیسی، فارغ‌التحصیل از دانشگاه رایس آمریکا، در این جلسه سه ساعته، با حدود سی نفر از دانشجویان و علاقمندان به علم، درباره رشته «مردم شناسی علم» صحبت کرد که در ادامه گزارش این جلسه از نظرتان می‌گذرد.

متن کامل این گزارش را در سایت خبرآنلاین بخوانید.


متن کامل مطلب
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387
اینترچت: گزارشی از جشن انتشار ابونتو 8.10 در اصفهان

روزنامه اصفهان زیبا
زمان انتشار: پنجشنبه 16 آبان ماه 1387
آدرس: روزنامه اصفهان زیبا، شماره
۵۶۳، صفحه فناوری اطلاعات- ستون اینترچت، صفحه ۶

گزارشی از جشن انتشار ابونتو 8.10 در اصفهان

به دنیای نرم‌افزارهای آزاد خوش آمدید!

این روزها یکی از بحث‌های داغی که بین اصحاب صفر و یک(!) به شدت در جریان است، بحث «استفاده‌ی آزاد و رایگان» از نرم‌افزارها است. در همین راستا، سیستم عامل «لینوکس» یکی از مهمترین موضوعاتی است که در این محافل به آن پرداخته می‌شود.

گروه کاربران لینوکس اصفهان (isfahanlug.org) یکشنبه 12 آبان ماه از ساعت 16 تا 19 جشن انتشار ابونتو 8.10 را در کتابخانه مرکزی اصفهان برگزار کردند. این گروه که یک سال پیش متولد شده است تا به حال برنامه‌های مختلفی از جمله «جشن آزادی نرم افزار 2008 و 2007» و «جشن انتشار فایرفاکس 3» را ترتیب داده‌ که با استقبال خوب علاقمندان هم روبه‌رو بوده است. و حالا در جدیدترین اقدام، جشن انتشار ابونتو 8،10 را در راستای بسط و گسترش استفاده از لینوکس و نرم افزارهای اوپن سورس برای ترغیب شهروندان اصفهانی در استفاده از نرم افزارهای آزاد، برگزار کرده است.

اما صبر کنید! شاید شما جزو آن دسته از افراد باشید که هنوز حتی اسم «لینوکس» را هم نشنیده‌اند یا اطلاعات دقیقی درباره‌ی این سیستم عامل ندارند. چرا که هنوز افراد زیادی هستند که از لینوکس چیزی نمی‌دانند، این را دیروز وقتی با «مسئول کافی‌نت دانشکده‌«مان صحبت می‌کردم، فهمیدم! و دقیقاً به همین دلیل تصمیم گرفتم بار تخصصی این گزارش را کمتر کنم و بیشتر به «معرفی اولیه» سیستم عامل لینوکس و توزیع ابونتو بپردازم.

البته امیدوارم که متخصصین محترم که انتظار خواندن مقالات تخصصی یا حداقل گزارش صرفی از این مراسم را دارند، بر من خرده نگیرند! چرا که در کنار گزارش مراسم سعی کرده‌ام اطلاعات اولیه‌ای نیز از سیستم عامل لینوکس و توزیع ابونتو در اختیار خواننده قرار دهم که برای احترام به حق مولف باید تاکید کنم قسمت اعظم این اطلاعات از ویکی‌پدیای فارسی، وبلاگ فارسان و روزنامه‌ی حیات نو اقتباس شده‌اند. خلاصه اینکه این مقاله-گزارش تقدیم می‌شود به همه‌ی علاقمندان غیرمتخصص دنیای صفر و یک!

تاریخچه سیستم عامل گنو/لینوکس و توزیع‌های آن

اولین بخش جشن انتشار ابونتو در اصفهان، به معرفی و بیان تاریخچه‌ی سیستم عامل ابونتو گنو/لینوکس اختصاص داشت که «سید سجاد موسوی» توضیحاتی درباره چگونگی پیدایش این سیستم عامل ارائه داد.

شاید جالب باشد که بدانید کلمه «ابونتو» معنای دقیقی ندارد و فقط یک کلمه آفریقایی است که حس انسان‌دوستی و مهربانی را القا می‌کند. لگوی شرکت ابونتو هم که به صورت یک دایره‌ی با سه انقطاع، سه دایره‌ی کوچکتر و ترکیبی از سه رنگ قرمز، نارنجی و زرد است، در واقع تیم سه نفره‌ی اولیه‌ی گنو/لینوکس را نشان می‌دهد که دستهای یکدیگر را گرفته‌اند و ما از بالا آنها را تماشا می‌کنیم!

اما طبق تعریف ویکی‌پدیا، لینوکس (Linux) نام یک سیستم عامل رایانه‌ای است که معروف‌ترین مثال نرم‌افزار آزاد و توسعه به روش اُپن‌سورس (متن‌باز) شناخته می‌شود. اگر بخواهیم دقیق باشیم فقط باید هستهٔ لینوکس را لینوکس بنامیم اما به طور معمول این کلمه به سیستم‌عامل‌های یونیکس‌مانندی (یا گنو/لینوکسی) اطلاق می‌شود که بر مبنای هستهٔ لینوکس و کتاب‌خانه‌ها و ابزارهای پروژه‌ گنو ساخته شده‌اند.

لینوکس برای استفاده ریزپردازنده‌ها طراحی شده بود اما حالا در انواع و اقسام وسایل از کامپیوترهای شخصی گرفته تا ابررایانه‌ها و تلفن‌های همراه به کار می‌رود. این سیستم عامل که در ابتدا بیشتر توسط افراد مشتاق توسعه پیدا می‌کرد و به کار گرفته می‌شد توانسته‌است پشتیبانی شرکت‌های سرشناسی چون آی‌بی‌ام و هیولت-پاکارد را به دست آورد و با بسیاری از نسخه‌های خصوصی یونیکس رقابت کند. طرفداران لینوکس و بسیاری از تحلیل‌گران این موفقیت را ناشی از استقلال از فروشنده، کم هزینه بودن پیاده‌سازی، سرعت بالا، امنیت و قابلیت اطمینان آن می‌دانند. اولین نسخهٔ لینوکس در سپتامبر ۱۹۹۱ در اینترنت منتشر شد و اکنون نسخه‌های بسیاری از آن در سرتاسر دنیا مورد استفاده قرار می‌گیرند.

اما یکی از مهمترین دلایل استقبال کاربران از این سیستم‌عامل رایگان بودن آن است چرا که همه مردم نمی‌توانند از سیستم‌عامل گران‌قیمت ویندوز استفاده کنند. البته این مسئله به دلیل عدم رعایت کپی رایت در ایران، اصلاً مشکلی برای ما به حساب نمی‌آید ولی آمار نشان می‌دهد که این دلیل باعث شده استقبال از لینوکس در کشورهای آفریقایی بسیار بیشتر باشد.

اما سیستم عامل لینوکس یک سیستم عامل آزاد و رایگان است که هر کس می‌تواند بنا بر سلیقه و نیازش آن را تغییر داده و به نام خود، به صورت رایگان عرضه کند یا به فروش برساند. لینوکس از بخش‌های بسیار زیادی تشکیل شده که هر بخش آن توسط عده‌ای خاص که هر کدام در یک نقطه از جهان قرار دارند، توسعه می‌یابد.

می‌گویند لینوکس مانند هواپیمایی است که هر قسمت آن را در یک کشور ساخته‌اند! (البته این نکته نقطه قوت آن به شمار می‌رود) در صورتی که شما به عنوان یک کاربر بخواهید یک لینوکس داشته باشید، باید تمام این قطعات را جداگانه جمع آوری کرده و پس از کامپایل استفاده نمایید و چون درصد کمی از مردم این امکان و توانایی را دارند، برخی افراد و شرکت‌ها علاوه بر جمع‌آوری این قطعات مجزا، برای مجموعه گردآوری شده‌‌ی خود برنامه‌هایی نصب و مدیریت می‌کنند تا کاربران کار نصب و مدیریت سیستم عامل را به آسانی انجام دهند.

به این مجموعه‌ها که توسط افراد و شرکت‌های مختلف گردآوری شده‌اند، توزیع (Distribution) لینوکس می‌گویند. به زبان ساده‌تر لینوکس یک نسخه‌ٔ اصل بیشتر ندارد: لینوکس گنو؛ این نسخه‌ٔ اصلی یا همان هسته‌ی اصلی سیستم‌عامل است. گروه‌های دیگر یک سری امکانات به این هسته اضافه می‌کنند (مثل محیط گرافیکی و…) و به هر کدام از اینها یک توزیع از لینوکس می‌گویند که هر کدام هم ویژگی‌های خاص خود را دارند. از معروف‌ترین توزیع‌های لینوکس می‌توان به این موارد اشاره کرد:

1. فدورا (Fedora) که یکی از معروف‌ترین نسخه‌های گنو/لینوکس است و توسط یکی از بزرگترین شرکت‌های دنیای لینوکس یعنی RedHat پشتیبانی می‌شود. این توزیع بسیار قدرتمند دارای کاربران بسیار زیادی است و در دو نسخه دسکتاپ و سرور عرضه می‌شود. آپدیت‌های پیاپی، پشتیبانی مناسب، نصب آسان، تنظیمات پیشرفته و پیکیج‌های نرم افزاری زیاد، فدورا را به یکی از اصلی‌ترین انتخاب‌های کاربران گنو/لینوکس تبدیل کرده است. به علت پشتیبانی مناسب RedHat از این توزیع، شرکت‌های بسیار زیادی فدورا را به عنوان سیستم عامل خود انتخاب کرده‌اند.

2. پارسیکس(Parsix) یک توزیع انعطاف پذیر، مناسب، پایدار، ایرانی، مبتنی بر دبیان  و برای سیستم‌های دسکتاپ است که به صورت دیسک زنده(Live CD) منتشر می‌شود اما قابلیت نصب روی هارد دیسک را هم دارد. دسکتاپ آن به صورت پیش فرض GNOME است و نرم‌افزارهای پیش‌فرض فارسی همچون دیکشنری xFarDic و فونت‌های فارسی پروژه FPF در این توزیع در دسترس‌اند. همچنین در پارسیکس به صورت پیش فرض از فارسی‌نویسی پشتیبانی می‌شود و شما می‌توانید همانند ویندوز با فشردن همزمان دکمه‌های Alt+Shift میان زبان فارسی و انگلیسی سوئیچ کنید. پارسیکس یکی از مناسب‌ترین توزیع‌‎ها برای شروع یادگیری لینوکس در میان فارسی‌زبانان است.

3. دبیان (Debian) یکی از قدیمی‌ترین توزیع‌های گنو/لینوکس است که توزیع‌های بسیاری همچون اوبونتو بر اساس آن گسترش یافته‌اند. دبیان پروژه‌ای آزاد و غیرتجاری است که هم اکنون بیش از هزاران توسعه‌دهنده در سراسر دنیا بر روی نسخه‌های مختلف آن کار می‌کنند. این پروژه بسیار بزرگ است و یازده سکوی سخت‌افزاری را پشتیبانی می‌کند.

دبیان همچنین پایدار و دارای مستندات بسیاری است، به تعداد زیادی از زبان‌های دنیا ترجمه شده و یکی از بزرگترین اجتماعات کاربری لینوکس را دارد. اما فقدان ابزارها و نصاب گرافیکی، استفاده از دبیان را برای بسیاری از کاربران سخت کرده و در حقیقت ماندن در دبیان در مقایسه با توزیع‌های دیگر مشکل‌تر است. بر همین اساس کاربرانی که قصد استفاده از لینوکس در کامپیوترهای شخصی را دارند بیشتر به طرف توزیع‌های بر اساس دبیان مانند اوبونتو کشیده می‌شوند. دبیان انتخاب مناسبی برای استفاده در کامپیوترهای سرویس‌دهنده (Server) است.

4. ابونتو (Ubuntu) بر اساس دبیان توسعه داده شده و شامل ویژگی‌هایی است که کار کردن با لینوکس را برای کاربران مبتدی و تازه‌کار آسان‌تر می‌کند. ویژگی‌هایی همچون پشتیبانی قوی، آپدیت‌های فراوان، نصب آسان، پکیج‌های نرم‌افزاری بسیار، مستندات کامل و رابط کاربری مناسب که اوبونتو را به کاربرپسندترین توزیع گنو/لینوکس برای کاربردهای دسکتاپ و شخصی تبدیل نموده است. اوبونتو برای استفاده‌های عمومی بوجود آمده، توسعه آن به سرعت پیش می‌رود و هر نسخه از نسخه قبلی، کارآمدتر و قدرتمندتر می شود.

در کل اوبونتو در دنیای سیستم عامل‌های دسکتاپ آینده‌ی خوبی دارد. در ضمن یکی از مهمترین ویژگی‌های این توزیع، وجود تعداد کاربران بسیار زیاد و اجتماع‌های کاربری مناسب مخصوصاً در میان ایرانیان است. نسخه‌های جدید اوبونتو هر ۶ ماه یک بار منتشر می‌شوند و هر نسخه، یک کد اسمی و یک شماره مربوط به نسخه بر اساس سال و ماه انتشار، دارد.

از مهمترین افتخاراتی که توزیع لینوکس به دست آورده، این است که از سوی کاربران لینوکس در انگلستان به عنوان بهترین توزیع این سیستم عامل در سال ۲۰۰۵ انتخاب شد. پیش از این، لینوکس اوبونتو از سوی مجله معتبر TUX نیز به عنوان بهترین توزیع لینوکس در سال ۲۰۰۵ انتخاب شده بود و همچنین در سال 2008 عنوان بهترین لینوکس برای کاربرد در دسکتاپ را بدست آورد.

اجتماع نرم‌افزار آزاد، یک بنگاه خیریه؟!

«مهندس بهراد اسلامی‌فر» در سمینار دوم، به بحث درباره نرم‌افزارهای آزاد پرداخت و گفت:«نرم‌افزارهای آزاد در نقطه‌ی مقابل نرم‌افزارهای انحصاری قرار دارند و به ما آزادی در اجرای برنامه برای هر منظوری، آزادی در مطالعه و بررسی چگونگی عملکرد برنامه و تغییر و شخصی‌سازی آن، آزادی در توزیع مجدد کپی از آن و همچنین آزادی برای بهبود برنامه و انتشار این تغییرات برای عموم را می‌دهند.»

سپس اسلامی‌فر مجوزهای آزاد را که شرکت‌ها و افراد مختلف از انواع آن برای انتشار محتوا و محصولاتشان استفاده می‌کنند، برشمرد.

این مجوزها به سه نوع تقسیم می‌شوند: copyleft license (GPLیا GFDL) که به کاربرانشان آزادی در استفاده می‌دهند و تنها از آنها می‌خواهند که این آزادی را برای بقیه هم حفظ کنند و اثر را بازهم تحت همین مجوز در اختیار دیگران قرار دهد. برای مثال ویکی‌پدیا مطالبش را تحت این مجوز منتشر می‌کند، permassive license (مانند BSD و MIT) که سهل‌گیر و مخصوص دانشگاه‌ها و موسسات آموزشی هستند و آزادی کاملی به کاربرانشان می‌دهند و همچنین Share-Alike license که حد واسطی میان دوتای قبلی‌ست و آزادی‌های مشروطی به کاربران می‌دهد. مانند  مجوز CC(creative common) که حتماً در گوشه‌ی برخی از وبلاگ‌ها هم آن را دیده‌اید.

اما شاید این شائبه برای خیلی‌ها به وجود آمده‌باشد که نرم‌افزارهای آزاد، حتماً رایگان هم هستند؛ در این کنفرانس توضیح داده شد که این ذهنیت اصلاً درست نیست و کاربر این گونه نرم‌افزارها، آزاد است که هر طور دوست دارد از آنها استفاده کند و مثلاً با ایجاد تغییراتی، آنها را بفروشد فقط باید این آزادی را برای بقیه کاربران هم فراهم نماید.

اشتباه رایج دیگری که در این مقوله اتفاق می‌افتد این است که مفهوم «اپن سورس» را با مفهوم «نرم‌افزارهای آزاد» اشتباه بگیریم. در واقع نرم افزار آزاد به نرم افزارهایی گفته می‌شود که به کاربر اجازه می‌دهد از نرم‌افزار استفاده کرده، در آن دخل و تصرف داشته باشد و هرگونه تغییری مایل باشد با دسترسی به کد منبع (source code) در نرم‌افزار ایجاد کرده و در توزیع آن دچار مشکلی نباشد اما بعد از تولد این مفهوم و به دلیل خلاء‌های آن بود که مفهومی به نام «اپن سورس» به وجود آمد.

یک جذابیت چشمگیر برای کاربران ویندوز!

«مجید سلامت» در سومین کنفرانس که یکی از جذاب‌ترین قسمت‌های برنامه هم بود، به معرفی سیستم عامل کوبونتو، میز کار KDE4 و  میز کار سه بعدی و فانتزی compiz Fusion  پرداخت. میز کار(دسکتاپ) بسیار جالبی که کار کردن با آن برای کاربرانی که فقط با میزکار ویندوز آشنا هستند، به شدت عجیب و هیجان‌انگیز است.

جالب است بدانید که لینوکس رابط‌های گرافیکی متنوعی دارد. منظور از رابط گرافیکی همان ظاهر گرافیکی است که کاربر مشاهده می‌کند و در سایر سیستم‌عامل‌ها یکی بیشتر نیست؛ یعنی شما در سایر سیستم‌عامل‌ها مجبور به استفاده از یک ظاهر همیشگی هستید. انعطاف این ظاهر گرافیکی فقط در همین حد است که رنگ منو (Menu)ها را عوض کنید یا شمایل آیکون‌ها را تغییر بدهید. مثلاً در ویندوز نمی‌توانید کاری بکنید که ویژگی‌های مرکز کنترل (Control Panel) عوض شود یا منوی استارت امکانات را به‌گونه‌ای دیگر در اختیارتان بگذارد چون ظاهر گرافیکی همان قبلی است.

می‌توان ظاهر منوی استارت را عوض کرد یا مرکز کنترل ویندوز را به دو شکل جدید و قدیمی دید، فقط همین! اما در لینوکس چندین ظاهر گرافیکی وجود دارد که هر کدام از آنها را با یک ابزار خاص نوشته و طراحی کرده‌اند. به همین خاطر کاملاً با هم متفاوتند! هر کدام از این رابط‌های گرافیکی جدا از تفاوت کلی در ظاهر، امکانات و ویژگی‌های مختلفی دارند. مثلاً رابط گرافیکی KDE حرفه‌ای و زیباست و کاربر را جذب می‌کند.

امکانات بسیار زیادی دارد، اختیارات بسیار زیادی به کاربر برای کنترل سخت‌افزار می‌دهد، شباهت‌هایی با ظاهر ویندوز دارد که برای کاربرانی که از ویندوز به لینوکس مهاجرت می‌کنند آشنا به نظر بیاید و نرم‌افزارهای قوی مخصوص به خود را دارد. یا رابط گرافیکی Gnome (گٍنوم) که محیطی بسیار ساده‌تر و صمیمی دارد. این سادگی و صمیمیت کاربر را جذب می‌کند و سبک و راحت، مخصوص کامپیوترهای قدیمی است.

اما بخش دوم این کنفرانس نیز به معرفی اجمالی برنامه‌های جایگزین برای لینوکس از جمله: اپن آفیس(به جای ورد مایکروسافت)، GIMP(فتوشاپ لینوکس)، مرورگر فایرفاکس(به جای اینترنت اکسپلورر) و… را اختصاص داشت.

نصب ابونتو 8،10 در کنار ویندوز!

و در آخرین سمینار «روزبه شفیعی» دبیر همایش، به توضیح گام‌به‌گام نصبUbuntu 8.10 پرداخت تا علاقمندان بتوانند به راحتی و با استفاده از سی‌دی و دفترچه راهنمای نصبی که گروه کاربران لینوکس به شرکت‌کنندگان در همایش اهدا کرده بودند، به نصب این سیستم عامل بر روی سیستم‌هایشان و در کنار ویندوز، بپردازند.

جالب اینکه لوح فشرده اوبونتو دارای قابلیت Live CD است، یعنی می‌توانید رایانه را از روی CD بوت کنید. پس از چند دقیقه اوبونتو بالا می‌آید بدون اینکه تغییری در سیستم ایجاد شود. اکنون می‌توانید نحوه کار سیستم عامل را تست کنید و اگر از آن خوشتان آمد، روی هارد نصبش کنید و یا به کار با ویندوز ادامه دهید!

البته اوبونتو به طور پیش فرض از گنوم استفاده می‌کند. اما طرفداران KDE نسخه‌ای از این توزیع را با نام کوبونتو ارائه کردند که محیط پیش‌فرض آن کی‌دی‌ای است. همچنین تعداد نرم‌افزارهای موجود در نسخه سی‌دی بسیار کم است و برای نصب بقیه نرم‌افزارهای ارائه شده توسط اوبونتو باید از اینترنت یا نسخه دی‌وی‌دی آن استفاده کنید.

بعد از اتمام سمینارها نیز جلسه پرسش و پاسخ شرکت‌کنندگان با اعضای گروه کاربران لینوکس برگزار شد و در آخر کاربران علاقمند، با کمک گروه، جدیدترین توزیع سیستم عامل لینوکس را بر روی سیستم‌های خود نصب کردند.

پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب
یکشنبه چهارم شهریور 1386
دلخوشیهای کوچک زندگی(10)- شماره ویژه روز جوان

                     یکشنبه،  چهاردهم مرداد 1386، ویژه‌نامه جوان(اکسیر) شماره هفتم

------------------------------------------------------------------------------------------------

وقتی صحبت از روز جوان و ویژه‌نامه‌ی جوان شد، به این فکر افتادیم که سلسله گزارشاتی تهیه کنیم از مکانهایی که جوانها برای خوش‌گذرانی و یا فقط گذراندن وقت به آنجا می‌روند، به عبارت بهتر، از آنجا که خودمان هم اصولاً جوانیم و زبان هم نسلانمان را می‌فهمیم، تصمیم گرفتیم پاتوق‌گردی کنیم و بدین وسیله، علاوه بر همدردی با نسل جوان، یک گزارش مستند و جذاب تهیه کنیم. گزارش پیش‌رو، حاصل حدود 4ساعت خیابان و پاساژگردی ما، مسئول صفحه‌ی اندیشه و مسئول صفحه‌ی دلخوشی‌های کوچک زندگی، است. البته از دوست عزیزی که صمیمانه در تهیه‌ی این گزارش، با ما همکاری کرد، سعی کرد پاپاراتزی‌وار، عکسهای خفن بگیرد و چند بارهم نزدیک بود کار دست خودش و دوربین بدهد، بسیار سپاسگزاریم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

مَکِش سِیفه؟!

{دا برای تنویر افکار عمومی، تاکید می‌کنم که تیتر این بخش، یک اصطلاح نسل سومی است برای پاتوق‌های جوانانه، همین.}
اصولاْ همه، چه اصفهانی باشند و چه مسافر اصفهان(!)، این مجتمع تجاری قدیمی را می‌شناسند. شب جمعه، بهترین زمان برای تهیه‌ی گزارش از "مجتمع پ" شناخته‌شده‌ترین پاتوق جوانان، است. شلوغ‌ترین قسمت مجتمع، محوطه‌ی باز آن است که مردم روی لبه‌ی باغچه‌هایش نشسته و به یکدیگر نگاه می‌کنند! سوالی که درمورد این پاتوق، همیشه برای من مطرح بوده، این است که این همه استقبال برای چیست؟! اینجا که  اصولاً هیچ‌کدام از ویژگی‌های یک پاتوق جذاب را ندارد. مدتی پیش در سفر شیراز، یک سری هم به مجتمع تجاری‌ای که پاتوق جوانان شیرازی بود، زدم. یک پاساز چند طبقه‌ی شیک، مجهز به رستوران،شهربازی و... تهران هم که مسئله‌اش اصلاً جداست! اما اینجا، یک معماری بسیار قدیمی، فضای کوچک، بدون جایی برای تخلیه‌ی هیجانی، فقط می‌توان نشست، نگاه کرد، خورد و حرف‌زد، همین!
اما اجازه‌ دهید به گزارشات نفوذیانه و مستندمان بپردازیم! در محوطه‌ی مجتمع، ایستاده‎ایم. داریم به این فکر می‌کنیم که چه‌کنیم. ناگهان... از ناخودآگاه مسئول صفحه‌ی اندیشه، اندیشه‌ای، چون شهاب، می‌گذرد! چند نخ سیگار می‌خرد و چون شیری در پی شکار(!) به مردجوان تنهایی که گوشه‌ی باغچه نشسته‌، نزدیک می‌شود. این هم شرح ماجرا از زبان مرتکب شونده:


«شکار اول: وقتی خبرنگاری، معتادت می‌کند یا قول بده نترسی!»

. نقطه اشتراک بسیاری از جوان‌هایی که اینجا نشسته‌اند، می‌تواند راه خوبی برای همراه شدن با آنها باشد. خدایا من را ببخش! چند نخ سیگار می‌خرم. یک نفر تنها نشسته و همه جا را زیر نظر دارد. «داداش! آتیش داری؟» و گفتگو آغاز می‌شود.
سیگارش را می‌گیرم و سیگار خودم را روشن می‌کنم.
می‌گویم: «برای خرید که نیومدی؟ اینجا خیلی گرونه.»
- نه، من بچه اینجا نیستم. اومدم یه تابی بخورم. من بچه تبریزم.
- مسافرت اومدی اصفهان؟
- نه! (می‌خندد.) قول بده نترسی! من کادری نیروی انتظامی‌ام. دو ماهی هست که منتقل شدم اصفهان.
بعد در مورد نیروی انتظامی اصفهان صحبت می‌کند. اینجاست که اگر گفته‌ بودم خبرنگارم، هیچ کدام از این حرفها را نمی‌زد! البته حرفهای او را هم اینجا نمی‌شود چاپ کرد، شرمنده!
بالماسکه‌ای برای گزارش نفوذیانه!
در این حین که همکار محترم مشغول صحبت صمیمانه با جوان مذکور است، من نیز سه دختر جوان تریپ(!) را یافته و نمایش را آغاز می‌کنم. یک دختر شهرستانی‌ دانشجویم که اینجا را نمی‌شناسم، با پسری از طریق اینترنت آشنا شده‌ام و... این داستان را برای یک نفرشان، تعریف می‌کنم. دو نفر دیگر هم کنجکاو می‌شوند و می‌آیند. پسره چه شکلیه؟! فشنه یا ساده‌ست؟دانشجوه؟ خونه داره یا خوابگاهیه؟و... آنها مرا با سوالاتشان، غافلگیر می‌کنند و من که یک دفعه این داستان به مغزم خطور کرده، فقط مراقبم که لو نروم! کمی از تجاربشان می‌گویند و بعد دلداریم می‌دهند که: نترس! تو که تیپت مشکل نداره، اینجا به‌تون گیر نمی‌دن!ولی... بالاخره از دستشان خلاص می‌شوم!
نفوذی کار کردن هم خیلی سخته‌‌ها! آدم حس گناهکاربودن دارد! عکاس و دوربین شخصی‌ام را نگاه می‌کنم، امیدوارم که اتفاقی برایشان نیافتد! ناگهان، خانومی را می‌بینم که به عکاسمان می‌گوید:« از چی عکس گرفتی؟!» عکس را می‌بیند، سوتفاهم، رفع و خطر هم از بیخ گوش‌مان رد می‌شود. همکارمان هم در بین جمعیت ناپدید شده، انگار! بعداً تعریف می‌کند که:


«شکار دوم: شانس مضاعف!»
بعد از گپ و گفت کوتاه با نفر اول، مشغول پیدا کردن یک سوژه دیگر هستم که از دور یکی از معلمان دوران دبیرستانم را می‌بینم. آقای نقش، معلم ریاضی‌مان بود، تاثیرگذارترین معلم زندگی‌ام. مدتها بود دلم می‌خواست ببینمش و حالا اینجا پیدایش کردم. با خانواده آمده برای خرید. جلو می‌روم و مفصل با هم صحبت می‌کنیم. در طول گفتگو بیشتر نگران بوی سیگار هستم. برای همین فوری می‌گویم که الآن برای تهیه گزارش آمده‌ام. شانس آوردم که ایشان را دیدم، شانس مضاعف این بود که ایشان من را در حال سیگار کشیدن ندید!


الهی هدایت شی، نه‌نه!می‌نشینم لب باغچه، کنار یک گروه 4،5 نفره خانم‌های مسن! یکی‌شان به جوانهایی که گروهی، از جلویشان رد می‌شوند، می‌گوید: دعا کنید اینا به راه راست هدایت شوند! در همین حین دو دختر جوان از جلوی من می‌گذرند، پشت سرشان، پسر جوانی محکم پایش را به پاشنه‌ی پای یکی از دخترها می‌کوبد، دخترها به روی خودشان نمی آورند و می‌روند. پسر هم برمی‌گردد و کنار دوستانش می‌ایستد!
‌بالاخره، سه نفری دور هم جمع می‌شویم تا هماهنگی‌های بعدی را انجام بدهیم، تصمیم می‌گیریم که مرحله‌ی دوم عملیات یعنی رفتن به خیابان نظر را شروع کنیم که ناگهان،« اندیشه‌ای»... بله، مسئول صفحه‌ی اندیشه تصمیم گرفته ماهیت ما را برای یک جوان تنها، افشا کند و از او «Help» بطلبد! این گونه...


»»شکار سوم: کار ما را راه بنداز، قول می‌دم کارت را راه بندازم!
برای تهیه این قسمت از یک همکار کمک می‌گیرم. جوان خوش‌تیپی که تنها نشسته. سراغش می‌روم و می‌گویم که خبرنگارم و برای تهیه گزارش آمده‌ام. «سید نوید» هم می‌پذیرد کمک کند و من را به رفقایش معرفی می‌کند. پنج نفرند. همه دانشجو. سه نفر کاشان،‌ یکی اهواز و یکی هم مجلسی. «مرتضی» دانشجوی طراحی صنعتی کاشان است. به نظر می‌رسد سمپاد گروه باشد. فقط خودش حرف می‌زند و بقیه اغلب ساکتند. می‌گوید:«هر شب میایم اینجا. اینجا پاتوق ماست. می‌دونیم اگه بیایم، حتما سه چهار تایی از رفقا را می‌بینیم.» مرتضی، تکیه کلام جالبی دارد. می‌گوید ما ساده دل هستیم!
-اینجا چه‌کار می‌کنید؟
- ما ساده دلیم! جمع می‌شیم اینجا. یه (بــــــــــــوق) ساده دل که بیاد رد بشه تا جایی که مغناطیسش کشش داشته‌باشه دنبالش می‌ریم.
- اهل ماشین بازی نیستین؟
- قبلا که بنزین سهمیه بندی نبود باید دو ساعت بابای ساده دل را [بــــــوق]تا راضی بشه ماشین را بده دست ما. حالا که حتی اگه [بـــــــوق] بازم عمراً ماشینه را بده دستمون.
(نکته جالب این بود که تاکید داشت کلماتی که جایش [بـــــــوق] نوشته‌ام، عینا چاپ شود!)
گفتم یکی رفقایم در تهران طراحی صنعتی می‌خواند. شماره موبایلش را داد و گفت: ما را بهش connect کن. می‌خوام با یه ساده دلی که اینکارس مرتبط بشم. کار ما راه بنداز. قول می‌دم کارت را راه بندازم!
- من کاری ندارم. چه کاری را میخوای برام راه بندازی؟
- تو کاریت نباشه. ما کارت را راه می‌ندازیم.
- خوب چه کاری؟
- مثلا اگه یه (بــــــوق) جور شد خبرت می‌کنیم.
- ببین! من جربزه این کارها را ندارم.
- رات می‌ندازم. یه جوری کوکت می‌کنم که تا آخر خط خودت بری.
بچه‌های خیلی راحتی بودند. با اینکه گفته بودم روزنامه‌نگارم از زدن هیچ حرفی دریغ نکردند. راحت و آسوده. به نوعی ادبیات خاص خودشان را دارند. خیلی رفیق‌اند و خیلی راحت به هم فحش می‌دهند. نوعی بی‌خیالی. کتمان نمی‌کنند که وقتشان اینجا تلف می‌شود ولی نگران این قضیه هم نیستند.


مصاحبه با یک عنصر خارجی!
این مصاحبه‌ی آخر، آنقدر خنده‌دار و بامزه بود که برای ادامه‌ی عملیات شارژمان حسابی شارژمان کرد!... مقصد بعدی، خیابان نظر غربی است. خیابان و پاساژها شلوغند ولی سوژه‌ی خاصی پیدا نمی‌شود! همین‌طور که قدم می‌زنیم، ناگهان... یک انسان خارجی! همکار اندیشه‌ای، به طرف سوژه  هجوم می‌آورد! و بعد از آن‌، من نیز وارد بحث می‌شوم...
- ببخشید، ممکنه به چندتا از سوالات ما جواب بدین؟
- نه! اگه میشه تو به سوال من جواب بده، کلیسای وانک کجاست؟
- انتهای این کوچه. من خبرنگارم. می‌خواستم راجع به جوان‌های ایرانی ازتون بپرسم. من مطمئن نیستم الآن کلیسا باز باشه!
- می‌دونم، فقط می‌خوام یه نگاهی بندازم.
ایتالیایی است و از حرف زدنش پیداست که آدم بی‌سوادی نیست.
 -به نظرتون جوانهای ایرانی، چه طوریند؟!
در غرب مدتهاست انحطاط آغاز شده است. این از ثمرات دموکراسی است. ما تفکر روحانی را از دست داده‌ایم. جوان‌های غرب خالی شده‌اند. (روی  لغت empty خیلی تاکید می‌کنه.) الکل، مخدر و سکس مسایلی است که پایان ندارد و می‌خواهند این خالی شدن را جبران کنند. شما فکر می‌کنید ما غربیها خیلی شاد هستیم اما من الآن می‌بینم شما مردم شادتری هستید!
- اگر بخواهید از یک جوان ایرانی یک سوال بپرسید، چه سوالی می‌پرسید؟
- آیا می‌خواهید به همان عاقبتی دچار شوید که ما شده‌ایم؟ شما باید یک راه جایگزین به جای دموکراسی پیدا کنید. شما هنوز منحط نشده‌اید.
 نکته جالب اینکه در بسیاری موارد، با دموکراسی مخالفت بیشتری دارد تا با حکومت دینی! با حجاب موافق است. می‌گوید:« وقتی زنها پوشش نداشته باشند، ما مردها مثل حیوان می‌شویم!» 
داریم به طرف چهارراه توحید، برمی‌گردیم، یک گروه پسران جوان با موهای مدل میکروبی از روبه‌رو می‌آیند. اشاره می‌کند به نفر وسطی و می‌گوید:«از این تیپ جوونها، در همه‌ی کشورها هستند. اینها دو ساعت پای آینه می‌ایستند و به موهایشان ور می‌رن! فکر می‌کنند عقل آدم توی موهایش است!! خیلی ظاهر احمقانه‌ای دارن!
تفسیر جالبیه! همه می‌خندیم ولی بعد می‌گویم:« البته، من فکر می‌کنم. جوان، فطرتاً دوست داره به نوعی، خودنمایی کنه. حالا هرکسی از یک راهی. احمقانه نیست.»
- شغل شما چیه؟
- من هم عکاس و خبرنگارم!
چه تصادف جالبی. به خواب هم نمی‌دیدیم سوژه‌ی به این جالبی پیدا کنیم! بقیه‌ی حرفها، مربوط می‌شود به بحثهای فلسفی‌ای که همکار اندیشه‌ای‌مان پیش کشید. درباب: استفاده از تمدن غربی، دیدش نسبت به ایران، حکومت دینی، آزادی و... که به دلیل کمبود فضا، از نوشتن این صحبتهای جالب، معذوریم.راستی، هروقت خواستید، مصاحبه کننده را دودر کنید، بگویید:« می‌خوام برم پیتزا بخورم!»
پرونده مطبوعاتی نفیسه حاجاتی | | لینک مطلب